خروج امریکا از خاورمیانه

زهرا شریف زاده عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

یكی از اسطوره ها درخصوص  سیاست خارجی آمریكا ، ایده ی تسلط امریکا بر خاورمیانه  به دلیل حرص و طمع ، انگیزه های ایدئولوژیکی مسیحی یا پیش فرض های امپریالیستی  می باشد. در واقعیت ، سیاست آمریکا مدتهاست که توسط دو ضرورت متضاد نیاز به محافظت از منابع پایدار ایالات متحده  از یک طرف وتمایل به شفافیت ومبرا بودن از بحران های بی پایان منطقه  از طرف دیگر ،دچار تشتت شده است.پل ولفوویتز  داشت که تغییر جهت  از تمرکز در خاورمیانه به سمت شرق آسیا مانند "اعتراض کردن به بعضی فضاهای خفه وناراحت کننده ودستیابی  به هوای تازه و پر از تابش نور خورشید است"  .حال آیا براستی ایالات متحده ،خاورمیانه را ترک خواهد کرد
 هر چند هدف و  خواست  ایالات متحده برای  دور کردن حالت نظامی از  خاورمیانه امری عادی می باشدچرا که  این خواست ها  بیانگر ناامیدی عمیق از مشکلات مداخله های  آمریكا در طول دو دهه گذشته و همچنین این باور كه آمریكا در جاهای دیگر با چالش های بزرگتری روبرو است.كاملاً درست بوده و  علیرغم این خواست ها  منافع ایالات متحده در منطقه از بین نرفته است ، و این چشم انداز که  مشکلات خاورمیانه در صورت عدم توجه به آن بر آمریکا تأثیر خواهد گذاشت ، بسیار  زیاد است. اگر ایالات متحده برای خروج عجله کند ، ممکن است دریابد که در شرایط بدتر و با هزینه های گزاف در آینده به عقب رانده شود.اما ترامپ برای خروج از خاورمیانه اصرار می ورزد. با این حال ، بهترین رویکردکه منعکس کننده دوگانگی دیرینه آمریکا در مورد منطقه است منافع طولانی مدت  ایالات متحده در خاورمیانه است. چنانکه می دانیم با پایان جنگ جهانی دوم ، استراتژیست های آمریکایی تصریح کردند هرچندآمریکا هرگز بخش قابل توجهی از نفت خود را از منابع خاورمیانه دریافت نکرد اما ایالات متحده باید از تسلط هرگونه نیروی خصمانه بر منطقه ی خاورمیانه که اهمیت ویژه  ژئوپلیتیکی یا ژئو-اقتصادی  دارد،جلوگیری کند. جیمز فارستال  ، وزیر دفاع اول ترومن گفته بود: "برنامه مارشال برای اروپا" ، "بدون دسترسی به نفت خاورمیانه نمی تواند موفقیتی داشته باشد." اختلال در قیمت یا عرضه در یک منطقه باعث اختلال در مقیاس به مراتب بزرگتری خواهد شد.

در حال حاضر ، ایالات متحده به صادرکننده خالص انرژی و تولیدکننده نوسان در بازار جهانی نفت می باشد . با این وجود تا زمانی که کشورهای خاورمیانه در ذخایر انرژی در سطح بالایی قرار داشته باشند  به آنها ثروت و قدرت زیادی خواهد بخشید ،بنابراین  اهمیت استراتژیک خاورمیانه و ضرورت حفظ آن از دست دشمنان همچنان پابرجا باقی خواهد ماند.
سایر موضوعاتی که از دهه 1970 میلادی پیش آمده ، آمریكا را علاقه مند به ممانعت یا مبارزه با تروریسم بین المللی کرده كه بخش اعظم آن در خاورمیانه پدیدار شده و  ایالات متحده را درگیر نگه داشته است.
سیاست گذاران آمریکایی نگران مقابله با تجاوز علیه ملت های دوست و جلوگیری از گسترش سلاح های کشتار جمعی به ایالت های سرکش یا بازیگران غیر دولتی بوده اند. بنابراین ، علاقه آمریكا به ترویج صلح ، دموكراسی و حقوق بشر در خاورمیانه وجود دارد مسائلی كه هرگز به اندازه سایر منافع ایالات متحده اهمیتی نداشته است .
طی چند دهه ، این مسائل باعث شده است که سیاست گرانشی آمریكا افزایش یابد ، با وجود اینکه  سیاستگذاران آمریکایی غالباً از مشكلات مشاركت آمریكا در خاورمیانه  آگاه بوده اند اما مقامات آمریكایی ترک منطقه  را غیرممكن دانسته اند .دین آچسون  اظهار داشت ، اوضاع در خاورمیانه "ممکن است توسط خود کارل مارکس ابداع شده باشد." ترکیبی از پیشرفت حیرت انگیز ، خفه کردن شرایط سیاسی و نارضایتی از نفوذ خارجی ، منطقه را برای رادیکالیسم آماده کرده و ذاتاً برای آن دشوار است. قدرتهای خارجی برای مدیریت درگیری عمیق در خاورمیانه خطر این را داشت که آمریکا را هدف آن رادیکالیسم و عصبانیت قرار دهند. همچنین خطر بی اعتنایی  ایالات متحده از مناطق دیگر که چشم انداز تحول سازنده و امیدوار کننده تر است ، وجود خواهد داشت . ولفوویتز از خاورمیانه منطقه ای که  "مردم فقط می دانند چگونه مشکلات را ایجاد کنند." ابراز تاسف کرده است  و نتیجه این منطقه را  تنش همیشگی می داند.به همین جهت  خاورمیانه ممکن است نیاز به توجه و مدیریت آمریکا داشته باشد
این تنش از زمانی شروع شد که نقش ایالات متحده در خاورمیانه از دهه 1970 و به دنبال خروج انگلیس از منطقه گسترش یافت. در اواخر دهه 1970 و 1980 ، ایالات متحده توانایی های نظامی لازم را برای جلوگیری از تسلط اتحاد جماهیر شوروی (یا شاید خصومت با ایران) بر منطقه ایجاد کرد. در طول جنگ ایران و عراق ، دولت ریگان از صدام حسین برعلیه تهران حمایت كرد. در عین حال ، ایالات متحده از ترس از تحریک حملات تروریستی ، توهین به حساسیت های محلی و یا بی اعتبار کردن رژیم های طرفدارش از حضور نظامی مهم در سواحل خلیج فارس خودداری کرد. پس از پایان جنگ ایران و عراق ، ارتش آمریكا از منطقه خارج شد و در اولویت های دیگر مورد استفاده قرار گرفت.

مداخله گسترده و تحت رهبری آمریكا برای ترمیم توازن قدرت منطقه ای ، بعد از حمله صدام حسین به كویت اتخاذ شد ، و همچنین پس از درگیری برای چشم پوشی از رژیم زخم خورده  اما هنوز خطرناک صدام حضور مداوم نظامی خود را داشت.با  این وجود ، در اوایل سالهای 1991-1990 ، مقامات آمریكا نسبت به ایده مستقر دائمی نیروهای آمریكایی در عربستان سعودی یا سایر كشورهای حوزه خلیج فارس هم رای نبودند. آنها نگران این بودند که چنین حضور نظامی بتواند نیروهای آمریکایی را هدف گروه های تروریستی قرار دهد که مخالف دولت های استبدادی در خلیج فارس بودند .
حملات یازده سپتامبر شواهدی را ارائه داد مبنی بر این که مشکلات خاورمیانه می تواند به ایالات متحده آمریکا برسد و به طرز فاجعه آمیز ایالات متحده را متاثر کند. دولت جورج دبلیو بوش با طرح گسترده ای از قدرت آمریكا در منطقه با هدف متلاشی کردن القاعده  ، سرنگونی دولت های خصمانه در افغانستان و عراق ، ایجاد دموكراسی های پایدار ، و در نتیجه تبدیل منطقه به بهتر پاسخ داد. هنگامی که این پروژه بسیار پرهزینه تر و دشوارتر از آنچه پیش بینی می شد ثابت گشت ، دولت اوباما در صدد محدود کردن مشارکت ایالات متحده در منطقه به عنوان روشی برای تأمین منابع ، جلوگیری از بازگشت سریع و "محور" برای مناطق امیدوار کننده تر بود. حتی اوباما ، که نسبت به مداخله آمریکا در منطقه تردید داشت ، نتوانست کاملاً از این امر خارج شود: تهدید مداوم تروریسم باعث شد تا مشارکت مداوم در افغانستان ادامه یابد. نگرانی های بشردوستانه باعث اقدام نظامی در لیبی شد. عقب نشینی ایالات متحده از عراق و عدم تحرک در سوریه منجر به سقوط منطقه ای شد که در نهایت مجبور به مداخله مجدد برای مقابله با تهدید جدید و وحشتناک داعش شد. داستان سیاست آمریکا در خاورمیانه یکی از درگیری ها بوده است که گاهی اوقات درگیری های شدید و خشونت آمیز بود .
امروز ، دولت ترامپ در حال تجدید همان دوگانگی است. بنا بر گزارش ها ، رئیس جمهور از سوریه به عنوان کشوری که فقط "شن و ماسه و مرگ" ارائه می دهد ، یاد می کند  و وی برنامه هایی را برای خروج کامل نیروهای آمریکایی اعلام کرد. به نظر می رسد ترامپ نیز چشم به راه خروج در افغانستان است. اما در عین حال ، مجموعه ای از فاكتورها باعث می شود كه دیگر مقامات آمریكا تمایلی به خروج گسترده نداشته باشند. جامعه اطلاعاتی آمریكا هشدار داده است كه خروج كامل از افغانستان می تواند ظرف دو سال به یك حمله بزرگ تروریستی به وطن آمریكا منجر شود. همچنین این نگرانی وجود دارد كه عقب نشینی آمریكا دریایی را برای بازیگران منطقه از جمله  ایران و روسیه برای اعمال نفوذ غالب در منطقه ای كه هنوز هم مهم است ، باز كند. ترامپ یک رئیس جمهور غیرارتدکس است ، و با همان معضلی روبرو است که مدت هاست سیاست های ایالات متحده توسط خاورمیانه تحت تأثیر قرار گرفته است. در واقع ، این معضل ممکن است توضیح دهد که چرا ترامپ پس از ماه ها اصرار بر این که ایالات متحده کاملاً از سوریه خارج شود ، اخیراً اعلام کرد که ممکن است یک نیروی آمریکایی همچنان باقی بماند.

بنابراین این تاریخ چه می تواند به ما بگوید که چگونه امروز عمل کنیم؟ سه نکته کلیدی در دستور کار می باشد:
اول ، یک نیاز اساسی برای سنجش درگیری ایالات متحده در خاورمیانه وجود دارد. این امر فقط به این دلیل نیست که مداخله ها در مقیاس بزرگ طی دو دهه گذشته بسیار ناعادلانه بوده است. این امر همچنین به این دلیل است که نیاز به مقابله با سایر موضوعات مهمتر  یعنی تهدیدات ناشی از چین و روسیه  غیرقابل انکار است. هنگامی که واشنگتن به منطقه‌ای خاورمیانه غلبه کند ، این خطر را تضعیف خواهد کرد که حمایت عمومی از سیاست خارجی ایالات متحده  نه فقط در آن منطقه بلکه در سراسر جهان تضعیف خواهد شد. اگر ایالات متحده در خاورمیانه بماند ، دیر یا زود برای رفتن به خانه با فشارهای جدی روبرو خواهد شد.
دوم اینکه ، تصور بر این است که فکر کنیم ایالات متحده می تواند بدون عواقب از خاورمیانه فاصله بگیرد.هر چند آمریکا هنوز هم در آن منطقه منافع چشمگیر دارد اما  غیرمحتمل  است که بتواند مانند گذشته از  خود محافظت کنند. زیرا. افزایش نفوذ روسیه ، تلاش های هژمونیک ایران ، تجدید حیات احتمالی سازمان های کلیدی تروریستی و بی ثباتی و خشونت گسترده سیاسی که موجب انفجار بخش های بزرگی از منطقه می شود ، مشکلات واقعی هستند که مدیریت توانمند می طلبد.
سوم ، احتمالاً عقب نشینی های عجولانه با تعامل های عجولانه دوباره همراه خواهد بود. مثلا اگر  ایالات متحده  از سوریه و افغانستان جدا شود نتیجه آن یک حمله تروریستی قابل توجه و اقدام نظامی قاطع خواهد بود وشاید حضور تروریست ها به داخل کشور ایالات متحده امریکا باشد.
هرگونه سیاستی که دولت ترامپ در خاورمیانه دنبال کند ، ایالات متحده همچنان با همان ضرورت های متناقض روبرو خواهد شد که مدت هاست رویکرد خود را به آن منطقه شکل داده است. آمریکا با  تحمل منافع و فشارهای تهدید آمیز ، به  سمت خاورمیانه کشیده می شود. اما به دلیل خطرات و هزینه های تعامل ایالات متحده وسوسه می شود منطقه را ترک کند.
در این شرایط ،با یک استراتژی می توان  جدی ترین تهدیدها  را با کمترین هزینه و به حداقل رساندن خطرات و هزینه های درگیری  را انتخاب نمود. این امر ممکن است مستلزم استفاده از نیروهای عملیات ویژه ، نیروی هوایی تاکتیکی ، پشتیبانی از نیروهای محلی باشد  تا فشارها بر خطرناک ترین گروه های تروریستی حفظ شود و مانع از حملات بزرگ خارجی شود و بدترین راهبردها راههایی خواهد بود که به سمت درگیری های عمیق تر یا عقب نشینی عمیق تر سوق  یابند و برخی از پیشرفت های منفی را ایجاد می کنند که باعث افزایش بیش از حد در آینده می شود.


 تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل