شما اینجا هستید: Homeتحلیلبررسی اولین مناظره نامزدهای ریاست جمهوری انتخابات امریکا(بخش پایانی)

بررسی اولین مناظره نامزدهای ریاست جمهوری انتخابات امریکا(بخش پایانی)

پنجاه و نهمین نشست تلگرامی گروه مطالعات روابط بین الملل

پنل اول : تحلیل مناظره کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از منظر زبان بدن

دکتر سیده مسعوده میرمسعودی سردبیر مجله ایرانی روابط بین الملل

***********************

پنل دوم :تحلیل مناظره کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از منظر روانشناختی

دکتر امیرهوشنگ میرکوشش مدیرمسئول مجله ایرانی روابط بین الملل

***********************

تدوین: زهرا شریف زاده

در بخش دوم  دکتر میر کوشش از منظر نظری و روانشناختی مطالبی را مطرح نمودند.در مورد آقای بایدن از منظر روان شناختی زیاد وارد نشدند چرا که در این مناظره مورد زیادی از وی به چشم نمی خورد.احتمالا در مناظرات بعدی بتوان در این مورد صحبت نمود.در ابتدا جناب دکتر یکسری کلیات و نظریات روان شناسی را بیان نمودند.

آقای کارل گوستاو یونگ برای اولین بار ضمیر ناخودآگاه جمعی را بیان می کند که در تکمیل ضمیر ناخودآگاه فردی فروید می باشد.ضمیر ناخودآگاه جمعی مفهومی است که عصب شناسان آن را در فرمت ژنتیک رفتاری بسط و گسترش دادند.یونگ برای اولین بار مفاهیم درون گرایی و برون گرایی را مطرح می کند و علاوه بر این برای دو تیپ شخصیتی 4 کارکرد قائل می شوئ که عبارتند از حس،تفکر ،احساس وشهود که ترکیب  هر یک از آنها با دو تیپ درون گرا و برون گرا هشت تیپ شخصیتی ایجاد می کند.به طور گزیده به چند نمونه اشاره می کنم.بعنوان مثال برون گراهایی که متفکرند در تمام جنبه های زندگی خود عینیت گرا هستند و در عین حال افکار وعقایدشان خشک است  وطبق قواعد دقیق و جدی زندگی می کنند و بنوعی احساسات خود را مهار می کنند.

برون گراهای حسی قدرت سازگارشدن با افراد و وضعیت های مختلف زیاد است .جهت گیری قوی نسبت به واقعیات دارند روی خوشی و لذت تأکید دارند ودنبال تجربه های نو و شورانگیز می باشند.برون گراهای شهودی مهارت در تجارت دارند،در استفاده از فرصت ها سیاست و استعداد قوی دارند،تمایل به خلاقیت دارند و جذب اندیشه های نو می شوند.برون گراهای عاطفی  شدیدا عاطفی هستند  تفکر  را سرکوب می کنند،نگران آینده و مال اندیش هستند.معمولا محافظه کار هستند ،اصول و معیارها را نسبت به اعمالشان اهمیت می دهند،در نوشتن از گفتن بهتر هستند.مشتاق کتاب و مجله هستند به بررسی علت ها و قانون ها علاقمند هستند ،بیشتر وقت شان را صرف طرح نقشه و تجزیه و تحلیل می کنند و دیرتر وارد عمل می شوند.مردم گریز و دیر آشنا هستند و ارزش ها و عوامل ذهنی بیشتر توجه دارند.

درون گراهای عاطفی مرموز هستند ،غیر قابل دسترس ،عواطف شان سرکوب می کنند،تمایل به سکوت دارند ونسبت به افکار واحساسات دیگران کم ملاحظه هستند.درون گراهای حسی بر حسیات تمرکز دارند،شهود را سرکوب می کنند،از نظر زیباشناختی حساس هستند،افراد غیرعقلانی هستند و بریده از جهان می باشند و روزمره هستند.درون گراهای شهودی ممکن است آنچنان بر شهود متکی باشند که تماس شان با واقعیت به حداقل برسد،افرادی هستند خیال باف و پندارپرور،ممکن است دیگران آنها را دیگران سنتی درک کنند،ممکن است به نظر دیگران ناجور وعجیب بنظر بیایند.درون گراهای متفکر قضاوتشان ضعیف است.تأکید بر تفکر به جای احساس دارند،سرد وبی عاطفه هستند،دشواری در انتقال اندیشه ها ومشکل در برابر برقاری ارتبط دارند.توصیه جناب دکتر میرکوشش مطالعه کتاب روانشناسی سیاسی جان تی جاست وجیم سیدانیوس می باشد.

در ادامه به نظریه آدورنو اشاره کردند که نظریه سندرم شخصیت اقتدارگرا را مطرح میکند .این نظریه روی قوم گرایی ،تدافعی بودن الگو (ناتوانی پذیرش ترس وضعف های فرد به همراه فقدان بینش نسبت به خویشتن است)تحجر وخشکی دهنی،عدم تحمل ابهام ،فرافکننی،آرمانی کردن خطا درقدرت،همنوایی و معتارف گرایی،ابراز به خصومت  وپرخاشگری نسبت به اقلیت ها ،محافظه کاری سیاسی واقتصادی که بنوعی آدورنور تأکید دارد منبع این اختلال گرایی به خانواده بر می گردد .

اریک فروم ترس های تعمیم یافته را بوسیله بی ثباتی های سیاسی –اجتماعی ایجاد شده را به شخصیت های اقتدارگرا نسبت می دهد .آقای  میر در 1980 سه مؤلفه پرخاشگرایی اقتدارگرایانه،سلطه پذیری اقتدارگرایانه ،متعارف گرایی را مطرح می کند که این سه مبنای مفهومی ومقیاس جدید از اقتدارگرایی تحت عنوان اقتدارگرای راست گراست که ویژگی های آن نژاد پرستی،جنسیت گرایی ،محافظه گرایی سیاسی است.مثلا حمایت از مجازات اعدام است،مهین پرستی است،بنیاد گرایی مذهبی و نظامی گرایی که اصطلاحا به آن اقتدارگرایی راست گرایان می گویند.

هارولد لاسول نقش نخبگان سیاسی در ظهور جنبش های سیاسی ناشی از تسری دادن احساسات خصوصی و موضوعات عمومی و سیاسی می داند ودر مورد فعالان سیاسی چنین نتیجه گیری می کند که رهبران سیاسی غالبا کشمکش های پنهانی شخصی خود را در قالب نهادها و اهداف عمومی وبعنوان منافع عمومی مردم به صورت منطقی و عقلانی جلوه می دهند و جنبش های سیاسی محصول  به جریان انداختن احساسات خصوصی در مجرای مسائل عمومی است.اگر رهبران کشوری دچار عقده های روانی ناشی از غرایز سرکوب شده باشند و بدنبال تخلیه فشارهای روانی باشند.این تخلیه  از طریق یکی از سازوکارهای تسلیم طلبی یا سلططه طلبی صورت می گیرد.اگر تخلیه در قالب سلطه طلبی ظاهر شود بشکل اعمال خشونت به زیردستان در سطح تحلیل ملی یا بشکل اعلان جنگ علیه کشور دیگری رخ می دهد.

در سال 1939 آقای کارل یونگ در برلین با هیتلر و موسولینی  ملاقات می کند وشاهد تعاملات میان آنها بوده است .هیتلر حتی یکبار هم نخندید و بنظر می رسید که ناراحت وبدخلق است.یونگ هیتلر را فردی خالی از جنسیت و انسانیت می بیند که تنها یک هدف در سر دارد و آنهم  ایجاد رایش سوم است.

هیتلر در نظر یونگ حس ترس را برانگیخت ودر مورد موسولینی می گوید ظاهر مردی اصیل که دارای انرژی و گرما بخش بوده است.

سال 2007 در تحقیق دیگری دانیل سگال و فردرید کولیچ 5 شخص هیتلر شناس را گرد هم می آورند و آنها می خواهند بر اساس نشانگان روان آسیب شناختی وا اختلال های شخصیتی شان را ارزیابی کنند.اجماع میان آنها این بود که هیتلر اختلال شخصیتی دارد،پارانویا دارد که همان سوءظن شدید است و جامعه ستیزی دارد.خودشیفتگی و آزارگری درونی بسیار زیاد است.نتیجه هم نشان داده که تمایلات اسکیزوفرنیک یا همان روان گسیختگی دارد و خود بزرگ بینی را که هر دو باعث شده به خطای فکری دچار شود.

در تحقیق دیگیری که  از صدام  داشتند آنهم به همین اختلال شخصیتی،پارانویا،جامعه ستیزی،خودشیفتگی،خودآزارگری و حتی اسکیزوفرنی در بررسی هایشان نشان داد.این تحقیق بررسی هایش را روی رؤسای جمهور پیشین امریکا انجام داده که آقای وودرو ویلسون را دچار عقده ادیپ داشته و جانسون مبتلا به خودشیفتگی،پارانوئید داشته ودو قطبی بوده یعنی افسردگی وشیدایی را با هم داشته است.

بوش پسر تفکر سیاه و سفید و خود بزرگ بین بوده است و کاسترو شخصیت اسکیزوفید داشته که یک نوع اختلال شخصیت دوری گزینی بوده است.قذافی دچار خودشیفتگی بوده است.در جهان کنونی کمتر فردی پیدا می شود که مشخصات نرمال داشته باشد بویژه در رهبران کشورهای مختلف انسان مدرن نورتیک است یعنی روان نژند است.از نگاه روان کاوانه افرادی که بر جهان خود اثر می گذارند عمدتا از ناخوشی روانی در رنج هستند.آنچه که شخصیت هیتلر را شکل داد تجربه یک تروما یا روان زخم در دوران کودکی اش بود.

در بحث کاندیداهای فعلی امریکا باید گفت ترامپ سابقه ی 4 ساله در کارنامه اش دارد وخیلی از مسائل و روابطش و شخصیتش زیر ذره بین بوده و بررسی شده است.حتی بعنوان یک تاجر هم فاقد مفهوم رایج نرمال است.شخصیتش خود شیفته اقتدارگراست،نگاه بازاری به کشورها و جوامع دارد.نگاه انسانی ندارد، سیاستش در مناظره هم فشار و فرسایش روانی به طرف مقابل است به منظور اینکه از نظر روانی  و ذهنی طرف را فروپاشد و درمانده اش کند وتسلیم اش نماید.

ادوارد دینه استدلالی دارد که اختلال اسکیزوفرنی با اقتصاد سیاسی پیوند دارد. هر چه رکود اقتصادی افزایش پیدا کند اسکیزوفرنی هم شیوع بیشتری پیدا می کند.در بررسی روان شناسان امریکا یی ترامپ هم ویژگی هایی جون خودشیفتگی اقتدارگرا،خشونت،بهره می برد و خشونت هسته مرکزی شخصیت وی می باشد.شرح حال ترامپ در دوران کودکی و حتی دوران جوانی و نوجوانی داده های ارزشمندی به ما می دهد.خانواده ترامپ که تاجر پیشه اند صاحب املاک و مستأجران بی شمار می باشند و زندگی در محله کوئینز وبروکلین اساسا پرخطر بوده وافراد در آنجا مسلح هستند واینها جهان بینی وی را شکل داده و این تلقی خصمانه که ایشان جهان را به صورت یک جنگ می بیند و جای خطرناکی است که باید دائم با آن جنگید ریشه در این دوران دارد و ذهنی که دیگران را گرگ و دشمن می داند وباید بجنگند تا حق را بدست آورد.

از یک بعد دیگر شخصیت آقای ترامپ از این پندار امریکایی یا خودپنداری هم سرچشمه می گیرد که بعنوان جهان اول وشایسته تر از دیگران شناخته می شود همانی که در ابتدای کارش می گفت" امریکا اول"در واقع بنوعی می گفت "ترامپ اول" واین ظرفیت نگاه بدین صورت نگاه از بالا به پایین همراه با آتوریته به مردم سایر جهان را نشان می دهد.

طیف دیگر خود شیفتگی،پرخاشگری است شخص خود شیفته برای رسیدن به خواسته اش به خشونت هم دست می زند و ترامپ خود شیفته اقتدار طلب است.اقتدارطلب هم اصطلاحی است که توسط آدورنو و همکارانش  در دهه 1950 در خصوص فاشیسم مطرح شده و بعدا توسط اریک فروم پیوند شخصیتی میان  هواداری از فاشیسم وشخصیت قدرطلب را مطرح می کند.ترکیب اقتدارگرایی وخودشیفتگی رفتار ترامپ را شکل می دهد.

ترامپ همیشه مایل است خواسته وترجیحات خودش را در یک رابطه نابرابر برد-باخت و توأم با زور وفشار حداکثری بدست آورد و از پیش از ریاست جمهوری نیز در تجارت همینگونه عمل کرده است.

بر اساس تحقیقات آدورنو شخصیت اقتدارطلب شخصیتی ضعیف،وابسته نا امن که برای رسیدن به امنیت و قدرت بدنبال این است که نظم وانتظامی بوجود بیاورد ،خواستار جامعه سلسله مراتبی است که با مفهوم جامعه باز و دموکراتیک قرابتی ندارد.تحجر فکری،گذشت نکردن از خطاهای دیگرا،دارا بودن تمایل تبعیض نژادی،خود محوری،چاپلوسی در برابر منابع قدرت، زورگویی به فروستان وقضاوت های نادرست از ویژگی های این نوع تیپ شخصیتی است که در آقای ترامپ قابل مشاهده است.خودشیفتگی با بهره کشی همپوشانی دارد واین فرد دارای "من"قوی است وبدلیل داشتن "من" قوی درپی بهره کشی در ابعاد مختلف اقتصادی،مالی،جنسیتی از دیگران است.ترامپ با نگاه بازاری که به جوامع و کشور ها دارد نه نگاه انسانی ،به جوامع و وقایع به صورت کلا نگاه می کند.در تیپ شناسی رهبران سیاسی آقای هارولد لاسول 3 تیپ آشوبگر،اصلاح گر و مدیر را مطرح می کند.به زعم وی ریخت آشوبگر یک ریخت اقتدارگراست بدلیل اینکه عزت نفس لازم در خانواده  وجهان  اطراف خود را کسب نکرده است بویژه در بزرگسالی دچار خودشیفتگی می شود وبدنبال آن است که کمبود عشق و محبت را از طریق جامعه پیدا کند.ترامپ مانند هیتلر بئنبال آنست که از خودش ابرمرد بسازد و قوانین و قواعد جاری وحاکم بر روابط بین الملل چنان در هم بشکند که توسط آن برایش احترام به ارمغان بیاورد.در واقع تسکینی بر گره های روانی حل نشده اش باشد.

آنچه گفته شد بحث روانشناختی بود که پایه های نظری داشت واین  بحث ،مخاطب خودش را پیدا می کند و مخصوص ترامپ تنها نیست وبرای هر فرد دیگر می توان از این نظریه ها استفاده کرد.بویژه رهبران کشورها افرادی هستند که با قدرت سروکار دارند ومی تواند از این نظریه ها وضعیت روان شناختی آنها را مورد تجزیه وتحلیل قرار داد.

جناب دکتر میر کوشش معتقد است در مناظره ای که انجام شد هدف هر مناظره جلب آراء سرگردان مردم امریکاست و نخستین ارزیابی ها از این مناظره ،کسانی که تردید دارند  که هنوز هم پاسخگو نبوده است.

در مناظره 6 موضوع اصلاح بیمه درمانی،دیوان عالی،بحران کرونا ،برنامه اقتصادی،نژادپرستی و خشونت پلیس در نظر گرفته شده بود و محجری هم مجری با سابقه فاکس نیوز آقای والاس بود که به نظر در دقایق نخستین مناظره کنترل مناظره را از دست می دهد.در مناظره ناسزا  وتهمت به جای بحث کارشناسی بکار گرفته شد.جوبایدن از همان ابتدا ترامپ را متهم به دروغگویی کرد و گفت مردم امریکا می دانند که رئیس جمهور شان یک فرد دروغگو است و ترامپ هم بایدن را دلقک می خواند و مدعی است از هیچ موضوعی اطلاعی ندارد  و عروسک وبازیچه پوتین می داند.ترامپ بایدن را فردی ناتوان وبه اعتیاد پسرش اشاره می کند  و او را متهم به بی اطلاعی می کند.

در بخش هایی از مناظره دنبال کردن صحبت های کاندیداها ناممکن بود هر سه نفر با صدای بلند صحبت می کردند و هرکسی چیزی می گفت ترامپ با کریس والاس وبایدن با نگاه به دوربین با مردم سخن می گفت.اما آنچع که در مناظره مطرح شد پذیرش نتیجه انتخابات بود که بایدن اعلام کرد که نتیجه را خواهد پذیرفت ولی ترامپ از تقلب در انتخابات صحبت کرد و مدعی شد که اعلام نتیجه نهایی ماه ها طول می کشد و نمی شود به آن اعتماد کرد.

جناب دکتر میر کوشش توجه خود را بر نشانه های کلامی وغیر کلامی متمرکز نموده و چنین فرمودند که نشانه های غیر کلامی دکتر تامی وی جیل استاد علوم ارتباطات  دانشگاه امریکا در بستون مؤلف چندین کتاب در مورد مناظره و کارزارهای انتخاباتی است.ایشان می گویند"توجه به نشانه های غیرکلامی کاندیداها می تواند یک دید اجمالی به عملکرد کاندیداها روی صحنه به ما بدهد و ژست کاندیداها غالبا بیان کننده ی احساساتشان در جریان مناظره است.به ارتباط غیر کلامی باید توجه کرد.کاندیداهایی که  محکم وراست می ایستند وسر را بالا  می گیرند ،اعتماد به نفس بالاتری دارند، از روی راه رفتن وتکان خوردن می توانید بفهمید که چقدر به خودش اطمینان دارد یا احساس اطمینان دارد.اما ژست و حالت بدن تناه نیست بلکه چشمان کاندیدا می تواند از احساس درونی اش در زمانی که روی صحنه قرار گرفته خبر بدهد.

به گفته ی آقای "وی جیل " اطراف را نگاه کردن نشان می دهند در مقابل حفظ تماس مستقیم حیثیتی تاثیر بالایی دارد و کاندیدایی که برای مناظره خوب آماده شده نگاهش مستقیم به دوربین است ودائما این نگاه را حفظ می کند چرا که با این نگاه است که بیننده احساس نزدیکی بیشتری با کاندیدا می کند.

از نشانه های کلامی که دکتر "وی جیل" به آن اشاره می کند  و می گوید که پیچیده تر است و هر کسی با دیگری متفاوت است و چند نکته ی عمومی است که بیننده از روی نحوه ی صحبت کردن کاندیداها به درونش پی می برد.می گوید:"آواهای فضا پرکن مانند   ِ  یا آ  در رشته بیان کاندیدا سکته ایجاد می کند می تواند نشان از عدم اطمینان کافی باشد والبته تصریح می کند که این آواها همیشه بیانگر عدم اطمینان نیستند وصرفا ممکن است مدل  حرف زدن فرد باشد.پاسخ روشن ودقیق هم نشانه کلامی دیگری است که بیانگر احساس اطمینان کاندیدا از داشتن کنترل روی صحنه است.کسی می تواند با کلام خود اطلاعات بدردبخوری را به صورت روشن ودقیق ارائه بدهد و هرکسی اینکار را بتواند بکند نشان از آمادگی وی دارد ومعمولا به این معنی است که احساس می کند که کارش را خوب انجام می دهد.کاندیداهایی که هنگام پاسخ دادن قاطی می کنند و وسط جمله مکث می کنند به مخاطب این نکته را منتقل می کنند که خودشان نمی دانند چه می گویند یا دست کم آمادگی لازم را ندارند.

در مورد کاندیداها دکتر "وی جیل" به نکات خاصی در هر کدام از این کاندیداها اشاره می کند که بیان گر حالت روحی و روانی آنها در زمان مناظره است.ایشان می گوید ترامپ وقتی احساس می کند که گیر افتاده یا زیر سوال رفته حالت حمله به خود می گیرد ب اینکه پرخاشگری و زورگویی را همیشه دارد.به گفته ی وی ترامپ تمایلش پریدن از یک موضوع به موضوع دیگر ،حمله به طرف مقابل زمانی که خودش را در موضع ضعف می بیند،این آشکارتر می شود.

بعضی ها  این رفتار ترامپ را با بچه های کوچک مقایسه می کنند وقتی گرفتار می شوند حالت حمله به خود می گیرند .روی افراد اسم می گذارد و از خودش یک چیزی سر هم می کند.از تغییر قیافه اش می توان فهمید، نگاهش را به پایین می اندازد واخم می کند.ولی وقتی که احساس اطمینان می کند باز هم تهاجمی است برای تحکیم پیام خودش اهانت می کند از جملات منقطع وبی ربط استفاده می کند ولی حرفش را تکرار می کند.عمدتا دوست دارد روی یک موضوع بماند.

اما در مورد بایدن زمانی که فکر می کند تحت فشار است از آواهای فضاپرکن بیشتر استفاده می کند وتماس چشمی اش را با حاضرین فراموش می کند.هنگامی که طرف مقابل صحبت می کند پوزخند می زند و گاهی عصبانی می شود.بایدن هنگام احساس اطمینان دارد و بدون لکنت سخن بگوید.از اصطلاحاتی استفاده می کند که سمبل شخصیتش شده است .وقتی روی غلتک می افتد از اصطلاحات گیراتری استفاده می کند.وقتی اعتماد به نفس دارد .روان وپیوسته سخن می گوید و از اصطلاحات غریبی مانند چوگان استفاده کرد که منظورش احتمالا حاکی است و این هم نشانی از داشتن اعتماد به نفس است.

جناب دکتر میر کوشش در پایان اینگونه فرمودند که در نهایت باید عرض کنم با سابقه مناظره ترامپ با خانم کلینتون به نظر می رسد که مشاوران ایشان فنون رودررویی با جملات تهاجمی ترامپ را به وی آموختند.بایدن هم در شب مناظره به خوبی از آن استفاده کرد.ترامپ بازیگری نیست که طبق قوانین بازی کند این موضوع باعث می شود که بایدن نیز در جاهایی خارج از نزاکت اخلاقی عرف به صورت تهاجمی با استفاده از واژه هایی مانند shut up یا دلقک و غیره با وی برخورد کند که بنظر مؤثر هم بوده است.لزلی.اس.گرینبرگ درمانگر و نویسنده کتابهای بوردرلاین  در مورد تعامل با شخصی مانند ترامپ می گوید که شما به طور معمول انتظار دارید با حریف ترین روبرو شوید ولی به ناگهان خود را در یک جنگل می بیند مطابق با این وضعیت جدید آمادگی ندارید.کتابی منتشر شد تحت عنوان  The Dangerous Case of Donald Trump در سال 2017 که 27 متخصص بهداشت و روان استدلال کردند که بی ثباتی رئیس جمهور سبب می شود برای کار ریاست جمهوری مناسب نباشد و تهدیدی برای کشور باشد که نشانه های خودشیفتگی ،ضدجامعه بودن  و لذت طلبی شدید را در آن مطرح کردند و امروز می بینیم که در سال 2017، آن 27 شخصیت درست گفته اند وبه این نتایج منتهی شد.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل