شما اینجا هستید: Homeتحلیلجایگاه ایران درنظم بین الملل آینده (بخش دوم)

جایگاه ایران درنظم بین الملل آینده (بخش دوم)

دکتر مهدی مطهرنیا

گزارش سی و هشتمین نشست تلگرامی گروه مطالعات روابط بین الملل

تدوین:زهرا شریف زاده

اما من معتقدم که آینده ایران دلالت عینی است و دلالت انضمامی آن جمهوری اسلامی ایران می باشد.آنچه مسجل است نمی توانیم یک آینده منطبق برای هر دو آنها در نظم آینده بین الملل تعریف کنیم که به آن خواهیم پرداخت.

بحث بعدی سه گانه های آینده اندیشی  است همانگونه که دیدید وزن گذشته ایران بسیار بالاست اما این گذشته در چهاردهه اخیر تنها بعد از پذیرش اسلام و حتی بعد از پذیرش اسلام بعد از انقلاب اسلامی تعریف می شود.گویی بیشتر ما میل داریم از منظر قرائت حاکم بر نظام اندیشگی و سپهر اندیشه ی حاکم بر انقلاب اسلامی اساسا کل اسلام و کل ایران را به بعد از انقلاب اسلامی تعریف کنیم و در مرحله اول  زمینه های تاریخی را در دهه های اول و دوم  وسپس در دهه های اخیر تاریخ ایران پیش از اسلام را  نادیده گرفتند و  در دهه های 1388 تا 1398 بالطبع اسلام ایران را تا انقلاب اسلامی آرام آرام از دست  می دهیم.ونگرش های متفاوتی آمده است که بیشتر اسلام را در چارچوب قرائت حاکم تعریف می کند و قرائت های دیگر از دین اسلام را بعنوان قرائت رسمی نه تنها قبول ندارند بلکه سعی می کند از متن به حاشیه براند .

ولی وزن گذشته ایران در نظام بین الملل بالاست وبسیاری دولت ها هم می دانند ایران از منظر ژئوپلتیک  و هم از نظر ژئو استراتژیک زمانی  پل میان شمال وجنوب  بوده و اکنون پل میان شرق وغرب است و می توانیم هنوز آن را بعنوان پل پیروزی در نزاع بین الملل بدانیم.فشار حال زمان هم در چارچوب منازعه ایران و امریکا و در محور وستون فقرات ایران وامریکا شکل می گیرد ومنازعه ایی که جنگ جیثیتی است.

اکنون مجلس یازدهم در حال شکل گیری است که اصول گرای کامل است واگر اصلاح طلبان خود را از متن به حاشیه بکشند و گروه های دیگر در نقد این محلس در مرحله اول صبوری کنند این مجلس باید جوابگوی آن شعارهایی باشد که داده است.آیا این مجلس می خواهد در برابر امریکا بایستد؟امریکا در آن صورت فشارهای خود را افزایش خواهد داد .حتی اگر ترامپ هم نباشد و جوبایدن رئیس جمهور آینده آمریکا باشد تنها در ادبیات  وتنها در سطح تاکتیک و تکنیک تفاوت خواهد بود .در استراتژی ها آنها تفاوت وتمایز ی نخواهند داشت و لذا باید منتظر باشیم و ببینیم چه خواهد شد.آنچه برای من مسجل است آن است که امریکایی چه جو بایدن را برگزیند چه ترامپ را ،فشارهایشان را بر ایران افزایش خواهند داد.اگر چه دنیای پسا کرونا در واقع دغدغه اش مسئله اقتصاد جهانی است و هر که بامش بیش برفش بیشتر.به هر تقدیر امریکایی ها  در این زمینه دچار نوسان های خاص خودشان می باشند که جای بحث خودش در جای خودش را دارد.

اما آنچه در کشش آینده زمان مسجل است این می باشد که  ایرانیان  خواهان رفتن به آینده می باشند .یک مقاله تحت عنوان "مکعب فرو ریزش رژیم ها"دارم که در آن تطبیقی به اوضاع و احوال ایران کنونی و آینده ایران داده ام.ما وارد بحران رهایی از "اکنون زدگی " [1] شده ایم.اکنون زدگی وضعیتی است که در آن مردم نمی توانند یا نمی خواهند (تفاوت در عمل نمی کند)به گذشته باز گردند.یا اینکه از رفتن به آینده هراس دارند.مردم ایران اکنون گروهی از آنها می خواهند به گذشته باز گردند.حالا این تعداد چه اندازه هستند جای بحث بسیار است. ولی ترس از رفتن به آینده  تا حدود زیادی فروریخته است.

سال 1398-1396  و پیش بینی که حتی من برای آبان و آذر 1398 در جهت بحران ها کرده بودم  وشخص جناب دکتر میر کوشش در حلسات گوناگونی درسال های 1396 و 1397 که من حضور داشتم از من بارها شنیده اند که آبان وآذر  1398 طغیان هایی صورت خواهد گرفت  واکنون هم بر آن هستم در این سال جاری و سال آینده باید منتظر حرکت های اجتماعی بسیار گسترده و اثر گذار باشیم.

لذا کشش آینده زمان کار خودش را می کند و گرایش به طرف کشش آینده زمان از فشار حال  در درون  ومنطقه  و نظام بین الملل  و  وزن گذشته زمان و کشش آینده زمان در دوران پسا کرونا با توجه به تأثیر زیست بوم ،زیست جهان ما یعنی زیست جهان های در حال تاریخ است و آن را در مقابله پسا کرونا نگاشته ام.تمام زیست جهان ها را از نظام اندیشگی تا به نظام اقتصادی،سیاسی و غیره نام برده ام. ولذا معتقدم که کشش آینده زمان با پشتوانه وزن گذشته زمان،فشار حال زمان  را در داخل  ونظام منطقه ایی و نظام بین الملل تا حدود زیادی برهم خواهد ریخت و چگونگی استفاده از فشار حال زمان توسط نیروهای اجتماعی می تواند شدت این جریان را به سمت آینده فزونی بخشد.یعنی آنچه که در واقع تحت تأثیر تحریم های ایالات متحده امریکا ممکن است در ایران بوجود آید.

چهارگانه های آینده اندیشی که می گوید در آینده چه رخ خواهد داد رویدادها(event) هستند، روندها(trend)، تصویر(image)، و اقدام (action)  که می توانیم انجام بدهیم یا اقدام هایی که انجام می دهیم ودر آینده بازیابی کنیم.

ده گانه های آینده اندیشی کاربردی در درسی بنام باریخ شناسی[2] کاربردی مطرح است که 25 ستون دارد و هر ستون 5 ردیف دارد  ویکی از این ستون های آن ده گانه های آینده اندیشی است .و در واقع روی Driver force می رود.این ده گانه ها عبارتند از:

اقتصاد(economy)،اجتماعی(social)،سیاست(politic)،ارتش(army)،حقوق(law)،زیست بوم(ecology)،رسانه(media)،ارزش(value)،امنیت(security)،تکنولوژی(technology).

امریکایی ها موارد اجتماعی،تکنولوژی،اقتصاد،اکولوژی  و سیاست  را قبلا تحت عنوان stepمطرح کردند و پیتر شوارتز در دهه 1970 زمانی که مشاور شل واز دوستان نزدیک استل برگر شد "ارزش" را به آنها اضافه نمود  و من رسانه ، ارتش ، قانون وامنیت را به آن اضافه نمودم چون آنها نیروهای پیشران هستند. واین نیروهای پیشران به هر تقدیر باید از هم جدا شوند.و خود driver  ها و پیشران ها در درون این موارد تعریف می شوند.نمی توان پیشران اجتماعی گفت بلکه این" اجتماعی " نیروی پیشران است اما پیشران هایش در درون آن شکل می گیرد.در واقع آنچه در حوزه حیات اجتماعی در جامعه هدف روی رویدادها،روندها،تصاویر و اقدام ها اثر می گذارد بخش فنآوری واقتصاد و زیست بوم و سیاست و غیره هم همینگونه است.چیزی که هست حتی آینده پژوهی ما در این مفاهیم اشتباه می کند .من کتاب "الفبای آینده پژوهی "آماده انتشار کردم ودر آنجا نوشته ام که آینده پژوهی غلط مصطلح برای futures studies است.آینده پژوهی به محتمل ترین آینده پیش روی یک موضوع نگاه می کند.در حالی که مطالعات آینده ها وسیع تر است و نه تنها آینده محتمل بلکه آینده های محتمل،ممکن،مطلوب و مرجح می باشد.عده ای آینده مطلوب و مرجح را یکی می دانند و دنبال می کنند و لذا آینده پژوهی یک بخش از آینده بخشی است که مطالعات آینده شکل می گیرد .

اجازه دهید با توجه به آنچه که من مطالعه کردم ودر نیروهای پیشران نگاهی به جایگاه ایران در آینده ایران نظام بین الملل بر اساس تئوری که من در سال 1379 در یکی از دانشگاه های نظامی مطرح  کردم،داشته باشیم.در دهه 80 تئوری جنگ نامتعادل در درون همین تئوری بیان کردم و بالطبع تئوری های دیگری مانند اتاق شیشه ای،گوی بلورین،فلک آبگینه که آنها جنبه های رسانه ای وتشدید کننده اش می باشد.

 نظریه اتاق شیشه ای:

دکتر مهدی مطهرنیا معتقدند که  سه عصر را پشت سر گذاشته ایم؛ «عصر چاپ گوتنبرگ»، «عصر رسانه های الکترونیک» و «عصر رسانه های مجازی» و اکنون در آستانه عصر چهارم حیات رسانه ای؛ یعنی در "اتاق شیشه ای" به سر می بریم.

این عصر تنها به کنترل بسنده نمی کند بلکه افکار را نیز تغییر می دهد. در این وضعیت، دهکده جهانی مک لوهان و جهان یکدست شده توماس فریدمن دیگر نمی تواند پاسخگو باشد. آنچه برای مک لوهان مهم بود، افکار عمومی جهان بود، به زعم او افکار عمومی در جهان آنقدر در حال نزدیک شدن به هم هستند که قدرت را به حوزه باورها، دیدگاه ها و نگرش ها کشانده است.

توماس فریدمن معتقد است که دیگر منابع انرژی جهان، چیزی به اسم نفت و قدرت نظامی نیست چراکه جهان آینده دنبال پارادایم جنگ های بدون سرنشین است، جنگ روایت ها است، ماهیت قدرت در حال تغییر است. امروز تیر و کمان تنها یک ورزش است، زمانی تیر و کمان مرزهای ایران را مشخص می کرد. در آینده و حتی امروز، دیگر قدرت نظامی جایگاه ویژه و رفیع گذشته خود را نخواهد داشت.

آنچه امروز رخ می دهد تحولات فناورانه ای است که همه ما را در «اتاق های شیشه ای» محصور کرده است. در این جهان، ما با مرگ فاصله ها مواجهیم. ارتباطات آنی و لحظه ای شده است و نه تنها فاصله های جغرافیایی که فاصله های بین زبانی هم در حال از میان رفتن است؛ چراکه دنیای فناورانه امروز در حال ساخت دستگاه هایی است که بدون عاملیت انسانی کار ترجمه همزمان را انجام می دهد. بنابراین، باید به دنبال نظریه دیگری باشیم که بتواند این جهان جدید را توضیح دهد.

در اتاق شیشه ای نمی توان دروغ گفت، دیر یا زود می فهمیم که باید همان باشیم که هستیم؛ چرا که همه یکدیگر را می بینیم. از این رو، معادله قدرت نیز دچار تغییر و تحول ذاتی می شود. قدرت فقط یک سقف نیست، نرم نیست، هوشمند نیست. قدرت امروز تغییر و تحولات دیگری را تجربه می کند.

آنچه در آینده شاهد خواهیم بود، رهبری جهانی رسانه ها ست. از یک طرف جهان میکرو و کوچک می شود و از طرف دیگر، اثراتش ماکرو و بزرگ می شود و باید از «دولت- انسان»های آینده یا «انسان- دولت» های آینده سخن گفت.

نظریه گوی بلورین

در گوی بلورین ارتباط مستقیم و بدون وسایل ارتباطاتی خود را برخواهد ساخت؛ "حاكمیت اخلاق بر همه ی ابعاد زندگی بشر " نزدیك است. كسب و كارهای آینده روحی از ایده و كالبدی از واژگان و لباسی از جنس دانایی بر تن خواهند داشت. جهان در حال زایشی خونبار برای گذشتن از این دالان عبور است.

شتاب روزافزون انسان در گذار از دهلیزهای هزارتو و تودرتوی علم، و فناوری؛ و گذار پی درپی از پوسته های جوراجور شعورمتعارف، به سرعت شتاب را نیز از گویایی بازمی دارد. نیاز به کاربرد ریشتر  در این زمینه دیر یا زود خود را بر ادبیات موضوع تحمیل خواهد کرد

این شتاب در ساحت فناوری های ارتباط؛ خود را بیش از گذشته؛ و در شکل آرایشی فراشتاب؛ به نمایش می نهد. در سال 1967 ماهان از دهکده جهانی سخن به میان می آورد. در 2005 توماس فریدمن به جهان مسطح یا یکدست شده اشاره دارد. در سال 2010 بود که به اتاق شیشه ای، و در سال 2015 بر آن شدم که از اتاق شیشه ای عبور کرده و از گوی بلورین سخن به میان آوردم. در آستانه ی ورود به 2018 در یافته ام که این معنا نیز در حال گذار است. گوی بلورین نیز در آینده ای نه چندان دور، دیگر پاسخگو نیست. اکنون که به فلک آبگونه می اندیشم؛ درمی یابم زمان آن فرارسیده است که در مجموعه سه گانه های آبگینه شامل «اتاق شیشه ای، گوی بلورین و فلک آبگونه»، به شایستگی ابعاد مختلف پنداشته گوی بلورین را بازشکافم. سخن گفتن از "فلک آبگونه" که ارتباط را از مرزهای فرادیجیتالی در عصر ارتباط های نهادینه شده نمادین در فضای واقعیت های موازی؛ گذر داده و به ارتباط میان انسان زمینی با موجودات فرازمینی عبور می دهد، زمانه ای سوا فرامی خواند. اما، به نظر می رسد بازشکافی ظرفیت های گوناگون «مکعب فروریزش مرگ فاصله ها»، در گوی بلورین، زمانی مناسب بازیافته است. این جستار بر آن است تا گوی بلورین را به روشنگری نشیند.                                                                                                                                                                                                                                                         

اما سناریوهایی که مدنظر است بر اساس آنچه در تئوری هارتلند و ریملند بزرگ بیان شد من بر این باور هستم شاید آنچه که من گفتم درست نباشد ولی آنچه که در محیط عملیاتی دیده می شود آن را مورد تأییذ قرار می دهد."کمربند طلایی قدرت" در روی زمین را در قرن 21 میلادی باید از شمال غربی آفریقا تا تبت دانست .من این کمربند طلایی قدرت را به 3 قسمت تقسیم می کنم.هارتلند نو بواقع از شمال غربی آفریقا تا جنوب عراق را در بر می گیرد.اگر عراق شمالی،عراق جنوبی و عراق مرکزی را داشته باشیم،عراق جنوبی که به خلیج فارس و سواحل آن وصل می شود یا شرق عربستان که به همینگونه است.کشورهای  حاشیه ای جنوب خلیج فارس همگی اینها در هارتلند نو قرار نمی گیرندبلکه در نو هارتلند قرار می گیرند.هارتلند نو خاورمیانه عربی است بغیر از قسمت هایی که نام بردم.این منطقه چسبندگی به آنچه که من نوهارتلند می گویم ، پیدا می کند  و فلات ایران را  به مرکزیت ایران را بر می گیرد، که هلال بین هارتلند بزرگ وریملند بزرگ  را در همین منطقه بین تنگه هرمز و تنگه عدن می بینیم و دامنه اش تا باب المندب بوده است.من حدود چهار یا پنج سال پیش عرض کردم امریکایی ها در خلیج فارس حضور پیدا خواهند کرد.شعار تنگه هرمز را می بندیم به نفع امریکایی ها خواهد بود،نفت دیگر کالای استراتژیک نیست .هر چند عده ای معتقد هستند که اینطور نیست.قیمت نفت را پایین می آورند تا کمر اوپک را بشکنندوامریکا بدنبال نظام حقوقی است که بتواند در پرتو آن گلوگاه نفت را از آن خودش کند نه بواسطه ای که به انرژی نفت نیاز دارد بلکه می خواهد سلطان انرژی جهان برای کنترل رقبایش باشد و این برای امریکا یک مفهوم حیاتی است حتی حیاتی تر  از آن که اسرائیل خوانده می شود.حتی اسرائیل شریک حیاتی نیست به همین جهت از سال 2001 به بعد دیگر شریک حیاتی نیست.

بالطبع ریملند بزرگ چیست؟امریکا شرکای استراتژیک در قرن 21 باز تعریف خواهد کرد و همچنانکه دارد انجام می دهد.امریکا دیگر آلمان،انگلیس وفرانسه برای شرکاء استراتژیک نیستند.آن دایره ریملند بزرگ شکل می گیرد و دایره ریملند بزرگ کانادا،ژاپن،شبه جزیره کره،ایران،استرالیا و کشوری در امریکای لاتین خواهیم داشت .من هنوز تردید دارم چه کشوری یا حداقل من نمیتوانم تشخیص دهم چه کشوری است.ولی یک زمانی فکر می کردم آن کشور کوبا می باشد وسعی کردند کوبا را به میدان بکشند و در زمان اوباما این امر صورت پذیرفت ولی ادامه پیدا نکرد ولذا در حیات خلوت امریکا،یعنی در امریکای لاتین هنوز تشخیص اینکه کدام یک از این کشورها مدنظر خواهد بود ،بعنوان پایگاه اصلی تا حدودی نوسان دارد.

اما برای من ریملند بزرگ مسجل است و آنچه این ریملند وهارتلند بزرگ را بعنوان هلال هارتلند مطرح می کندد حد فاصل میان تنگه هرمز و خلیج عدن است.اگر یادتون باشد رئیس ستاد کل ارتش ما تیمسار یا امیر صالحی وقتی ناو امریکایی بیرون رفت گفت:"ما یک حرف را دوبار تکرار نمی کنیم.ناوتان رفت دیگر برنگردد". ودیدیم ناوها با چه حجمی  وبا چه کمیتی و کیفیتی بازگشتند واکنون علنا اعلان می کنند که اگر به قایق های توپ دار و تندرو ما نزدیک شوید،می زنیم.بالطبع می تواند این منطقه را درگیر جنگ بکند که این بعید نیست.در تابستان بعید نیست(بعید نیست را بکار می برم).و متوجه خوزستان و چاه های نفتی ایران هم بشود.

لذا باید گفت در این وضعیت ایالات متحده امریکا اولیت استراتژیکی آن تسلط بر نوهارتلند یعنی فلات ایران و منطقه هلال هارتلند،ریملند بزرگ و اولیت استراتژیک تعیین تکلیف تهران،پیونگ یانگ است.وسپس ایجاد یک فضای معنادار در رقابت با چین که در حال زمینه سازی است . بسیاری از مدعیان انقلابی گری و روشنفکر  ایدئولوژی در جهان ضد امریکا به خود امریکایی دانسته یا نادانسته کمک می کنند.اگر دانسته است که خیانت است و اگر نادانسته است ،جهالت است. با بزرگنمایی چین این فرصت را به امریکا می دهند که لبه دیگر قیچی حرکتش را برای سلمانی نظام بین الملل شکل بدهد.

آنچه که گفتم جایگاه ایران را تا حدودی در نظام بین الملل  ونظم بین الملل آینده مشخص می کند.اولیت استراتژیک است.ببینید امریکایی ها در افغانستان حضور جدی پیدا کردند بعد از ضد واقعه 11 سپتامبر که جای بحث بسیار گسترده دارد  و در ضمن المان هایی نیز دارد.از مقاله "فرسایش منابع ملی امریکا"توسط هانتینگتون در سال 1990 ،"تئوری جنگ تمدن ها" در سال 1993، مبارزه با تروریسم در سال1995 به موازات مطرح شدن آینده جهان توسط اندیشکده رند،شکل گیری گروه نگارش امنیت ملی امریکا در قرن 21 میلادی،روی کار آمدن بوش دوم ،حمله به برج دوقلو در 11 سپتامبر 2001 درست ده سال بعد از سخنرانی مشهور بوش با عنوان نظم نوین جهانی در 1990 ،حضور امریکایی ها در منطقه خاورمیانه مصطلح که من چندان آن را قبول ندارم وتلاش برای اینکه از این اولیت استراتژی یعنی نو هارتلند عبور کند و امریکا به  هارتلند علیا  یعنی تبت حرکت کند.می بینیم  امریکا به هند نزدیک شده  وتلاشش برای ایجاد یک منطقه معنادار در افغانستان ،کنترل دولت پاکستان که تا حدودی صورت گرفته و ما حواسمون نیست.

بالطبع ورود امریکا به خلیج فارس و از طرف دیگر نزدیکی کره جنوبی به آمریکا و مسائلی که در باب کره ی شمالی در سال های اخیر شما دیدید یک مثلث بندی نظامی را شکل می دهد .مثلثی که یک رأس آن از افغانستان به خلیج فارس و از خلیج فارس به گره و پکن را دریک مثلث حضور نظامی امریکا قرار می دهد. اگر همین مثلث را برعکس کنیم آنچه که در افغانستان نیرو هست ،آنچه که در کره است و آنچه که در خلیج فارس است،تهران را در این مثلث معکوس قرار می دهد.

امریکایی ها نیامدند که جشن تولد ترامپ یا اوباما را بگیرند یا اینکه بخواهند جشن هالووین را  در این مکانها برگزار کنند.این همه هزینه نکردند که بیرون بروند و دولت هایشان چه در زمان اوباما و چه در زمان ترامپ  بگویند ما از افغانستان و عراق خارج می شویم و غیره ....ومی بینید خارج نمی شوند.

الان اوضاع سوریه را خوب مورد مطالعه قرار دهید و بارها بخوانید .من در باره سوریه گفتم واین پیشگویی که در باره سوریه هم انجام شده و آقای دکتر میر کوشش هم می دانند که در حال عملیاتی شدن است .حالا به هر تقدیر این منطقه،منطقه ایی است که ایالات متحده امریکا برای آن برنامه کلان دارد.سناریوی کنونی در آنچه که من تحت عنوان پارادایم و دکترین های امنیتی ایالات متحده امریکا نگاشته ام از ده پارادایم و ده دکترین تشکیل شده که هر دکترین سیاست کلان خاص خودش را دارد ،استراتژی خاص خودش را دارد،تاکتیک و تکنیک خاص خودش را دارد.زمانی که ترامپ آمد اعلام کرد امریکایی ها بر اساس پارادایم آشوب عمل می کنند و به دکترین "بازیگر دیوانه" [3]کسینجر تکیه می کنند.

بعد از آن سیاست کلان ابهام و پیچیدگی دارند،استراتژی آنها جوجیتسو[4] وتاکتیک تهدید کردن،جاخالی دادن،پرتاب کردن است که با ایران خیلی قشنگ آن را بازی کردند و هنوز هم بازی می کنند.سپس تکنیک شان توئیت است که ترامپ این تکنیک را دارد و با تغییر  وتحول ترامپ و جوبایدن که احیانا خیلی ها امید دارند فقط در سطح تکنیک تغییراتی روی خواهد داد نه در سطح تاکتیک و حتی می تواند تکنیکش از جهتی خطرناک باشد.اگر واقعا سیستم های امنیتی امریکا واقعا از دوران کرونا بتوانند عبور کنند و اقتصاد امریکا جان بگیرد .

چرا که آمدن دموکرات ها از یک جهت می تواند پیام چندان مناسبی علیرغم اینکه دنبالش هستند، آن هم اتحاد جهانی که بر علیه ایران داشته باشد. دموکرات ها می توانند بعد از حرکت های تخریب کننده ترامپ بر سازند (پیش بینی دکتر مطهرنیا در تاریخ اول یا دوم خرداد 99)

به هر تقدیر این نکاتی است که نشان می دهد ایران در نظم آینده بین الملل جایگاه بس مهمی دارد و آن هم در واقع اولیت استراتژیک در شکل دهی به نظم آینده جهانی است.امریکایی ها به باور من به راحتی دیگر به روس ها،به اتحادیه اروپا بویژه انگلیس و به چینی ها اجازه نخواهند داد در آینده از ایران بعنوان یک برگ امتیاز در جهت کنترل حرکت های امریکا برای نظم نوین جهانی استفاده کند.این کوشش را خواهند کرد. چقدر موفق باشند باید ببینیم .تا حالا که توانسته اند موفقیت های نسبی را بدست بیاورند.

برجام را اعلام کردند پاره می کنیم ،ما گفتیم آتش می زنیم هنوز در داخل برجام هستیم.خروج دو ماهه ،60 روزه از برجام متوقف شد.اقتصاد ایران اکنون در یک باخت موقعیتی معنادار قرار دارد.دلار امروز 18 هزار تومان در حالی که واقعیت دلار 25 هزار تومان و حقیقتش 45 هزار تومان است.(دلیل دارم که می گویم).

مسائل عمده ای در زمینه های گوناگون از منظر فنآوری ها،از منظر زیست بومی که در آن هستیم،از منظر سیاست و حوزه سیاست،ارزش هایمان و همان ده نیروی پیشران وجود دارد که جای بحث عمده ای دارد ونشان می دهد ما وارد یک تونل یا یک حلقه اتصال دهنده یک زمانه  به زمانه دیگر قرار داریم واین با توجه به دوران پساکرونا  و حرکت هایی که در آینده خواهد بود تلاقی دو جبهه تغییر بزرگ در ارتباط با ایران است.تغییر در درون ،تغییر در منطقه و تغییر در نظام بین الملل اجتناب ناپذیر است و ایران یکی از تونل های پرهراس این تغییرات می تواند باشد.اگر هراس را بکار نبریم و نخواهیم نگرانی ایجاد کنیم باید بگویم یکی از تونل هایی است که با دمای شدیدی در آن امکان  وزیدن پیدا خواهد کرد.

لذا اگر سناریوهای جهان را سناریوی تک قطبی بگیریم که به هر تقدیر از متن به حاشیه رفته است تک – چند قطبی بگیریم که هنوز سایه خودش بر سر نظم آینده بین الملل حفظ کرده است و گرایش جدیدی که نظام دو قطبی مبتنی بر شکل دهی نظام سرمایه داری اقتدارگرا به پرچم داری امریکا و نظام اقتدارگرای جهانی ،سرمایه داری جهانی به سرکردگی و پرچم داری چین و تزاحم های آن دو (امریکا وچین)در یک جنگ سرد جدید در دوران پسا کرونا مدنظر است که به هر تقدیر گفتم دو لبه یک قیچی هستند برای اینکه سر ملت های جهان را سلمانی کنند.ایران در این وضعیت برای رسیدن به هریک از این سناریوهای سه گانه اولیت استراتژیک دارد.

 تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

[1] Now Staying crisis

 10  اگرکوچکترین واحد زمان را در زبان پارسی "آن"، بدانیم به گونه ای که پارسی زبانان میگویند: "درآنِ زمان حادثه رُخ داد"، میتوانیم مطالعه‌ی "آنِ زمان" را "آریخ شناسی"؛ بخوانیم. پژوهش در گذشته‌ی زمان را "تاریخشناسی"، بگوییم؛‌ و کنکاش پرگستره ی آینده ی زمان را "باریخ شناسی" بنامیم؛چراکه گذشته ی زمان "تارخ"‌ آنِ زمان است واز «گذشته تـــااکنون»را در برمی گیرد. در "تاریخ"، به دنبال ریخت شناسی گذشته ی زمان هستیم.آینده زمان، "بارخ" آنِ زمان است و از «آنِ زمان بـــــه آینده» ‌را در بردارد. در: باریخ"، به دنبال آن بر می آییم تا به ریخت شناسی آینده ی زمان بپردازیم. پس میتوان به قرینه ی خوشایندی برای گویش به زبان پارسی در موردآینده پژوهی دست یافت که در افق قرینه ای "تاریخشناسی"؛ "باریخشناسی"؛ راهم وزن و هم سنگ می سازد. نخستی، به ساخت گذشته ی زمان پروا دارد و دومی ساخت آینده ی زمان را مورد پروا قرار میدهد. اگر در زبان انگلیسی "History"به معنای تاریخ است؛ "Hue – story"،بامخفف"Huistory"، میتواند نشاندهنده ی باریخ باشد. 

 

  1. در آمریکا اسم استراتژی‌ای را که ترامپ از آن بهره گرفته استراتژی «madman» گذاشته‌اند. استراتژی (مرد دیوانه) را اولین بار ریچارد نیکسون سی و هفتمین رئیس‌جمهور آمریکا عملیاتی کرد. طراح اصلی این ایده از هنری کیسینجر سیاستگذار برجسته آمریکایی بود. در این استراتژی باید رئیس‌جمهور آمریکا از خود رفتارهای دیوانه‌وار و غیرقابل پیش‌بینی نشان دهد تا رقبا و کشورهای خارجی این کشور درگیر ترس و واهمه شوند. نیکسون که با این استراتژی مرد دیوانه، خود را مردی دیوانه نشان می‌داد بالاخره با رسوایی واترگیت مجبور به استعفا از سمت ریاست‌جمهوری شد. اما این بار شخص دیگری می‌خواهد خود را در کسوت رئیس‌جمهوری دیوانه نشان دهد؛ دونالد ترامپ که در سال 2017 به‌طوری رسمی رئیس‌جمهور آمریکا شده است بارها بر اساس این تئوری رفتارهای خود را سازمان داده است. خروج از پیمان آب و هوایی پاریس، اعلام عدم امضای بیانیه سران هفت کشور صنعتی جهان، تاختن به کشورهای ناتو قبل از آغاز اجلاس سران این سازمان در بروکسل، اعلام ناگهانی خروج از سوریه و افغانستان و... از جمله اقداماتی است که او با انجام دادن آنها سعی کرده به دیگران نشان دهد که با فردی دیوانه و غیرقابل پیش‌بینی طرف هستند.

 12.استراتژی جوجیتسویی: در این استراتژی سعی می‌شود از نیروی حریف برای ضربه زدن به خود وی استفاده کرد. فرض بر این است که حریف نتواند نیرو و ظرفیت‌های خود را پای کار مبارزه آورد یا در احتمال بدتر بتوان بخشی از نیروی حریف را علیه خود وی به کار گرفت.