شما اینجا هستید: Homeتحلیلبررسی انتخابات 2020 امریکا

بررسی انتخابات 2020 امریکا

تاثیر سیاست های داخلی وخارجی بر رقابت نامزدهای انتخاباتی امریکا

دکتر مهدی نوربخش

چهل و هفتمین نشست گروه مطالعات روابط بین الملل با موضوع :بررسی انتخابات 2020 امریکا (تاثیر سیاست های داخلی وخارجی بر رقابت نامزدهای انتخاباتی امریکا)

انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا همواره از اهمیت فوق العاده ای برای دیگر کشورهای جهان برخوردار بوده است. در این میان انتخابات این دوره ریاست جمهوری آمریکا به دلایلی همچون خروج آمریکا از برجام، اعمال تحریم های این کشور علیه ایران و مهمتر از همه امکان انتخاب مجدد ترامپ برای یک دوره چهار ساله دیگر از اهمیت دوچندانی نزد مردم ایران برخوردار می‌باشد.در صحنه داخلی آمریکا انتخابات این دوره شاهد چند رخداد مهم بوده است که از این میان می توان به کناره گیری سندرز از انتخابات و تثبیت جایگاه بایدن به عنوان کاندیدای نهایی دموکراتها و همچنین شیوع ویروس کرونا اشاره کرد
. با توجه به عدم دستیابی دولت ترامپ به دستاوردهای مشخص در عرصه سیاست خارجی، بهبود نسبی وضعیت اقتصادی آمریکا بویژه تحت تاثیر سیاست "نخست آمریکا"ی ترامپ مهمترین کارت بازی رییس جمهور کنونی آمریکا در رقابت خود با نامزد دموکرات ها می باشد که البته این مساله تحت تاثیر شیوع ویروس کرونا در امریکا نه تنها ممکن است به کمک ترامپ نیاید که حتی ممکن است به پاشنه آشیل ترامپ در این انتخابات تبدیل شود امری که با استقبال بخش زیادی از مردم ایران نیز مواجه شده است چرا که آنها را به انتخاب جو بایدن امیدوار می کند.
سوالی که وجود دارد ابن است که آیا انتخاب بایدن قادر خواهد بود ایران و آمریکا را از مسیر تنش زای کنونی به مسیر جدیدی برای حل مشکلات خود هدایت کند؟ یا اینکه حضور بایدن در کاخ سفید با پر کردن شکاف ایجاد شده میان اروپا و امریکا محدودیت های بیشتری را بر ایران تحمیل خواهد کرد؟ آیا همانطور که برخی از ناظران وقوع یک جنگ را بویژه در ماه های پایانی سال 2020 دور از ذهن نمی دانند نیاز ترامپ به برنده شدن، وی را به جنگ با ایران خواهد کشاند؟ یا برعکس الزام رای آوری در انتخابات، وی را در حل مشکل خود با ایران مصمم تر خواهد کرد؟
گروه مطالعات روابط بین الملل به منظور پاسخگویی به این سوالات و بررسی آخرین وضعیت رقابت نامزدهای انتخاباتی، نشستی تلگرامی را در تاریخ چهارم اردیبهشت 99 با حضور دکتر مهدی نوربخش استاد روابط خارجی و تجارت بین الملل دانشگاه هریسبرگ پنسیلوانیا برگزار کرد. در این نشست دو ساعته که با حضور فعال اعضای گروه برگزار گردید دکتر مهدی نوربخش ابتدا مطالبی را بصورت صوتی در ارتباط با انتخابات پیش روی ایالات متحده آمریکا ارائه نمودند و در پایان نیز به پرسش های اعضای حاضر در جلسه پاسخ دادند. متن سخنرانی دکتر نوربخش را در ادامه می خوانیم:

خدمت شما و دوستان عزیز سلام عرض می کنم از اینکه این فرصت را به من دادید، ممنون هستم و من بخاطر اینکه دوستان بیشتر با این انتخابات آشنا شوند چگونگی انتخاب وکلا در تاریخ امریکا و اینکه چرا ترامپ انتخاب شد بیشتر در جریان قرار بگیرند، کوشش می کنم .و دیگر اینکه اصولا کنش های سیاسی در حال حاضر امریکا در کجاست و چرا امریکا به اینجا رسیده است. یک مقدمه خدمت دوستان عرض می کنم.من طی 25 دقیقه در 5 کلیپ بحث هایم را ارائه می دهم و سپس دوستان سوالات خودشان را مطرح کنند و آن را بصورت نوشتار پاسخ خواهم داد.
مقدمه
می دانید که امریکا از سال 1861 تا 1865 میلادی وارد یک سری جنگ های داخلی شده است .هفت ایالت جنوبی باصطلاح یک اتحادی به نام کنفدراسی درست کرده بودند وبقیه ایالت های امریکا در شمال امریکا در مقابل این کنفدراسی قرار گرفتند مهم است که اسم این ایالات را بدانید:کارولینای جنوبی،می سی سی پی،فلوریدا،آلابام،جورجیا،لوئیزیانا،تگزاس. اسم هفت ایالاتی هستند که هنوز هم به آن south می گویند،هنوز هم کنش های باصطلاح محافظه کارانه راستی دارند که من در این رابطه می خواستم این تاریخ را دوستان بدانند .
بعد از جنگ های داخلی در سال های 1666 تا 1881 دورانی درست شد که به آن دوران Reconstruction دوران بازسازی جنوب می گویند.می دانید که در این زمان جنوب اقتصادش کشاورزی بود و شمال امریکا اقتصاد صنعتی داشت. کسی که بعد از آبراهام لینکلن هفدهمین ریاست جمهوری امریکا را بدست گرفت آقایی بنام اندرو جانسون بودکه از سال 1865 تا سال1869 این ریاست جمهوری را بر عهده داشت.در سال1863 لینکلن همانطور که می دانید آزادی بردگان بنام Emancipation Proclamation)) را اعلام کرد .ودر1863 همان سال لینکلن در حقیقت اعلام Amnesty کرد به تعبیری از همه کسانی که در جنوب بودند خواست او را ببخشند.
از سال 1865 باصطلاح یک متمم به قانون اساسی اضافه می شود که برده داری را کاملا برای امریکا از بین می برد اما آنچه در اینجا مهم است بدانیم این است که آقای جانسون به شروطی که قرار گذاشته شده بود که Reconstruction صورت بگیرد تن نداد .او خودش دموکرات بود .همه دموکرات ها در ابتدا به طور مشخص در جنوب امریکا طرفدار برده داری بودند و آنوقت لینکلن یک جمهوری خواه مخالف بود .در حقیقت اکثر جمهوری خواهان مخالف بودند. در سال 1860 تغییر پیدا کرد وبحث جانسون این بود که در سیاست های ایالات جنوبی ما نمی توانیم دخالت کنیم و باید اجازه بدهیم که خودشان برنامه ریزی کنند و یا خودشان سیاست هایشان را دنبال نمایند .
سیاست های ایالات جنوبی در حقیقت این بود که برده داری را لغو نکنند وبرده داری را به شکل دیگر ادامه دهند که البته ادامه هم دادند و این مشکل آقای جانسون بود .بعد از این در حقیقت بحث سر این بود که ایالات جنوبی اعتقاد به حقوق مساوی دارند اما می خواهند از سیاهان جدا زندگی کنند در امریکا به آن Equal But Separation می گویند .
در زمان جورج والاس(1998-1919) همین رده های فکری در جنوب امریکا وجود داشت .در سال های 60 یا سال های 67 تا 71 میلادی در جنوب رشد کردند ، اندیشه و فکری که به لحاظ سیاسی داشتند اکنون آقای ترامپ بیشتر شبیه آنها می باشد.وجنوب به تعبیری هنوز دست نخورده است .استاندارهای ایالت ها هنوز استاندارهایی هستند که جمهوری خواه هستند وهمینگونه فکر می کنند . بین سال های 56 و 60 سیاهان برای حقوق مدنی خودشان قیام کردند .تظاهرات بزرگ در 1963 در واشینگتن که سخن بسیار معروف مارتین لوتر کینگ است که می گوید:I have a dream من در حقیقت یک آینده نگری یک امیدواری نسبت به آینده دارم .سال64 قانون حقوق مدنی در امریکا توسط جانسون تصویب می شود.
.........
اوباما در امریکا از سال 2009 تا 2017 انتخاب شد و در بار اول یک جمهوری خواه بنام "جان مک کین" را شکست می دهد و در بار دوم جمهوری خواه دیگری بنام "میت رامنی" از ایالت ماساچوست را شکست می دهد.پیش از آن همانطور که شما می دانید از 2001 تا 2009 جورج بوش و زودتر از آن آقای کلینتون از سال 1993 تا 2001 سرکار بودند.وقتی که آقای اوباما انتخاب می شود بلافاصله یک کنش در امریکا بنام tea party movement شروع می شود واین اسم از تاریخ انقلاب امریکا در بوستون در 1773 بود گرفته بودند که در مقابل وضعیت مالی یا خرجی که دولت می کند ایستاده اند وبیشتر بحث شان همین بود.
اصولا tea party به راست افراطی پوپولیستی در حزب جمهوری خواه تبدیل شد واینها توانستند حرکت های بزرگی را شروع کنند .در این رابطه دو سرمایه دار بسیار معروف که در ابتدا این گروه را بنام American Prosperity (سعادت امریکایی) ایجاد کردند. و آن دو کوشش کردند که با واریز پول به اصطلاح اوباما را شکست بدهند.در سال 2010 در حقیقت tea party در انتخابات میان دوره ای امریکا موفق می شود و دموکرات ها در این سال 63 صندلی را در مجلس امریکا از دست دادند وبعد ازجنگ جهانی دوم این بزرگترین باخت دموکرات ها در این سال بود.در سال 2018 مجددا مجلس امریکا دست دموکرات ها افتاد و همه شما واقفید که بیشتر از آن چیزی که توقع بود دموکرات ها صندلی بدست آوردند وسنای امریکا هم در سال 2014 از دست دموکرات ها رفت .الان می دانید اکثریت سنای امریکا دست جمهوری خواهان می باشد.
اما در انتخابات 2016 امریکا (من این مقدمات را خدمت دوستان عرض می کنم چرا که تاریخ بسیار مهم است و ارقام نیز بسیار مهم می باشد).در سال2016 کاندیدایی که دموکرات ها داشتند، خانم هیلاری کلینتون کاندیدای خیلی خوبی نبود .جوبایدن نیز با این کاندید چندان موافق نبود .دوم اینکه کمپین خانم کلینتون متوجه بخش مهمی از امریکا نشده بود .به حساب بخش حاشیه نشین شهرهای بزرگ توجه نمی کرد.مشکلاتی با سندرز ایجاد شد و بسیاری از طرفداران ایده آلیست آقای سندرز به ترامپ رآی دادند و آن در زمانی بود که آقای ترامپ اینها را نمی شناختند ویکی را می خواستند که خارج از دولت دست به اصلاحات سیاسی بزند .در این سال یعنی 2016 حدود شش میلیون نفر دموکرات به آقای ترامپ رآی دادند .که دلایل موفقیت آقای ترامپ در سال2016 به حساب همین شش میلیون رآی دموکرات ها است.
چهارم اینکه روس ها در تبلیغات در حمایت از آقای ترامپ شرکت عظیمی کردند و همه شماها می دانید که همین چند روز هم مجدداٌ کمیته Intelligence اطلاعات محرمانه ی سنا ی امریکا هم تآیید کرد که پس از چندین وقت که روس ها در حمایت از آقای ترامپ در این انتخابات شرکت کرده بودند .اما من یک تعداد رآی ها را ذکر می کنم که بدانید چه اتفاقی افتاد و همین روند را الان در این انتخابات با فرق هایی که هست می توانید دنبال کنید .
 

شاخص های گزارش شده درصد رآی به ترامپ درصد رآی به کلینتون
مردان بین 50 تا 65 سال به بالا 63 45
سفیدپوستان 54 39
سیاه پوستان 6 91
اقلیت های spanish 28 66
مردان سفیدپوست 62 32
زنان سفیدپوست 47 45
مردان سیاه پوست 4 81
فارغ التحصیلان دانشگاه 36 67

همینطور یکه در جدول می بینید آمار به سمت پائین تنزل می یابد.در حقیقت بیشترین کسانی که اهل سواد هستند و دانشگاه رفته اند اصولا به خانم کلینتون رآی می دهند و آمار آن را نشان می دهد و اقبال دموکرات ها روی طبقه ای است که طبقه تحصیل کرده است و این بارها به هر حال روشن شده است.
در بین دموکرات ها می دانید نهایتا کاندیدای دموکرات ها آقای جو بایدن شد و دو کاندیدا آقای سندرز و آقای بایدن که در پایان خط مانده بودند.در بین آنها کسانی معروف نیز بودند :سندرز،بایدن ، مایک بلومبرگ،کامالا هریس،الیزابت وارن، پیت بوتجج، ایمی کلوبشار که از صحنه بیرون رفتند ودر نهایت آقای سندرز از صحنه کنار رفت.بعد از اینکه سندرز از آقای سندرز از آقای بایدن حمایت کرد خانم الیزابت وارن نیز از او حمایت کرد و حمایتش خیلی پرسروصدا بود وعلت آن بخاطر این بود که خیلی صبر کرده بود.
اما رقابت بین بایدن و سندرز بعد از 4 ایالت اولیه در امریکا از کارولینای شمالی به سمت بایدن تمایل پیدا کرد و آقای سندرز در مقابل آقای بایدن شانس آنچنانی در رقابت نداشت و شانس های خودش را از دست داد.در روز super tuesday سه شنبه بزرگ در سیزده ایالت امریکا رقابت بود که یازده ایالت اکثریت را به آقای بایدن دادند و در دو ایالت دیگر هم آقای سندرز با آقای جو بایدن اختلاف آنچنان نبود .در ایالت ماساچوست که ایالت الیزابت وارن بود و هم ایالتی نزدیک ایالت آقای سندرز است .در آن ایالت نیز هر دو نفرشون به آقای جو بایدن باختند و این علامت بسیار بزرگی است.
اما دلایلی که آقای سندرز نتوانست در این انتخابات بماند چندین دلیل بود:
1- اولین دلیلی که من در نوشته هایم و در بحث ها به آن پرداخته ام بحث social democracy می باشد آقای سندرز با فرهنک فردگرایانه امریکا تطابقی نداشت اگر چه بخش عظیمی از جوانان کشور بدنبال social democracy سندرز بودند و هنوز هم هستند.اما این با فرهنگ جامعه امریکا خیلی تطابق نداشت .اصولا در مقابل یک فرهنگ فردگرایانه (Individualism) یک فرهنگ) collectivist ) جمعی یا گروهی در بقیه کشورها وجود دارد اما در امریکا وجود ندارد ومتآسفانه این social democracy آقای سندرز نتوانست در امریکا پای فرهنگی و حریم فرهنگی برای خودش باز کند.
2- دومین مشکلی که آقای سندرز در این رابطه داشت این بود که هزینه برنامه های آقای سندرز خیلی بالا بود و حدسی که زده شده بود و حدس درستی بود و نزدیک 32 تریلیون دلار هزینه اینکار بود. بعبارتی 32 هزار میلیارد دلار هزینه برنامه های آقای سندرز بود.نهایتا آقای سندرز نتوانست جامعه را که می خواست tax را بالا ببرد قانع کند که همه می دانستند چگونه از بقیه این هزینه پرداخت شود.
3- یکی دیگر از دلایل شکست آقای سندرز این بود که امریکا در این مقطع بدنبال کسی می گشت که بتواند ترامپ را شکست بدهد و در بین تمام کاندیداها بیشترین مردم فکر می کردند که بایدن حائز آن مشخصاتی است که بتواند ترامپ را شکست بدهد.دلایل زیادی هست که او آدمی سیاسی است،مشهوریت در صحنه سیاسی ،بیشتر از سایر سیاستمداران پاک دست باشه،سابقه خانوادگی خودش، نزدیکی به اوباما،شاخص بودنش در حزب دموکرات امریکا و بسیاری از مسائل دیگر....به هرحال آن را شخصیتی نشان می داد که بسیاری فکر می کردند او ترامپ را می تواند شکست بدهد.اما چیزی که اینجا نباید فراموش کرد این است که حزب دموکرات پیش از آقای سندرز (این دفعه دوم بود که آقای سندرز در صحنه رقابت می آمد) با حزب دموکرات که پیش از سندرز به عرصه انتخابات آمد (پایان دوره اوباما) کاملا عوض شده بود و به سمت چپ گرایش پیدا کرده وبنظر من این حزب با این گردش به سمت چپ هست که قدرت گرفته و می تواند خودش را بازسازی کند ودر صحنه سیاست امریکا عرض اندام عظیمی بکند.در مقابل آن آقای ترامپ حزب جمهوری خواه را به سمت چپ کشید و محافظه کاری مالی را از حزب گرفت و حزب Republican به یک شکل در حال فروپاشی است بخاطر اینکه اکثر مغزهای متفکر امریکا از آن حزب بیرون آمدند.

اکنون آمار نشان می دهد که امریکا بجز چند ایالت ،آقای بایدن تعداد آمارش،در حقیقت تعداد ارزیابی،نظرسنجی بیشتر از آقای ترامپ است.این آخرین آماری است که از Mammut و CNN ارائه شده آقای بایدن را از ترامپ در کل کشور 11 شماره بالاتر می داند البته می دانید که این آمار می تواند دستخوش تغییرات بشود .اما با نگاه به آمار ایالت های فلوریدا و می سی سی پی که مقداری حساس هست نشان می دهد که در فلوریدا در حال حاضر بایدن با 47 درصد در مقابل ترامپ43 درصدی می باشد. واین مورد بسیار عجیبی است.تعداد نظرسنجی یا اختلاف آنچنان نیست.در ایالت کوچکتر می سی سی پی بدون شک آقای ترامپ جلوتر است .در ایالت کالیفرنیا میزان اختلاف بایدن به ترامپ 67 به 29 درصد است در بسیاری از ایالات مختلف امریکا اگر چه میزان اختلاف به اندازه کالیفرنیای لیبرال نیست اما اختلاف بسیار زیاد است.
اما چیزی که در این چند روز آخر بنظر من جالب است که بدان توجه شود وشاید سوال بسیاری از شما باشد این است که چگونه بعد از کرونا یک مقداری میزان محبوبیت آقای ترامپ بالا رفت.اما این میزان مجدداٌ رو به پایین است .در امریکا اصولا رسم اینگونه است که بعد از یک بحران عظیم اجتماعی مردم پشت سر ریاست جمهوری خودشان قرار می گیرند در دوران آقای بوش بعد از 11 سپتامبر این میزان محبوبیت به 93 درصد رسید .آقای ترامپ در دوران کرونا نتوانست این میزان را به بالاتر از 50 درصد برساند.واکنون نیز این میزان در حال پایین آمدن است.یکی از دلایل پایین آمدنش مدیریت بحران کرونا توسط آقای ترامپ است.
آمار جدید گرفته شده این است که 52 درصد مردم آمریکا می گویند آقای ترامپ نتوانسته بحران کرونا را با موفقیت مدیریت کند واین رقم خیلی بالایی است.در مقابل آن 36 درصد از مردم امریکا می گویند که بحران را مدیریت کرده است.72 درصد مردم امریکا می خواهند اکنون در خانه هایشان بمانند،نمی خواهند تشویق آقای ترامپ برای سرکار رفتن را قبول کنند.بخاطر اینکه اعتمادی به این دولت ندارند.
اگر به این میزان 72 درصد نگاه کنیم که یک چیزی معادل 30 درصد آن کسانی هستند که می خواهند بیرون بروند وکار کنند واگر به آن 36 درصد نگاه کنیم این در حقیقت پایه آقای ترامپ در امریکاست که اکنون بین 30 تا 37 الی 38 درصد می باشد.بحث بسیار جالبی است که بدانید آقای ترامپ در تمام این مدت از این گروهی که از او دفاع می کنند نتوانسته خیلی خیلی بالا برود.

جمع بندی
اول : سیاست خارجی ترامپ در خارج شدن برجام که شاید یکی از بهترین قراردادهای بین المللی بود و حول وحوش آن کارهای بسیاری انجام شده بود که کشور ما کشور ایران نمی توانست از آن تخطی کند( به همین دلیل می گویند یکی ازبهترین قراردادهای بین المللی است.)
دوم : آقای ترامپ خاورمیانه را قطبی کرد یعنی تقسیم بندی عظیمی در خاورمیانه با حمایت های بدون شرط و شروط خودش از اسرائیل و از عربستان سعودی ،خاورمیانه را قطبی کرد.
سوم : آقای ترامپ بسیاری از نهادهای بین المللی را ضعیف نمود .اکنون هم می دانید که در جنگ با سازمان بهداشت جهانی است.
چهارم : آقای ترامپ شروع کننده جنگ های تجاری بود اما تلاش او نتوانست در حقیقت آن زیربنای های تجارت جهانی را آنچنان به آن ضربه بزند .پس در حقیقت ظاهری بود و این نهادها ضربه آنچنان نخوردند.
پنجم: سیاست های آقای ترامپ سیاست های حمایت کننده،تقویت کننده از راست افراطی دنیاست که این راست افراطی در حقیقت بدنبال این است که جلوی جهانی شدن را بگیرد.ضد نهادهای بین المللی است.یک نگاهی تبعیض گرایانه در سیاست خارجی خودش دارد ودر سیاست داخلی که بحث دیگری است .در روزهای اولی که آقای ترامپ می خواست چین را به چالش بکشد ،می گفت این ویروس کرونا یا کووید-19 ،این یک ویروس چینی است و وزیر امور خارجه اش پمپئو می گفت ویروس ووهان.واین در امریکا صدا کرد وخیلی ها به آقای ترامپ معترض شدند که نهایتا صحبت خود را عوض کرد.
اما دموکرات ها در مقابل با شروط کمتری نسبت به آقای ترامپ به برجام برمی گردند. در حقیقت به برآورد من یکی از شرطهای دموکرات ها این است که از ایران قول بگیرند به برجام برگردند تا مذاکرات بعدی شان با ایران شروع شود.می دانید که دولت اوباما هم همینگونه فکر می کرد .اوباما برجام یا انرژی هسته ای ایران را مشکل اول می دانست که فکر می کرد آن را حل کند و بعد سر مسائل دیگر با ایران بتواند به جمع بندی برسد.
آنها یعنی دموکرات ها در خاورمیانه صد در صد به تغییراتی دست خواهند زد.آنها نمی خواهند خاورمیانه دوقطبی بماند بخاطر اینکه باید رسما نقش همه کشورها را برسمیت بشناسند.یکی از مواردی که فکر می کنم اتفاق بیفتد این است که همانگونه که می دانید ترامپ اورشلیم را پایتخت اسرائیل برسمیت شناخته وحزب دموکرات اینکار را نخواهد کرد.دموکرات ها معترض این ماجرا هستند و این موردی است که در صحنه سیاست خاورمیانه ای حرب دموکرات ما می توانیم ببینیم.
سوم اینکه دموکرات ها به نهادهای بین المللی برمی گردند بعنوان مثال به محیط زیست که کاملا بحث روشن است.
چهار م اینکه آنها به جنگ تجاری با چین خاتمه می دهند بخاطر اینکه نمی خواهند جنگ سرد دیگری با چین داشته باشند واین خیلی مهم است چرا که اگر اختلافات امریکا با چین ادامه پیدا کند وبه سطح برسد امکان این خواهد بود که وارد جنگ سرد دیگری شوند که بسیار هزینه بر است ونمی خواهند وارد چنین جنگی شوند.
پنجم اگر دموکرات ها قدرت بگیرند وآقای بایدن انتخاب شود ،چپ در مقابل راست افراطی می ایستد واجازه نمی دهد راست افراطی مانند بسیاری از کشورهای اروپایی قدرت آنچنانی بگیرد.
اگر آقای ترامپ انتخاب شود برای ایران بسیار خطرناک است همه شما هم می دانید خطرش هم آنجاست که رئیس جمهور در دوره دوم دستشان برای اعمال بسیاری از سیاست ها بازتر است بخاطر اینکه فکر انتخاب مجدد نیستند.زیرا در امریکا دو نوبت بیشتر نمی توانند در انتخابات شرکت کنند.
حال اگر فرض کنیم که ترامپ انتخاب شود برای ایران بسیار خطرناک تر خواهد شد چیزی است که باید فکرش را کرد .اگر بایدن سرکار بیاید و دموکرات ها بتوانند سنای امریکا را بگیرند واین احتمالش بسیار زیاد است آنگاه کنگره و ریاست جمهوری امریکا در دست دموکرات ها قرار گیرد بنظر من ایران فرصت بسیار مناسبی را بدست خواهد آورد.البته این بدین معناست که ایران باید در سیاست خارجی خودش تجدیدنظر کند .
همانگونه که من در صحبت هایم گفته ام باید یک انقلابی در سیاست خارجی ما صورت بگیرد وما خودمان را آماده کنیم با دنیای غرب و امریکا که به هرحال رهبری این دنیای غرب را در دست دارد کنار بیاییم.این را من بفال نیک می گیرم آمار نشان می دهد بهرحال بایدن به احتمال بسیار زیاد برنده انتخابات می باشد اگر اوضاع و احوال همینگونه ادامه پیدا کند.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل