شما اینجا هستید: Homeتحلیل امکان سنجی "مذاکره مستقیم بین ایران و آمریکا در شرایط کنونی"

امکان سنجی "مذاکره مستقیم بین ایران و آمریکا در شرایط کنونی"

تاج الدین صالحیان دکترای تخصصی روابط بین الملل  و مدرس دانشگاه

گزارش چهلمین هم اندیشی علمی، تخصصی گروه مطالعات روابط بین الملل
در خصوص موضوع "مذاکره مستقیم بین میان ایران و آمریکا  در شرایط کنونی" ابتدا باید بیان کرد در این یادداشت بدنبال توصیف خوب و یا بد بودن مذاکره مستقیم با آمریکا در این شرایط نیستیم بلکه  با توجه به داده های نظری و عملی موجود ، آیا امکان مذاکره مستقیم میان  ایران و آمریکا در این شرایط وجود دارد یا خیر؟ آیا با در نظر گرفتن شرایط داخلی (اعم از شرایط جامعه ، نهادهای تاثیرگذار و تصمیم سازان اصلی عرصه سیاست خارجی) ، منطقه ای و بین المللی دو‌کشور ، می توان تصور کرد که دولتمردان دو کشور مستقیم به مذاکره بپردازند؟ با در نظر گرفتن سطوح تحلیل ترکیبی ، و ویژگی های یک ابرقدرت هژمون، می توان  گفت آمریکا جهت مقابله با چین در حال شیفت قدرت به منطقه ی آسیا پاسیفیک است. اما همزمان امریکا همچنان جهت ادامه و حفظ هژمونی و نیز دفاع از امنیت همپیمانان خود، بدنبال تسلط بر منطقه ی خاورمیانه به ویژه خلیج فارس است ، تا بتواند با تسلط بر شریان اصلی تولید و  انتقال انرژی فسیلی جهان، ضمن حضور در این منطقه از ورود و تسلط رقبای اصلی خود از جمله چین به خاورمیانه و در اختیار گرفتن انرژی و بازار این منطقه جلوگیری نماید.یکی از مهمترین موانع آمریکا در دستیابی به این اهداف در منطقه، جمهوری اسلامی ایران است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به صورت ماهوی در تقابل با آمریکا و اهداف و منافع این کشور قرار گرفت. بنابراین تقابل آمریکا با ایران به عنوان اصلی ترین مانع بر سر راه اهداف این کشور در منطقه تقریبا گریز ناپذیر است، مگر اینکه یکی از این دو کشور از اهداف و منافع خود کوتاه بیاید.
یکی از مهمترین نمودهای این تقابل که پس از انقلاب سبب امنیتی سازی جمهوری اسلامی ایران توسط آمریکاییها گردید، مساله هسته ای بود. محور غربی، با تلاش اسرائیل و برخی کشورهای عربی با استفاده از مساله هسته ای و کشاندن آن به شورای امنیت تلاش کرد ج.ا.ایران را مهار و محدود به مرزهای خود کند. نتیجه تلاشها و مذاکرات طولانی طرفین، اما "برجام" بود که نه تنها سبب محدود سازی ایران نشد بلکه با کمک برخی اتفاقات دیگر در منطقه نفوذ ج.ا.ایران روز به روز بیشتر گردید. و البته این نفوذ که بخش مهمی از آن پس از برجام به وقوع پیوست برای غربیها و به خصوص آمریکاییها ، اسرائیل و رقبای عرب ایران بسیار گران آمد.
با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا، این فرصت برای مخالفان برجام فراهم گردید تا به قول خود فرصتی که جهت فعالیت بیشتر منطقه ای در اختیار ایران قرار گرفته بود به شکست منتهی شود سیاستهای دولت جدید آمریکا به خصوص "سیاست خروج از پیمانهای بین المللی " دونالدترامپ و تلاشهای مشترک اسرائیل و کشورهای عربی به بار نشست و آمریکا از برجام خارج شد. از زمان خروج آمریکا از برجام ، اما تقابل آمریکا با ج.ا.ایران هر روز ابعاد تازه ای به خود گرفته است. از تحریم های یکجانبه و تلاش برای صفر کردن فروش نفت، تهدید به تنبیه خریداران ‌نفت ایران و تلاش برای اخلال در مراودات اقتصادی  تا تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهایتا اعزام ناوهای هواپیمابر و تهدیدات نظامی و جنگ روانی.....
همزمان با این تقابل همه جانبه ، اما ایالات متحده با اعلام شروطی دوازده گانه، درخواست مذاکره مستقیم و رسیدن به توافقی جدید را خواستار شده است. در آخرین موضع گیری دولتمردان کاخ سفید، آنها اعلام‌کرده اند که حاضرند بدون هر گونه پیش شرطی به مذاکره ی مستقیم با ایرانیها بپردازند در مقابل ج.ا.ایران با رد هر گونه مذاکره ،  بازگشت آمریکا به برجام و متوقف نمودن به اصطلاح جنگ اقتصادی را خواستار شده است و اعلام نموده است که هرگونه تجاوز خارجی را نیز با قاطعیت پاسخ خواهد داد.
حال با در نظر گرفتن "شرایط موجود" و شناخت از ساختار قدرت و مراکز تصمیم ساز در هر دو کشور ایران و آمریکا ، آیا می توان به مذاکره مستقیم بین دو کشور امیدوار بود؟
فرضیه ما در پاسخ به این سوال این است که به دلایل مختلف _که به آن ها اشاره خواهد شد _ که ج.ا.ایران آستانه تحمل خود را حتی تا آغاز جنگ احتمالی از سوی آمریکا و ورود به جنگ احتمالی در دفاع از خود تعریف کرده است ، بنابراین در چنین شرایطی بدون تغییر سیاستهای تقابلی و فشارهای همه جانبه ی آمریکا علیه ایران ، پذیرش هر گونه‌گفتگوی مستقیم از سوی ایران غیرمحتمل است.
اما چرا شرایط برای گفتگوی مستقیم با آمریکا در شرایط کنونی نامحتمل است؟ برای پاسخ باید شرایط نامناسب برای گفتگومی بایست بررسی شود؛
 در سیاست و روابط بین الملل،  دیپلماسی و مذاکره ، بهترین ، و در واقع در دسترس ترین و کم هزینه ترین راه جهت دستیابی به اهداف است. اما مذاکره در شرایط مختلف می تواند نتایج متفاوتی را به دنبال داشته باشد. مذاکره در شرایط "برابر" و بدون پیش شرط و هرگونه فشار  و نهایتا رضایت طرفین در توافق احتمالی بهترین وضعیت محسوب میشود. اما مذاکره در "شرایط نابرابر"، بخصوص در مسائل مناقشه برانگیز ، برای کشوری که "قویتر" است، همواره نتایج مطلوب را بدنبال خواهد داشت . زیرا یا با استفاده از همه ی ظرفیتهای نهادی ، سیاسی ، اقتصادی و تبلیغی خواسته های خود را تحمیل می کند و  یا حداقل راه را برای اقدامات بعدی هموار می کند و بالعکس برای کشور مقابل که احتمالا  در شرایط "ضعیف"تری نسبت به کشور قویتر قرار دارد نتایج نامطلوب بدنبال خواهد داشت.
بعنوان مثال مذاکرات پس از شکست در جنگ همواره به نفع کشور پیروز در جنگ است. نمونه های تاریخی زیادی در این مورد وجود دارد. پیمانهای پس از شکست فرانسه ناپلئونی ، آلمان پس از دو جنگ جهانی اول و دوم ، ایران پس از شکستها در برابر روسیه ، و .... همگی نمونه های "مذاکرات نابرابر" بشمار می رود.
حال اما مذاکرات بین کشورها در وضعیت "برابر" ، همواره در نظام بین الملل وجود داشته که نمونه آن همه موافقت نامه ها و قراردادهایی است که امروزه با رضایت طرفین ثبت می شود.
اما اگر مذاکره در خصوص موضوع مناقشه انگیزی همانند مسئله هسته ای جمهوری اسلامی ایران باشد نیز می توان با یک دیپلماسی حساب شده به گونه ای عمل کرد که توافقی همانند "برجام" حاصل شود که اگر بدرستی اجرا می گردید، باعث رضایت نسبی طرفین میشد.
اما لازمه ی دوام چنین توافق مهم چندجانبه بین المللی، رعایت اصول اولیه معاهدات بین‌المللی از سوی طرفین است که متاسفانه ایالات متحده با خروج از آن بر خلاف موازین حقوقی و سیاسی بین المللی از برجام عملا آنرا در حالت احتضار قرار داده است و همزمان که فشار همه جانبه و ترکیبی ای بر ایران وارد می کند، و این ادعاکه آماده است به توافق جدیدی با ایران برسد! آیا مذاکره در شرایط تهدید و فشار همه جانبه و شدید می تواند برای ایران که به لحاظ جمیع شرایط در ساختار قدرت نظام بین الملل در شرایط و جایگاه برار قرار ندارد، نتیجه ی مطلوبی به بار بیاورد؟
اگر جز شکست از جنگ و تحمیل خواسته های کشور پیروز بر کشور شکست خورده ، فقط یک مورد دیگر مصداق "مذاکره نابرابر " وجود داشته باشد ، همین مورد است که امروزه و در شرایط کنونی آمریکاییها درخواست مذاکره با ایران را دارند!زیرا ایالات متحده یک ابرقدرت جهانی است که نفوذ همه جانبه ای در کلیه ی مناسبات نهادین بین المللی و ساختار قدرت در نظام بین الملل دارد، بطوریکه با خروج غیرقانونی از پیمانی همانند برجام که پشتوانه دو نهاد مهم بین المللی یعنی  آژانس بین المللی انرژی اتمی و بخصوص شورای امنیت را دارا بوده، اما هزینه ای از سوی نهادهای مذکور متوجه آمریکا نمی شود، اگرچه بر مشروعیت این کشور بعنوان یک هژمون تاثیر منفی خواهد داشت.
از سوی دیگر آمریکا تحریم های مالی و اقتصادی یکجانبه ی سنگینی علیه جمهوری اسلامی ایران اعمال کرده تا فروش نفت را به صفر برساند ، سپاه پاسداران را نیرویی تروریستی قلمداد کرده و تهدیدات سیاسی،  نظامی و جنگ روانی شدیدی هم علیه این کشور راه انداخته است...
در چنین شرایطی آقای ترامپ اعلام می دارد که بدنبال مذاکره مستقیم  به منظور دستیابی به توافق جدید با ایران است. حال آنکه که در سیاست و روابط بین الملل تضمین عینی در هیچ مذاکره ای با یک ابرقدرت وجود ندارد الا رفتار اعتمادساز آن ابرقدرت ! این در حالی است که تمامی رفتار ایالات متحده با خروج از برجام و بدنبال آن تقابل همه جانبه و  وارد کردن انواع و اقسام فشارهای شدید و خارج از عرف و برخلاف کلیه ی موازین حقوقی و سیاسی بین المللی به جمهوری اسلامی ایران، نه تنها اعتماد سوز بوده بلکه به طرز وحشتناکی تهدیدآفرین بوده است.
بنابر آنچه بیان گردید ، با در نظر گرفتن شرایطی که برای کلیه ی مراودات در نظام بین الملل وجود دارد یعنی وجود اعتماد اولیه برای هر مذاکره و بخصوص رعایت  اصل وفای به عهد در هر معاهده ای و همچنین  دیدن حسن نیت طرف مقابل از جمله عدم توسل به هر گونه فشار و تهدید و نهایتا  با شناخت از ماهیت جمهوری اسلامی و در نظر گرفتن ساختار تصمیم گیری در نظام جمهوری اسلامی ایران ، به دلیل عدم شرایط اولیه برای هر مذاکره ای و نیز به جهت  آنچه  "شرایط نابرابر" خوانده می شود می توان گفت ؛  "مذاکره ی مستقیم" با آمریکا در چنین شرایطی " غیرمحتمل " و کاملا غیرعادی به نظر می رسد.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل