شما اینجا هستید: Homeتحلیلجابگاه ایران در نظم بین الملل آینده (بخش اول)

جابگاه ایران در نظم بین الملل آینده (بخش اول)

دکتر مهدی مطهرنیا

گزارش سی و هشتمین نشست تلگرامی گروه مطالعات روابط بین الملل
 

تدوین:زهرا شریف زاده
درود و عرض سپاس و احترام به نام یکتا پروردگار بخشایگر مهربان
ضمن ابراز خوشحالی از حضور در گروه مطالعات روابط بین الملل ابتدا نکات چندی را در چارچوب آنچه که ارائه کردم بیان خواهم کرد وسپس به پرسش های شما پاسخ خواهم داد.از جناب آقای دکتر میرکوشش و دوستان عزیز که در این مسیر همراه هستند بسیار سپاسگزام امیدوارم زمینه های هم اندیشی بیشتر فراهم شود.آنچه که خواهم گفت در چارچوب مسائل علمی است که حدود توانایی و بضاعت علمی من در جایگاه یک معلم سیاست در روابط بین الملل و در عین حال آینده اندیشی اقتضا می کند.
نگرش های logocentrical (منطق) و ایدئولوژیک و جهت گیری هایی که Base و پایه های گوناگون متفاوت دارد در جای خاص خود قابل احترام است،به آنها احترام می نهم ولی اساس مفروض ها باید مشخص شود و بر اساس مشخص شدن این مفروض ها می باشد که ما می توانیم به پردازش آنچه که شکل می گیرد و نتایج آن بیاندیشیم .بدیهی است علیم بهیچوجه ادعای آن را ندارد که هر آنچه می گوید درست است و آنچه می گوید و هر آنچه من می گویم درست و آنچه دیگران می گویند نادرست است.بالطبع ابله نام می گیرد و در ادبیات سیاسی جهان ودر ادبیات افکار عمومی در بخش نخبگان و متخصصان همواره نام ابله با این عنوان روبرو است که هر آنچه که من می گویم درست است ودیگران نادرست می اندیشند.من بر این نکته در همین آغاز تأکید دارم و عرض من این است که من اینگونه می فهمم.شاید آنچه که من می فهمم درست نباشد و چیزی که می فهمم نتوانم در دایره ادراکی درست منتقل نمایم.
این هم می تواند در واقع زمینه ساز و زمینه پرور برداشت های متفاوت شود.آنچه که مطرح خواهم کرد جایگاه ایران در نظام بین الملل و نظم بین الملل آینده است .موضوع ها و محورهایی که باید به آن هااندیشید در سطح تحلیل کلان نظم بین الملل آینده ایران و باز تعریف ایران در جهان امروز وتصویر آن در جهان آینده که آیا ایران مظرح است یا جمهوری اسلامی ایران کدام یک دلالت عینی و کدام دلالت انضمامی دارند. جایگاه و جایگاه شناسی مفهومی آن در ارتباط با ایران ،سه گانه های آینده اندیشی ، وزن گذشته زمان ، فشار حال زمان ، کشش آینده زمان،چهارگانه های آینده اندیشی که شامل :رویداد ، روند، تصویر و اقدام و سپس به ده گانه های آینده اندیش کاربردی که شامل: اجتماعی،ارزش ،فنآوری،رسانه،اقتصاد،ارتش،زیست بوم،امنیت،سیاست و حقوق اشاره خواهم کرد و در نهایت نگاه به جایگاه ایران در آینده نظام بین المللی ،سناریوهای آینده نظم بین المللی و سناریوهای پیشاروی ایران در برخورد با سناریوهای پیش روی نظم جهانی خواهیم داشت.
وقتی از نظم بین الملل ونظام بین الملل سخن می گوئیم نکات چندی باید توجه ما را به خودش جلب کند،اینکه نظام بین الملل تاکنون چه نظم های گوناگونی را به خود پذیرفته است.نظمی که در نظام بین الملل در حال حاضر گرایش بدان وجود دارد از چه الگویی بهره می برد و چه مدلی از این الگو برمی خیزد.اگر نیک به نظام بین الملل بنگریم و همه اساتید عزیز که در گروه هستند وبه آن وقوف دارندآن است که نظام بین الملل از الگوی ارگانیستی یا اندام واره ای سود برد.امپراطوری های عظیم تشکیل شدند و به مثابه اندام وارگانیزم شکل دهنده به این اندام بهره بردند و توجیه کننده این مطلب بودند که در جهان نیز باید این نظام بین الملل حاصل شود و نظامی شکل بگیرد که در رأس آن یک سر باشد وآن سر بجای همه اندام تصمیم بگیرد.از مناظر نظر گوناگون حکمت های مختلف نیز این امر پذیرفته شده بود چه از منظر افلاطون در رساله فدون (1) یا در باره نفس ارسطو یا خرده طبیعیات او را بخوانیم .
تا حدودی این مطلب پذیرفته می شود که روح و روان در اندام و اراده انسان از طریق مغز و فرمان هایی که مغز صادر می کند کل اندام را شکل و محتوا می بخشند و زمینه های ایجاد یک نظم را بوجود می آورند.در امپراتوری روم ،امپراتوری ایران در قبل از آن نیز به هر تقدیر تا حدودی در اسپارت می توان این معنا را دید.بعدها این نظم ها و مدل در آئین مسیحیت نیز نفوذ پیدا کرده و در سنت نگرش سن امروزی و بعد از آن در سن ویستین و سن کوئین هم دیده شد.بعدها با شکل گیری رنسانس زمینه های تغییر وتحول ایجاد شد و به مکانیک اتمی نیوتن انجامید .در مکانیک اتمی نیوتن این اندام خرد شد و بگونه ای زمینه ساز یجاد یک مدلی شد که در وستفالیا بعد از جنگ های 30 ساله بروز وظهور پیدا کرد و مدل وستفالیایی که واسطه آنکه نگرانی از بروز و ظهور مجدد امپراتوری را در پی داشت ،متوجه ایجاد فضای معناداری در جهت بهم پیوستن کشورهای کوچک با یکدیگر و ایجاد اتحادها شد که در جنگ جهانی اول و دوم و Cold War (جنگ سرد) خود را نشان داد و بعد از فروپاشس اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی این نظم فروپاشید ونظم دو قطبی حاکم بر جهان تمایل به نظام های دیگری پیدا کرد تا از الگوهای دیگری به هر تقدیر اثرپذیری داشته باشد.
صحبت این است که در وضعیت کنونی چه الگوها و مدل هایی پیش روی نظام بین الملل است ؟چه پیشران هایی در Driver Force یا نیروی پیشران به این نظم شکل می دهد و ما چگونه می توانیم قطعیت ها را درقالب روندها وعدم قطعیت را در درون این روندها پیدا کنیم و نقطه عطف هایی در شکل دهد به آینده نظام بین الملل و نظم بین الملل داشته باشیم؟اینها در سطح تحلیل کلان در موضوع اول نظم بین الملل باید مورد توجه قرار گیرد.آیا الگویی که امریکایی ها در دوران گذار بحران زا و بحران زی، بودن این دوران را بخوبی وقوف پیدا می کردند ؟دریازده سپتامبر سال 1990 بوش اول در کنگره ایالات متحده امریکا نظم نوین جهانی را اعلام کرد شکل وشمای آن چگونه بود؟
بعدها با گذار از 1990 و دهه ی زمینه پروری و زمینه سازی در این زمینه ما در قرن 21 میلادی و دهه ی نخست این قرن چگونه مطالب را دنبال می کنیم و .....باید مسیر را به سمت و سویی ببریم که بتوانیم زمینه ساز و زمینه پرور ایجاد یک فضای معین برای پیدا کردن این الگو باشیم.
بحث بعدی ایران و در تعریف ایران در جهان امروز و تصویر آن در جهان آینده است .ایران یا جمهوری اسلامی ایران بحثی که واقعا باید جدی بگیریم.آیا جمهوری اسلامی ایران دلالت عینی بر آینده این مرز وبوم است یا ایران که دلالت عینی است و جمهوری اسلامی ایران انضمام به آن است؟این منظم بودن از آن کدام است؟بی تردید ایران داری یک پیشینه ی تاریخی،فرهنگی و تمدنی است که نمی توان آن را نادیده گرفت و جمهوری اسلامی ایران خود را باردار اسلامی می داند که 1400 سال آنهم سابقه دارد وآن هم در جایگاه ویژه خودش می نشیند.اینکه در آنیده آیا ایران مطرح است یا آینده جمهوری اسلامی ایران هم مطلب دیگری است که باید این زمینه مورد توجه قرا گیرد.
یا اینکه ترکیبی از آن دو می باشد ؟آیا می توان ترکیبی از آن دو را داشت ؟ همانگونه که ما در 12 فروردین 1358 با 2/98 درصد ترکیبی از دموکراسی و اسلامیت را شکل بخشیدیم و این ترکیب چقدر موفق بوده است یا نه؟می تواند یک مدلی برای فهم ترکیبی بودن آنها باشد .جایگاه و جایگاه شناسی مفهومی آن در ارتباط با ایران در اینجه شکل می گیرد و ما باید این معانی را در ضمن مطلب دنبال کنیم .من به سه گانه های آینده اندیشی اشاره می کنم . وزن گذشته زمان چقدر تأثیر خواهد داشت ؟در جایگاه ایران در نزد بین الملل،فشار حال زمان و کشش آینده زمان چه تأثیری می گذارد؟ وکدام یک در وضعیت پسا کرونا مطرح می شود؟
چهارگانه های آینده اندیشی رویدادها ،روند ،تصویر واقدام را بیان می کنم وسپس به نیروهای پیشران فقط اشاره خواهد شد که همین کار،کار عمده ای است که بهرحال یک پژوهش طویل و طولانی مدت را طلب می کند و فقط من بر مبنای مطالعاتی که دارم ، اشاره هایی خواهم کرد وسپس به نتیجه گیری در سه بخش بعدی خواهم پرداخت.
در ارتباط با موضوع بحث نخست بیان می کنم که نظم بین الملل آینده را بر اساس مطالعاتی که من دارم در دو سناریو شکل می گیرد.البته یک سناریو مرجح یا بایسته ایالات متحده امریکا مطرح شد و آن سناریو تک قطبی جهان بود که بر مبنای نظریه هژمونی بسیط ولفرز شکل گرفت .اما آنچه که در مسیر این دوران گذار خود را به نمایش گذاشت ،نشان داد که این وضعیت و این بافت موقعیتی که امریکا و نظام بین الملل دچار آن هست آنچه که بوش دوم یا بوش پسر دنبال می کرد،امکان پذیر نیست.بر مبنای سناریوی بایسته یا مرجح در میان سناریوهای شایسته یا مطلوب ایالات متحده امریکا حرکت کرد و تلاش نمود دنیای تک قطبی را بر مبنای هژمونی بسیط شکل بدهد.اما بعدها با چالش هایی که بوجود آمد در سال 2006 رئیس مرکز مطالعات استراتژیک وبین المللی جان هامر که این مؤسسه در سال 1963 توسط جان مرشایمر بنیان گذاشته شده بود به جوزف نای و ریچارد آرمیتاژ مأموریت داد که یک تیم بزرگ از برجستگان ایالات متحده امریکا به سر گروهی این دو بویژه جوزف نای شکل دهد و آنجا بود که قدرت هوشمندتر امریکا مطرح شد و در سال 2007 تمام شد.سالی که در 2006 جوزف نای کتاب "قدرت نرم " و در سال 2011 "آینده قدرت" را نوشت.این مطالب را در کتاب اخیر تحت عنوان" آینده قدرت" خودم یعنی سال 1396 بیان کردم وسناریوها را نوشتم.آنچه بعدا مطرح شد براساس هژمونی مرکب جوزف نای به هر تقدیر متوجه ایجاد یک دنیای تک – چندقطبی است.
سناریوی دیگری که سناریوی مطلوب امریکایی ها می باشد همان ادامه واستمرار نظام دو قطبی بر مبنای ایجاد فضای معنادار میان دو قطب جهان سرمایه داری است که من اسم آن را نظام سرمایه دار دموکراتیک به پرچم داری امریکا و نظام سرمایه داری اقتدارگرا به پرچم داری چین که اکنون در دوران پسا کرونا به هر تقدیر به این سمت وسو تمایل پیدا کرده است، گذاشته ام.
بعد از اینکه تضعیف نظام تک – چند قطبی را تا حدودی بر اساس مدل و الگوی 1+5 که اوباما دنبال می کرد،داریم.در زمان اوباما دنیا ،دنیای تک – چند قطبی بود واکنون ترامپ سناریوی شایسته ی دیگری یا سناریوی مطلوب دیگر امریکایی یعنی جهان دو قطبی را دنبال می کند و با بزرگنمایی قدرت چین و استفاده از این بزرگنمایی در چارچوب تئوری جنگ های نامتعادل مطرح است بطوری که نخبگان جهان نیز بدان اذعان می کنند و بسیاری از نخبگان جهان دل به این خوش داشتند که بتواندد در قالب ایجاد یک دوقطبی میان امریکا و چین و تمسک به چین خود را از قدرت امریکا رها کنند و در حالی که این دو لبه های تیغه ی شمشیر جان سالیسبوری هستند . جان سالیسبوری نخستین نظر پرداز سده های میانه است که تمثیل تنواره را برای توصیف اجتماع سیاسی به کار برد. او جامعه مشترک‌المنافع را به صورت بدنی زنده تشبیه می‌کند که پادشاه سر، کلیسا به مانند روح و دیگر اعضای جامعه به اندام‌های اجرا کننده می‌باشند. جان نوشت: "دولت مانند پیکری جاندار است. روحانیون در حکم این پیکرند، شاه سر آن است، مجلس پیشران قلب است، و دیگر مردم معده و اعضای دیگرند. حاکمان ولایت ها، چشم و گوش و زبان پیکر اجتماع به شمار می روند، سپاهیان و ماموران پایین پایه، دست آن و کشاورزان و پیشه وران پای آن به شمار می روند. بنابراین رفاه و پیشرفت جامعه به تقسیم درست کار و هماهنگی همه صنف ها بستگی دارد."‏ ودیگر اینکه سالیسبور می گفت "دین و دولت لبه های یک شمشیرند که با هم همکاری می کنند که بتوانند سر مردم را سلمانی کنند.".به هر تقدیر این معنا هم در روابط بین الملل باید متوجه باشیم در دنیای دو قطبی که دنبال می شود البته نمی خواهم بگویم که قدرت چین قابل ملاحظه نیست اما به هر تقدیر این قدرت با چالش هایی روبرو است و اساسا این جهت گیری در نظام قدرت بین الملل در چارچوب سناریو دو قطبی بودن نظام بین الملل شکل می گیرد.
سناریوی دیگری که باید به آن توجه کنیم سناریوی تک- چندقطبی است.امریکایی ها در زمان بوش دوم تلاش کردند آنچه که دست پخت بوش اول ،هانتینگتون،تنت رئیس CIA ، گروه مطالعات مربوط به آینده جهان در اندیشکده رند در سال 2006-2005 میلادی ،گروه تشکیل دهنده سناریوی امنیت ملی امریکا در قرن 21 که حتما خواندیدی گری هارت و براون در واقع از سال 2000-1997 این گروه را رهبری کردند.این تیم سند امنیت ملی ایالات متحده امریکا در قرن 21 را نگاشتند و بدین ترتیب ما شاهد ایجاد فضایی هستیم که در آن ایالات متحده امریکا زمینه های ایجاد هژمونی را در قرن 21 میلادی بعد از فروپاشس اتحاد جماهیر شوروری سوسیالیستی بوجود آورد و از آن استفاده کرد. به تعبیر رورتی فیلسوف امریکایی که 11 سپتامبر ضد واقعه خواند و از منظر Semiologic(نشانه شناسی) به آن موضوع نگاه کرد و سپس ما وارد دوره ای می شویم که بوش اول تأسیس این هژمونی را دنبال کرد.
اوباما از سال 2008 تحکیم بخشید بعد از آن ما در وضعیتی قرار می گیریم که از سال 2016 با روی کار آمدن ترامپ و شکست نسبی الگوی تک – چندقطبی در مسیر شکل دهی به آینده نوین نظام بین الملل بر اساس دیدگاه هایی که با 1+5 بوجود آمد،زمینه هایی حاصل شد که در ارتباط با این معنا در دوران ترامپ به تثبیت این هژمونی می اندیشد ما وارد یک سناریو سومی می شویم که در آن نظام دو قطبی مطرح است که قبلا در مورد آن اشاره ای داشتم.
اما دربحث بعدی ایران یا جمهوری اسلامی ایران ،به هر تقدیر 1357 بر اساس چندین دهه کشمکش و اصطکاک میان نیروهای حافظ وضع موجود در رژیم پهلوی چه در پهلوی اول چه در پهلوی دوم ما شاهد وقوع انقلاب اسلامی در ایران هستیم که بخواهیم و نخواهیم یک رنسانس عظیم را به اوج رساندیم.بی تردید انقلاب اسلامی نمی تواند بدون سبقه تاریخی نظام اندیشگی حاکم بر آن مورد توجه قرار گیرد و بدون سپهر اندیشه حاکم بر آن وچتری که بر آن سایه افکنده ،خودش را تعریف کند.از سید جمال الدین اسدآبادی گرفته که در دوران تطبیق گرایی شرق با غرب پس از حمله ناپلئون به مصر بازگشت به اسلام را مطرح کرد تا به ابوالحسن ندوی ونقدی که ابوالاعلی مودودی رسید .ما اخوان المسلمین را داریم وشکل گیری مسائل عمده ای را در این مسیر شاهد هستیم .لذا باید بگویم آنچه در این مسیر ما ملاحظه می کنیم زمینه ساز و زمینه پرور ایجاد انقلاب آیت الله خمینی به نام انقلاب اسلامی است که تلاش کرد با تعریفی که از حکومت دینی و اثرات حکومت دینی برای ایجاد فضای مثبت در جهت سعادت دنیوی و اخروی داشته باشد.
همانگونه که ایشان گفتند ما نه تنها آخرت شما را بلکه دنیای شما را آباد می کنیم ،به میدان آمد و نظام دینی را اعلام کرد که تضمین کننده ام القری جهان اسلام به جهان پیرامون خواهد بود.من کتاب "قدرت انسان و حکومت" خودم را که در سال 1368 و با مقدمه دکتر حسین بشریه منتشر شد به ایران این ام القری جهان اسلام تقدیم کردم.
بر اساس آن نظام اندیشه حاکم در آن زمان قرار بود این ام القری جهان اسلام در پرتو یک اخلاق دینی گسترش دهنده یک نظام اسلامی باشد که هم دنیای مردم و هم آخرت مردم تغییر کند.و لذا با توجه به سبقه ی اسلام و سبقه ی هویت دینی در میان ایرانیان که من در کتاب"چیستی،کیستی"خودم گفتم ،ایرانیان پیش از از آنکه اسلام بپذیرند،مسلم بودند چون همیشه حقیقت جو و عدالت طلب بودند و ستون فقرات این حقیقت جویی و عدالت طلبی را آزادی خواهی تشکیل می داده است.هر گاه ایرانیان به هویت پاک خود بازگشتند و در پرتو موحد بودن خود،آزادگی خود را به نمایش گذاشتند ،توانستند حادثه ساز تاریخ باشند و این فقط به اوضاع کنونی باز نمی گردد.در تاریخ نظام بین الملل جایگاه ایران جایگاه مشخصی است اما به هر تقدیر فراز و نشیب های خاص خود را داشته است.آیا اکنون که از ایران و آینده ایران در نظم بین الملل صحبت می کنیم منظورمان جمهوری اسلامی است یا ایران است یا هر دو است؟(نیاز به بحث جداگانه دارد)
اما من معتقدم که آینده ایران دلالت عینی است و دلالت انضمامی آن جمهوری اسلامی ایران می باشد.آنچه مسجل است نمی توانیم یک آینده منطبق برای هر دو آنها در نظم آینده بین الملل تعریف کنیم که به آن خواهیم پرداخت.
بحث بعدی سه گانه های آینده اندیشی است همانگونه که دیدید وزن گذشته ایران بسیار بالاست اما این گذشته در چهاردهه اخیر تنها بعد از پذیرش اسلام و حتی بعد از پذیرش اسلام بعد از انقلاب اسلامی تعریف می شود.گویی بیشتر ما میل داریم از منظر قرائت حاکم بر نظام اندیشگی و سپهر اندیشه ی حاکم بر انقلاب اسلامی اساسا کل اسلام و کل ایران را به بعد از انقلاب اسلامی تعریف کنیم و در مرحله اول زمینه های تاریخی را در دهه های اول و دوم وسپس در دهه های اخیر تاریخ ایران پیش از اسلام را نادیده گرفتند و در دهه های 1388 تا 1398 بالطبع اسلام ایران را تا انقلاب اسلامی آرام آرام از دست می دهیم.ونگرش های متفاوتی آمده است که بیشتر اسلام را در چارچوب قرائت حاکم تعریف می کند و قرائت های دیگر از دین اسلام را بعنوان قرائت رسمی نه تنها قبول ندارند بلکه سعی می کند از متن به حاشیه براند .
ولی وزن گذشته ایران در نظام بین الملل بالاست وبسیاری دولت ها هم می دانند ایران از منظر ژئوپلتیک و هم از نظر ژئو استراتژیک زمانی پل میان شمال وجنوب بوده و اکنون پل میان شرق وغرب است و می توانیم هنوز آن را بعنوان پل پیروزی در نزاع بین الملل بدانیم.فشار حال زمان هم در چارچوب منازعه ایران و امریکا و در محور وستون فقرات ایران وامریکا شکل می گیرد ومنازعه ایی که جنگ جیثیتی است.
اکنون مجلس یازدهم در حال شکل گیری است که اصول گرای کامل است واگر اصلاح طلبان خود را از متن به حاشیه بکشند و گروه های دیگر در نقد این مجلس در مرحله اول صبوری کنند این مجلس باید جوابگوی آن شعارهایی باشد که داده است.آیا این مجلس می خواهد در برابر امریکا بایستد؟امریکا در آن صورت فشارهای خود را افزایش خواهد داد .حتی اگر ترامپ هم نباشد و جوبایدن رئیس جمهور آینده آمریکا باشد تنها در ادبیات وتنها در سطح تاکتیک و تکنیک تفاوت خواهد بود .در استراتژی ها آنها تفاوت وتمایز ی نخواهند داشت و لذا باید منتظر باشیم و ببینیم چه خواهد شد.آنچه برای من مسجل است آن است که امریکایی چه جو بایدن را برگزیند چه ترامپ را ،فشارهایشان را بر ایران افزایش خواهند داد.اگر چه دنیای پسا کرونا در واقع دغدغه اش مسئله اقتصاد جهانی است و هر که بامش بیش برفش بیشتر.به هر تقدیر امریکایی ها در این زمینه دچار نوسان های خاص خودشان می باشند که جای بحث خودش در جای خودش را دارد.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

 

(1)کتاب در واقع در دو جلد تنظیم شده است که هم اکنون در یک مجلد در دسترس علاقمندان است. بخش نخست جلد اول این کتاب شامل شرح حال افلاطون و فلسفه اوست و در بخش دوم چهار رساله از افلاطون آمده است که عبارتند از مکالمه اتوفرون یا دینداری، خطابه دفاعیه سقراط، مکالمه اقریطون ومکالمه فیدون. جلد دوم نیز دربرگیرنده دورساله الکبیادس و رساله غورجیاس است.رساله فدون: درباره روان می باشد که رساله حاضر مشتمل بر 203 صفحه با گفتگوی فدون که روز مرگ سقراط بر بالین او بوده است ، با دوستش اشکرات آغاز می شود. فدون ماجرای آخرین روز زندگی سقراط را برای او حکایت می کند.صحنه هایی را که افلاطون از برخورد سقراط با دوستانش و رفتار او در برابر مرگ مجسم می کند، بسیار عالی است.موضوع مورد بحث ، زهر نوشیدن سقراط است.آتن سقراط را محکوم کرده و او نیز با خوشحالی زیادی برای اجرای حکم و آشامیدن زهر آماده است. سیمیاس و کبس دو نفر از فیثاغورثیان بر وی خرده می گیرند که دوری از دوستان نباید تو را شاد کند.سقراط می گوید: از مرگ ترسی ندارم زیرا می دانم که روان من و روان دیگران پس از مرگ جاوید خواهد ماند. سیمیاس و کبس به جاویدان بودن روان اعتراض می کنند ، آن گاه سقراط با استدلالی در چهار مرحله همراه با برهان ، نامیرندگی و جاویدان بودن روان را به اثبات می رساند.