هستی شناسی گروه های تکفیری وداعش

دکتر محمد منصور نژاد

پنجمین نشست علمی گروه مطالعات روابط بین الملل

بحث پیرامون «خاستگاه جریان های تکفیری» مثل داعش و بوکو حرام در 5 بند کلی مطرح می شود :

1)طرح مساله و سوال اصلی:
اینکه فرد و یا گروه، ملت و یا پیروان دینی، مرزی بین خودی و غیر خودی ببینند که در فرهنگ دینی از آن به مومن (خودی) و کافر (غیر خودی) یاد می شود، غیر طبیعی نیست و از این رو اصلا مساله نیست. مساله آن است که به بهانه دفاع از اعتقادات دینی (ویا غیر دینی)، امنیت دیگران را به خطر انداخت و نه تنها یک کشور و منطقه، بلکه جهان را نا امن نمود. مساله آن است که نوامیس دیگران را اسیر نمود و بعد برای فروش به حراج گذاشت. و... پس بحث تکفیر به تنها تفکری متفاوت ختم نمی شود، بلکه به کنشی می تواند منتج شود که نه تنها اهالی شهر و روستا، بلکه مردم جهانی را نگران و تهدید کند. پس با موضع حساسی مواجهیم.
پرسش اساسی این است که خاستگاه اساسی تفکرات تکفیری در جهان اسلام از کجاست؟

2)فرضیه:
الف)  در باره خاستگاه جریان های تکفیری آن است که: هم فرهنگ اسلامی ظرفیت تولید جریان های تکفیری را در خود دارد و هم باید به ریشه های خشونت در آدمیان توجه داشت.
ترکیب این دو به جریان های تکفیری چون داعش ها ختم می گردد. پس خاستگاه تکفیر همانگونه که اشاره شد، دو رکن اصلی دارد.)

ب) این فرضیه، چند مدعا و ایده رقیب دارد که در بحث مستوفا می توان آنها را رد نمود. ایده ما دست کم سه فرضیه رقیب را رد می کند:
یک: خاستگاه تکفیر، بیرون از جهان اسلام (مثلا غرب) است؛
دو: خاستگاه تکفیر، به ابن تیمیه و وهابیون (از اهل سنت در جهان اسلام)  باز می گردد؛
سه: اندیشه و فرهنگ اسلامی لاجرم، قهرا و قطعا به تکفیر منتج می گردد.

3)مفهوم تکفیر:
الف) تکفیر واژه ای عربی از باب تفعیل و از ماده کفر است. معنای کفر در ثلاثی مجرد یعنی کافر شد، اما وقتی همین ماده به باب تفعیل می رود یکی از معانی باب تفعیل، «نسبت» است. بر این اساس یکی از معانی کفّر و تکفیر به معنای نسبت دادن کفر به طرف مقابل است.

ب) اصطلاح تکفیر معانی دیگری نیز دارد. مثل خضوع انسان برای دیگری و معنای تکفیر در نماز، انحنای زیاد در قیام پیش از رکوع است. همچنین تکفیر نهادن یکی از پاها بر روی آن دیگری است. در رویکرد کلامی از واژه تکفیر، پوشاندن و از بین رفتن گناه از طریق اعمال نیک و به وسیله کارهای خوب استنتاج شده است.

ج) بحث تکفیر با توجه به آیات قرآنی در مقابل احباط و به معنای اخیر یاد شده (پوشاندن) آمده است. واژه‌ تکفیر و هم‌ ريشه‌های آن ۱۴ بار در قرآن به‌كار رفته است.
تکفیر در قرآن، برخلاف معنای منفی‌ای که اکنون در فرهنگ ما رواج دارد، به معنای مثبتی به‌کار رفته است و منظور از آن پوشاندن و محو کردن عِقاب يا استحقاق آن، يا ديگر آثار گناه با انجام كار خير است. به‌ عنوان مثال، قرآن می‌گوید: صدقه دادن به‌ منزله عملی صالح، سیئات را می‌زداید: «و یُکَفِّرُ عَنکُم مِّن سیِّئاتِکُم» (بقره/۲۷۱)
با این وصف هیچ آیه قرآن بالمطابقه بر تکفیر به معنای نسبت کفر به دیگری دادن (که معنای فقهی تکفیر است و مورد بحث ما) دلالت ندارد و فِرق اسلامی در تکفیر دیگران به روایاتی استناد می کنند که از جهت سند و دلالت جای بررسی دارند.

د) همچنین «ارتداد» با «تکفیر»، فرق دارد. مهم‌ترین تفاوت آن دو، در این است که در ارتداد، شخص مرتد، از اعتقاد و باوری که به اسلام داشته، برگشته و آن را ابراز می کند؛ اما در بحث تکفیر اغلب خود شخص تکفیر شده، اسلام را قبول دارد، ولی دیگران وی را متهم به نقض اسلام یا برخی از اصول آن نموده و این نقض را به او نسبت می  دهند.

4)آزمون ارکان فرضیه
الف) رکن اول فرضیه: تکفیر در فرهنگ اسلامی:
یک: رد پای تکفیر را از صدر اسلام تا کنون در سراسر جهان اسلام و در میان مذاهب گوناگون می توان نشان داد و در این مجال فرصت ارایه شواهد تاریخی نیست. از این رو به اشاره گفته می شود که مثلا در جهان اسلام سه تن از  خلفای چهارگانه صدر اسلام (عمر، عثمان و علی) از سوی مخالفانشان کشته شدند و دو تن از اینان، کشته تکفیر مخالفانشان هستند. (عثمان و علی) و امامان شیعی (حضرت علی، امام حسن، امام حسین و....) توسط دشمنان و گاه یارانشان تکفیر شدند و می شوند!
دو:  در جهان اسلام، می توان پذیرفت و ادراک نمود که نقل گراها (اهل حدیث یا خوارج) علیه دیگران و عقل گراها، حکم تکفیر صادر نموده و بر اساس آن حتی دستشان به خون دیگران آلوده شود، ولی فهم اینکه چگونه عقلگرایانی چون «معتزله» و یا «اصول گرایان»
(مثل وحید بهبهانی) مخالفانشان (اهل حدیث و یا اخباریون و...) را تکفیر و سرکوب می نمودند، بسیار دشوار می نماید.
یا تکفیر شیعه توسط علمای اهل سنت و برعکس تکفیر سنیان از سوی علمای شیعی، تا حدی قابل فهم است (گر چه طبیعی نیست و اسف¬انگیز است)، اما تکفیر شیعیان، توسط شیعیان و تکفیر سنیان از سوی سنیان، مساله پیچیده و بغرنجی بوده! که متاسفانه بخشی از واقعیت جهان اسلام بوده و هست.
سه: می توان گفت در تاریخ اسلام این خوارج بودند که اول بار تکفیر دیگران را نهادینه نموده و نه تنها قتل کسی از مسلمین که از نگاه آنها کافر شده را لازم و واجب می دانستند، بلکه این باورشان را نیز عملیاتی و اجرا کردند.
چهار: اما به عنوان یک جریان فکری بحث تکفیر پس از خوارج به نوعی با جریان معتزله، که اتفاقا جریان نیرومندی نیز بودند (در جریان بحث ایمان و کفر)، پیوند می خورد. (داستان عکس العمل واصل بن عطا در درس حسن بصری)
پنج: در قرن هشتم ابن تیمیه نیز در تئوریزه نمودن بحث تکفیر در آثارش (مثلا فقه الجهاد) تلاش جدی داشت و البته این مباحث در سالهای اخیر از سوی برخی متفکران سلفی (مثلا در کتاب مسایل من فقه الجهاد اثر ابوعبدالله مهاجر) با کم و کیف جدی تری مطرح شده است.
ب) رکن دوم فرضیه: ریشه های انسانشناختی
یک: بخشی از فرضیه ما بحث تکفیر را به ویژگی های شخصیتی آدمی نسبت می دهد. اینجا بحث خصلت ضد اجتماعی (سایکوپَت) بودن 10 در صد آدمیان قابل توجه است. سایکوپت ها افرادی هستند که برای رسیدن به اهداف خود هیچ مرز و محدودیت اخلاقی را رعایت نمی کنند و از خشونت و آزار دیگران نیز ابایی ندارند. اینها کسانی هستند که به طور مهندسی شده به دیگران بدی می کنند تا منافع خود را حفظ کنند.
دو: در فلسفه اخلاق هم «قوه غضبیه» یکی از قوای اصلی سه گانه آدمی است که اگر به افراط (تهور) و تفریط (جبن) کشانده شود، مشکل آفرین است. و بزرگان اخلاق بحث مفصلی برای تعادل در بکارگیری قوه غضبیه دارند.  
سه: مساله مدیریت خشم از نگاه روانشناسان به همین بحث باز می گردد. برخی به‌خاطر جاه‌طلبی یا نارضایتی به خشونت متوسل می‌شوند.
همچنین از جهت روانشناسی اجتماعی، گفته می شود که رادیکالیزه شدن جوانان امری صرفا مذهبی نیست بلکه دلایل روانشناسانه نیز دارد. برخی افراد با ملحق شدن به جریان های تکفیری در جستجوی راهی برای هویت‌یابی هستند.
5) نتیجه آنکه برخی متون دینی و نیز گذشته تاریخی در جهان اسلام این ظرفیت را دارد تا برای انسانهایی که از جهت شخصیتی آمادگی اندیشه و عمل خشونت آمیز را دارند، توجیه دینی برای تاسیس جریان های تکفیری و عملیات ضد اجتماعی را داشته باشند.
- خاستگاه اصلی این جریانها بیرون از اسلام (استکبار و...) نیست، زیرا قرن ها پیش از غرب جدید جریان های تکفیری در جهان اسلام بوده اند.
-این جریانها نتیجه قطعی و قهری فرهنگ اسلامی نیستند، چون جریان های متساهل فراوانی از دامن این فرهنگ برخاسته اند.
-این جریانها به اهل سنت و یا ابن تیمیه و وهابیت خلاصه نمی گردد، چون هم در شیعه سابقه دارد و هم پیش از جریان های یاد شده مسبوق به سبقه است.
 سهم عوامل بیرونی و خارجی در شکل گیری این جریان ها فرعی است و اصل همان دو رکنی بود که در بحث مطرح نمودم. زیرا تکفیر پیش از این جریان ها قدمت 14 قرنه دارد
فرضیه ما تمرکز و تاکیدش بر خاستگاه و ریشه های تکفیر است و نه بر عوامل موثر بر اوج و حضیض جریان های تکفیری در شرایط خاص.  با این وصف پس خاستگاه گروههای تکفیری اسلامی آنها اولا و بالذات در درون جهان اسلام (هم مسلمانان و هم متون و فهم دینی) بوده و ثانیا و بالعرض در خارج از جهان اسلام. مدعای ما نقش بیگانگان و عوامل خارجی و مسایل سیاسی و اقتصادی را رد نمی کند. بلکه همه سخن این است اگر بذری قابلیت تبدیل به گندم شدن را نداشته باشد، هر چه محیط بیرونی مساعد باشد، گندم نمی شود. استعداد درونی تکفیر سبب می شود که عوامل بیرونی در مقاطعی آن را بهتر و یا بدتر بارور سازند.
به عبارت دیگر، هر پدیده مرکز و پیرامونی داشته و به اصطلاح فلسفی قدیم ذات و عرضی دارد. در این فرضیه مرکز و ذات جریان تکفیری درون جهان اسلام و پیرامون و عرض آن عوامل بیرونی قلمداد می گردد. ارکان درونی این پدیده نیز هم مسلمانانند به عنوان انسان و به عنوان کسانی که به عنوان کارشناس متصدی فهم دینی اند و هم خود نص و متن دینی.
تعریف تروریسم از نگاه غربی  وآکادمیک بیشتر بار سیاسی دارد و حال آنکه تکفیر عمدتا بار اعتقادی دارد. پس بحث ترور، قتل و تکفیر با هم تفاوت دارند
در یک کار علمی نیاز است تا سطح تحلیل رعایت شود. در بحث حاضر گاه بین سه چیز خلط می شود:
یک: تکفیر در جهان اسلام
دو: ارتداد در جهان اسلام
سه: قتل های سیاسی در جهان اسلام
در بررسی علمی لازم است مباحث این سه هر کدام جدا و ادله آنها نیز جداگانه و نقد و بررسی آنها نیز متمایز از هم صورت پذیرد. پس با سه پرسش مواجهیم:
1)آیا در فرهنگ اسلامی و تاریخ اسلامی مساله ای به نام تکفیر وجود داشته است؟ اگر آری، آیا صرفا به عنوان اظهار نظری دینی مطرح بوده است یا اینکه مبنای عمل قرار گرفته و متاثر از آن با تکفیر شده ها برخورد شده است؟
2)آیا در فرهنگ اسلامی و تاریخ اسلامی مساله ای به نام ارتداد وجود داشته است؟ در صورتی که پاسخ گرسش مثبت باشد، آیا بحث مرتد شمردن دیگران صرفا در حد فتوا بود، یا اینکه بر مبنای آن با مرتدین برخورد شد؟
3)آیا در فرهنگ اسلامی و تاریخ اسلامی مساله ای به نام قتل و کشتار مخالفین سیاسی (جنگ و ترور و...) وجود داشته است؟
البته تنها به موضوع اول پرداخته  شد و تمرکز بحث نیز بر این پرسش بود که خاستگاه اندیشه تکفیری در میان مسلمانان از کجاست؟

گروه مطالعات روابط بین الملل

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل