هوش مصنوعی تهدیدی برای دموکراسی

زهرا شریف زاده عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

هوش مصنوعی در سالهای اخیر در توسعه فناوری در مرحله اصلی قرار گرفته است. شرکت های بزرگ فعال در بخشهای مختلف اقتصادی ، سرمایه گذاری عظیمی در هوش مصنوعی انجام می دهند تا در سالها و دهه های آینده همچنان در رقابت باقی بمانند.آنچه این فناوری را از محاسبات سنتی متمایز می کند این است که می تواند وظایفی را که قبلاً به انسان محدود بوده انجام دهد. به همین ترتیب این امکان را دارد که انقلابی در همه جنبه های جامعه ما ایجاد کند. این تحلیل  با هدف مشکل سازی هوش مصنوعی در پرتو انتخابات دموکراتیک ، هم به عنوان یک ابزار تحلیلی و هم به عنوان ابزاری برای دستکاری ، انجام می شود.همچنین سه مورد تجربی اخیر که از فناوری هوش مصنوعی بسیار استفاده شده است را بررسی می کند. نتایج نشان می دهد که در واقع دلایل نگرانی وجود دارد. هوش مصنوعی به عنوان ابزاری می تواند برای تحت تأثیر قرار دادن پنهانی بحث عمومی ، برای كاهش میزان مشاركت رای دهندگان ، برای دو قطبی كردن جمعیت و جلوگیری از فهم مسائل سیاسی مورد استفاده قرار گیرد.

برای شروع می توان  فن آوری را ابزاری برای قدرت دانست  ، به ویژه اگر این فناوری به طور گسترده ای در بین مردم پراکنده نشود.تأثیر و اهمیت آن فناوری و تأثیر بعدی آن بر ساختار قدرت یک جامعه ، اساساً توسط ظرافت و قدرت آن تعیین می شود.  در این میان هوش مصنوعی رویکرد جدیدی در علوم رایانه نیست ، اما اکنون پس از دهه ها تحقیق و توسعه ، به مرحله بلوغ به جایی رسیده است که
می تواند برای توده وسیع تر مفید باشد ، و به همین ترتیب از نظر اقتصادی برای سرمایه گذاری شرکت ها منطقی است. شاید به دلیل تازگی نسبی آن در اقتصاد جریان اصلی ، یا  تکنولوژی پیچیده ، یا ترکیبی از هر دو باشد. جنبه ای که  در این زمینه بیشتر مورد توجه قرار گرفت .

ما در این تحلیل بدنبال تأثیر هوش مصنوعی بر نهادهای دموکراتیک هستیم.همچنانکه در کمپین  اوباما  در سال 2012 برای تعیین جنبه های استراتژی خود از یادگیری ماشینی و داده های کلان ، از جمله رسانه های اجتماعی ، استفاده کرد. کارمندان جوان و باهوش مبارزات انتخاباتی نه تنها در بسیج ، بلکه همچنین متقاعد کردن رای دهندگان برای حمایت از اوباما بسیار موفق بودند.این نمایانگر دوره جدیدی از مبارزات سیاسی است که اساساً بر اساس فرد سازی رای دهنده و متناسب سازی متناسب با آن انجام می شود. با این حال ، آیا این تهدیدی برای دموکراسی است؟ در سطح شهودی حداقل برخی نگرانی ها را ایجاد می کند. مثلا، آیا بازیگران قادر به استفاده از هوش مصنوعی برای آگاهی دادن به رای دهندگان ، تحت فشار قرار دادن گفتمان عمومی به روشهای نامشروع ، تبلیغ و اشاعه عقاید نژادپرستانه ، جنسیت پرستانه و سایر عقاید هستند؟ سوالی که مطرح است به شرح زیر می باشد آیا هوش مصنوعی تهدیدی برای اصول اصلی دموکراسی است که در مبارزات سیاسی قبل از انتخابات استفاده می شود؟

قبل از هر چیز یک مطالعه درنظریه سیاسی به سه چیز نیاز دارد. اول ، دموکراسی باید در سطح هنجاری و مفهومی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد ، تا بتوان درک درستی از آن ایجاد کرد ، بنیانی که تحلیل من بر آن استوار است. دوم ، بحث در مورد هوش مصنوعی ضروری است و به آن به عنوان یک مفهوم ، به عنوان یک واقعیت و به عنوان یک تکنیک نزدیک می شویم.ثالثاً این دو عنصر باید در یک تفکر نظری منسجم ترکیب شوند. هدف از این کار مشاهده ابعاد شناسایی شده دموکراسی در پرتو فناوری هوش مصنوعی است. این باید هم به عنوان یک تحلیل نظری مقدماتی هدایت شده توسط سوال تحقیق و هم به عنوان یک چارچوب نظری راهنمای مطالعه موردی تجربی متعاقب آن مشاهده شود.

 همانطور که می دانید مطالعه موردی یک رویکرد طراحی تحقیقاتی است که در آن پیچیدگی و ماهیت یک مورد خاص به شدت از طریق جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده های تجربی مورد مطالعه قرار می گیرد. هدف این است که یک مورد خاص ، یک مکان ، یک انجمن ، یک سازمان و غیره را با جمع آوری اطلاعات در مورد آن و تجزیه و تحلیل آنبه طور سیستماتیک درک کنید.یک مطالعه موردی مقایسه ای شامل دو یا چند مورد است.هدف در اینجا کشف تضاد ، مطالعه شباهت ها و کشف الگوهایی است که می تواند برای آزمایش یا توسعه نظریه ها و فرضیه ها استفاده شود.مواردی که در این مطالعه انتخاب شده اند ، هر سه معاصر بوده و به اعتقاد من ماهیتی دارند که به درک ما از کاربرد هوش مصنوعی در فرآیندهای انتخابات و مشکلات احتمالی ناشی از استفاده از آن کمک می کنند.موارد به شرح زیر می باشد:

الف) مبارزات انتخاباتی اوباما 2012

ب) کمپین خروج ، همه پرسی Brexit در سال 2016

ج) مبارزات انتخاباتی ترامپ 2016

اولین مورد ، آغاز جدیدی در مبارزات سیاسی با کمکAI  [1]است. اوباما اولین کسی بود که در سال 2008 قدرت تجزیه و تحلیل داده های بزرگ را مشاهده کرد و چهار سال بعد ، تیم وی روش را که یک قسمت اساسی در انتخاب مجدد او بود ، بهبود بخشید . اندازه کامل هوش مصنوعی در مورد دوم باید منتظر ماند ، اما زود است گزارش نشان می دهد که این نقش مهمی ایفا کرده است . سرانجام ، مورد سوم یکی از شگفت آورترین اتفاقات سیاسی در سالهای بعد را بررسی می کند: پیروزی ترامپ در کارزار ریاست جمهوری سال 2016 ایالات متحده است.در اینجا همان روشهای مورد استفاده در کمپین حمایت از Brexit مجدداً مورد استفاده قرار گرفت ، اما یک تفاوت مهم این است که الگوریتمهای یادگیری ماشین و تجزیه و تحلیل داده های بزرگ گمان می رود توسط سازمانهایی که به دولت روسیه متصل هستند نیز به صورت مخفی استفاده شده است .

در اینجا لازم تعریفی از دموکراسی،هوش مصنوعی  داشته باشیم .ابتدا در اشاره به تعریف دموکراسی باید گفت که دموکراسی یک فرایند سیاسی است که در آن اعضای یک انجمن به طور جمعی قوانین و قوانینی را که از آنها پیروی می کنند تعیین می کنند.توجه کنید که این صرفاً یک توصیف توصیفی از دموکراسی است ، هیچ ادعایی هنجاری ارائه نمی دهد و نتایج مطلوب را مشخص نمی کند.با این حال ، تعریف دال بر برخی ادعاهای هنجاری استوار است:

1) اصل برابری ذاتی که بیان می کند همه انسانها از جهاتی اساسی برابر هستند و هیچ کس حق ندارد دیگری را تحت اقتدار خود قرار دهد

2)فرض خودمختاری شخصی که بیان می کند در صورت عدم وجود شواهد قانع کننده ای که خلاف آن را نشان دهد ، هر کس باید بهترین قاضی منافع یا منافع خود باشد.

3)اصل قوی برابری که می گوید هر عضو بزرگسال یک انجمن به اندازه کافی واجد شرایط است تا بتواند در تصمیم گیری های جمعی لازم الاجرا شرکت کند که منافع یا منافع وی را تحت تأثیر قرار می دهد.

دال نتیجه می گیرد که اگر بخواهیم به اصل قوی برابری احترام بگذاریم ، فرایند دموکراتیک لازم است. وی از این طریق پنج معیار را تدوین می کند که یک فرایند سیاسی باید برآورده کند:

1) مشارکت مؤثر در کل فرآیند با اطمینان از فرصت کافی و برابر برای بیان ترجیحات و تأثیرگذاری بر دستور کار ،
2) برابری رای گیری در مرحله تعیین کننده ،

3) درک روشن از موضوعات موضوع تصمیم ،

4) فرصت برابر برای کنترل دستور کار روند دموکراتیک و سرانجام ،

5) شامل همه اعضای بزرگسال انجمن ، یا دموها ، به استثنای افراد موقت و سایر افرادی که از قلمرو تصمیم جمعی خارج هستند.

بخاطر داشته باشید که دموکراسی ها این معیار را به درجات مختلف برآورده می کنند ، بنابراین از اصول دموکراسی آرمانی هستند. همچنین ، این معیارها با درجات مختلف با انواع مختلف دموکراسی های فوق الذکر مطابقت دارند. به عنوان مثال ، نیاز مشارکت مؤثر شبیه به مشارکتی است که پیروان دموکراسی نمایندگی از اهمیت اساسی برخوردارند. به همین ترتیب ، بسیاری از ابعادی که V-Dem اندازه گیری می کند ، مانند سطح مشورت و برابری رای دهندگان ، در معیار دال نیز یافت می شود.

 و در تعریف هوش مصنوعی باید اذعان نمود که هوش سنگ بنای تمدن بشری است. این تنها مهمترین ویژگی است که ما را از سایر موجودات ساکن این سیاره متمایز می کند ، یک توانایی است که ما را قادر به گسترش در سراسر جهان می کند ، که به ما امکان می دهد بر طبیعت مسلط شویم ، شهرها و امپراتوری ها را بسازیم و با استفاده از فناوری از محدودیت های بیولوژیکی خود عبور کنیم.

بنابراین هوش مصنوعی مفهومی با معنای منفرد نیست ، بلکه مانند دموکراسی در رابطه با نحوه استفاده از آن متفاوت است. هوش مصنوعی به معنای ظریف آن  در حال حاضر قسمت مهمی در بسیاری از ابزارهای روزمره ما مانند Google و Facebook است ، در حالی که هوش مصنوعی قوی یا هوش عمومی مصنوعی (AGI) همچنان یک مفهوم نظری و هدفی که بینندگان را برمی انگیزد و به افراد محتاط مربوط می شود.فناوری به  کمک AI در بسیاری از زمینه ها ، از جمله پزشکی ، صنعت خودرو ، موتورهای جستجو و رسانه های اجتماعی ، در بخشهای تجاری و مالی مورد استفاده قرار گرفته است

اگر هوش مصنوعی به اندازه کافی قدرتمند باشد ، توانایی برهم زدن توازن قدرت در یک جامعه را دارد و به برخی از بازیگران نفوذ قابل توجهی بیشتری نسبت به دیگران می دهد. در اینجا باید توجه داشته باشیم که اصطلاح تعادل قدرت به این معنی نیست که توزیع قدرت در هر جامعه موجود از هر نظر دقیقا برابر است ، برخی از بازیگران بدون توجه به هوش مصنوعی قدرت بیشتری دارند.

منظور این است که بین نخبگان قدرتمند و مردم به طور کلی تعادل وجود دارد ، که برخی از نهادهای دموکراتیک را قادر می سازد معنادار باشند.در معرفی هوش مصنوعی  من گمان می کنم توانایی تغییر این تعادل و در نتیجه افزودن بر کمبود دموکراتیک را داشته باشد. یکی از مؤلفه های اصلی برای یک انتخابات قانونی رقابت است ، به این معنی است که نامزدها برای حمایت رای دهندگان در شرایط برابر رقابت می کنند.این همان چیزی است که موسسه V-Dem به عنوان اصل برابری طلبی تعریف می کند و اگر برخی از بازیگران پیشرفت فن آوری قابل توجهی داشته باشند ، تهدید می شود. 4 فرضیه را می توان در این خصوص مطرح نمود:

فرضیه اول :  هوش مصنوعی توازن قدرت در روند انتخابات دموکراتیک را منحرف خواهد کرد.
فرضیه دوم: هوش مصنوعی به عنوان ابزاری ، به برخی از بازیگران قدرت بیشتری می دهد تا بتوانند بحث و برنامه سیاسی را تعیین کنند.

فرضیه سوم: هوش مصنوعی محیط را برای درک روشن تر بیشتر مانع ایجاد می کند.

فرضیه چهارم: از  هوش مصنوعی می توان برای کاهش میزان رای دهندگان استفاده کرد.

حال به بررسی موارد تجربی اشاره می کنیم :

الگوریتم ها در مبارزات انتخاباتی 2008 اوباما و موفقیت آن مهم بودند. انتخابات در ایالات متحده موضوعات پیچیده ای است که بودجه های آن به صدها میلیون دلار می رسد ، کارگران مبارز و داوطلبان که به صدها هزار نفر می رسند و در سراسر پنجاه ایالت کشور گسترش یافته اند ، با سلسله مراتب مشخص شامل مدیران سطح مختلف ، تحلیلگران ، شرکت های نظرسنجی خارجی ، فعالان همه به روشی محکم و شرکتی می باشند.

کن استراسما[2] ، مشاور هدفمندسازی یا هدف گذاری  که در سال 2008 توسط اوباما استخدام شد ، الگوریتم های آماری ایجاد کرد که از اطلاعات رای دهندگان شناخته شده برای برون ریزی اطلاعات رای دهندگان ناشناخته استفاده می کرد. آنها پایگاه داده های گسترده را استخراج کردند تا الگوها و روابطی را پیدا کنند که در عمل انجام دستی غیرممکن بود و از این استفاده کردند.

اطلاعات برای هدایت کمپین در حال انجام این الگوریتم ها به طور روزمره درباره چگونگی سازماندهی کمپین تصمیم می گرفتند ، با راهنمایی روشهای سیاسی ، فعالیت داوطلبان و استراتژیهای بازاریابی ، نتیجه آن بعداً دوباره وارد پایگاه داده می شود ، در طول شب مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد و  برای راهنمایی فعالیت های روز بعد استفاده می شود. این فرایند تکراری موتور کمپین بود و با کمک اطلاعاتی از منابع خارجی مانند  نظرسنجی ها انجام می شد ، و متناسب با شرایط خاص محلی (ایالت ها و شهرستان ها) محل فعالیت آنها بود. هدف اصلی تکمیل روشی به نام هدف گذاری خرد ، با هر رأی دهنده به عنوان یک واحد متمایز و معنادار رفتار می شود و قرار است به همین ترتیب هدف قرار گیرد.

پیش بینی های انجام شده توسط آنها بسیار نزدیک به نتایج بود و موفقیت اولین مبارزات انتخاباتی اوباما را می توان در بخشهای زیادی به آنها و تفسیر آنها نسبت داد .دستورالعمل برنده بار دیگر در انتخابات 2012 مورد استفاده قرار گرفت و اصلاح شد. کارمندان از سال 2008 در زمان اولین ماموریت برای ساخت الگوریتم های بهبودیافته خود استفاده کردند. این روش با استفاده از روشهای قدیمی که ادعاهای آماری را بر اساس نمونه های کوچکی که به روش های مختلف به عنوان نمایندگان جغرافیایی خاص و گروههای جمعیتی رفتار می شدند ، ایجاد می کرد در عوض  مانند مبارزات انتخاباتی سال 2008 ، با هر رأی دهنده به عنوان یک واحد متمایز و مهم رفتار می شد ، اطلاعات مربوط به آن در صورت امکان به صورت جداگانه جمع آوری می شد و در صورت عدم حضور از پیش بینی آماری حاصل می شد.

اما اتفاق مهمی بین دو انتخابات رخ داده است ، رسانه های اجتماعی و تلفن های هوشمند به ابزار اصلی تبدیل شده اند. این فرصت جدیدی را برای تحلیل گران و استراتژیست های مبارزات انتخاباتی فراهم می کند: اطلاعات نه تنها می تواند به اطلاعات بیشتر هدایت شود.بلکه روش صاف و دقیق نسبت به تک رای دهندگان نیز می باشد.  اما همچنین می تواند به طور گسترده تری جمع آوری شود. این پایگاه داده با کمک رایانه های سریعتر و ارزانتر ، فناوری موبایل که گزارش دهی اطلاعات را برای کارمندان مبارزات انتخاباتی آسان تر می کند ، و مهمتر از همه ، زیرساخت جدیدی ایجاد شده است که پایگاه داده های مختلف را متحد می کند ،که به راحتی برای کارگران قابل دسترسی بود و از نظر اطلاعات غنی تر بود.

در مورد تجربی دوم که برگزیت باشد در 23 ژوئن 2016 ، مردم انگلیس رای به خروج از اتحادیه اروپا دادند. این تصمیم شگفت آور طیف گسترده ای از نظریه ها را برای توضیح نتیجه ، یک یورسکوپتیسیسم [3]فرهنگی - تاریخی عمیق ایجاد کرده است. یک اعتراض مردمی دموکراتیک برای پس گرفتن حاکمیت ملی ؛ ابراز احساسات ضد مهاجرت ؛به سادگی یک علامت موج راست است که به طور کلی سیاست اروپا را برافروخته است .

به نظر  همه این فاکتورها مهم هستند و بسیار شایسته قابل بازرسی هستند که از حوزه این تحلیل  خارج است . ما فقط می توانیم کمپین منتهی به همه پرسی را از طریق منشور این عوامل درک کنیم. در ضمن ، برگزیت  تا حدودی مورد مطالعه قرار نگرفته است ، در درجه اول به این دلیل که این یک رویداد جدیدی  است. با این وجود ، برخی گزارش ها در مورد موضوع اهمیت اصلی این مطالعه ، یعنی استفاده از هوش مصنوعی در کارزار سیاسی وجود داشته است. شاید به این دلیل است که مردم خروج از اتحادیه اروپا را ترجیح داده اند ، اما بیشتر آنچه در این زمینه نوشته شده است ، به سمت کارزار خروج از اتحادیه اروپا  می پردازد و بنابراین تمرکز اصلی روی  این بخش خواهد بود.

روزنامه نگار و محقق ، کارول کادوالادر [4]، مقالات زیادی را در گاردین منتشر کرده و ادعا می کند که کمبریج آنالیتیکا (کالیفرنیا) ، یک شرکت مستقر در انگلستان که از تجزیه و تحلیل داده های بزرگ برای هدایت مبارزات سیاسی استفاده می کند ، یک عامل اصلی در نتیجه آرا بود. آنها ، مانند مبارزات انتخاباتی اوباما ، با جمع آوری مقادیر زیادی اطلاعات درباره مردم انگلیس ، نه تنها از دیدگاه های سیاسی بیان شده آنها ، بلکه از مجموعه داده های مصرف کنندگان و رسانه های اجتماعی ، استراتژی هدف گذاری  خرد را اجرا کردند و شاید بتوان گفت  استراتژی هدف گذاری خرد کامل تر  است. استفاده از اطلاعات لایک های فیس بوک و سایر تعاملات رسانه های اجتماعی و تجزیه و تحلیل از طریق تکنیک های یادگیری ماشین ، آنها می توانند به اصطلاح نمایه زیستی-روانی-اجتماعی را در سطح فردی انجام دهند و مبارزات خود را بر اساس آن تنظیم کنند. طبق گفته کارول کادوالادر ،کمبریج آنالیتیکا توسط بازیگرانی با تجربه هم از انگلستان و هم از تشکیلات نظامی ایالات متحده اداره می شود . اطلاعات نه تنها در سطح فردی بسیار دقیق بود ، بلکه با استفاده از یادگیری ماشینی ، آنها می توانستند اطلاعاتی را که برای تولید اطلاعات مربوط به رای دهندگانی که در اختیار نداشتند ، استخراج کنند. همه اینها برای ساختن یک کمپین ارتباطی مورد استفاده قرار گرفت که رأی دهندگان منفرد را از طرق خاص هدف قرار داد. آنها از آگهی های ساده مبتنی بر اطلاعات ، به آگهی هایی با هدف ایجاد پاسخ های هیجان انگیز منحرف شدند ، زیرا این مسئله را دانستند که در ترغیب رای دهندگان موفق تر خواهد بود .

 همانطور که هم در مبارزات انتخاباتی اوباما 2012 و هم در مبارزات انتخاباتی برگزیت  مشاهده کردیم ، شبکه های اجتماعی نقش اصلی را بازی می کنند. در حقیقت ، برخی از رسانه های اجتماعی یا رسانه های جدید به عنوان عنصری اصلی در یک دوره جدید تبلیغات نگاه می کنند

 در مورد تجربی  آخر  انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 ایالات متحده و انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در سال 2017 احتمالاً مشارکت خارجی ، عمدتا از روسیه ، پیشنهاد شده است. مکانیسم پیشنهادی این است که با استفاده از گزارش اخبار مغرضانه تولید شده توسط شرکتهای مرتبط با دولت روسیه ، مانند RTو Sputnik جدید ، رباتها یا نرم افزارهایی که برای تقلید از رفتار آنلاین انسان طراحی شده اند ، برای تأثیرگذاری بر روایت سیاسی و گفتمان و دو قطبی شدن بحث استفاده می شوند . گمان می رود که این امر در همه پرسی انگلیس نیز رخ داده باشدگزارشی به دستور مجلس عوام انگلستان نتیجه گیری می کند که آنها "احتمال وجود تداخل خارجی - استفاده از بات نت را رد نمی كنند .

آنها همچنین روسیه را به طور خاص ذکر می کنند ، ادعا می کنند که در حالی که "درک ایالات متحده و انگلیس از" سایبر "عمدتا فنی و مبتنی بر شبکه رایانه ای است ، روسیه و چین از یک رویکرد شناختی مبتنی بر درک روانشناسی جمعی و نحوه بهره برداری از افراد استفاده می کنند" . برخی از محققان و بحث کنندگان می گویند که شواهد آشکاری از دخالت روسیه وجود دارد ، در حالی که فیس بوک ادعا می کند که آنها نمی توانند هیچ تبلیغی را از آژانس های روسی در رابطه با همه پرسی ردیابی کنند ، چیزی که به نظر می رسد موسسه اینترنت آکسفورد با آن موافق است حتی اگر روسیه تاثیری در نتیجه نداشته باشد ، این یک ضعف بالقوه در روند انتخابات را نشان می دهد ، که توسط رسانه های اجتماعی و جنگ شناختی با هدف قرار دادن عقل و اندیشه  امکان پذیر شده است.

دقیقاً مانند برگزیت  ، پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا بسیاری را متعجب کرد. اما به نظر می رسد که این تنها شباهت نیست. اول ، به نظر می رسد که هر دو انتخابات اعتراض مردمی به تحولات اجتماعی و اقتصادی اخیر در کشورها ، رد سیاست استقرار و چرخش به سمت سیاستمداران ملی گرای راست است ، که به نظر می رسد در کانال سازی و بهره برداری از این موفقیت بسیار موفق بوده اند.

دوم اینکه به نظر می رسد هر دو کمپین ترامپ و طرفدار برگزیت توسط همان گروه ویژه ریچارد مرسر ، پیشگام و میلیاردر اولیه هوش مصنوعی ، و همچنین افرادی مانند پیتر تیل ، یک کارآفرین ثروتمند آمریکایی و حامی ترامپ ، و استیون بانون ، شخصیت اصلی در جناح راست شبکه خبری Breitbart و بعداً استراتژیست در دولت رئیس جمهور ترامپ نقش داشته اند .

سوم ، و به این امر ، مبارزات انتخاباتی ترامپ عمدتا با کمک کمبریج آنالیتیکا ، همان شرکتی که در برگزیت  محوری بود ، انجام شد و بسیاری از افراد ذکر شده در بالا در آن ، یا به عنوان سرمایه گذار یا به عنوان شریک درگیر هستند. به نظر می رسد روش کمبریج آنالیتیکا کاملاً مشابه روشی است که در همه پرسی انگلیس به کار رفته است ، مطمئناً یک دستورالعمل برنده به نظر می رسد و تکرار آن در اینجا غیرضروری است.
در نتیجه می توان گفت که افزایش پیچیدگی هوش مصنوعی ، در درجه اول از طریق یادگیری ماشینی ، آنچه را که مبارزات انتخاباتی اوباما آغاز کرده بود ، کامل کرد. از طریق استفاده از داده های غنی از رسانه های اجتماعی ، آزمون شخصیت آنلاین ، مجموعه داده های مصرف کننده ، نظر سنجی سنتی از یک طرف و تجزیه و تحلیل پیشرفته یادگیری ماشین از طرف دیگر ، شرکت ها توانسته اند رأی دهندگان را در سطح فردی هدف قرار دهند.این به خودی خود تهدید جدیدی برای دموکراسی محسوب نمی شود ، در حقیقت می توان به عنوان یک جنبه اساسی دموکراسی دستکاری کرد.با این وجود ، دلیلی است  که اعتقاد داشته باشیم هوش مصنوعی توانایی افزایش نخبگان در این زمینه را دارد.به نظر می رسد افراد خاصی هم در همه پرسی اتحادیه اروپا در انگلیس و هم در انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا نقشی اساسی داشته اند ، در حالی که این شبهه مستدل وجود دارد که آژانس های متصل به دولت روسیه تلاش کرده اند تا نتیجه هر دو مورد  را تحت تأثیر قرار دهند اما پیشرفت آن در پرتو هوش مصنوعی پیشرفته ومؤثر به طور فزاینده ای بیشتر می شود.

دموکراسی ، همانطور که در بالا توضیح داده شد ، و با توجه به میزان توسعه فناوری ، شناسایی و درک این روشها با پیشرفت آنها به طور فزاینده ای دشوار است.با وجود این نتیجه گیری های ضعیف  ، باید به خود یادآوری کنیم که فناوری از نظر اخلاقی بی طرف است.بدین ترتیب ، با تعیین دقت پیام سیاسی یا اخبار ، می توان از هوش مصنوعی برای مقابله با روندهای منفی توصیف شده در بالا استفاده کرد. استارتاپ هایی وجود دارند که آرزو دارند فقط این کار را انجام دهند ، Avntgrd    در سال 2017 یکی از این نمونه هاست که خدمات ارتباطی استراتژیک مبتنی بر هوش مصنوعی را ارائه می دهد ، با راهنمایی یک "کد اخلاقی غایت شناختی" این قابل ستایش است اما کافی نیست.

سرانجام ، هوش مصنوعی برای اکثریت قریب به اتفاق ما ، حداقل در طولانی مدت ، فرصت های بیشتری ایجاد خواهد کرد . با این حال ، همانطور که نیک بوستروم (2012) به ما یادآوری می کند ، باید محتاطانه به جلو حرکت کنیم. تهدید به نهادهای دموکراتیک ما یکی از نگرانی هایی است که تحولات اخیر ایجاد می کند ، اما با توجه به تأثیرات AI بر سیستم اقتصادی ، نظامی می توان مشکلات مشابهی مانند قابلیت ها ، حریم خصوصی و آزادی ما ، و حتی وجود ما به عنوان یک گونه را مشاهده نمود.

در آمریکا، گوگل، مایکروسافت، آمازون، فیس‌بوک، IBM و اپل، یا به‌طور کل جی-مافیا (G-MAFIA) با تقاضاهای کوتاه‌مدت یک بازار سرمایه‌داری بی‌رحم روبه‌رو هستند که امکان برنامه‌ریزی طولانی‌مدت و هوشمندانه را در حوزه هوش مصنوعی از بین می‌برد. هر بار که اطلاعات بیشتری در دسترس قرار می گیرد و تجزیه و تحلیل آنها ساده تر می شود، دولت ها(و نه تنها دولت های تمامیت گرا )  بیشتر به آنها علاقه مند می شوند. برای مثال در ایالات متحده دهه 1970 شاهد افشاگری هایی دال بر این بودیم که سازمان های دولتی – همچون اف بی آی، سیا و سازمان امنیت ملی – شبکه های نظارتی داخلی گران قیمتی را برای نظارت و آزار و اذیت مدافعان حقوق مدنی، فعالان سیاسی و گروه های آمریکاییان بومی به کار گرفته اند. برای مثال پلیس آمریکا با اشتیاق از فناوری های هوش مصنوعی استقبال کرده است. آنها شروع به استفاده از نرم افزاری کرده اند که هدف آن پیش بینی این است که جرایم بیشتر در چه مکانی اتفاق خواهند افتاد تا تصمیم بگیرند ماموران پلیس را برای گشتزنی به این مکان ها اعزام کنند. آنها همچنین از فناوری تشخیص چهره و تجزیه و تحلیل دی ان ای در تحقیقات جنایی خود استفاده می کنند. اما تجزیه و تحلیل این سیستم ها نشان می دهد که داده هایی که این سیستم ها با آنها آموزش داده می شوند، معمولا جهت گیری دارند، مثل این نتیجه گیری نادرست که احتمال ارتکاب آفریقایی آمریکاییان به جرایم مختلف بیشتر از سایر گروه هاست.

در چین، تنسنت، علی‌بابا و بایدو نیز با داده‌کاوی حجم عظیمی از اطلاعات، آرمان‌های دولت آن کشور را تقویت می‌کنند.امی وب معتقد است اگر  مسیر در پیش‌ گرفته شده، تغییر نکند، انسان‌ها مستقیماً به سمت یک فاجعه هدایت می‌شوند. آن‌ها یک برنامه ایجاد راه ابریشم جدید (Belt and Road Initiative) دارند که به نظر می‌رسد برنامه‌ای با زیرساخت‌های سنتی، اما تا حدی دیجیتالی است. این پروژه، تنها شامل ایجاد راه‌ها و پل‌ها نمی‌شود؛ بلکه توسعه شبکه‌های 5G، فیبرهای نوری و استخراج و واکاوی داده‌ها را نیز در بر می‌گیرد.گسترش فناوری‌های یادشده، برای مردمی که به آرمان‌هایی مانند: آزادی بیان و دموکراسی غربی، اهمیت می‌دهند، خطرناک است.

در کشورهای تمامیت خواه سیستم های هوش مصنوعی را می توان مستقیما برای  اعمال کنترل و نظارت داخلی به کار گرفت و سریع تر و موثرتر به نیروهای امنیت داخلی برای پردازش حجم بزرگی از داده ها  کمک کرد. پلیس می تواند گرایش های اجتماعی را شناسایی کند و افراد مشخصی را که ممکن است تهدیدی برای رژیم به شمار روند، بر اساس اطلاعاتی که این سیستم ها به دست می آورند شناسایی کند.

بعلاوه هوش مصنوعی شالوده یک فناوری را شکل می دهد که معمولا «جعل عمیق» نامیده می شود و در آن الگوریتم ها، جعلیات ویدئویی و صوتی واقع نمایانه ای را تولید می کنند. گل آلود کردن آب بین حقیقت و خیال می تواند در یک انتخابات با رقابت تنگاتنگ سودمند بیفتد، آنجا که یکی از نامزدها این توانایی را دارد که ویدئوهای جعلی تولید کند که رقیب وی را در حال انجام کارها و گفتن حرف هایی نشان می دهد که عملا رخ نداده اند.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

 

[1] Artificial intelligence

[2] Ken Strasma

[3] Euroscepticism

[4]  Cadwalladr