شما اینجا هستید: Homeتاریخ روابط بین المللچین کمونیست ؟(بخش دوم )

چین کمونیست ؟(بخش دوم )

عصر ینان و انقلاب دهقانان

اگر کمونیست ها در سال 1936 در مناطق جنوبی چین موقعیت نظامی بسیار خطرناکی داشتند، پس از ورود به شمال خود را در یک محیط اقتصادی ناامیدکننده‌ای یافتند. شنسی شمالی یکی از فقیرترین و عقب مانده ترین مناطق چین امروزی بود. در طول قرن‌های گذشته خاک‌های رسی قشر فوقانی اراضی این منطقه دچار فرسایش شده بود و بر روی زمین‌های لخت و غیرحاصلخیز آن عده‌ی قلیلی از فقیرترین انسان ها زندگی می‌کردند، بنا به گفته‌ی مائو تسه- تونگ به یک میهمان خارجی که از این داستان دیدن کرده بود، «این استان یکی از بخش‌های بسیار فقیر، عقب مانده، توسعه نیافته و کوهستانی کشور بود.» (43) در سال 1936 چوئن لای اظهار نمود که این استان برای احیاء و تجدید قوای انقلاب یکی از بدترین مکان ها بود:

در استان شنسی دهقانان فوق العاده فقیرند و اراضی آنان مطلقاً حاصلخیز نیست ... شورای کیانگ سی بالغ بر 3/000/000 نفر جمعیت داشت در حالی که در این استان حدود600/000 نفر زندگی می‌کنند... در کیانگ سی و فوکین مردمی که به ارتش سرخ می‌پیوستند وسائل سفر را به همراه خود می‌آوردند، ولی در اینجا حتی وسیله غذاخوری شخصی خود را هم به همراه ندارند، اینان در فقر مطلق به سر می‌برند. (44)
ینان (45) مقدس ترین شهر انقلابی چین است، یعنی جایی است که سیاحان برای دیدن مکان‌های انقلابی تاریخی، بویژه خانه‌های چوبی محقر و غارهایی می‌روند که مائو و همراهانش در طول آن دهه‌ی افسانه‌ای در آنها زندگی و کار می‌کردند. با اینکه این شهر سه هزار سال پیش بنا شده بود، ولی تاریخ برجسته مشخصی نداشت. در طی قرون همراه با انتقال تمدن چینی به جنوب، ینان بدل به یک شهر مرزی دور افتاده و گمنام شد که اغلب به عنوان یک پایگاه نظامی دور افتاده برای دفاع از مر زهای شمالی در برابر تجاوزات عشایر کوچ نشین آسیای مرکزی از آن استفاده می‌شد. زمانی که این شهر در سال 1936 به تصرف نیروهای کمونیست درآمد و مرکز اداری منطقه مرزی شنسی – کانسو- نینگسیا (46) شد یک محل داد و ستد دلتنگ کننده و فقیر ده هزار نفری بیشن نبود، فقر تأسف بار سرتاسر منطقه عملیاتی کمونیست ها در ینان انعکاس آشکار داشت. موزه ها و معابد مشهور این شهر نمایشگر جلال و شکوه باستانی و تاریخی آن نیستند، بلکه محصول تاریخ انقلابی امروزی و به مفهومی دیگر، نتیجه یک حادثه تاریخی اند. (پاسخ مختصر مائو به آن نویسنده آمریکایی دلسوزی که روزی مؤدبانه هوای ناملایم ینان را ستود، این بود که «ما آن را انتخاب نکردیم.») (47)
