همه پرسی روسیه و چشم انداز روابط با ایران (بخش اول)

دکتر جهانگیر کرمی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

پنجاه وچهارمین نشست گروه مطالعات روابط بین الملل

تدوین:زهرا شریف زاده
موضوعی که بنده در موردش صحبت خواهم کرد هم پرسی روسیه و چشم انداز آینده روابط با ایران است. تلاش خواهم کرد در چند فایل صوتی بصورت کوتاه در مورد این همه پرسی صحبت کنیم و سئوال هایی که در ابتدا می شود آنها را مطرح کرد این خواهد بود که اساسا همه پرسی در روسیه چنه معنا و مفهومی دارد این همه پرسی در روسیه و چه الزاماتی و پیامدی برای سیاست اجتماع روسیه خواهد داشت تداوم ریاست جمهوری پوتین چه تاثیری بر سیاست ها آینده این کشور و همینطور بر وضعیت دموکراسی و فضای باز سیاسی و آزادی در روسیه خواهد داشت و سرانجام اینکه تداوم اینکه تداوم دوران ریاست جمهوری پوتین چه تاثیری بر روابط با ایران خواهد داشت.
در ابتدا این نکته را باید خدمت شما عرض کنم که اساسا همه پرسی یک امر جدید است و در پرتوی مفاهیم جدیدی مانند قرارداد اجتماعی و آزادی های سیاسی و نظام سیاسی و مردم سالار را در سده های اخیر غرب معنا و مفهوم داشته است. در گذشته و در پیش از این دورا نهم اشکالی از همه پرسی وجود داشته ولی آنچه در سده های اخیر در قانون اساسی کشورهای مختلف به عنوان همه پرسی مطرح شد است عمدتا بعنوان بنیانی برای تشکیل حکومت و تداوم حکومت و رضایت از امور سیاسی جاری کشورها بوده است. در روسیه هم در سده اخیر موضوع نوسازی، توسعه، مردم سالاری و آزادی مطرح شده است و از زمانی که پطر کبیر در سال های اواخر قرن 17 میلادی برای نخستین بار موضوع نوسازی در روسیه را مطرح کرد موضوع صنعتی و اصلاح در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور را مطرح کرد بتدیج بتدریج موضوع تشکیل نظام های سیاسی که به هر حال تا حدی فاصله داشته با آن نظام های سنتی تزاری روسیه مطرح شد و در 3 سده گذشته تلاش های زیادی در دوره های مختلف برای گذر از آن شرایط سنتی و نظام های سیاسی، استبدادی روسی مطرح بوده ولی این تجربه ی تلخ در روسیه وجود داشته و هنوز هم وجود دارد که مسئله ی نوسازی و توسعه بویژه توسعه ی سیاسی در این کشور هنوز بجایی نرسیده و یکی از دغدغه های روشنفکران روسیه را تشکیل می دهد. بهر حال این موضع که در روسیه تجربه ای از نوسازی سیاسی، از مردم سالاری، از آزادی های سیاسی و بطور کلی یک تعادلی از ثبات سیاسی و توسعه سیاسی وجود نداشته یکی از مسائلی است که بسیار به آن پرداخته شده است هم در داخل روسیه و هم در بیرون روسیه بویژه در مراکز مطالعاتی روسیه در کشور هایی غربی.

پس نکته اینجاست که اساسا همه پرسی در چارچوب یک نظام سیاسی دموکراتیک معنی می دهد و یک الزاماتی دارد و یک لوازمی دارد که مهمترین این لوازم وجود یک جامعه آزاد است وجود نهاد های مدنی، وجود رسانه های آزاد هست و امکان مخالفت جدی قانونی هست. طرح مباحث درواقع مختلف و شقوق مختلف و را حل های مختلف درباره یک موضوع است و اگر چنین شرایطی فراهم باشد آنگاه به مفهوم رجوع به آراء ملت و استمزاج از مردم معنای خاص خودش را خواهد داشت ولی در روسیه هنوز این شرایط فراهم نیست هنوز نمی شود روسیه را یک جامعه ی آزاد دانست. هنوز نمی شود روسیه را دارای نهاد های مستقل دانست و در روسیه رسانه ها هنوز محدودیت هایی را دارند در روسیه امکان مخالفت جدی قانونی با دولت و تصمیمات دولت چنداد فراهم نیست و در مجموع نظام موجود در روسیه یک نظام شبه دموکراتیک است که آن ساختار های مثل قانون اساس، ریاست جمهوری، احزاب پارلمانی، رسانه ها و خیلی از موضوعات مرتبط با مردم سالاری وجود دارند اما به هر حال وجود اینها به معنای یک فضای سیاسی باز و گسترده و امکان مشارکت جدی در قدرت ئ همینطور تغییر و جابجایی قدرت از راه های مسالمت آمیز و از طریق انتخابات فراهم نیست لذا باید همه پرسی را در روسیه در این چارچوب و با این شرایط در نظر گرفت اما اینکه چرا درواقع روسیه پس از 3 سده هنوز هم نتوانسته که به یک نظام باز سیاسی به یک جامعه آزاد، یک جامعه دموکراتیک و برخوردار از آزادی تبدیل شود این موضوعی است که من سعی می کنم بسیار کوتاه به آن بپردازم.
اینکه 3 سده تلاش روس ها برای توسعه و نوسازی و ایجاد نظام نوسازی مدرن بجایی نرسیده خیلی درموردش بحث شده است بنده در کتابی که با همکاری یکی از همکاران پژوهشی ام درمورد نوسازی و توسعه درمورد روسیه نوشتیم به این موضوع بطور مفصل پرداخته ام اما اگر بخواهم خیلی کوتا بپردازم اینکه چرا در روسیه این وضعیت تراژیک است و بیشتر به یک تراژدی است این واقعیت برمی گردد به تعارضی که بصورت طبیعی بین سه مفهوم معیشت، امنیت و آزادی وجود دارد. اساسا تعارض بین این 3 مفهوم یک موضوع طبیعی تلقی می شود اکا صرفا در بعضی جوامع هست که نخبگان می توانند با استفاده از خرد و اجماع عمومی و همراه سازی مردم میان این 3 مفهوم تعادلی برقرار کنند.
در روسیه این چنین اتفاقی نیفتاده است. دوره های آزادی در روسیه اگر بخواهیم خیلی بصورت سربسته و خیلی جمع بندی شده اسم ببریم می شود گفت که سال های 1857 تا 1870 حدودا در قرن 19 یعنی بعد از جنگ کریمه، در دوره ی الکساندر دوم و سال های بین 1905 تا 1917بعد از انقلاب مشروطه در روسیه و دوره ی نیکلاس دوم، و همینطور 1989 تا 2000 یعنی اواخر دوره ی گورباچف و دوره یلسین. در این 3 مقطع آزادی بزرگترین دغدغه ی روشنفکران در روسیه بود و در هر سه مقطع موفقیت های جدی بدست آوردند و حکومت ها هم الکساندر دوم و هم نیکلاس دوم و هم گوباچف و یلسین تلاش کردند تا خواست عمومی مربوط به آزادی اهمیت بدهند و اصلاحاتی را در دستور کار قرار بدهند.
اما جالب است که هر سه دوره مهمترین ویژگی اش هرج و مرج است و فقدان امنیت است. وهمینطور تضعیف معیشت است یعنی هم در دوره ی الکساندر دوم و هم نیکلاس دوم و هم دوره ی گورباچف و یلسین جامعه روسیه با مشکل امنیت با مشکل معیشت مواجه می شود و درنتیجه بلافاصله بعد از این دوره هاست که حکومت های قدرت مند تشکیل می شوند. حکومت های قدرتمند لازمه همه جوامع است و اساسا وجود حکومت های قدرتمند برای امنیت، معیشت و آزادی و خیلی از مسائل مهم سیاسی کلیدی هستند اما رسیدن به تعادلی که هم قدرت دولت وجود داشته باشد و هم رسیدن به تعادل دولت وجود داشته باشد و هم امنیت و معیشت فراهم باشد تقریبا در 3 سده اخیر در روسیه هیچگاه این امکان فراهم نشده و هیچگاه مردم این وضعیت را تجربه نکردند بلکه دوره ی آزادی در روسیه به معنی فقدان امنیت و تضعیف معیشت و حتی به مخاطره افتادن تمامیت ارضی و موجودیت کشور و درنتیجه یک نوع خیزش ناسیونالیستی برای یک دولت قدرتمند دیگر بوده است.
آیا از این موضوع می شود نتیجه گرفت که در دوره پوتین هم درواقع یک دوره دولت قدرتمند است؟ خیلی از تحلیل گران غربی و خیلی از متخصصان مطالعات روسیه در غرب، چنین باوری دارند و دولت روسیه را دولتی قدرتمند می دانند بیشتر یک نظام استبدادی و اقتدار گرا تلقی می شوند اما بنظر من این نگاه خیلی نگاه درواقع غرب گرایانه ای است و عمدتا در چارچوب منافع غرب چنین نگاهی مطرح می شود. ما به عنوان ایرانی اگر بخواهیم قضاوت دقیق تری و ارزیابی روشن تری از وضعیت روسیه داشته باشیم بنظر من می شود دولت روسیه را دولتی و اقتدار گرا دانست باید توجه کرد بهر حال جامعه امروز روسیه جامعه ی نسبتا بازی است و فضای سیاسی، صد در صد بسته نیست و اساسا نمی شود این دوره را با دوره هایی مانند برژنف،لنین و دوره ی تزاری مقایسه کرد بلکه یک توفیق هایی یک موفقیت هایی در زمینه وجود رسانه های نیمه آزاد، شرایط دموکراتیک در روسیه فراهم شده است.اما این واقعیتی است که در نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روسیه امکان زیادی برای رسانه های کاملا آزاد و نهاد های مدنی قدرتمند فراهم نیست.
از این بحث می خواهیم نتیجه بگیریم که اساسا همه پرسی در جامعه امروز روسیه چه معنایی می دهد ؟ از این بحث هدف من این بود که این همه پرسی که اتفاق افتاده است نه در یک جامعه ی کاملا آزاد نه دریک جامعه ی کاملا بسته بود است یک شرایط بینابینی تقریبا وجود داشت است. اگرچه می شود گفت تو این شرایط بینابین عمدتا وزنه ی قدرت دولت بیشتر سنگینی می کند و همه پرسی بمعنای آن نبوده که درواقع مخالفان همه پرسی این امکان را داشته باشند که بتوانند با مردم ارتباط برقرار کنن، بدیل های خودشان را مطرح کنند و بتوانند آنها هم یک فعالیت جدی برای جذب آراء مخالف داشته باشند.
چنین چیزی وجود نداشت در حال حاضر در روسیه احزاب سیاسی وجود دارند چند حزب سیاسی وجود دارد اما این احزاب سیاسی عموما با دولت همراهی می کنند و مخالفتی جدی با دولت ندارند و لذا این همه پرسی در چنین چارچوب و در چنین شرایط بایستی تحلیل شود.
خود همه پرسی در روسیه در مورد اصلاحاتی در مورد قانون اساسی بوده است .این کشور که این اصلاحات دربندهای مختلفی قانون اساسی مورد بازنگری قرار گرفته است من باید یک قدری به عقب برگردم و اینکه اساسا قانون اساسی در روسیه از چه زمانی بوجود آمده است .قانون اساسی در روسیه محصول انقلاب مشروطه روسیه است که یکسال قبل از انقلاب مشروطه ایران بوده است و البته خیلی هم تاثیر داشته است .تحولات سیاسی روسیه بر انقلاب مشروطه ایران تاثیر داشته است که جای پرداختن به این موضوع در اینجا نیست.
در سال 1905 قانون اساسی در روسیه شکل می گیرد و تا انقلاب 1917 این قانون وجود دارد اما اجرا نمی شود.زمان های اجرای این قانون اساسی خیلی کوتاه است.در مجموع شاید چیزی حدود 3 سال در سال های 1905 تا 1917 قانون اساسی روسیه در واقع بشکل ناقصی اجرا شده است .اما وقتی در 1917 انقلاب کمونیستی می شود.انقلابی می شود که کمونیست ها آن را به تعبیر مخالفانشان به سرقت می برند یا آن را مصادره می کنند چون انقلابیون در روسیه گروه های مختلفی بودند از مشروطه طلبان و لیبرال ها،دموکرات ها و ملی گراها و جریان های پان اسلام گرا تا آنارشیست ها و سوسیالیست کمونیست ها و گروه های مختلف.
اما حزب کمونیست و جناح بلشویک آن جناح اکثریت آن مسلط می شود وسایر گروه ها را قلع و قمع و خارج از دور می کند .حتی کمونیست های میانه رو را هم .
نهایتا از 1917 تا 1991 که شوروی فرو می پاشد یک قانون اساسی خاصی در روسیه وجود دارد که این قانون اساسی کاملا در چارچوب ایدئولوژی مارکسیستی می باشد و در آن آزادی های سیاسی در حداقل ممکن است.دولت بشدت متمرکز است اقتصاد وسیاست و اجتماع و فرهنگ و همه چیز در دست دولت است وبعد از فروپاشی شوروی در سال1993 هست که برای اولین بار یک قانون اساسی یعنی همین قانون اساسی فدراسیون روسیه شکل می گیرد و از 1993 تا امروز که این قانون اساسی عمدتا یک قانون نیمه ریاستی می باشد و اختیارات ریاست جمهوری بسیار زیاد است.در آن ساری و جاری است.
درسال 2008 و 2014 و 2020 مورد تجدید نظر قرار می گیرد و در این 3 مرحله تجدیدنظر عمدتا تغییرات به نفع رئیس جمهور بوده است.یعنی در سال 2008 بویژه دوره ریاست جمهوری را به 6 سال می رساند و در سال 2020 می بینیم اساسا یکی از محوری ترین بندهای این اصلاحات مربوط می شود به اینکه آقای پوتین بعد از 4 دوره رئیس جمهور بتواند برای دو دوره ی دیگر هم رئیس جمهور روسیه شود وبدینوسیله بتواند در حقیقت برای 32 سال رئیس جمهور باشد ودر مجموع با احتساب دوره نخست وزیری و دوره هایی که کفیل رئیس جمهور بوده حدود 40 سال می شود که قدرت انحصاری روسیه در دستان آقای پوتین خواهد بود اگر البته زنده بماند.ویکی از طولانی ترین دوره های حکومت در روسیه دوره ی پوتین هست.و در روسیه دوره هایی مانند ایوان مخوف با بیش از 5 دهه بوده ،دوره ی ایوان کبیر که 4 دهه بوده و دوره ی پطر کبیر 4 دهه ،دوره ی کاترین کبیر بیش از 3 دهه و دوره های 3 دهه ای هم وجود داشته مانند دوره های نیکلای اول و استالین و در واقع پوتین جزء چند حاکم با دوره ی ریاست طولانی در روسیه خواهد بود.
اما اصلاحات قانون اساسی روسیه فقط به این بند مربوط نبوده اگر چه جنجالی ترین و مهم ترین بند همین بوده و بیشتر مخالفین هم در داخل و خارج روسیه در مورد این بند از قانون اساسی بحث مطرح کرده اند و اصلاحات را موضوعات مختلفی در بر گرفته است.بخشی بر می گردد به مسائل خدمات اجتماعی برای مردم روسیه ،برخی بر می گردد به مسائل مربوط به ساختارها و نهادهای سیاسی در روسیه،بخشی مسائل هویتی و فرهنگی وزبانی بوده وحتی موضوعات امنیتی در این اصلاحات قانون اساسی وجود داشته که من بندهایی از آن را خدمت شما عرض می کنم.
اما در مورد بندهای اصلاحات یکی از بندها این است که رئیس جمهور باید 25 سال در روسیه زندگی کرده باشد و تابعیت خارجی نداشته باشد.همینطور دو مورد احراز پست های بالا در نظام سیاسی روسیه برای کسانی که تابعیت دوگانه باشند ممنوعیتی ایجاد شده است.همینطور در مورد بحث اینکه هر گونه تغییر در مرزهای روسیه ممنوع شده است این موضوع بر می گردد به کریمه که یکی از شرط های اتحادیه اروپا و دولت اوکراین و امریکا و بسیاری از کشورهای غربی برای مذاکره بحث بازگشت کریمه است.به این وسیله روس ها این را در قانون اساسی قرار داده اند که هیچ دولتی بسادگی بر سر کریمه را نخواهد داشت.
برتری قانون اساسی روسیه نسبت به فوانین بین المللی یکی از موضوعاتی است که در این اصلاحات مطرح شده است.یکی از بندها بر می گردد به تقویت تدابیر برای دفاع از صلح در سطح بین المللی که بنوعی مربوط می شود به اجازه فعالیت های نظامی،سیاسی و امنیتی دولت ونیروهای نظامی-امنیتی روسیه در خارج از مرزهای کشور در مواردی مانند سوریه،لیبی و ونزوئلا و جاهای دیگر است.
همینطور باید اشاره کرد به ورود "نام خدا" به قانون اساسی روسیه که در واقع تحولی است بعد از شکل گیری قانون اساسی در روسیه در یک سده گذشته تا امروز .یک بند بر می گردد به اختیارات شورای حکومتی در روسیه ،روسیه یک شورای حکومتی یا شورای دولتی وجود دارد ولی در قانون اساسی جایگاهی نداشته است.این شورا در تصمیمات مربوط به سیاست داخلی وخارجی نقش مؤثری داشته که اینجا موضوع وارد قانون اساسی شده است و همینطور اختیارات رئیس جمهوری در بندهای مختلف افزایش پیدا کرده و برخی از موضوعات مربوط به جوانان ،مربوط به دستمزدها ،مربوط به رشد اقتصادی ،حمایت از خانواده وارد این قانون اساسی شده است.لذا همه پرسی صرفا مربوط به تمدید دوره ریاست جمهور نبوده بلکه تمهیدات برای بهبود حکمرانی در کشور و همینطور برطرف سازی نقص هایی که در قانون اساسی 1993 وجود داشته عملی شده است.ولی آنچه که عمدتا مورد توجه محافل سیاسی و رسانه ای واقع شده است و عمدتا به تمدید دوره ریاست جمهور پوتین بر می گردد.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل