اهداف ترکیه از تهاجم به سوریه از منظر سطوح تحلیل

 دکتر رامتین رضایی عضوهیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

گزارش چهل و پنجمین نشست علمی گروه مطالعات روابط بین الملل

حمله نظامی ترکیه به مناطق کردنشین شمال سوریه در صدر مهمترین اخبار رسانه های جهان در روزهای گذشته قرار داشته است. هر چند که درگیری و عملیات نظامی ترکیه در مناطق کردنشین از جمله در داخل خاک ترکیه و در مناطق شرقی این کشور و نيز مناطق کردنشین شمال عراق قدمت نسبتا طولانی داشته و امری مسبوق به سابقه است؛ اما به هر کیف حمله نظامی به شمال سوریه بسیار بیش از آنچه تصور می شد جهانیان و سیاست های منطقه ای و جهانی را متاثر ساخت. در این نشست بنده در پی آنم که به ریشه یابی و تبیین مختصر این عملیات نظامی و یا به عبارت بهتر علت یابی آن بپردازم.
در واقع در این مجال کوتاه به دنبال پاسخ به این سوال هستم که ترکیه در حمله نظامی به شمال سوریه چه اهدافی را دنبال می کند؟
آنچه مسلم می توان فرض نمود اين است که ترکیه در اقناع افکار عمومی جهان مبنی بر اینکه این عملیات نظامی بر علیه تروریسم صورت می گیرد ناکام بود. در همین راستا و تحت تاثیر و به تبعیت از الگوی سطوح تحلیل جیمز روزنا به ریشه یابی و علت یابی این اقدام نظامی ترکیه و به عبارت بهتر اهداف آن می پردازم.
در مدل سطح تحلیل روزنا کلیه اقدامات دولت ها در عرصه سیاست خارجی و فرامرزی را می توان در قالب سه سطح تحلیل خرد؛ میانی و کلان مورد تحلیل و بررسی قرار داد.
در سطح تحلیل خرد تصمیم گیرندگان و چارچوب های ارزشی و باور آنها و مهمتر از آن موقعیت و انگیزه های آنها در اتخاذ یک تصمیم در عرصه سیاست خارجی مورد توجه و بررسی قرار می گیرد. در سطح تحلیل میانی یعنی سطح تحلیل دولت و نظام سیاسی؛ الگوها و رفتارهای تکرار شونده و منافع و رویکردهای تعریف و تثبیت شده برای دولت و نظام سیاسی به عنوان یک متغیر تصمیم گیری مورد توجه و تحلیل قرار می گیرد. در سطح تحلیل کلان نیز ساختار کلان نظام بین‌الملل و تاثیر الزامات و اقتضائات آن برفرآیندتصميم‌سازی مد نظر قرار داشته و واکاوي‌ می گردد..
ابتدا در سطح تحلیل خرد به بررسی تصمیم ترکیه و خصوصا رئیس جمهور آن در خصوص اقدام نظامی در شمال سوریه می پردازیم. بسیاری از اندیشمندان علم سیاست و روابط بین الملل را بر این باور است که بحران و تنش در داخل یک کشور از زمینه های توسل به ماجراجویی نظامی در خارج از مرزها برای سرپوش گذاشتن بر بحران و مشکلات داخلی و خصوصا تحکیم و تقویت موقعیت سیاستمداران و صاحبان قدرت در شرایط نامساعد داخلی است..
ناکامی جدی حزب عدالت و توسعه در انتخابات شوراهای ترکیه نمایانگر تضعیف موقعیت این حزب و کاهش و تضعیف محبوبیت و موقعیت رجب طیب اردوغان پس از بیش از دو دهه سیادت و پیروزی بی چون و چرا بر سپهر سیاسی ترکیه بود. کاهش شدید ارزش پولی ترکیه و افزایش شدید تورم و مشکلات اقتصادی پس از دوره رشد و شکوفایی اقتصادی نیز حادثه ای نامیمون برای اردوغان و حزب عدالت و توسعه به شمار می‌رود.
دستگیری ها و بازداشت های گسترده و شمار بسیار بالای زندانیان سیاسی از زمان کودتای نافرجام سال 2016 تا کنون که عمدتا از قشر روزنامه نگار؛ معلم؛ اساتید دانشگاه و کارمندان و قضات بوده‌اند خود به تنهایی حکایت از بحران مشروعیت حزب حاکم و رئیس جمهور ترکیه به رغم وجود کاريزمايي شخصیتی وی دارد. اگر اختلافات جدی درون حزبی و جدا شدن افرادی کلیدی مانند احمد داوود اوغلو از حزب و تضاد های جدی با اردوغان را نیز به این تحلیل سطح خرد بیفزائیم؛ بحران داخلی و درون حزبی اردوغان و حزب و دولت وی بیش از پیش آشکار می گردد.
باید گفت که؛ شکست راهبرد احمد داوود اوغلو در سیاست خارجی ترکیه و نیز ناکامی این کشور در عضویت در اتحادیه اروپایی پس از دهه ها تلاش و آرزومندي از یک سو و از سوی دیگر حمایت آمریکا و اروپا از مواضع کردهاي سوریه و ائتلاف با آنها (تا پیش از خروج نیروهای آمریکایی از سوریه)؛ محکومیت ترکیه به نقض حقوق بشر؛ بی اعتنایی آمریکا به تحویل فتح الله گولن به ترکیه؛ تحویل ندادن هواپیماهای اف35 به این کشور از سوی آمریکا در نهایت موجبات خشم و تمایل به پرخاشگری و انتقامجویی را در آنکارا و شخص رئیس جمهور ترکیه برانگیخت. به نظر می رسد که ترکیه هم در سطح منطقه ای و هم در سطح جهانی در سالیان اخیر به نوعی احساس انزوا و حاشیه نشینی دارد. از سوی عربستان و امارات و دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب ترکیه جایگاه والای خود در دهه گذشته را از دست داده است.
در سطح تحلیل میانی یا سطح تحلیل نظام سیاسی می توان موضوع را از چند جنبه واکاوي نمود. اساسا ترکیه تشکیل یک دولت خودمختار و یا مستقل کردی در نزدیک مرزهای خود را یک تهدید جدی برای خود تلقی می کند. تشکیل دولت های خودمختار و یا مستقل در شمال عراق و سوریه می تواند به مطالبات سیاسی؛ اجتماعی بیشتر و یا حتی درخواست های جدایی طلبانه در مناطق کردنشین شرق ترکیه که به شدت دارای تعارضات جدی با دولت مرکزی می باشند منتهی گردد. از سوی دیگر مناطق شمالی سوریه همواره برای ترکیه و خصوصا تجار و بازرگانان این کشور اهمیت قابل توجهی داشته است. اهمیت این منطقه از زمان آغاز جنگ داخلی سوریه به دلیل حضور جمعیت ترکمان و گروه ها و جریانات اخوان المسلمین و تعهد یا صرافت حکومت اسلام گرای ترکیه به حمایت از ترک زبانان و اخواني ها اهمیت دو چندانی یافته است. با افزودن رویکرد ایدئولوژیک و ماجراجویانه نوعثمانيگري ترکیه و اردوغان به سطح تحلیل میانه اهمیت شمال سوریه و اقدام نظامی اخیر را بهتر می توان درک و تبیین نمود.
اما در سطح تحلیل کلان یعنی تاثیر ساختار و محیط خارجی بر تصمیم سازی سیاست خارجی ترکیه و اقدام نظامی اخیر در شمال سوریه و از سوی کشورهای یاد شده با بی اعتنایی و خصوصا اعتراض جدی مواجه گردیده است. قطر تنها کشور عربی است که همچنان با سیاست ترکیه در سوریه به دلیل موضع حمایت گرایانه نسبت به اخوان المسلمین همراهی می کند. بنا به دلایل یاد شده ترکیه در سطح کلان نیز خود را مواجه با وضعیت ناخوشایندی می بیند که برای برون رفت از آن و کسب اعتبار و جایگاه قابل قبول در عرصه منطقه ای و نمایش قدرت و خشم خود به آمریکا و غرب مسیر بلندپروازی و ماجراجویی نظامی در شمال سوریه را انتخاب نموده است.

در پایان و در یک جمع بندی کلی و اجمالی و بر اساس الگوی تلفیق سطوح تحلیل می توان گفت که ترکیه و شخص رجب طیب اردوغان به دلیل مواجهه با بحران و تنش در هر سه سطح خرد؛ میانی و کلان و به طور کلی نارضایتی از وضعیت موجود در هر سه سطح و حوزه یاد شده به اقدام نظامی اخیر مبادرت نمود. که صد البته عقلانی بودن؛ انسانی بودن و مقرون به صرفه بودن این اقدام نه تنها محل تردید بلکه به شدت با انتقاد و اعتراض مواجه است.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل