شما اینجا هستید: Homeتحلیلپیچیدگی روابط روسیه وچین

پیچیدگی روابط روسیه وچین

زهرا شریف زاده عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

در طول دو دهه گذشته ، روابط چین و روسیه یکی از ارزشهای استراتژیک ماندگار برای هر دو کشور تبدیل شده است ، به طوری که  چین  انگیزه های جدی برای  تقویت  روابط  بیشتر با روسیه ، پوشش اقتصادی ، نظامی و دیپلماتیک دارد. چرا  که چین متوجه خطرات هژمونی جهانی ایالات متحده ، ارتقاء دموکراسی و تلاش برای تضعیف ثبات استراتژیک یا تهدیدهای دیگر منافع امنیتی چین در آسیا است. به  این علت چین از  پیوندهای تجاری و سرمایه گذاری و همکاری در بخش انرژی با روسیه بهره می برد. مجموع این انگیزه ها قابل توجه است و ادراکات ، علاقه ها و سیاست های چین در مورد امنیت جهانی ، دیپلماتیک و امور اقتصادی را در بر می گیرد.

روابط بین چین و روسیه طی بیست سال گذشته با  یک طراحی از منظر چین از یک همگرایی پایدار و اساسی برخوردار بوده اند. این برخلاف رابطه غالباً پرتنش و گاهی ناپایدار در طول جنگ سرد است. با شروع اوایل دهه 1990 ، روابط چین و روسیه تا حد زیادی بر اساس تأمین تاکتیکی منافع یکدیگر بوده است و در سال 2001 ، پیمان همکاری دوستانه امضا کردند از آن زمان این رابطه به " توسعه همكاری استراتژیك و مشاركت همه جانبه " تبدیل شده است. در سالهای اخیر ، عملکرد سطح بالا روابط چین و روسیه و همکاری همه جانبه دو جانبه در زمینه های مختلف نه تنها منافع دو کشور و دو ملت را به همراه داشته است ، بلکه انگیزه مثبت جدی به ثبات منطقه ای و صلح جهانی وارد کرده است. هماهنگی استراتژیک چین و روسیه از مقولات دو جانبه بسیار فراتر رفته و به عنوان سنگ آهنی مهم برای حمایت از صلح جهانی به این مرحله تبدیل شده است .اما این رابطه از نظر چین چقدر قوی است و چه چیزی آن را برای پکن ارزشمند می کند؟ و انگیزه‌های چین برای تقویت هرچه بیشتر مشارکت با روسیه چیست؟  آینده رابطه چین با روسیه چگونه خواهد بود؟ و از دیدگاه چین محدودیت های این رابطه چیست؟ فرضیه این تحلیل آنست که  چین انگیزه های زیادی برای تقویت هر چه بیشتر روابط خود با روسیه ، پوشش اقتصادی ، نظامی و دیپلماتیک دارد.

سیاست ایالات متحده در قبال روسیه تحت دولت پوتین و شاید آینده ، تأثیر محدودی در روابط روسیه و چین خواهد داشت. بسته به مسیر روابط ایالات متحده و چین در زمان رئیس جمهور دونالد ترامپ ، پکن و مسکو ممکن است نزدیکتر شوند. همانگونه که فوینگ علت  روابط تنگاتنگ دیپلماتیک ، اقتصادی و امنیتی بین دو کشور  را به "ازدواج راحت" تعبیر کرده است و تنش بیشتر  بین ایالات متحده و چین می تواند این رابطه را تسریع کند ، اما از طرفی سیاستگذاران چینی از محدودیت های روابط چین و روسیه و مسیر تاریخی آن و واقعیتهای قدرت آگاه هستند  ومدعی هستند که  روابط  خود  را با مسکو  می توانند  برهم زنند. چرا که پکن و مسکو  بهم نزدیک هستند ، اما متحد نیستند.وچین در پی آن نیست که روابط خود با روسیه به یک اتحاد رسمی تبدیل کند. با این وجود ، چین در مورد اهمیت روابط خود با روسیه به شدت نشان می دهد که دو کشور همچنان دلایل قانع کننده ای برای تقویت بیشتر روابط خود دارند. برای چین، روسیه به عنوان تامین کننده تجهیزات انرژی و نظامی و همچنین ضمانت تعادل ژئوپلیتیک لازم با ایالات متحده مهم است. جنگ تجاری با امریکا می‌تواند منجر به این امر شود که چین نگاه دقیقتری به بازار روسیه داشته باشد یا حتی امکانات تولیدی را به روسیه منتقل کند.بیشترین انگیزه های چین تجارت و پیوندهای سرمایه گذاری با روسیه ،دستیابی به منابع انرژی روسیه که برداشت ها ، علائق و ترجیحات چینی را در مورد امنیت جهانی ، اقتصادی  و  دیپلماتیک در اختیار دارد. در اصل ، این انگیزه ها به مفهوم گسترده نظم جهانی به طور مستقیم بر منافع اقتصادی و امنیتی چین تأثیر می گذارند که هم علایق مادی و غیر مادی چین را در بر می گیرند و هم ادراک و علاقه های چینی ها  را که ماندگارتر از گذشته است . این گفته قدیمی که "دشمن دشمن من دوست من است" ممکن است در حال حاضر در مورد رابطه چین و روسیه با ایالات متحده اعمال شود. با توجه به عدم حل اختلاف در مورد اختلاف تجارت ، روابط بین چین و ایالات متحده در حال حاضر از روابط بین روسیه و ایالات متحده متضرر تر است.برای چین ، تصمیم ترامپ مبنی بر پایان دادن به وضع موجود در مورد تجارت چین و ایالات متحده  به دلیل آنچه که او به عنوان شیوه های تجارت ناعادلانه قلمداد کرده است و تعرفه های میلیارد دلاری بر واردات چین تحمیل کرده است ،تقویت تجارت دوجانبه چین و روسیه می تواند در های رشد اقتصادی را برای مسکو و پکن باز کند

آژانس های خبری روسی و چینی اعلام کردند که دو کشور می خواهند تجارت خود را در طی پنج سال آینده دو برابر کنند ، از 107 میلیارد دلار تجارت در سال 2018  به 200 میلیارد دلار  در 2024 از اجرای پروژه های مشترک در زمینه های انرژی تا صنعت و کشاورزی برسانند.
اما علیرغم افزایش تجارت دو جانبه ، روابط اقتصادی روسیه و چین برابر نیست. زیرا صندوق بین المللی پول اعلام کرد  اقتصاد روسیه در سال 2019 تقریبا  1.2٪ رشد کرده و چین 6.3٪ رشد داشته است.از این رو جای تعجب ندارد که روسیه چین را به عنوان یک بازار عظیم رشد در زمانی که تجارت آن با کشورهای غربی به شدت محدود است ، می بیند. روسیه هنوز به دلیل الحاق کریمه از اوکراین در سال 2014 و همچنین دخالت در انتخابات ایالات متحده 2016مورد تحریم های اقتصادی امریکا می باشدبا این حساب ، به دنبال یک شریک اقتصادی  و ژئوپلیتیکی  متحد در شرق است.

از طرفی روسیه چیزی دارد که چین به وفور  به آن نیاز دارد. روسیه در بین سه تولید کننده برتر نفت و گاز طبیعی در جهان است در حالی که چین دومین واردکننده بزرگ نفت خام در جهان است.چین منبع اصلی مصرف انرژی جدید برای سوخت های فسیلی است ، و داشتن شریک قوی باعث افزایش تولید نفت خام ، ساخت LNG (گاز طبیعی مایع) و حمل و نقل در سراسر جهان می شود.

امنیت و دفاع وجه دیگری است  که روسیه و چین را ملزم به ایجاد رابطه با هم می کند روسیه تجربه نظامی عملی بیشتری نسبت به چین دارد. به گونه ای که "ارتش آزادی بخش مردم" چین برای پیوستن به تمرینات در رزمایش تسنتر-2019[1] که در منطقه اورنبورگ[2] نزدیکی مرز قزاقستان برگزار شد، بیش از 20 هزار خودروی نظامی، 600 فروند هواپیما و بالگرد  و 15 فروند کشتی جنگی حضور خواهند داشت.علاوه بر نظامیان روسی، نظامیانی از چین، هند، پاکستان و چند کشور آسیای میانه هم در این رزمایش شرکت دارند.همچنین حدود 20 هواپیما و بالگرد چینی در این تمرین نظامی حضور خواهند داشت.سناریوی این رزمایش مقابله با کشوری است که ماهیت تروریستی دارد و با روسیه وارد جنگ شده است.روسیه همه ساله در ماه سپتامبر اقدام به برگزاری رزمایش می کند. چنانکه گفته شد مباحث  امنیت ملی چین و روسیه اهداف مشترکی دارند که از طریق همکاری های بیشتر از جمله امنیت مرز ، توسعه فناوری نظامی و ضد تروریسم حاصل می گردد.

از طرفی ایالات متحده با توجه به جدا کردن  معاهده دیرینه تسلیحات هسته ای خود با روسیه ، به دقت از نظر دفاع ، اتحاد چین و روسیه را از لحاظ دفاعی رصد می کند چرا که  همکاری امنیتی چین و روسیه برای منافع ایالات متحده ، از جمله تعادل امنیت منطقه ای ، تحریم های تحت نظارت ایالات متحده ، و آزادی عمل و دسترسی نظامی ارتش ایالات متحده ، چالش هایی را برای منافع ایالات متحده ایجاد می کند. اگر چین و روسیه به ایجاد یک اتحاد دفاعی تمام عیار بپردازند ، این چالش ها افزایش می یابد.

اکنون وقت آن رسیده که آینده روابط دو کشور را  پیش بینی کنیم با وجود دوستی بین چین و روسیه و هم افزایی روزافزون منافع هر دو کشور در تضعیف نظم بین المللی به رهبری ایالات متحده ، روابط روسیه و چین همچنان در هسته اصلی آنها به همان اندازه شکننده و مستعد سوء ظن و بی اعتمادی متقابل است.از این گذشته ، تنها 50 سال از عمر این دو غول اوراسیا در یک جنگ فاجعه آمیز فرو رفته است، می گذرد. درگیری نظامی هفت‌ماهه که  بدون اعلان جنگ بین اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و جمهوری خلق چین در سال ۱۹۶۹ و اوج شکاف چینی-شوروی بود. با این که درگیری نظامی در همان سال پایان یافت اختلافات بین دو کشور تا معاهده مرزی چین و شوروی در سال ۱۹۹۱ حل نشده بود.جدی‌ترین درگیری که این دو کشور کمونیست را تا مرز جنگ پیش برد در مارس ۱۹۶۹ در نزدیکی جزیره ژنبائو بر روی رود یوسوری رخ داد و به همین علت مورخان چینی معمولاً ازین درگیری با عنوان حادثهٔ جزیرهٔ ژنبائو نام می‌برند.

در حقیقت چنین حوادث سرزمینی در امتداد وسعت وسیع اوراسیا روابط روسیه و چین را از نظر تاریخی مشخص کرده است و در آینده نیز چنین خواهد کرد.از دید یک برنامه ریز استراتژیک در مسکو ، چین  که حاوی یک میلیارد و نیم نفر است  نه تنها کوتوله هایی که از نظر جمعیت ، قدرت ملی و قدرت اقتصادی بلکه نکته  بسیار نگران کننده تر این است که  به یک قدرت نظامی تقریبا برابر با روسیه تبدیل شده اند ،و هر لحظه زمینه  تهدید و پرتاب وزنه خود به روسیه خواهند بود مدرک و گواه این سناریو  ، فتح سریع و بی رحمانه پکن  در دریای چین جنوبی ، جستجوی بی امان در فضاهای دریایی ویتنام ، فیلیپین و ژاپن و در غرب آن ، هجوم های مکرر ، ایستادگی ها و ادعاهای ارضی تهاجمی علیه هند است.

اما با  وجود هرگونه نگرانی ممکن است مسکو  سکوت نموده  و  عکس العملی  نشان ندهد بگونه ایی که  روابط روسیه و چین در کوتاه مدت در طی چهار یا پنج سال آینده  به احتمال زیاد تا حد زیادی هماهنگ خواهد بود. این امر عمدتاً به این دلیل است که روابط دقیق روسیه با چین به او امکان می دهد که  روسیه را به عنوان یک قدرت بزرگ حفظ کند ، سرمایه گذاری های چینی را به خود جلب کند ، و به طور کلی تر ، تصویری از خودش به عنوان یک دولتمرد درجه یک ارائه دهد.
و چین ، گرچه هدایت یک کشور بی اندازه قدرتمندتر از روسیه به جز از نظر قدرت هسته ای ، را در دست دارد و با تظاهر و احترام به پوتین از طریق  اعطای جوایز سطح بالا و دوستی و احترام شخصی ، اما به منظور حصول اطمینان از حداقل تفکرات ضعیف توسط مسکو  علیه چین به نظم ژئوپلیتیکی منطقه محور چین در پکن برنامه ریزی کرده است.

با این وجود ، فراتر از اختلافات ظاهری و تفاوت های ژئوپلیتیکی بین چین و روسیه  ، تنش های تاریخی و آتشین سنتی که بین تمدنهای اسلاوی و هان ریشه گرفته شده است توسط روسیه و چین ریشه دار گردیده ، احتمالاً در دهه آینده دوباره ظهور خواهد کرد.همچنانکه به اعتقاد هانتینگتون تقابل تمدنها ، سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیریهای عصر نو را شکل  می دهد  چرا که اختلاف تمدنها اساسی است ، خود آگاهی تمدنی در حال افزایش است.در حال حاضر  نشانه هایی از عصبیت روسی دیده شده زیرا چین ابتکارات جاده ابریشم خود را مورد توجه قرار داده  است، و این رویه های اقتصادی و فعالیت های دیپلماتیک  روسیه را  به  اعماق آسیای میانه می کشاند. دیگر اینکه  چینی ها تاکنون از ادعای حقوق استراتژیک امنیتی در قوس ژئوپلیتیکی در امتداد حاشیه جنوبی روسیه خودداری کرده اند ، اما ممکن است  در زمان دیگری برخی از ژنرال های فوق ملی گرایی در پکن  این ادعا را مطرح نمایند .

اما آنچه که احتمالاً روسیه را به سمت جنگ دفاعی با چین  در دهه آینده سوق دهد  این است که احتمال افزایش تجاوز سرزمینی چین به مناطق کم جمعیت روسیه هم مرز با اقیانوس آرام افزایش یابد سرزمین های روسیه در شمال آمور و شرق رودخانه های اوسوری در آسیای شرقی - مرکزی ، که در حال حاضر مرزهای توافق شده بین دو کشور را مشخص می کنند ، از نظر تاریخی در نقشه های نظامی چین این مناطق به عنوان سرزمین های چین می باشد این ادعاهای ارضی ، همراه با نابرابری های جمعیتی- بیش از 130 میلیون نفر در سه استان چین در مرز با خاور دور روسیه زندگی می کنند ، جایی که جمعیت آن کمتر از 8 میلیون تخمین زده می شود و پکن دیر یا زود خواهان تجدید نظر در معاهدات مرزی "نابرابر" با روسیه است که از اواسط قرن 19 آغاز شده است. و غیرقابل تصور نیست که چین در بعضی از نقاط خواستار دسترسی به بخش هایی از شرق دور روسیه شود ، یا در صورت عدم موفقیت آن ، ارتش چین به سادگی از مرز عبور کند. ولادی ووستوک ، تنها دسترسی آب گرم روسیه به اقیانوس آرام است  وبنا بر ادعای تاریخی وحقوقی  این منطقه از آن چین است.در این مقطع مشخص نیست که چگونه روسیه و چین می توانند از یک درگیری در دهه آینده عقب نشینی کنند. اما از آنجایی که بعید به نظر می رسد چین از ادعاهای گسترده سرزمین خود علیه همسایگان خود از جمله روسیه چشم پوشی کند ، امکان محاصره سرزمین های مذکور توسط چین  در دهه های 2020 خواهد بود.

بدون تردید ، خصومت مشترک نسبت به هژمونی ایالات متحده در سیاست بین الملل و نارضایتی از سیاست های خاص ایالات متحده ، مانند استقرار دفاع موشکی ، عامل پیوند دهنده  روابط چین و روسیه در قرن بیست و یکم بوده است. هر دو کشور ایالات متحده را محدود به آزادی عمل در سیاست های بین المللی می دانند و از همکاری های دو جانبه ، به ویژه در شورای امنیت سازمان ملل ، برای تعادل ایالات متحده استفاده می کنند. روابط نزدیک باعث جداسازی روسیه یا چین از نظر سیاسی برای واشنگتن دشوار می شود. هرچند دو کشور  روابط دو جانبه قابل توجهی بویژه در حوزه های انرژی ،اقتصادی،امنیتی و دفاعی  ایجاد کردند و تمرینات نظامی مشترک دریایی سالانه و تمرین های منظم زمینی (ماموریت صلح) داشته اند  و حتی فروش تسلیحات روسی به چین  شامل جنگنده های Su-35 و سامانه های ضد موشکی S-400 صورت گرفته است . اما مسئله دیگری که احتمالا روابط دو کشور روسیه وچین را به تیرگی بکشاند مسئله عدم حمایت متقابل از اقدامات تهاجمی ، مانند الحاق روسیه به کریمه یا به رسمیت شناختن استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی یا ساخت جزایر مصنوعی در دریای چین جنوبی و ادعاهای ارضی مربوط است. یکی دیگر از موانع اساسی ، واگرایی طولانی مدت در مورد دیدگاه ها و سیاست های مربوط به جهانی سازی اقتصادی ، پوپولیسم جهانی و جنبش های ضد استقرار است. به نظر می رسد روسیه در حال پیشرفت از رویدادهایی مانند برگزیت یا دونالد ترامپ است. چین به دلیل ساختار اقتصاد محور صادراتی خود ، چیزهای بیشتری برای از بین بردن حمایتگرایی و وارونگی جهانی شدن اقتصادی دارد.وبا عدم تقارن رو به رشد است از دیدگاه میان مدت ، تا سال 2030 ، به نظر می رسد تعمیق عدم تقارن قدرت موجود ، محتمل ترین روند در روابط روسیه و چین است. این به نوبه خود پیامدهای جدی برای روابط مسکو و پکن به همراه خواهد داشت.

تلاش های ناکام روسیه برای نوسازی اقتصاد خود حاکی از آن است که رژیم حاکم فعلی قادر به ایجاد انگیزه های محکم برای توسعه اقتصادی بلند مدت نیست. اگرچه نمی توان پیش بینی کرد که یک جنگ تجاری با آمریکا تا چه اندازه به چین آسیب برساند ، پکن چشم انداز بهتری برای توسعه مداوم دارد. در نتیجه ، انتظار می رود که شکاف بین روسیه و چین با تولید ناخالص داخلی ، بودجه های نظامی و فناوری پیشرفته اندازه گیری شود. اعتماد روسیه به فن آوری های ساخته شده در چین می تواند به طور قابل توجهی افزایش یابد و مناطق جدیدی را از جمله ارتباطات از راه دور تا سیستم های تسلیحاتی شامل شود.

عدم تقارن در حال رشد در بعد منطقه ای ، تضعیف بیشتر موقعیت روسیه در مقابل چین ، را سبب خواهد شد پکن در بخش اقتصاد و انرژی آسیای میانه بالاترین مقام را دارد. تا کنون ، این کشور سیاست خویشتن داری را اعمال کرده و از درگیری امنیتی آزاد که می تواند روسیه را دور بزند ، دوری می کند. با این حال ، همانطور که همکاری رو به رشد چین و تاجیکستان در مرز افغانستان نشان می دهد ، این ممکن است تغییر کند. علاوه بر این ، چین ممکن است ردپای سیاسی - اقتصادی خود را در سایر کشورهای پس از شوروی ، به ویژه بلاروس و اوکراین افزایش دهد. در شرق آسیا ، عدم تقارن رو به رشد ، تضعیف  اعتبار  روسیه  به  عنوان یک قدرت بزرگ را تهدید می کند. اگر روسیه مجبور شود از موضع چین در قبال دریای جنوبی چین حمایت کند یا روابط امنیتی و دفاعی خود را با ویتنام محدود کند ،مسکو در منطقه ضربه جدی خواهد دید.
عدم تقارن رو به رشد در نهایت ممکن است منجر به انقیاد عملی روسیه از نیازهای استراتژیک چین شود. حتی اگر پکن همچنان به حساسیت مسکو توجه کند. مجموعه افزایشی چین "حوزه نفوذ" جهانی خود با نهادهای جدا از آنهایی که تحت سلطه غرب هستند ، گزینه های چندانی برای روسیه باقی نمی گذارد. حتی ممکن است به عضویت در آنها درآید، به عنوان مثال در مورد بانک سرمایه گذاری زیرساخت های آسیا یا ابتکار کمربند و جاده.

همانطور که رقابت بین دو پروژه منطقه ای در اوراسیا - اتحادیه اقتصادی اوراسیا و کمربند اقتصادی جاده ابریشم  نشان می دهد ، مسکو می تواند چهره خود را با استفاده از بلاغت های بزرگ و ترسیم طرح های بلندپروازانه نجات دهد ، اما نمی تواند در برابر رقابت واقعی مالی و اقتصادی با چین مقاومت کند.

از دیدگاه میان مدت ، روابط روسیه و چین حداقل با سه چالش جدی روبرو است:نخست:رقابت چین و آمریکا ، یک بحران احتمالی داخلی در روسیه پس از پایان دوره چهارم ریاست جمهوری پوتین که منافع چین را تهدید می کند.رقابت روزافزون چین و آمریکا ، خطرات بیشتری نسبت به منافع روسیه به همراه دارد. مسکو می تواند پشتیبانی سیاسی و دیپلماتیک از چین ارائه دهد. با این وجود نمی تواند ضررهای اقتصادی پکن را جبران کند. حتی حمایت سیاسی ممکن است برای روسیه گران تمام شود. کنار آمدن با چین در برابر آمریکا فضای مانور مسکو را به جای ایجاد برابری در روابط محدود می کند. امتناع از حمایت از چین به نوبه خود می تواند این روابط را مسموم کند. طولانی شدن رقابت بین چین و آمریکا ممکن است جهان را به دو اردوگاه تقسیم کند. چنین نظم بین المللی به معنای نقش کمتری برای روسیه است و رویای چند قطبی کرملین را از بین می برد.

دوم:تحولات داخلی در روسیه ممکن است پیامدهای بسیار گسترده تری در رابطه با چین داشته باشد. سیر تحول سیستم سیاسی - اقتصادی روسیه در نیمه دوم دهه 2020 ، یعنی پس از پایان دوره چهارمین دوره ریاست جمهوری پوتین در سال 2024 ، همچنان بسیار نامشخص است. برای روابط روسیه و چین اهمیت دارد زیرا روابط نزدیک و نزدیکتر تا حدودی از عوامل داخلی ناشی شده است. با این حال ، جنبه های خاصی از همکاری وجود دارد که با ویژگی های خاص سیاست روسیه گره خورده است و می تواند در معرض تغییر باشد. به عنوان مثال ، تلاشهای مشترک برای تغییر مدیریت جهانی اینترنت یا اشتراک "بهترین شیوه های اقتدارگرایانه" در فضای مجازی. این نوع همکاری از یک نظام سیاسی اقتدارگرا ناشی می شود تا منافع "ادعای ملی".
از آنجایی که امنیت رژیم و بقا در روسیه محوری برای پیوندهای قدرتمند مسکو و پکن است ، تغییر در الگوی حاکمیت ، ممکن است تأثیرات قابل توجهی برای روابط دو جانبه داشته باشد. بازیکنان داخلی، جایگزین و یا تضعیف می شوند که این امر باعث کاهش جدی قدرت و نفوذ یک لابی غیر طرفدار چینی که در روسیه معاصر وجود دارد ، می شود. علاوه بر این ، جو سیاسی جدید داخلی در روسیه ممکن است منجر به تغییر در ارزیابی قدرت چین شود و میزان افزایش عدم تقارن را افزایش دهد. از نظر مخالفت سیاسی معاصر ، همکاری روسیه با چین پیش از این به جای منافع ملی روسیه ، ناشی از فساد و حریص بودن نخبگان حاکم بوده است.

سرانجام ، این خطر وجود دارد که روسیه از یکی از خطوط قرمز چین عبور کند و مجبور به عقب نشینی شود. در مورد الحاق کریمه ، مسکو می توانست روابط خود را با چین تضعیف کند و تمامیت ارضی یک کشور دیگر را نیز تضعیف کند و همه پرسی را انجام دهد که حداقل به طور رسمی به مردم اجازه دهد انتخاب کنند به کدام ایالت می خواهند تعلق داشته باشند. روسیه تهدید می كند ثبات را كه بخش عمده ای از موفقیت اقتصادی چین به آن بستگی دارد ، تضعیف می كند. به عنوان مثال ، تبدیل قطب شمال به حوزه ای از رقابت با قدرت بزرگ ، به برنامه های چین برای استفاده از مسیر دریای شمال آسیب می رساند. اگر روسیه تحت فشار چین عقب نشینی کند ، این روابط را دگرگون می کند. ممکن است مسکو با محدود کردن روابط  با چین و توجه بیشتر به موضوع استقلال استراتژیک خود  واکنش  نشان دهد ، یا ممکن است  چین را حتی نزدیکتر در آغوش بکشد ، و خود را به یک شریک ضروری با تجربه قدرت سیاسی تبدیل کند.در شرق آسیا ، این عقیده با اعتقاد روزافزون در بین کشورهای منطقه تقویت می شود که توازن قدرت در غرب اقیانوس آرام به نفع چین در حال تغییر است.

  تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

[1] Tsentr 2019

[2] Orenbourg