انقلاب چین و مائو

درباره نظام فرهنگي و معيشتي چين

درباره نظام فرهنگي و معيشتي چين

چین تاریخ کهنی دارد. گاهی به گونه یکپارچه و گاهی به مانند چند کشور جدا از هم بوده‌است. همواره همسایگان به این سرزمین می‌تاخته‌اند
در قرن 19 ، دولت و ملت چين در يک هماهنگي ديرينه اي با يکديگر همراه بودند. در آن زمان سه چهارم مردم چين کشاورز بودند و چهار پنجم درآمد ملي از محل محصولات کشاورزي تامين مي شد.
در واقع اقتصاد چين سنتي مبتني بر کشاورزي بود. بهمين لحاظ امپراطوريهاي مختلف چين ، همواره اقداماتي را در جهت حفظ روابط نزديک با روستائيان انجام مي دادند و آن را براي بقاي حکومت خود ضروري مي دانستند. اين حکومتها با آمادگي قبلي و مجهز بودن در مقابل خشکسالي و سيل ، سيستمهاي آبياري و کنترل آب سياستهاي عمده و اصلي خويش را اعمال مي نمودند. اين نظام کشاورزي و حمايت دولتي باعث يک نوع تعادل در نظام معيشتي چين مي شده بود. از لحاظ فرهنگي نيز آموزش و فرهنگ در آن زمان بر اساس آئين کنفسيوس قرار داشت که بيش از هر چيز بر هماهنگي با طبيعت تاکيد داشت. اما در قرن 19 هجوم کشورهاي خارجي اين نظام هماهنگ را بر هم زد و اقتصاد کشاورزي چين را از هم پاشيد.

پيش زمينه هاي انقلاب (جنگ ترياک)

سالهاي بين 1839 ، يعني زماني که هجوم کشورهاي غربي به چين آغاز شد، تا سال 1949، زماني که چين به يک جامعه ي سوسياليستي تبديل گرديد، را مي توان دوران از هم پاشيدگي نظام قديم و شروع نظام جديد دانست.
اولين بار در اوايل قرن 16 چين با کشورهاي غربي ارتباط برقرار کرد. در آن زمان چيني ها، غربي ها را وحشي تلقي مي نمودند و خود را « خواشيا » يعني چيني و غربيها را « ائي دي » يعني وحشي مي ناميدند. چين يک جامعه ي مستقل بود و چه از لحاظ مادي و چه از لحاظ فرهنگي نيازي به کشورهاي ديگر احساس نمي کرد و همين امر هم علت نفوذ ناپذيري چين از سوي غربيها بود چرا که آنها نسبت به کالاهاي خارجي بي نياز بودند. غربيها تنها از طريق صادرات کالاهاي مورد نياز چيني ها مي توانستند به درون اين کشور نفوذ کنند، و سرانجام راهي براي آن يافتند، يعني کالايي که در کشور چين وجود نداشت و اين کالا ترياک بود.
ورود ترياک به بنادر چين باعث رونق بسيار اين تجارت در چين شده بود و بازرگانان غربي از تجارت اين کالا سود فراواني مي بردند. دولت چين که به نوعي متوجه نفوذ بيگانگان از طريق اين کالا شده بود ، در سال 1839 ماموري به نام «لين زشو» را گسيل داشت تا تجارت ترياک در بندر کانتون را متوقف کند. او تمام انبارهاي ترياک را تصرف کرده و آنها را به آتش کشيد. هم بازرگانان انگليسي و هم آمريکايي از اين اقدام ضرر بسياري ديدند و در اين ميان انگليسيها دست به اعتراض و عمل متقابل زدند و جنگ ترياک در سال 1839 آغاز شد و تا 1842 ادامه يافت و با پيروزي قاطع بريتانيا همراه شد. نتيجه ي اين جنگ سه ساله امضاي قرارداد دانکن ميان چين و انگلستان بود که بر طبق آن بريتانيا پنج بندر اصلي يعني کانتون ، فوچو ، نيکپو ، شانگهاي و آموي را در اختيار گرفت.
در طي صد سال بعد کشور چين همينطور امتياز به دولتهاي غربي از جمله آمريکا ، فرانسه ، اتريش ، مجارستان ، بلژيک ، ژاپن ، هلند ، روسيه ، اسپانيا و حتي پرو مي داد. مي توان گفت که در سال 1889 قدرتهاي جهاني تمامي سواحل چين را در اختيار داشتند و طبق قراردادهايي به مدت زمان 25 الي 90 سال اين سواحل را از دولت چين رهن نمودند.

عوامل شکست چين در جنگ ترياک

از جمله عواملي که باعث شکست چين در برابر انگلستان در جنگ ترياک بود، عبارتند بودند از:
اول اين که علت شکست امپراطوري « دانگ گوانگ » در جنگ ترياک، عقب ماندگي آنها از لحاظ فکري و تسليحاتي بود. پيروي اين حکومت از سنتهاي دست و پاگير و عدم اتخاذ سياستهاي اصلاح طلبانه و قبول تغييرات لازم در کشور باعث شکست نظام منچو گرديد، در حاليکه غربيها اسلحه و ماشين آلات و تفکرات جديدي داشتند، فرمانروايان چيني همچنان بر سنت ها ديرين خود تاکيد داشتند.
دوم وجود بوروکراسي عظيمي در چين بود که بر محوريت امپراطور قرار داشت. قدرت بيش از حد امپراطوران منچو که نمايندگان دولتي را خود شخصا انتخاب مي کردند، و آنها را نوزاي به معني برده مي خواندند، باعث بوجود آمدن ساختاري بسته گرديد. وعامل سوم را مي توان در نظام آموزشي چين جستجو نمود که بر مبناي آموزه هاي کنفسيوس قرار داشت و با دانش و بينش مدرن همخواني نداشت.

شورش تايپينگها

در دو دهه پس از جنگ ترياک، 6 شورش همزمان در سراسر کشور به وقوع پيوست. اولين شورش و مهمترين آنها در جنوب به وقوع پيوست و شورش تايپينگها بود که بين سالهاي 64-1850 به وقوع پيوست و منجر به ايجاد حکومت تايپينگها شد. در همين سالها شورش ديگري در شمال کشور توسط «نين» ها بين سالها 98-1853 برپا شد و چهار شورش هم از سوي مسلمانان چين در شمال غربي بين سالهاي 72 – 1855، جنوب غربي از سال 1862 تا 1873، آسياي مرکزي بين سالهاي 76 – 1862 و مجددا در آسياي غربي بين سالهاي 87 – 1866 رخ داد.
شورش تايپينگها بر عليه نظام منچو، ريشه در فقر مردم داشت. رهبري اين شورش بر عهده « خونگ شي چوان » قرار داشت. او تحت تاثير ميسيونرهاي پروتستان قرار گرفته بود و ادعا داشت که طبق فرمان الهي بر ضد حکومت امپراطوري قيام کرده است. در سال 1848 او جامعه اي به نام « جامعه ي خداپرستان » را تشکيل داد و از طريق آن مي خواست حکومت منچو را براندازد.
اين جنبش پيشرفته ترين جنبش سياسي و مذهبي قرن نوزدهم در چين بود. جنبش تايپنگها با شعارهاي تقسيم عادلانه زمين ، مالکيت اشتراکي ، برادري و برابري زن و مرد آغاز گرديد و توانست اکثريت مردم چين را با خود همراه سازد و در سراسر کشور توسعه يابد. اين جنبش در سال 1853 نانکن و قسمت اعظم جنوب چين را تصرف کرد و براي مدت کوتاهي به نظر مي رسيد که پيروز خواهد شد چرا که آنها همه ي عوامل موفقيت را داشتند: ايدئولوژي پيشرفته ي مذهبي ، افکار ملي گرايي سنتي، خلق استثمار شده ، و حمايت کامل آنها از شورش ، رهبري قدرتمند و انديشمند ، و بالاخره برنامه اصلاحي پيشرفته.
در برنامه هاي اصلاحي آنها ، عقايد مذهبي مسيحي و ايدئولوژي سنتي در هم آميخته بود. تلاشهاي زيادي براي مالکيت عمومي ، تقليل ماليات بر کشاورزان ، ممنوعيت ترياک و رشوه خواري و ايجاد تقويم جديد و حمايت از ادبيات محلي (سنتي) در دوران قدرت تايپينگ انجام گرفت. براي مثال در برنامه ارائه شده توسط کادر رهبري شورش تايپينگ مقرر شده بود که تا استقرار کامل « حکومت آسماني » ، ازدواج و کشيدن ترياک به کلي در سراسر حوزه حکومتي تايپينگ ممنوع باشد.
اما با اين حال آنها نتوانستند در رويکرد انقلابي شان موفق شوند چرا که آنها افراد کاردان و توانايي را براي ايجاد حکومت اداري در مناطق تحت اشغال و ... در اختيار نداشتند.
عامل ديگر ارتباط دولت منچو با کشورهاي غربي بود که پس از آنها پس از چند قرارداد استعماري و استثماري بين دربار منچو قدرتهاي بزرگ غربي، بين سال 60-1858 ، دولت منچو توانست حمايت دولتهاي غربي را جلب کند و با کمک آن کشورها ، اين جنبش مردمي را سرکوب نمايد.

رفورم صد روزه

پس از شکست چين از ژاپن در سال 1894 - 1895 برنامه رفورم صدروزه به اجرا گذاشته شد. که طي آن اصلاح طلبي به نام « کانگ يوي » که در راس يک گروه هزار و دويست نفري از روشنفکران چيني که همگي کانديداي ماندارين يعني امتحان دولتي بودند، خواستار انتقال پايتخت به منطقه اي امن تر در مرکز چين، عدم اجراي قرارداد چين و ژاپن و اصلاح کلي حکومت شد. او در واقع خواستار يک حکومت مشروطه شبيه حکومت « ميجي » در ژاپن بود و در ضمن از امپراطور تقاضا کرد که نظام امتحاني براي کارمندان دولت را که بر پايه نظام سنتي استوار بود، از ميان بردارد و يک نظام پيشرفته متکي بر علوم غربي و تجربي را در چين جايگزين آن کند و مواد امتحاني نيز بر پايه علم جديد استوار گردد. او خواستار استفاده از معابد بودايي به عنوان مدارس جديد شد و مي خواست يک سازمان ترجمه آثار غربي را نيز ايجاد کند.
برنامه هاي اقتصادي کانگ شامل تشويق تجارت و توسعه خطوط راه آهن و ايجاد کارخانه هاي متعدد در چين بود. علاوه بر آن برنامه هايي نيز براي توسعه صنايع معدني و کشاورزي ارائه داد. همچنين او سعي داشت که نظام حکومتي را تغيير داده و دربار را از بين ببرد.
اما برنامه هاي اصلاح طلبانه ي کانگ با مخالفت شديد درباريان و کساني که به نظام قديم متکي بودند ، روبرو شد که در راس آنها ملکه داوگار قرار داشت. ملکه جلوي اين برنامه هاي اصلاحي را گرفت و کانگ نيز پس از اين ماجرا به خارج از کشور گريخت. در واقع نظام سنتي چين نتوانست اين اصلاحات گسترده را در درون خود هضم نمايد. در ادامه ي راه او دکتر « سون يات سن » توانست اين جنبش رفورميستي را تبديل به انقلاب ملي کند.

سون يات سن و انقلاب بورژوايي سال 1911

سون يات سن در مقايسه با کانگ يوي، نه تنها جمهوريخواهي انقلابي به شمار مي آمد بلکه داراي شخصيتي مقتدر ، سياستمدار ، انقلابي و مبارز بود و از طرفي تحت تاثير دموکراسي غربي قرار داشت. او از اوايل زندگي خود به سياست عشق مي ورزيد و سرنگوني نظام فاسد منچو به وسيله جنبش انقلابي را در راس کارهاي خود قرار داده بود. پس از شکست چين در جنگ با ژاپن سو نيات سن، انجمن جديد چين را با عنوان « شين جونگ خوئي » تشکيل داد و در سال 1894 به طور علني خواستار سرنگوني امپراطوري منچو شد.
او اصولي را مطرح کرد که بعدها با عنوان سه اصل خلق از آنها ياد شد.
مين جو: اخراج منچوها از چين و استقرار حاکميت مردم . 1-
2-مين چوان: ايجاد جمهوري در چين با عنوان اصل حاکميت مردم.
3- مين شنگ: تقسيم عادلانه زمين و ملي کردن مالکيت در چين با عنوان اصل بهزيستي مردم.
اين بخش در نهايت به انقلاب بورژوا دموکراتيک 1911 چين مبدل شد و نظا امپراطوري 5 هزارساله چين را براي هميشه از ميان برداشت. در سالهاي بعد سون يات سن انجمن « اتحاد مشترک » خود را تجديد سازمان کرد و آن را حزب ملي « گومين دانگ » ناميد. حزب ملي، يک حزب دموکراتيک با عضويت آزاد بود. هدف سو نيات سن از تشکيل اين حزب فراهم آوردن زمينه هايي براي انجام برنامه سياسي خود، تحت عنوان « سه اصل خلق » بود و معتقد بودکه اجراي اين اصول چين را از منجلاب فساد سياسي نجات خواهد داد و مردم را به « حاکميت بر خود » خواهد رساند.
از طرفي ديگر سون يات سن بسيار کوشيد که با قدرتهاي غربي ارتباط برقرار کند و با اتکاء بر اصول همزيستي مسالمت آميز با اين کشورها روابط حسنه داشته باشد، اما به دليل اين که قدرتهاي غربي هر کدام از يکي از قدرت طلبان و نظاميان چين حمايت مي کردند سياست سو نيات سن در اين مورد شکست خورد. در نتيجه او به سوي شرق و شوروي تمايل يافت. سو نيات سن در سال 1923 از مستشاران شوروي دعوت کرد که به حزب گومين دانگ سازماني جديد داده و کادرهاي آن را آموزش دهند. پس از مدت يک سال ، « گومين دانگ جديد » به پيروي از نمونه شوروي سازمان يافت و يک اکادمي نظامي در « وامپائو » براي آموزش نظامي به وسيله مستشاران نظامي شوروي ايجاد شد که چيان کاي شک به عنوان اولين رئيس و چوان لاي رئيس اداره ي سياسي آن بودند.

حزب کمونيست چين و انقلاب

حزب كمونيست چين يك حزب سياسي پرولتري بود كه در آن دوران برپايه تئوري انقلابي و سبك كار ماركسيستي ـ لنينيستي بنا شده بود. از نظر آنها‌ پرولتاريا عظيم ترين طبقه تاريخ بشري است، که از نظر ايدئولوژيك و سياسي، نيرومندترين طبقه انقلابي به شمار مي آيد. کمونيستها چنين اذعان داشتند که در جامعه كهن، اين پرولتاريا بود كه از ظالمانه ترين بهره كشي و ددمنشانه ترين ستم ها رنج مي برد، آه در بساط نداشت، مالك وسائل توليد نبود و صرفاً از قبل فروش نيروي كار خود زنده بود. بدين جهت پرولتاريا بنا به موقعيت اقتصادي و سياسي خود، عميقترين نفرت ها را از طبقات استثمارگر به دل دارد و داراي وسيع ترين ديد از موقعيت تاريخي خود مي باشد.
در آن زمان آنها معتقد بودند که پرولتارياي چين از يك ستم سه گانه رنج مي برد: ستم امپرياليسم، ستم سرمايه داري و ستم فئوداليسم.
اما اين طبقه که بر سرنوشت جمعي خويش آگاه است در قالب حزب کمونيست منافع مشترک خويش را دنبال مي کند. همچنان مائو در اين رابطه اشاره دارد که "حزب كمونيست، حزبي سياسي است كه در جهت منافع ملت و خلق عمل نموده و مطلقاً هيچ هدف خصوصي را تعقيب نمي كند."
در سال 1921 زماني که حزب کمونيست چين تشکيل شد، چين با بحرانهاي شديدي روبرو بود. اضمحلال نظام امپراطوري چين در سال 1911، دخالت و تجاوز خارجي ( از سوي ژاپن، بريتانيا، فرانسه و ايالات متحده)، اثرات جنگ اول جهاني و انقلاب روسيه، و نيز فعاليت قدرتمندان محلي و فئودالها و نيز اثرات جنگ جهاني اول که باعث ويراني و اضمحلال مراکز صنعتي چين در شهرهاي بزرگ شده بود باعث وخامت و نابساماني شديدي در اوضاع کشور گرديده بود. در چنين شرايطي حزب کمونيست و جنبش هاي کارگري فعاليت خويش را آغاز کردند.
حزب کمونيست چين در آغاز به منظور دست يافتن به پيروزي و جايگاه مردمي، اعلام کرد که گومين دانگ بايد از قدرت ساقط شود ولي هرگونه اميدواري به توطئه نظامي براي دستيابي به استقلال را امري واهي تلقي کرد. اين حزب با وجود داشتن برنامه هاي مشخص، از گروه کوچکي از روشنفکران تشکيل شده بود و پايگاه توده اي (کارگري) نداشت. اين حزب مي کوشيد هر چه زودتر با استفاده از هرج ومرج داخلي، موجوديت سياسي خود را به دست آورد. در سال 1921 آنها داراي 57 عضو و در سال 1923 داراي 432 عضو بودند.
با وجود محدود بودن اعضا اين حزب در اعتصابات کارگري در اوايل دهه 1920 نقش فعالي داشت و باعث ايجاد اعتصاب بزرگ هنگ کنگ در سال 1921 شد. اما آنها در سال 1923 از کارفرمايان چيني شکست خوردند چرا که بدون تجربه کافي، امنيت نظامي و تضمين حقوق کارگران امکان پيروزي جنبش کارگري ممکن نبود.
همچنين آنها در مبارزاتشان بر عليه کارفرمايان ( چه چيني و چه خارجي ) رقيبي همچون گومين دانگ را نيز پيش رو داشتند.
دولت شوروي که تا آن زمان حامي فعاليتهاي گومين دانگ در چين بود مي کوشيد حزب کمونيست چين را به اتحاد با گومين دانگ ترغيب نمايد. آنها به وضوح در بيانيه هايشان از گومين دانگ حمايت مي کردند: « براي حزب ما اين موفقيت فراهم شد که بتوانيم رهبري اولين انقلاب پرولتاريايي جهان را به عهده بگيريم ... ما ايمان داريم که گومين دانگ موفق خواهد شد همين نقش را در شرق ايفا کند ». (انقلاب چين، بهزاد شاهنده، ص 30)
بدين ترتيب در اواخر سال 1924 که جنبش بزرگ دهقاني سراسر چين را در بر گرفته بود، گومين دانگ که تحت حمايت دولت شوروي قرار داشت از حزبي متشکل از چند سياست مدار قدرت طلب به حزبي که مدعي قدرت در سراسر چين بود، تبديل شده بود. در اين زمان جناح راست حزب که متشکل از برخي از مالکين و سرمايه داران بودند، رو به افزايش نهاد و قدرت بيشتري گرفت. همين رشد جناح راست حزب گومين دانگ بود که در ادامه باعث اختلافات و تنش هاي بيشتر آنها با حزب کمونيست که پيرو حقوق کارگران و ضعفا بود، شد.

جنبش سيم ماه مه

جنبش سيم ماه مه با تظاهرات کارگران چيني بر عليه کارفرمايان ژاپني آغاز گرديد و ريشه آن در اين بود که يک کارفرماي ژاپني يک کارگر چيني را به قتل رسانده بود. در مراسم سوگواري اين کارگر ، 5 هزار نفر در شانگهاي شرکت کردند و در سيم ماه مه در تظاهرات ديگري با حمله ي پليس ده نفر کشته شدند و پنجاه نفر مجروح گشتند. اين جنبش بعدها به تشکيل کميته ي 13 نفري منجر شد که اعتصابات بعدي اي همچون اعتصاب هنگ کنگ را مديريت کرد. اعتصاب و تحريمي که 15 ماه به طول انجاميد و ضربه مهلکي بر اقتصاد هنگ کنگ وارد کرد. اعتصاب توسط کميته ي 13 نفره اي هدايت مي شد و به مسائلي چون غذا ، مسکن ، پوشاک کارگران و خانواده هايشان رسيدگي مي کرد و از مراکز قمار و ترياکخانه ها به منظور خوابگاه براي کارگران استفاده مي کرد. اين کميته ي اعتصاب با عنوان « دولت شماره 2 » لقب گرفت. آنها دشمن تجار بزرگ شهر کانتون به شمار مي رفتند و به همراه گومين دانگ اداره ي شهر کانتون را بدست داشتند. اين کميته در حقيقت اولين شوراي کارگري چين يا بهتر بگوييم اولين « حکومت شورايي کارگري » در چين بود.

قدرت گرفتن چيانگ کاي شک

کودتا بدين ترتيب شکل گرفت که در بيستم مارس 1926 چيان کاي شک با استناد به توطئه اي براي ربودن خود توسط چپ گرايان ، اعلام حکومت نظامي کرد و مشاورين روسي و کمونيست خود را دستگير کرد. همچنين او اعضاي کميته اعتصاب (دولت شماره 2) را دستگير کرده و جنبش اتحاديه تجاري در چين را از بين برد
کمونيستها به علت پيروي از دستور العمل مسکو براي حفظ اتحاد خود با گومين دانگ رهبري مخالفان را در اين طرح سرکوب گرانه به عهده نگرفتند و در واقع عقب نشيني کردند. آنها قول دادند که به اصول گومين دانگ وفادار بمانند و از هر گونه مخالفت با طرحهاي چيانگ براي محدود کردن اعضاي کمونيست شرکت کننده در گومين دانگ، پرهيز کنند. آنها سرانجام در يک بيانيه ي رسمي از هر گونه مخالفتي که قبلا با طرحهاي چيانگ داشتند عذرخواهي کردند. ضعف کمونيستهاي چين در اين مرحله آشکار بود چرا که آنها نه از حمايت کمونيستهاي شوروي برخوردار بودند و نه حمايت کارگري و دهقاني قدرتمندي داشتند. با اين حال کمونيستها در بعضي جاها بر عليه ارتش گومين دانگ مقاومت مي کردند و در شهرها و روستاها آشوبهايي بپا مي کردند.
در واقع در سال 1926 نبرد قدرت ميان گومين دانگ به رهبري کاي شک ، کمونيستها و دولت شماره 2 يا همان کميته اعتصاب در جريان بود. اين سه نيرو در سه قسمت چين پراکنده بودند. کارگران و کمونيستها در هنگ کنگ، دولت شماره 2 در خوپه و خونان و گومين دانگ در شمال مستقر بودند.
در آن سال شکافي در گومين دانگ، بين قدرت نظامي مرکزي (تحت رهبري چيانگ در نانکن) و يک عده سياستمدار غيرنظامي (مستقر در ووهان) ايجاد شد. کمونيستها به اتحاديه دولت ووهان دعوت شدند البته به شرط داشتن حقوق برابر با آنها، اما حکومت ووهان از قدرت حکومت نانکن برخوردار نبود. به هر جهت اتحاد کمونيستها با حکومت ووهان ديري نپاييد و در تا ژوئيه 1926 پايان يافت و کمونيستها از گومين دانگ اخراج شدند. بين سالهاي 1926 و 1927، تعداد اعضاي حزب کمونيست از 57 هزار و 900 نفر به 10 هزار نفر تقليل يافت و در فاصله ي بين آوريل و دسامبر 1927، قريب به 38 هزار نفر از کمونيستها به قتل رسيدند و 32 هزار نفر به زندان افکنده شدند.

سرکوبي نهضت کارگري و نقش کمينترن

بدين ترتيب نهضت کارگري در چين به شدت سرکوب شد. در واقع وفاداري کمونيسم بين الملل به گومين دانگ و اطاعت حزب کمونيست چين از کمونيسم بين الملل بود که اين حالت را ايجاد کرد. کمونيسم بين الملل، به حزب کمونيست چين دستوراتي مبني بر محدود کردن فعاليتهاي آن حزب مي داد و خواستار اطاعت کامل حزب کمونيست از حزب ملي بود. حتي زماني که مسلم شده بود که گومين دانگ در صدد نابودي حزب کمونيست است، شوروي با پنهان کردن اين مطلب به ياري چيانگ شتافت چرا که منافع آنها اقتضاء مي کرد که با گومين دانگ همراه گردند.
در نتيجه گيري مي توان اينطور عنوان کرد که حزب کمونيست چين تا سال 1927 در جهت بسط و تسلط گومين دانگ قدم بر مي داشت و استالين و کمونيسم بين المللي مشوق آن بودند و اين امر باعث تعويق افتادن انقلاب کمونيستي چين شد.
پيروزي گومين دانگ در سال 1927 تمامي دستاوردهاي کارگران و دهقانان چيني را که در دوره سه سال قبل از آن با تلاش و کوشش بسيار به دست آمده بود، از بين برد و باعث کاهش حقوق کارگران ، بيکاري و تورم گرديد.
در اين زمان گومين دانگ به اتحاد نامتعادل زورمندان محلي، سرمايه داران و مالکين بزرگ بدل شده بود که با سازش با امپرياليستها قدرت خود را حفظ کرده بود. در چنين موقعيتي با تاييد و حمايت چيانگ، اتحاديه هاي تجارتي (که کمونيستها به آنها اتحاديه هاي زرد مي گفتند) به عنوان نمايندگان کارفرمايان، اعتصاب شکنان، تجارت ترياک و به کار گرفتن بچه ها در کارخانه ها را براه انداخته بودند و اوضاع اقتصادي چين را مضمحل کرده بودند.
در آن زمان حزب کمونيست چين همچنان به موضع ضعف خود در برابر ناسيوناليستها (گومين دانگ) ادامه مي داد. در اين موقعيت متزلزل کمينترل نقش اساسي داشت چرا که از سال 1927 تا سال 1929 کمينترن رهبران جديدي را که مي خواستند بر عليه گومين دانگ به مخالفت برخيزند برکنار مي کرد و بدين ترتيب باعث شد که حزب بکلي توان ايستادگي خود را در برابر گومين دانگ از دست داده و پيروانش کاهش يافته يابد.

پارتيزانهاي سرخ

در آن زمان تنها نيرويي که توانست در حملات بي وقفه ي ناسيوناليستها کاملا خود را حفظ کند، چريکها (پارتيزانها) بودند که در مناطق دور از شهرها فعاليت مي کردند. در پاييز 1929، کميته مرکزي حزب کمونيست ديگر به اين نتيجه رسيد که نمي تواند تواما دستورات کمينترن را اجرا و در عين حال موجوديت حزب را تضمين کند، بدين جهت از شانگهاي خارج شد و به پارتيزانها که در جمهوري کوچکي در « کيانگسي » مستقر بودند، پيوست.
پارتيزانهاي سرخ در اين دوران اهميت تازه اي يافته بودند چرا که حزب به اين نتيجه رسيده بود که تنها با مبارزه مسلحانه مي تواند جنبش توده اي در کشور برپا کند و پارتيزانها وسيله اي براي رسيدن به اين هدف قلمداد مي شدند. در طي اين سالها در ميان انقلابيون پارتيزان مائو ((1))جايگاه ويژه اي يافته بود.(( از او به عنوان یکی از تأثیرگذارترین و مهم‌ترین شخصیت‌های سیاسی دنیا در قرن بیستم نام برده می‌شود)).
او در 1930 در اين باره اظهار داشت: « فقط پس از نابودي واحدهاي بزرگ دشمن و تصرف شهرهاست که مي توان توده ها را برانگيخت و به يک قدرت سياسي دست يافت ... »( همان، ص 40 )
با اين وجود پارتيزانهاي سرخ از حمايت توده اي قدرتمندي برخوردار نبود به گفته ي مائو: « هر جا که ارتش سرخ قدم مي گذاشت، با توده هاي بي اعتنا و از جهاتي بسيار محافظه کار مواجه مي شد » (همان)
بدين جهت مائو معتقد بود "ارتش سرخ چين سازمان مسلحي است که وظايف سياسي انقلاب را انجام مي‌دهد. ارتش سرخ به ويژه در حال حاضر به هيچ وجه نبايد کار خود را فقط به جنگيدن محدود سازد. ارتش سرخ علاوه بر عمليات جنگي جهت نابودي نيروهاي نظامي دشمن، وظايف مهم ديگري برعهده دارد که به عنوان مثال عبارتند از: تبليغ بين توده‌ها، سازمان دادن توده‌ها، مسلح کردن توده‌ها، کمک به توده‌ها براي ايجاد حکومت انقلابي و تشکيل سازمان‌هاي حزب کمونيست. جنگي که ارتش سرخ درگير آنست، صرفاً به خاطر جنگ نيست، بلکه جنگي است براي تبليغ بين توده‌ها، سازمان دادن توده‌ها، مسلح کردن توده‌ها و کمک به توده‌ها براي ايجاد حکومت انقلابي. بدون اين هدفها، جنگ مفهوم خود را از دست مي‌دهد و علت موجوديت ارتش سرخ نيز از بين مي‌رود" (درباره اصلاح نظرات نادرست در حزب دسامبر 1929 آثار منتخب جلد 1)
اما از طرفي ديگر مسئله تامين غذا توسط ارتش سرخ بود که از حمايت روستائيان برخوردار نبود. چرا که تحريم اقتصادي گومين دانگ، مشکلات بسيار زيادي را براي روستائيان ايجاد کرده بود.
با اين حال در شوراي کيانگسي پارتيزانها فرصت بسيار خوبي براي ايجاد يک منطقه اداري متعادل به دست آوردند و اين امکاني بود براي آنها تا بتوانند در برابر ارتش ملي (گومين دانگ) مقاومت کنند. هر چند که ارتش گومين دانگ 5 بار به منطقه ي کانگسي حمله برد و سرانجام در آخرين حمله (1934) مقاومت آن را در هم شکست. در اين عمليات بيش از نيم ميليون سرباز توسط ارتش چيانگ به کار گرفته شده بود.
حزب کمونيست چين براي رهايي از نابودي کامل، تصميم به مهاجرت از کيانگسي گرفت و 5 هزار کيلومتر مسافت را در طول يک سال طي کرد و به ايالت شنسي در شمال کشور پناه برد و در شهر « ين » به فعاليت خود بر ضد گومين دانگ ادامه داد. بدين طريق حماسه ي ي راهپيمايي بزرگ » به وقوع پيوست. در اين سالها (بين سالهاي 1928تا 1935) مائو به تدريج رهبري قاطع حزب را به عهده گرفت.

حمله ژاپن

اما در اين بحبوحه مسئله ي ديگري مزيد بر علت شد و آن تهاجم کشور ژاپن به چين بود. در هفتم ژوئيه 1937 قواي چين و ژاپن در پل مارکوپولو با يکديگر درگير شدند و واقعه ي « پل مارکوپولو » رخ داد که طي آن حمله ي همه جانبه ي ژاپن به خاک چين اتفاق افتاد. قواي چيانگ به سرعت دست به عقب نشيني زدند و در ماه اوت 1937 ژاپن شهر شانگهاي را به تصرف خود درآورد و در نوامبر ، گومين دانگ پايتخت خود را از شهر نانکن تخليه کرد. ژاپني ها به نانکن وارد شدند و دست به قتل عامي زدند که در تاريخ معاصر کمتر يافت مي شود.
ضربه اي که از سوي حمله ژاپني ها به گومين دانگ وارد شده بود باعث شد که آنها استثمار مردم را افزايش دهند و فساد دولتي به اوج خود رسيد. در اين دوران افسران ارتش و کارمندان دولت به تجارت مي پرداختند و دولت، خود به يک کارفرما تبديل شده بود و اعضاي دولت از اين طريق مقادير زيادي پول به دست مي آوردند.
پس از تخليه نانکن و فرار قواي گومين دانگ به غرب ، ارتش گومين دانگ نيروهاي خود را از دست داد، بجاي آن روستائيان را مجبور به خدمت در ارتش و کار در اردوگاه هاي راه آهن ، راه سازي و ساختن فرودگاه مي کردند. در مواردي برخوردهاي شديدي بين رژيم و مردم بروز مي کرد و مالياتها افزايش يافته، فساد و باج گيري رونق مي گرفت. با اين همه کمونيستها به حمايت خود از رژيم ادامه مي دادند و حتي در شرايطي که خيانتها و جنايتهاي رژيم محرز بود ، سکوت اختيار کردند. اين مطلب باعث شده بود که گومين دانگ سرکوب مردم را افزايش دهد و به اصطلاح پايه هاي حکومتي خود را قويتر کند که البته تضعيف مقاومت توده اي را هم در بر داشت.

قدرت گرفتن حزب کمونيست

اما سالهاي جنگ جهاني دوم باعث شد که حزب کمونيست پايگاه توده اي خود را تقويت کند آن هم بدين جهت بود که برخي از مالکين که روحيه ضد ژاپني داشتند با مائو همراه شدند. مائونيز سياست توازن بين طبقات را در پيش گرفت و در مقابل از کارگران خواست که از فعاليتهاي افراطي بر عليه کارفرمايان و مالکان بپرهيزند:
« ما به کارگران توصيه مي کنيم که فقط تقاضاهاي منطقي خود را عنوان کنند و از هرگونه افراط کاري و تقاضاهايي که امکان برآورده شدن آنها توسط مديران کارخانه ها مشکل است، پرهيز نمايند »
در اين دوران او بر وحدت ميان طبقات تاکيد مي کرد و بارها اظهار داشت که مالکين بزرگ و سرمايه داران ، قشر مهمي از مخالفين ژاپن را تشکيل مي دهند و آنها نيز مثل کارگران و روستاييان طالب اصلاحات دموکراتيک هستند.
حزب کمونيست پس از راهپيمايي بزرگ در شهر ينن قدرت بيشتري يافت. اعضاي اين حزب که در راهپيمايي به 20 هزار نفر کاهش يافته بود به 401 هزار نفر در سال 1937 و به 1 ميليون و 200 هزار نفر در سال 1950 رسيد. البته کادرهاي اصلي رهبري حزب کمونيست که توانسته بودند از سال 1930 تا 1945 از قتل عام گومين دانگ رهايي يابند ، تنها 800 نفر بودند.

جنگ داخلي و پيروزي

با پايان گرفتن جنگ عليه ژاپن هم حزب کمونيست و هم گومين دانگ بدنبال تصرف مناطقي که زماني تحت اشغال ژاپن بود و حال آزاد شده بود، بودند. نخستين مرحله درگيري ميان آنها با دخالت آمريکا در سال 1946 به پايان رسيد اما درگيري هاي آنها همچنان ادامه يافت. هر دو قدرت شوروي و آمريکا مي کوشيدند ائتلافي ميان کمونيستها و ملي گرايان (گومين دانگ) به نفع ملي گرايان بوجود آورند. استالين به طور خصوصي از حزب کمونيست خواست که به رژيم چيان کاي شک بپيوندد و ارتش خود را منحل کند. پيروزيهاي ارتش آزادي بخش خلق تا آخرين سالهاي درگيري آنها با گومين دانگ در خبرنامه هاي شوروي درج نشد. حتي در ماه مه 1949 زماني که بر همه روشن شده بود که ارتش آزادي بخش خلق پيروز خواهد شد، شورويها يکي از قراردادهاي خود با گومين دانگ را تجديد کردند. وقتي نانکن در دوم فوريه 1949 سقوط کرد، روشين سفير اتحاد شوروي تنها نماينده ي ديپلماتيک بودکه با چيانگ کاي شک به کانتون گريخت واينگونه بود که سرانجام در ماه مه 1949 بود که ارتش آزادي بخش خلق (کمونيستها ) بر گومين دانگ پيروز شدند و کمونيزم چين شکل گرفت و در اول اکتبر 1949 در ميدان تين آن من (پکن ) يعني ميدان صلح آسماني حکومت جمهوري خلق چين موجوديت خويش را اعلام کرد

فرجام انقلاب چین دردوران مائو-(طرح جهش بزرگ)

از اوایل 1950 مائو رهبری اصلی حزب شد و کنترل کمیسیون نظامی حزب را به عهده گرفت. با استقرار کامل نظام کمونیستی در چین مائو توانست خود را به عنوان رهبری بلامنازع در سراسر چین معرفی کند وشرایط را برای اجرای سیاست‌های جاه‌طلبانه‌اش در عرصه جهانی فراهم کرده تا بعد از مرگ استالین به عنوان نماد کمونیسم در بین جهانیان معرفی شود.
رژیم مائو در سال 1958 با هدف تغییر سریع اقتصاد و صنعتی کردن چین طرح "جهش بزرگ به پیش‌" را مطرح کرد.
بر اساس این طرح کلیه زمین‌های کشاورزی چین مصادره و به 26 هزار واحد اشتراکی تقسیم شدند. در آن سالها که اروپای شرقی در اختیار کمونیستها بود مانو اکثر محصولات زراعی چین را در مقابل دریافت کمکهای نظامی و سیاسی به آنجا صادر کرد. او همچنین برای کسب وجه ضد استعماری مواد غذایی و پول به نهضت‌های کمونیستی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین فرستاد.
در جریان اجرای این طرح که 4 سال طول کشید حدود 38 میلیون نفر در اثر قحطی و کمبود مواد غذایی جان خود را از دست دادند.
در این مدت غذای جایگزین محصولات زراعی در بین جمعیت شهری چین ماده‌ای مشمئزکننده دارای مقدار کمی پروتئین بود که از ادرار به دست می‌آمد. در نواحی روستایی نیز،‌خوراک زارعین گرسنه و قحطی‌زده تا به حد پوست درخت و کود گیاهی تقلیل یافت و بعضی از ایالت‌ها حتی کار به همجنس‌خواری هم رسید. این در حالی بود که چین در همان زمان بزرگترین اهداکننده کمک‌های بین‌المللی در جهان بود.
مائو در سال 1958 در دفاع از طرحش خطاب به کنگره حزب کمونیست چنین اظهار کرد: «شما نباید از مرگ انسان‌ها در نتیجه خط‌مشی حزبی بیمی به خود راه دهید بلکه باید به آن خوشامد بگویید.» او پیش از این هم در مسکو گفته بود ماخود را برای مرگ 300 میلیون نفر آماده کرده‌ایم.
برای مائو جمعیت 600-700 میلیونی چین این امکان را فراهم کرده بود تا در مقایسه با هیتلر و استالین برای نیل به اهدافش جمعیت بیشتری را قربانی کند و جایگاهش را به عنوان بزرگترین هیولای تاریخ تثبیت کند.
مائو در سال 1966 انقلاب فرهنگی چین را که بزرگترین و اساسی‌ترین کشمکش قدرت در حزب کمونیست چین بود را برای تثبیت جایگاهش ترتیب داد. در انقلاب فرهنگی که به رهبری همسر مائو «جیانگ‌چین((2)) برپا شد بسیاری از رهبران حزب کمونیست که رقیبی برای مائو محسوب می‌شدند و نسبت به سیاست‌های مخصوصاً «جهش بزرگ به پیش» انتقاد داشتند از حزب تصفیه شدند مهمترین فرد در میان تصفه‌شدگان لیوشائوچی بود که مدت‌ها چه در حزب و چه در ارتش جانشین فرمانده بود. او پیش از این از قربانیان قحطی 1958-1961 عذرخواهی کرده بود.
در آغاز انقلاب فرهنگی مائو و هوادارانش هزاران تن از افراد جوان «گارد سرخ» را بسیج کردند تا آنچه که در گروه چهار دیرینه در فرهنگ این کشور می‌نامیدند پاکسازی کنند. گروه‌ چهار دیرینه عبارت بود از آداب، رسوم، فرهنگ و تفکر قدیمی.
در جریان انقلاب فرهنگی نزدیک به 8/4 میلیارد آرم از سر مائو ساخته شد که مردم چین موظف بودند آن را به لباس خود بچسباند. هر چینی باید نسخه‌ای از «کتاب سرخ کوچک» که متشکل از نقل قول‌های مائو بود را تهیه می‌کرد و در تمامی مراسم عمومی همراه داشت. در نتیجه این اقدامات مائوئیسم به یک دین اجباری تبدیل شد.
مائو از دانشجویان خواست که آموزگاران خود را به خاطر مسموم کردن ذهنهایشان به ایده‌های بورژوایی مورد انتقاد شدید قرار دهند. بسیاری از جوانها که برای اولین بار در زندگی خود اجازه شرکت در فعالیت‌های سیاسی را می‌یافتند بی‌صبرانه آن موقعیت را دودستی چسبیدند و تحت‌عنوان «گارد سرخ» تشکیلات آموزشی خود را مورد تاخت وتاز قرار دادند، بسیاری از آموزگاران و مدرسین خود را به جایگاه‌های
عمومی می‌بردند و با آنها با خشونت بسیار رفتار می‌کردند. بسیاری از آموزگاران زن در این میان مورد تجاوز جنسی قرار می‌گرفتند
. بسياري از اماكن تاريخي ، معابد قديمي در جريان انقلاب فرهنگي كه بيشتر به يك جنون همگاني جوانان و نوجوانان شبيه بود، تخريب مي گردند.
افراط گرايي به اندازه اي مي رسد كه كودكان 10 - 12 ساله پدر و مادرشان را به تجديدنظر طلبي متهم كرده و به دست گاردهاي سرخ مي سپردند.
بسیاری از اعضای طبقه تحصیل‌کرده به مناطق صنعتی و نواحی روستایی برای انجام کار یدی روانه شدند. این همه تحقیر و اهانت سبب شد تا موجی وسیعی از خودکشی در میان چینیان به راه بیفتند و تعداد زیادی برای اینکه تن به ذلت ندهند خود را کشتند.
نویسندگان برجسته و اصلی کشور، خواننده‌ها و هنرمندان مجبور می‌شدند که در جلوی آتش زانو بزنند در حالی که سرهایشان در زیر بارانی از ضربات مشت گارد سرخ قرار داشت گارد سرخ خانه‌های مسکونی را درهر شهر و دهکده‌ای را برای یافتن کتاب یا هر چیز دیگری که فرهنگ مربوط می‌شد را زیر و رو می‌کردند. بسیاری از خانواده ها که از پیامد پیدا شدن چنین چیزهایی در منزل خود آگاه بودند کتاب‌ها و آثار هنری خود را می‌سوزاندند یا به عنوان جنس دورریختنی می‌فروختند.
تفاوت استالین با مائو در چنین برخوردهایی در این بود که استالین تصفیه‌های خود را از طریق نیروهای پلیس مخفی و ک.گ.ب انجام می‌داد که طی آنها قربانی‌ها بدون اینکه دیگران بویی ببرند روانه زندان می‌شدند یا سر به نیست می‌شدند اما مائو تصفیه بزرگ خود را با خشونت و تحقیر در ملاء عام انجام می‌داد. که در نهایت باعث شد در طول انقلاب فرهنگی حدود 3 میلیون نفر کشته شدند.
هرچند در سال 1969 گاردسرخ به دست ارتش چین سرکوب شد اما انقلاب فرهنگی رسماً تا سال 1976 ادامه داشت. مائو سرانجام در 9 سپتامبر 1976 در سن 83 به زنگی ننگین خود پایان داد((3)) با مرگ مائو باند چهار نفره متشکل از همسرش و سه دستيار وی تضيعف شد. آنها در ماه اکتبر دستگير شدند و بدين ترتيب انقلاب فرهنگی خاتمه يافت.
هوا کوفنگ اعلام کرد در نتيجه آنچه وی مداخله و خرابکاری باند چهار نفره ناميد، در فاصله سالهای ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۶ چين در حوزه صنعت متحمل بيش از ۵۰ ميليارد دلار زيان شد. وی ادعا کرده است که اقتصاد کشورش در سال ۱۹۷۶ در آستانه سقوط بود.
حزب کمونيست در سال ۱۹۸۱ رسما از انقلاب فرهنگی تبری جست و به اشتباهات مائو اذعان کرد.
مائو تسه تونگ (مائو زدونگ، یا مائو تسه دون نیز تلفظ می‌شود) تئوریسین مارکسیست لنینیسم و سیاستمدار انقلابی کمونیست بود. وی جمهوری خلق چین را در سال ۱۹۴۹ با شکست دادن نیروهای چیانگ کای شک، رئیس‌جمهور وقت چین بنیان گذاشت. او تا پایان عمر در راس حکومت جمهوری خلق چین قرار داشت و این کشور جهان سومی را به یکی از مهم‌ترین کشورهای دنیا در عرصهٔ سیاست و اقتصاد تبدیل کرد گرچه روشهایی که وی در پیش گرفت مورد انتقاد برخی است. برداشت مائو از مارکسیسم که به نقش برجستهٔ دهقانان و روستائیان در انقلاب کارگری ایمان داشت و بر اهمیت فرهنگ به عنوان عنصری که می‌تواند بر اقتصاد سوسیالیستی تأثیر گذارد تاکید می‌کرد به مائوئیسم[۱] معروف است، از سوی بسیاری از نیروهای مبارز در دنیا از جمله در نپال و پرو پیروی می‌شد که .

دوران‌ کودکی

مائو در ۲۶ دسامبر ۱۸۹۳ در شاوشان‌ از ایالت‌ هونان‌ به‌ دنیا آمد. خانواده‌اش‌ از طبقهٔ‌ کشاورز بودند، اما نسبت‌ به‌ دیگر هم‌ محلی‌هایشان‌ وضع‌ مالی‌ خوب‌ و مناسبی‌ داشتند. مائو از همان‌ دوران‌ کودکی‌ در مزرعه‌ کار می‌کرد. خانواده‌اش‌ او را در مدرسه‌ای‌ نزدیک‌ خانه‌شان‌ ثبت‌ نام‌ کردند. در آن‌ مدرسه‌ که‌ یک‌ مدرسه‌ معمولی‌ و محلی‌ بود، علوم‌ و عقاید کنفسیوس‌، فیلسوف‌ چینی‌ را آموزش‌ می‌دادند. پدرش‌ مردی‌ سختگیر و دقیق‌ بود و می‌خواست‌ پسرش‌ نیز فردی‌ منظم‌ و با انضباط باشد. مائو نیز در مدرسه‌ موفق‌ بود، زیرا در خانه‌ تحت‌ تعلیم‌ چنین‌ پدر موشکافی‌ بزرگ‌ می‌شد. همچنین‌ مادرش‌ زنی‌ مذهبی‌، پارسا و آرام‌ بود او به‌ طور دقیق‌ آداب‌ و احکام‌ دین‌ بودا را اجرا می‌کرد. در ضمن‌ از همان‌ دوران‌ کودکی‌ پسرش‌ را به‌ دینداری‌ و اجرای‌ احکام‌ دینی‌ تشویق‌ می‌نمود.

دوران‌ جوانی

در اوایل‌ سال‌ ۱۹۱۱ هنگامی‌ که‌ مائو ۱۸ ساله‌ شده‌ بود، نیروهای‌ انقلابی‌ حزب ملی جین (کومین تانگ) به رهبری سون‌ یات‌ سن‌ بر امپراتوری منچو پیروز شدند. مائو به‌ مدت‌ ۱۰ سال‌ به‌ چانگ‌شا پایتخت‌ ایالت یون نان‌ رفت‌. او در این‌ مدت‌ تلاش‌های‌ زیادی‌ برای‌ تغییرات‌ سیاسی‌ در جامعه‌ و ایجاد یک‌ فرهنگ‌ جدید کرد. مائو مدت‌ کوتاهی‌ وارد ارتش‌ جمهوری‌خواهان‌ شد و سپس‌ به‌ مدت‌ شش‌ ماه‌ بدون‌ وقفه‌ به‌ مطالعه‌ در کتابخانه‌ بزرگ‌ شهر پرداخت‌. او به‌ ویژه‌ در زمینه‌ استقلال‌ و خودکفایی کشورهای جهان سوم‌ اطلاعاتی‌ کسب‌ نمود.

دوران‌ دانشجویی‌

در سال‌ ۱۹۱۸ مائو از مدرسه‌ هونان‌ فارغ‌التحصیل‌ شد و به‌ پکن‌، پایتخت‌ چین‌ سفر کرد تا تحصیلاتش‌ را تکمیل‌ کند. او به‌ سرعت‌ توانست‌ وارد دانشگاه‌ پکن‌ شود. به‌ طور نیمه‌ وقت‌ در کتابخانه‌ دانشگاه‌، یک‌ کار دانشجویی‌ گرفت‌ تا بتواند خرج‌ و هزینه‌ٔ دانشگاه‌ و زندگی‌ در شهر بزرگ‌ پکن‌ را فراهم‌ سازد. بسیاری‌ از همکلاسی‌های‌ او وضعیت‌ مالی‌ خوبی‌ داشتند و به‌ زبان‌های‌ انگلیسی‌ و فرانسوی‌ و آلمانی‌ مسلط بودند، در حالیکه‌ مائو در یک‌ شهر کوچک‌ بزرگ‌ شده‌ و کشاورززاده‌ای‌ بیش‌ نبود. مائو به‌ دلیل‌ اختلاف سطح شدید مالی‌ با دیگر همکلاسی‌ها از رفاقت با آنان پرهیز می‌کرد و حتی‌ از زندگی‌اش‌ برای‌ آنان‌ چیزی‌ نمی‌گفت‌. او در این‌ زمان‌ با تعدادی‌ از روشنفکران‌ و جوانان هم‌کیش خود‌ گروهی‌ تشکیل‌ داد که بعدها به بنیان‌گذاری‌ حزب کمونیست چین توسط آنان منجر شد.

دوران‌ کار در مدرسه‌

در سال‌ ۱۹۱۹ مائو به‌ هونان‌ بازگشت‌. در آن‌جا فعالیت‌های‌ سیاسی‌اش‌ را گسترش‌ داده،‌ تشکیلات سازمان‌ یافته‌ای‌ ایجاد کرد و به‌ انتشار‌ کتب‌ و مقالات‌ سیاسی‌ پرداخت‌. او همچنین‌ مدیر مدرسه‌ ابتدایی‌ در هونان‌ شد و تنها سرمایه‌ مالی‌اش‌ همین‌ حقوق‌ ناچیز بود.
مائو در سال‌ ۱۹۲۰ با یانگ‌ کای‌های‌، دختر یکی‌ از معلمان‌ مدرسه‌ ازدواج‌ کرد. یانگ‌ کای‌های‌ در سال‌ ۱۹۳۰ در سازمان‌ ملی‌گرایان‌ چین‌ استخدام‌ شد. او با عقاید مائو کاملاً مخالف‌ بود، لذا مائو تصمیم‌ به‌ ازدواج‌ مجدد گرفت‌ و از یانگ‌ کای‌های‌ به‌ طور رسمی‌ جدا شد و با هوتزوچن‌ پیمان‌ زناشویی‌ بست‌. همسر دوم‌ مائو زن‌ فداکار و مهربانی بود و مائو را در رسیدن‌ به‌ اهدافش‌ حمایت‌ نمود. اما مائو زندگی با او را هم‌ ادامه‌ نداد‌ و در سال‌ ۱۹۳۷ او را طلاق‌ داد. مائو بار دیگر در سال‌ ۱۹۳۹ تصمیم‌ به‌ ازدواج‌ گرفت‌ و این بار جیانگ‌ چینگ‌ را به‌ همسری‌ برگزید.

پایه‌‌ریزی حزب کمونیست چین

در سال‌ ۱۹۲۱ مائو عضو اصلی‌ حزب‌ کمونیست چین‌ در شانگ‌های‌ شد در هونان‌ رهبری‌ طرفداران‌ این‌ حزب‌ را به‌ عهده‌ گرفت‌. حزب‌ جدید در یک‌ بخش‌ پیشرو شکل‌ گرفت‌. مائو در بخش‌ پیشرو در شانگهای‌، هونان‌ و کانتون‌ و سازمان‌های‌ کارگری‌ و رعیتی‌ فعالیت‌های‌ زیادی‌ انجام‌ داد و یک‌ موسسه‌ آموزشی‌ برای‌ کارگران‌ و کشاورزان‌ تأسیس‌ کرد.
‌ در سال ۱۹۲۷ شک حکومت‌ و عوامل‌ آن‌ را از کمونیست‌ها پاک‌ کرد و افرادی‌ که‌ جزء حزب‌ کمونیست‌ بودند اخراج‌ و زندانی‌ شدند.
مائو در راستای سیاستهای چیانگ کای به‌ کوه‌های‌ جنوب‌ چین‌ تبعید شد،اما حزب کمونیست چین دست‌ از فعالیت‌ نکشید و یک‌ ارتش‌ پارتیزانی‌ را تشکیل‌ داد. سال‌ ۱۹۲۷ مائو حرکت‌ و جنبش‌ کشاورزان‌ را که‌ خودش‌ باعث‌ آن‌ بود، در هونان‌ رهبری‌ کرده‌ و عقاید بالقوه‌اش‌ را به‌ بالفعل‌ تبدیل‌ کرد..
((2))خبرنگاری آمريکايی که در خلال انقلاب فرهنگی مدتی را با همسر مائو گذرانده بود، گفته است اين زن آنچه را سرمايه داری منحط غربی می خواند، محکوم می کرد، ولی در محافل خصوصی مطابق تازه ترين مدهای اروپا و آمريکا خود را می آراست و در سينمای شخصی خود، فيلمهای غربی می ديد
((3))و به تدریج گفتمان مائو تسلط مطلق خود را بر حیات سیاسی چین از دست داد. البته در این دوران چوئن لای به عنوان نماد عقلانیت و مصلحت‌گرایی همواره در کادر رهبری چین حضور داشت، اما در سایه مائو قرار گرفته بود و بنابراین تلاش خود را معطوف به جبران کاهش آسیب‌های ناشی از ایده‌آلیسم تخیلی بر حیات سیاسی و اجتماعی چین کرد.

سعید صفرپور : هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل
منابع:
1)سایت جامعه شناسی ایران
2)مائو و چین 
3)کتاب تاریخ انقلاب چین نوشته بهزادشاهنده