به این ترتیب، این دوره‌ی ینان است، نه مکان آن که مورد تجلیل و بزرگداشت کمونیست‌های چین قرار می‌گیرد. ولی چگونه در آن مکان نامساعد چنین دوره‌ی شکوهمندی روی نمود؟ چگونه یک نیروی سی هزار نفری از انقلابیون که به این منطقه دور افتاده فاقد منابع مادی و اقتصادی روی آورده بودند، مدت ده سال به آن ارتش یک میلیون نفری بدل شدند که با کسب حمایت توده‌های دهقانی چنان پیروزی مهم و عظیمی را به دست آوردند؟
شاید ارزیابی رایجترین جمله‌ی قصار مائو ئیستی، «قدرت سیاسی از لوله‌ی تفنگ بیرون می‌آید» نتواند سؤالات فوق را به درستی پاسخ گوید. با اطمینان می‌توان گفت که بخش مهمی از واقعیت سیاسی چین امروز در این شعار انعکاس می‌یابد: از هم پاشیدگی اشکال سنتی قدرت سیاسی و منابع مشروع آن در چین یک وضعیت تاریخی سده بیستمی را به وجود آورده بود که در آن اعمال مؤثر قدرت سیاسی عمل تا به کنترل مؤثر نیروی نظامی بستگی داشت. ولی مائو تسه- تونگ اولین کاشف این راز ویژه زندگی سیاسی چین امروز نبود، چانکایشک از کسانی بود که این درس را زودتر از او آموخته بود، و در واقع این چانکایشک بود که درسال 1927 به طور مؤثری بر ارتش کنترل داشت و ضربه‌ای که بر کمونیست ها وارد شد از همین جا آغاز گردید. علاوه بر این، شعار «قدرت سیاسی از لوله‌ی تفگ بیرون می‌آید» حتی اگر معرف کم و بیش صحیحی از خصلت سیاست‌های چین امروزی باشد، به سختی می‌تواند فرمولی برای پیروزی سیاسی باشد. این شعار در مورد پیروزی سیاسی دوره ینان مصداق باز هم کمتری دارد. واقعیت این بود که در سال 1936 کمونیست‌های استان شنسی صلاح‌های خیلی کمی در اختیار داشتند، و (حتی به هر نفر یک تفنگ هم نمی رسید) آن هم در محیطی که منابع اقتصادی و انسانی لازم برای رشد و توسعه قدرت نظامی بسیار محدود بود. مختصر اینکه برای پاسخگویی به این سؤال و درک این مطلب که قدرت سیاسی کمونیستی در چین چگونه رشد کرد، تبیین این امر که کمونیست ها چگونه صلاح‌های مورد نیاز خود را به دست آوردند- و چگونه افراد خواهان استفاده از آنها شدند، ضروری به نظر می‌رسد.
به زودی درباره‌ی بسیاری از پیش نیازهای درونی پیروزی نظامی و سیاسی کمونیست ها بحث خواهیم کرد. ولی ابتدا ضروری است که درباره عامل بیرونی قطعی در این پیروزی صحبت کنیم- تهاجم ژاپن به چین و اثرات آن-که در صحنه سیاسی چین تحولی ایجادکرد و به پیش نیازهای درونی روزی انقلابی مفاهیم نوینی بخشید.
برای کسانی که مایلند درباره نقش «حوادث» در تاریخ تعمق ورزند، بدون شک تهاجم ژاپن یکی از شگفت آورترین این حوادث است. اگر در سال 1937 ژاپن برای اشغال چین تلاش نکرده بود، شاید شرایط ضروری برای پیروزی کمونیست ها فراهم نمی شد. شهر ینان هم به صورت یک مرکز داد و ستد گمنام و عقب مانده در یک استان دور افتاده چین باقی می‌ماند که برای چینیان و خارجیان، هر دو به یک اندازه، ناشناخته می‌بود. امروز در پکن کسی از «روحیه ینان» تجلیل نمی کرد، هیچ «ناظر چینی راجع به مفهوم علائم مرضی ینان» فکر نمی کرد، و احتمالاً تمام مسیر تاریخ چین امروز- و در واقع تاریخ جهان- متفاوت می‌بود.
پژوهشگران الگوهای جهانشمول تکامل تاریخی، تهاجم ژاپن را به چین یک موردکلاسیک قدیمترین و متداول ترین الگوهای تاریخی می‌دانند: رابطه‌ای معنی دار بین جنگ و انقلاب. برای پویندگان کمونیسم، این نکته مورد توجه خاصی است که همه انقلاب‌های کمونیستی (به استثنای یک مورد غیر طبیعی) (48) از شرایط پدید آمده بر اثر جنگ‌های عمده برخاسته اند؛ به عبارتی دقیق تر این انقلاب ها زمانی رشد یافتند که جنگ و تهاجم خارجی قدرت و مشروعیت نظام‌های اجتماعی- سیاسی موجود را به زوال کشاندند. انقلاب اکتبر 1917 روسیه تا حد زیادی محصول آن شرایطی بو د که جنگ جهانی اول در جامعه روسیه پدید آورد. همچنین تجاوزات و تهاجمات ناشی از جنگ جهانی دوم شرایط پیروزی انقلاب‌های کمونیستی را در یوگسلاوی، ویتنام و چین فراهم آوردند.
اما مسأله مناسبات بین جنگ و انقلاب هر اندازه هم که فریبنده باشد (و این موضوعی است که باید به طور جدی مورد توجه قرارگیرد)، چنانچه انقلاب کمونیستی در چین را صرفاً از دیدگاه یک الگوی اجتناب ناپذیر و جامع از این مناسبات ببینیم، بهره‌ی چندانی نخواهیم برد زیرا انقلاب کمونیستی در چین، آن طورکه پس از این بیان خواهیم کرد، نتیجه‌ی تاریخی اجتناب ناپذیر تهاجم ژاپن نبود.
تهاجم ژاپن به چین و نتایج آن را نمی توان به سادگی یک «حادثه» تاریخی تعبیر نمود. وجود نیروهای ناگزیر سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک به اضافه‌ی عوامل گوناگونی که در صحنه سیاست بین المللی عمل می‌کردند- دولت ژاپن را وادار کرد تصمیم به اشغال چین بگیرد. وضعیت تاریخی چین - یا دقیق تر بگوییم استنباط دولت ژاپن از ضعف دولت چین - در این تصمیم گیری بی تأثیر نبود. لذا اگر این تهاجم یک حادثه تاریخی نبود، برای چین یک واقعه بیرونی بود، بدین معنی که چین بر نیروهای تعیین کننده آن چندان کنترلی نداشت. نه ناسیونالیست هایی (که متعاقب اظهار ضعف و ناتوانی در پاسخ به تهدیدات ژاپنی ها بخش عمده‌ای از اعتبار خود را از دست دادند) و نه کمونیست هایی (که با حمایت پیگیرخود از مقاومت ملی در برابر مهاجمان بیگانه اعتبار سیاسی بیشتری کسب کردند) هیچ کدام نتوانستند مسیر سیاست ژاپن در چین [ تهاجم به چین به قصد اشغال آن ] را به طور قطعی تحت تأثیر قرار دهند، یعنی ژاپن را از این تصمیم منصرف نمایند.
نظرپردازی در این باره که اگر شرایط متفاوتی پدید آمده بود، چه اتفاقاتی می‌افتاد یا نمی افتاد هیچ مشکلی را حل نمی کند. مهم این است که بتوانیم درست آنچه را که در شرایط موجود اتفاق افتاد درک نماییم. آن طورکه بیان داشته‌ایم، این اوضاع و احوال- تهاجم ژاپن و اثرات آن بر جامعه چین- در تحقق هدف‌های کمونیست ها به نحو بسیار مطلوبی مؤثر افتاد. از یک جهت تهاجم ژاپنی ها پایه رژیم کومین تانگ را سست نمود، زیرا ناسیونالیست ها از شهرهای عمده، یعنی از منابع اولیه حمایت ملی و سیاسی خود، بیرون رانده شدند. برای کومین تانگ ویرانی‌های جنگ به یک هرج و مرج اقتصادی و فساد بوروکراتیک باور نکردنی و سرانجام به یک فساد اخلاقی کلی منجرگردید. از این مهم تر، آن قدرت اداری کومین تانگ که توانسته بود در سطح روستا نفوذ کند به طور عمده از میان رفت، و اعضای طبقه زمیندار یا نجبا که این قدرت اداری آسیب پذیر کومین تانگ توسط آنان اعمال می‌شد، یا از مناطق روستایی فرارکردند، یا اینکه از نظر نظامی و سیاسی بی دفاع شدند. همزمان با این وضع کمونیست ها که درکار کردن در روستاها و در میان دهقانان تجاربی آموخته و در جنگ‌های چریکی مهارت پیدا کرده بودند، بر مناطق وسیعی از روستاها دست یافتند. در حالی که مهاجمان ژاپنی قادر بودند شهرهایی را که کومین تانگ در آنها مستقر شده بودند به اشغال خود درآورند، نیروی انسانی کافی برای کنترل مؤثر روستاها را در اختیار نداشتند و در همین روستاها بود که چریک‌های کمونیست مستقر شده بودند و در سال‌های جنگ تعداد آنان به سرعت افزایش یافت. عقب نشینی نیروهای نظامی کومین تانگ به غرب در نتیجه مواجهه با ارتش مهاجم ژاپن و همزمان با آن سقوط قدرت حکومت ناسیونالیستی در بخش عمده‌ای از چین، برای کمونیست ها این فرصت را پدید آورد تا از پناهگاه‌های دور افتاده خود در شنسی بیرون آیند و نفوذ نظامی و سیاسی خود را از طریق مناطق وسیعی از روستاها در نواحی شمالی و مرکزی چین توسعه دهند. با اینکه پایگاه در حال تقویت ینان همچنان به مثابه مرکز سیاسی و ایدئولوژیک انقلاب کمونیستی باقی ماند، اعضای حزب کمونیست در بسیاری از بخش‌های روستایی چین، به کسب حمایت سیاسی ده ها میلیون نفر از دهقانان و سازماندهی آنان برای انجام جنگ‌های چریکی علیه نیروهای ژاپنی مشغول بودند. بعضی از مسئولان تشکیلاتی کمونیست از شنسی به سوی جنوب رهسپار شدند، و به چریک‌های کمونیستی پیوستند که در مناطق جنوبی و مرکزی چین فعالیت می‌کردند. رشد تاریخی هسته‌های سیاسی- نظامی کمونیستی مورد حمایت دهقانان در بخش‌های وسیعی از چین در سال‌های جنگ، هنگامی تعیین کننده شد که در سال 1946 مبارزه‌ی انقلابی با کومین تانگ در یک جنگ داخلی توده‌ای با شدت هر چند تمامتر از سر گرفته شد.
بخش عمده‌ای از حمایت توده‌ای وسیعی که کمونیست ها در سال‌های جنگ به دست آوردند مبتنی بر خواست‌های میهن پرستانه آنان در جهت مقاومت ملی در برابر مهاجمان خارجی بود. پرچم نوین ناسیونالیسم چین مدرن به مثابه سمبل مشروعیت سیاسی در چین سده‌ی بیستم جایگزین «فرمان امپراتور» قدیمی گردید. در سال‌های دهه‌ی 1930 به محض اینکه این پرچم نوین ناسیونالیسم از دست کومین تانگ قدیم افتاد. ابتدا به این علت ناتوانی آشکار آنها در انجام این امر- به وسیله کمونیست‌های نوین با سرعت برداشته و با اشتیاق برافراشته شد. در طول سال‌های جنگ، ینان نه تنها مرکز انقلابی بلکه (برای عده‌ی فزاینده‌ای از مردم چین) نماد مقاومت میهن پرستانه‌ی چینیان در برابر ژاپنی ها بود. هزاران تن از دانشجویان و روشنفکران دیگر شهرهای چین برای پیوستن به جرگه‌ی کمونیست ها به ینان مهاجرت کردند (به دلیل گرایش‌های میهن پرستانه) – و نیز در نتیجه وجود دانشگاه ارتش سرخ ضد ژاپنی شمال غربی چین، بسیاری از مردم تحت آموزش قرار گرفتند (و از نظر ایدئولوژیک هم ساخته شدند). اینان به مثابه کادرهای سیاسی، اداری و نظامی فعال در توسعه پایگاه‌های کمونیستی و مناطق چریکی نقش مهمی ایفا کردند. موضوع پر اهمیت تر از نظر سیاسی این بود که کمونیست ها توانستند نیروهای دهقانی را بر محور خواست‌های میهن پرستانه و اجتماعی- اقتصادی بسیج نمایند. تهاجم ژاپنی ها به چین نه تنها بحران اقتصادی را در سطح روستاها تعمیق بخشید، بلکه احساسات ضد خارجی دهقانان را نیز به شدت برانگیخت. کمونیست ها توانستند این احساسات ضد خارجی دهقانان را به یک جنبش ملی توده‌ای مدرن تبدیل نمایند و آن را در جهت تحقق هدف‌های سیاسی انقلابی بکار برند. هر چه مهاجمان ژاپنی سیاست‌های بیرحمانه خود را در سطح روستاها بیشتر دنبال می‌کردند، راه برای استفاده‌ی کمونیست ها از فرصت‌های سیاسی نوین هموارتر می‌شد- مهاجمان ژاپنی در تاخت و تازهای وحشیانه خود به دهکده‌های مناطق شمالی و مرکزی چین با اینکه توانستند به قتل و غارت مردم بپردازند ولی هرگز نتواستند این روستاها را در اشغال خود نگه دارند. در واقع در مناطقی که کمونیست ها نفوذ یافتند، موضوع بسیج توده‌های دهقانی بر مبنای یک برنامه ناسیونالیستی ضد ژاپنی به پیروزی نظامی و سیاسی دوره‌ی ینان کمک فوق العاده‌ای نمود.
با توجه به این گرایش قوی که کمونیسم چین را به مثابه گونه‌ای از ناسیونالیسم چینی تعبیر می‌کند، یا دیدگاهی که انقلاب کمونیستی چین را به مثابه مورد یا نمونه‌ای از رسیدن سرآمدان نوین به قدرت از طریق یک موج اتفاقی از ناسیونالیسم توده‌ای می‌بیند، این امر بسیار مهم است که کل پدیده‌ی «ناسیونالیسم دهقانی» با بینش تاریخی مناسبی مورد توجه قرار گیرد. از یک جهت می‌توان گفت دهقانان چینی در یگانه کردن هویت خود با چین به مثابه یک واقعیت سیاسی و مقاومت در برابر متجاوزان و مهاجمان بیگانه پدیده هایی نیستند که در سال 1937 به طور ناگهانی در صحنه چین ظاهر شده باشند؛ هر دوی این ها از خصوصیات قدیمی تاریخ چین به شمار می‌روند. حتی مقاومت مسلحانه دهقانان در برابر تاخت و تازهای امپریالیستی مدرن تاریخی غنی دارد، و از حدود یک قرن پیش از تهاجم ژاپنی ها، یعنی با جنگ تریاک (1839-42) آغاز گردید. دوم اینکه غلوکردن در رشد خود بخودی برداشت دقیقاً مدرن دهقانان از «آگاهی ناسیونالیستی» یا کم بها دادن به نقش کادرهای کمونیست در ترویج و القاء چنین مفهومی از ناسیونالیسم در استراتژی «جنگ توده‌ای» هر دو، بسیار گمراه کننده خواهند بود. کمونیست ها به طور ناگهانی و به این علت ناسیونالیست نشدند که در سال‌های جنگ در محیط ناسیونالیستی روستایی قرار گرفته بودند؛ آنان مدت ها پیش از سال 1937 از ناسیونالیست‌های پر شور و حرارت به شمار می‌رفتند، و در طول جنگ (هم از طریق تبلیغ و هم به کمک بسیج و سازماندهی مردم) در تبدیل گرایش‌های ضد بیگانه دهقانان به یک گرایش میهن پرستانه مدرن حقیقی نقش قاطعی ایفا نمودند. کمونیست ها با ایجاد همبستگی در بین دهقانان مناطق مختلف یک جنبش مقاومت ملی به وجود آوردند و به آن رنگ مأموریت یا رسالتی ملی زدند، زیرا در آن زمان رنگ دیگری به خود نمی گرفت. کمونیست ها به سادگی ناسیونالیسم چینی را منعکس نکردند، بلکه آن را به مقیاس وسیع با خود به روستاها بردند.

به این ترتیب، درکسب حمایت توده‌های دهقانی مسائل اجتماعی- اقتصادی هم به اندازه گرایش‌های ملی کمونیستی مهم بودند. جنگ فشارهای اقتصادی وحشت آور را تعمیق کرد و لذا بر جذابیت برنامه کمونیستی اصلاحات ارضی افزود. با اطمینان می‌توان گفت که سیاست ارضی و رسمی دوره‌ی ینان طبق استانداردهای کیانگ سی سیاستی نسبتاً معتدل بود. کمونیست ها به جای سلب مالکیت آنی از مالکان و تقسیم اراضی آنان به تنظیم برنامه‌ای برای کاهش میزان اجاره ها و بهره‌های مالکانه اکتفا نمودند تا بتوانند در شرایط جنگی موجود همکاری کومین تانگ، و حمایت بزرگ مالکان و دهقانان مرفه را همچون دهقانان فقیر در مبارزه مشترک علیه اشغالگران ژاپنی جلب نمایند. ولی تقلیل میزان اجاره تا محصول و رفع بسیاری از راه‌های غیر قانونی که بزرگ مالکان و بوروکرات ها به طور سنتی با توسل به آنها دهقانان را استثمار می‌کردند، از جمله اقداماتی نبودکه دهقانان راکه تحت بیرحمانه ترین استثمار اقتصادی، و فشارهای اجتماعی و سیاسی قرار داشتند راضی کند.
بعلاوه سیاست‌های ارضی «مستدل» به طور رسمی و در مقیاسی عام یا همه جاگیر دنبال نشد، در بسیاری موارد بویژه در مناطقی که همزمان با عقب نشینی کومین تانگ مالکان پا به فرارگذاشته بودند، اراضی بزرگ مالکی مصادره و در بین دهقانان گرسنه تقسیم شد. آنجایی که بزرگ مالکان با نجبا باقی مانده بودند، همدستی بین آنان و اشغالگران ژاپنی امری غیر معمول نبود؛ ژاپنی ها در قبال
خوش خدمتی بزرگ مالکان آنان را مجازگذاشتند تا از امتیاز اقتصادی سنتی خود یعنی استثمار دهقانان همچنان بهره‌مند گردند. دراین موارد تنفرو انزجار سنتی از بزرگ مالکان ارضی بنابر دلایل اجتماعی- اقتصادی، با گرایش‌های میهن پرستانه نوین عمیق ترگردید و کمونیست ها با استفاده از هر دوی اینها مبارزه طبقاتی و ملی را همزمان ارتقاء بخشیدند. واقعیت این است که سلب مالکیت از بزرگ مالکان و تقسیم اراضی آنان یک سیاست کاملاً مردمی در سطح روستاها بود، و در هرکجا که اعمالی می‌گردید، حزب کمونیست - اگر نیروی نظامی کافی برای تضمین امنیت دهقانان و زمین‌های تازه تقسیم شده در بین آنان می‌داشت - حمایت توده‌های دهقانی را به دست می‌آورد.
این نکته را نمی توان به سادگی باورکردکه کمونیست ها با ترکیب گرایش‌های میهن پرستانه و سیاست‌های ارضی معتدلی که مناسبات اجتماعی موجود را یکباره دگرگون ننمود، توانستند حمایت توده‌ای دهقانان را کسب کنند. البته شرایط و سیاست ها از یک منطقه به منطقه‌ای دیگر فرق می‌کرد. در برخی مناطق، فعالیت‌های انقلابی اجتماعی فدای کسب حمایت طبقات روستایی در جهت حفظ وحدت ملی می‌شد؛ در مناطقی دیگر، برای به دست آوردن حمایت دهقانان، اعمال سیاست‌های ارضی رادیکال مؤثرتر از تکیه کردن بر روی خواست ها یا گرایش‌های صرفاً میهن پرستانه آنان بود؛ و برخی مناطق دیگر هم وجود داشتند که در کسب حمایت دهقانان تکیه بر گرایش‌های ملی یا خواست‌های اقتصادی - اجتماعی هیچ یک مؤثر واقع نمی شد. در آنجایی که سیاست‌های ارضی معتدل به طور رسمی دنبال گردید، مناسبات ارضی سنتی تحولی عمیق یافت: قدرت سیاسی محلی نجبای زمیندار در هم شکست، مشروعیت و اعتبار اجتماعی آنان تا حد زیادی تضعیف گردید، و قدرت اقتصادی ضعیفی هم که برایشان باقی مانده بود، وابسته به قدرت سیاسی و نظامی کادرهای حزب کمونیست مستقر در آن منطقه گردید. در مناطق تحت کنترل کمونیست‌های دوره‌ی ینان، تضعیف یا از بین بردن قدرت طبقه نجبای زمیندار- سرآمدان قدرتمند دو هزار ساله‌ی جامعه چین- شاخص انقلابی اجتماعی بود که در اواخر سال‌های 1940 و اوایل سال‌های 1950 به نقطه اوج خود رسید و نجبای زمیندار را به مثابه یک طبقه اجتماعی در سراسر چین از میان برداشت. این اولین انقلاب اجتماعی بود که از زمان استقرار رژیم امپراتوری در سال 221 پیش از میلاد تا این تاریخ (سال‌های 1940-50) به وقوع می‌پیوست.
بدین سان تهاجم ژاپن به چین با برچیدن بساط ارتش و بوروکراسی کومین تانگ از منطقه وسیعی در چین و تضعیف قدرت و اعتبار فرمانروایان سنتی و گروه‌های سرآمد، (سرکردگان نظامی و نجبای زمیندار)، شرایط بسیار مساعدی را برای کمونیست ها پدید آورد- و شاید شرایط که برای پیروزی نهایی آنان بسیار قاطع بود. تهاجم ژاپن به چین فی نفسه یک وضعیت انقلابی به وجود نیاورد (زیرا این وضعیت انقلابی قبلاً به وجود آمده بود)، ولی آن شرایطی را تعمیق و تشدید نمود که به انقلاب و فراهم آوردن فرصت نوین برای فعالیت‌های انقلابی منجر می‌شد و البته «وضعیت‌های انقلابی» هر چند هم که مساعد باشند، خودبخود انقلاب ها را به وجود نمی آورند. این انسان ها هستند که انقلاب می‌کنند، البته آن هم بر مبنای شرایط موجود و برداشتی که از وضعیت زندگی خود دارند، و اراده و توانایی آنان در تغییر این شرایط بر طبق هدف‌های انقلابی خود. خلاصه اینکه جنگ به هیچ وجه به تنهایی نمی توانست حتمی بودن پیروزی کمونیست ها را تضمین نماید. موفقیت و خصوصیات ویژه کمونیسم ینان هم، به طور خودبخودی، از شرایط «عینی» وضعیت جنگی سرچشمه نگرفت، بلکه تا حد زیادی مرهون راه و روشی بود که کمونیست‌های چینی در قبال وضعیت تاریخی چین در پیش گرفتند و برای دگرگون کردن آن آماده شدند. پس برای درک دوره‌ی ینان و میراث‌های انقلابی و ایدئولوژیک مشخص آن، لازم است که هم عوامل عینی و هم عوامل ذهنی، بویژه گرایش‌های فکری و ایدئولوژی مائوتسه- تونگ، مورد توجه قرار گیرند.

پی‌نوشت‌ها:

1- John K.Fairbank, China: The People"s Middle Kingdom and The U.S.A. (Cambridge, Mass: Harvard University Press, 1967.),P.3.
2- Yenan, era.
3- Maoism.
4- The Y enan Spirit.
5- Syndrome.
6- Liup"an.
7- Kansu.
8- Shensi.
9- Jerome Ch"en, Mao and The Chinese Revolution. (London: Oxford University Press, 1965), P.337.
10- Classical Chinese tzu.
11- Manchuria.
12- Kiangsi.
13- Kuomintang.
14- Edgar Snow.
15- Red Star Over China (New york. Random House. 1938).P.177.
توصیف ادگاراسنو از راهپیمایی بزرگ، بهترین توصیفی است که به زبان انگلیسی صورت گرفته است.
16- Chiang Kai - Shek.
17- آنچه که در این زمینه مبهم یا ناشناخته باقی مانده در آثار زیر به تفصیل ذکر شده است:
John E.Rue, Mao Tse - tung in Opposition, 1927 - 1935. (Stanford, Calif: Stanford lJniv. Press, 1966). Stuart. R.Schram, Mao Tse - tung. (New york: Simon Schuster
1967).
18- Sun yat - Sen.
19- Wang Ming.
20- Poku.
21- Otto Braun.
22- Von Seeckt.
23- Falken hausen.
24- Tsunyi.
25- Kweichow.
26- Chang Kuo-t"ao.
27- Chu.
28- Sinkiang.
29- Tibet.
30- بخش عمده‌ی این ماجرا مرموز باقی مانده است. طبق اظهارات بعدی چوته، او بوسیله چنگ، زندانی شد و تحت فشار و تهدید به مرگ وادار گردید تا در سین کیانگ به چنگ بپیوندد. برای کسب اطلاع بیشتر در این زمینه به اثر زیر رجوه شود:
Agnes Smedley, The Great Road, (New york: Monthly Review Press, 1956).PP.328-32.
چنگ کاتوئو، در سال 1938 از حزب اخراج گردید.
31- Kansu.
32- Snow, Red Star Over China, P.167.
33- Robert Jay Lifton.
34- Revolutionary Immortality: Mao tsc - lung and The Chinese Cultural H.evolullnn
(New york: Random House, 1968).P.14.
35- همانطور که پیش از این ذکر کردیم در طی راهپیمایی طولانی، مائو دو تن از فرزندان و نیز برادر کوچکتر خودش را از دست داد. در اوایل سال 1930 خواهر کوچکتر مائو و همسرش- نیک کواهوی- به دست مقامات کومین تانگ اسیر و در شانگشا اعدام شدند. مائو شعری تحت عنوان «نیگ شجاع» در سوگ شوهر خواهرش سرود:
"Reply to Madame Lishu - yi" in Poems of Mao Tse - tung, traslated and edited hy
Wong Man (Hong Kong: Eastern Horizon Press, 1966).P.54 .
پس از آن در جنگ کره هم مائو یکی از پسران خود را از دست داد.
36- Edgar Snow Interview With Mao, New Republic, Val, 52: (Feb.27, 1965), PP.17-23.
37- Snow, Red Starover China, P.67.
38- "Strategic Problems of China"s Revolutionary War." in Selected Works of Mao Tse - tung. vd. I. (London: Lawrence Wishart, 1954), P.193.
39- Liu Chih - tan.
40- Whampoa.
41- Hunan.
42- Ho Lung.
43- Jan Myrdal, Report from a chinese Village. (New york: Pantheon 1965). P.XXVII.
44- Edgar Snow, Randon Noteson Red China, 1936 - 1945. (Cambridge, Mass: Harvard University Press, 1957), PP.60-61.
45- Yenan.
46- Shensi - Kansu -Ningsia. Border Region.
47- Anna Louise Strong, Tomorrow"s China. (New york: Committee forademocratic Far Eastern Policy, 1948), P.18.
48- این استثناء انقلابی است که در کوبا به رهبری کاسترو به پیروزی رسید. بعضی چنین استدلال می‌کنند که این انقلاب زمانی خصلت کمونیستی پیدا کرد که کاسترو قدرت دولتی را کاملاً در دست گرفت.

سعید صفرپور : هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

نویسنده: موریس میزنر
برگردان: محمد عبداللهی
منبع مقاله :
کاپلان، لورنس؛ (1375)، مطالعه تطبیقی انقلاب از کرامول تا کاسترو، دکتر محمد عبدالهی، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ اول