شما اینجا هستید: Homeتحلیلبسوی شرق: رفتنِ آسان، اما رهاییِ نامشخص

بسوی شرق: رفتنِ آسان، اما رهاییِ نامشخص

رضا میرزایی کارشناس ارشد روابط بین الملل

نگاه به شرق، راهبردی در سیاست خارجی است که به نهمین دوره ریاست جمهوری ایران باز می گردد. این دورهِ اصول گرایی عدالت محور که برخی آنرا مضافا نظم افکن هم دانسته اند ، گفتمان غالبی است که پس از دوره های سازندگی و اصلاحات در مجموعه تحولات سیاست خارجی ج. ا. ایران مورد تجربه قرار گرفت. بالطبع این دوره نیز از راهبرد و جهت گیری مختص به خود برخوردار بود. صرفنظر از اینکه چندان مشخص نیست این اهداف راهبردی مطابق برآورد و تلفیق روشمندی با اندیشه های مبارزاتی شکل گرفته بود یا منافع ملی، با اینحال در جو حاکمیت این گفتمان جهت گیری ها در راستای مقابله با نظام تک قطبی (هژمونی آمریکا) ، همچنین اصلاح و تغییر سازمان های بین المللی بود. شاید در همان نقطه شروع این گمانه زنی وجود داشت چنین راهبرد هایی پیچیده، مخل روابط و پر هزینه به حساب می آمد، اما در ادامه نگاه به الگوهای رفتاری و اصول تعریف شده در قالب این اهداف راهبردی چنین احتسابی را تخفیف می داد. با اینحال امروزه به نظر می رسد هنوز هم کشور در میانه نتایج و پیامدهای تحولات زیاد این دوره قرار دارد، و زمان طولانی نیز هزینه های مضاعفی را برای کشور ایجاد نموده است.
دراین دوران، اصول گرایی، عدالت خواهی و صلح طلبی مثبت از جمله اصول رفتاری، و ذیل آن بازتعریف روابط با غرب ، گفتگوی انتقادی با آمریکا ، جهان سوم گرایی و امریکای لاتین گرایی، سیاست نگاه به شرق، تعامل با شورای همکاری خلیج فارس و بازنگری دیپلماسی هسته ای از جمله الگوهای رفتاری این دوران محسوب می شد.
در این دوران بود که با مکاتبه مستقیم محمود احمدی نژاد ، رئیس جمهور وقت، شاید بتوان گفت صرفنظر از ارزیابی نتایج دولت ایشان، این دولت توانست با میانجی گری دولت وقت عراق و در نقطه شروع کنفرانس شرم الشیخ ، برداشت های تنش زدایانه ای میان ایران و آمریکا را به نمایش گذارد که به بازیگری فعال ایران در مدیریت بحران های منطقه ای و البته پذیرش نسبی آن از سوی آمریکایی ها نیز تعبیر شد. شاید این حرکت می توانست نقطه شروع خوبی در فرایند تثبیت قدرت برای کشور ما درمنطقه و حتی در برابر قطب هژمونیک به حساب آید، بویژه آنکه الگوی رفتاری نگاه به شرق نیز بعنوان اصل محرک و توازنی در مجموعه سیاست های اتخاذی این دوران حضور داشت، اما مرور زمان نشان داد الگوهای رفتاری تناقضات جدی تری در روابط با غرب ایجاد نمود.
به لحاظ فنی احتمالا می توان گفت کارآمدی یا شروع پروسس کارآمدِ ذکر شده به دلیل عدم درک عمیق تغییر الگو و رفتار آمریکایی ها در قالب کنش گر اصلی نظم موجود ( بویژه با روی کار آمدن پرزیدنت اوباما) ، و البته دلائل پارالل دیگر که در دامنه محیط سیاسی داخلی و بین المللی قرار داشت (مثل متغیر درآمد نفت،... )، و البته تعبیر خاص از سیاست، الگوهای رفتاری در شاخه هایی تعمدا یا سهوا در بی توجهی و عدم توازن قرار گرفت، و هر چند در دولت بعدی نیز در وجوهی دیگر پیگیری شد، اما نتایج بارزی در تامین منافع ملی گسترده نداشت ، و کشور همچنان در فاز امنیتی و هزینه ماند...
ذکر این نکته مهم است که روش کسب یا تامین منافع ملی (به شرط پایبندی) موضوعی است که امروزه دیگر بدون برقراری زمینه های لازم و البته تلاش بر کشف مولفه های جدید و حتی آتی قدرت ساز، ممکن است با ناکامی پایداری مواجه شود. این موضوعی است که کشور ما در میدان آن دچار مشخصه واضح است، اما در وجهی خوش بینانه تر هم می توان گفت مرور راهبردهای تعریف شده کشور در حیطه بین الملل در این دوره به جهاتی نشان از شناخت داشت اما بدلائلی با تاخیر جدی اجرای فراگیر محاسباتی تحلیلی مواجه شده و البته در قالب هایی نیز توجیه شد.
با روی کار آمدن دولت بعدی ، سياست خارجي دولت يازدهم نیز فرض تعامل سازنده با جهان در چارچوب دولت توسعه‏ گرا را تقویت نمود تا از طريق تنش ‏زدايي، اعتمادسازي، دوري از امنيتي‏ شدن، ارتقا روابط دیپلماتیک با ساير کشورها و سازمان‏هاي چند جانبه، زمينه را براي رشد و توسعه اقتصادي کشور مهيا سازد، که اینجا هم پیگیری اهداف در روش های ستیز جویانه، سد ساز و هزینه آور خود/دگر ساخت در نقاط ابتداییِ شروع، به سکون رفت. شاید دلیل همان نقطه شروع تعاریف و هدف گذاری های راهبردی در حالتی کاملا دگرگون شده بود، که با رژیدیتی و عدم انعطاف نیز مواجه شد. این روند و نتایج بارز نشان می دهد در چنین بن بستی است که ما مجبور خواهیم بود منافع ملی خود را (از زاویه ای) فقط در نیمی از دنیای امروزی جستجو نمائیم. البته همین هم ممکن است در وضعیت لاجرم مقبول افتد، اما نگاه آکادمیک می گوید با تغییر استراتژی به موقع هم می توانستیم نتایج مضاعفی را تسهیل نمائیم.
در این پیچیدگی و در انتخاب های به شدتمحدود شده به تعبیری نگاه به شرق را آسان و استراتژیک یافتیم، اما به دلائلی که بسیاری از عالمان و اندیشمندان سیاسی در تحلیل های مختلف مطرح نموده اند، چه بدبین باشیم و چه خوشبین این نگاه نمی تواند راهگشای مناسبی باشد. چنین مکانیسمی در نگاه بد بینانه نه تنها کارکرد نخواهد داشت بلکه احتمال پیامدهای سنگین نیز وجود دارد، و در حالت خوشبینانه نیز ما در مقطع خوبی در این انتخاب قرار نداریم، و همراستایی هژمونیک یا ضد هژمونیک می تواند هزینه های داخلی و بین المللی کلی را به همراه داشته باشد.

اینجا این موضوع مطرح است که کارت بازی ما در نگاه استراتژیک به شرق کارت معتبری پیش بینی نمی شود. چرا که چین در حال حاضر و حتی احتمالا در آینده میان مدت پتانسیل عرضه نظمی بین المللی را ندارد. حتی منتج است که چین در جایگاه تقاضای نظم جدید مورد انتظار خود نیز در میانه پارادوکس های عمیقی قرار دارد. صرفنظر از اصل چند جانبه گرایی که طیف وسیعی از نیازمندی ها را در بر می گیرد و ممکن است دولت ها در تضاد با آن باشند!، تقریبا تمام چشم اندازهای چینی در درجه اول با اقتصاد (سرمایه و تجارت) سر و کار دارد، و به نوعی اهمیت چرخه ثروت/ قدرت برای چینی ها تداوم خواهد داشت. نظم موجود از جهات قابل توجهی برای این کشور با پیشنگری دستیابی ها، همراستا و البته چیزی تجربه شده ای است. مضافا اینطور نیست که فکر کنیم با افول هژمونی آمریکایی نظم جهانی لیبرال نیز فرو خواهد ریخت. در اصل نظم موجود، نگهدارنده های قدرتمند آمیخته ای دارد و قاعدتا نمی توان در رویای دور ، سامان امروز را یافت!.
در اصل در حال حاضر قدرتهای نوظهور بر اساس قواعد همین نظم در صدد اقتدار بخشی به قدرت نوظهور خود میباشند و این بستری مناسب و حتی با ثبات (نیازمند ثبات) برای قدرت های جدید یا بازگشتی است. اینجا احنمالا می توان گفت آمریکایی ها، بیشتر بنیان گذار آن بوده و هر چند در راستای منافع خود نظمی را تدارک دیده اند، اما این چیزی جدای از نیازمندی های نظام بین الملل نیز نمی تواند بوده باشد. نظم لیبرال بر خلاف نگرش واقع گرایانه صرفا بر پایه قدرت و موازنه نمی باشد و ماهیتی قانون محور نیز دارد که چنین وجهی میدان وسیع تری در اختیار سازمان های چند جانبه قرار می دهد. البته ممکن است به نظر رسد در جنگ 2003 این سازمان ها کفایت لازم را نشان نداد، اما سوابق مواضع این سازمان ها همچنان برقرار است و هنوز هم ایالات متحده در زیر بار سوال اقدامات خود قرار دارد.
به نظر می رسد ایالات متحده مجموعه نیازهای جدید را بررسی و سازمان دهی نموده است و پس از مقدمات، مترصد اعمال تغییرات لازم از دید خود است، که بالطبع موضوع خیزش چین نیز در این مجموعه با وزنی نامشخص قرار دارد ولی آنچه مسلم است حتی در صورت وزن بالا الزاما ذیل اصل سامان دهی در روابط بین الملل به بازی با مجموع صفر میان این دو کشور نخواهد انجامید.
به عنوان نتیجه در این مقطع نگاه طرفین (قدرت های قدیم و جدید احتمالی) به دنیای ممکنات بیشتر ابزاری و کارت ساز خواهد بود، و منطقا نیازمند توجه بسیار بالا از سوی دیگر کشورها می باشد. به عبارتی ورود کاندیدوار کشورها به این چرخه آسان است، اما رهایی از اشکال احتمالی مختلف می تواند چندان مشخص نباشد.
شاید هضم این جمله کمی مشکل باشد اما احتمالا نگاه به چین، نگاه به شرق تلقی نخواهد شد، بلکه در حوزه شرق، نگاه بر چین محاسبه خواهد شد، حتی اگر با موازنه مثبت شرقی همراه باشد، چرا که هموزن سازی یا فرایند تعادل در سرعت بالای تغییرات پیچیده خواهد بود که احتمالا این برایمان حتی مشکل ساز هم می تواند باشد.
اینجا راهکار بازگشت به روت یا ریشه راهبرد، و مدیریت آن پیشنهاد می شود که طبیعتا الزاماتی دارد...

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل