شما اینجا هستید: Homeتحلیلجنگ قره باغ،ریشه ها و چشم انداز آینده

جنگ قره باغ،ریشه ها و چشم انداز آینده

شصت و دومین نشست گروه تلگرامی  مطالعاتی روابط بین الملل

سخنران:حسن بهشتی پور کارشناس ارشد حوزه اوراسیا ،عضو شورای علمی مؤسسه ایراس و مدیر پیشین شبکه العالم

مدیر نشست:روح الله سوری

تدوین:زهرا شریف زاده

محورهای شصت و دومین نشست گروه مطالعات روابط بین الملل با حضور حسن بهشتی پور کارشناس ارشد حوزه اوراسیا :

1- دلایل آغاز جنگ

  2- چرایی تداوم حالت نه جنگ نه صلح در روابط ارمنستان و اذربایجان به مدت ۲۶ سال

3- اهمیت قره باغ در چیست

 4- دلایل اتخاذ موضع بیطرفی از سوی ایران  و عدم حمایت از یکی از طرفین

5- بررسی موضع روسیه، ترکیه و آمریکا و سازمان امنیت و همکاری اروپا در موضوع قره باغ

6- راه حل بحران چیست

 

1- دلایل آغاز جنگ

آقای حسن بهشتی پور در پاسخ به سوال اول "دلایل آغاز جنگ چه بوده است؟" گفت : واقعیت این است که در شرایط حاضر جمهوری آذربایجان به دلیل آنکه توانسته است تسلیحات کافی را از طرف اسرائیل بدست بیاورد و مقادیر زیادی اسلحه از طرف ترکیه تحویلش شده بود و همچنین توانسته بود بودجه کافی را بدست آورد و این گمان را در ارزیابی ها ی خودش داشته که با حمله به مواضع ارامنه قره باغ می تواند مناطق اشغالی را آزاد کند ویا دست کم در بخش هایی از مناطق پیشروی داشته باشد تا بتواند بر اساس آن یک روند جدید مذاکرات را شروع کند.البته واقعیت این است که طرف آذری با این مسئله روبرو بود که می دانست درداخل ارمنستان اختلاف نظر بین آقایان کوچاریان،سرژ سرکیسیان، رؤسای جمهوری  پیشین ارمنستان که اصالت قره باغی دارند و سال ها در ایروان حاکم بودند، با پاشینیان نخست وزیر فعلی ارمنستان  بوجود آمده است. آقای نیکول پاشینیان پس از بدست آوردن پست نخستوزیری که بعد از اصلاح قانون اساسی ارمنستان اولین دقرت محسوب می شود ، گرایش هایی نسبت به نزدیک شدن روابط با اروپا و آمریکا از خود نشان داد  و به همین دلیل  با روس ها اختلاف پیدا کرده بود.

درچنین شرایطی  آقای علی اف و مشاورانش به سمت این ارزیابی رفتند که شاید  حداقل در این چارچوب بتوانند در این موقعیت از اختلافات بین ارمنستان و روسیه از یک طرف ،ارمنستان با قره باغ از طرف دیگر و همچنین بهبود شرایط وضعیت نظامی آذربایجان استفاده کنند و یک دلیل دیگر اینکه شرایط اقتصادی که به دلیل سقوط قیمت نفت در آذربایجان دچار مشکل شده بود. با ایجاد یک تحول در موضوع قره باغ ، علی اف بتواند موقعیت  خودش را در راس قدرت تحکیم بخشد. بر اساس آنچه که گفته شد چهار دلیل اصلی ذیل موجب شروع درگیری های تازه از طرف آذربایجان شده است:

1- بهبود قدرت نظامی نسبت به سالهای گذشته در اثر خرید سلاح از ترکیه و اسرائیل

2- افزایش مشکلات اقتصادی ناشی از کاهش شدید قیمت نفت و گاز که عمده ترین تامین کننده منابع مالی آذربایجان است.

3- ایجاد اختلاف بین مسکو و ایروان بدلیل مواضغ غربگرایانه پاشینیان

4- بروز اختلاف بین حاکمان خود خوانده قره باغ با دولت آقای پاشینیان

بر اساس چهار مولفه فوق حدس تحلیلی  آقای بهشتی پور این است که شروع کننده این مرحله از جنگ طرف جمهوری آذربایجان  بود به گمان اینکه می تواند مسئله ی آذربایجان را حل کند.اما واقعیت این است که هر دو آذربایجان و ارمنستان می دانند که این جنگ راه حل نظامی ندارد .به این دلیل که عملا نه آذربایجان از نظر نظامی قدرتش به انداره ای است که بتواند مناطق اشغالی خودش را آزاد کند و نه طرف ارمنستان در آن موقعیتی است که بتواند کاملا قره باغ را جدا کند و حکومت مستقلی که بصورت خودخوانده تشکیل شده به ارمنستان بپیوندد.آنچه که آرمان ارمنی ها هست. یا اینکه به عنوان یک کشور مستقل دقیقا مانند  کاری که ترکیه در مورد قبرس شمالی کرد.آنها هم می خواهند در مورد قره باغ انجام دهند،اما توانایی لازم را برای اجرای چنین برنامه ای ندارند .ضمن اینکه واقعیتش این است که ارمنستان و آذربایجان به تنهایی در این جنگ درگیر نیستند.قدرت های منطقه ای  و همچنین قدرت های فرامنطقه ای تأثیر گذار هستند. بنابراین بنظر می رسد که هر دو طرف اکنون در شرایطی هستند که قدرت یکدیگر را می آزمایند که آیا می توانند در شرایط فعلی موقعیت خودشان را گسترش بدهند یا تحکیم بخشند  یا نه؟بیشتر طرف جمهوری آذربایجان هست که در این ارزیابی خیلی خیلی مایل تر است که بتواند به اقداماتی دست بزند که حداقل بخش هایی از مناطق اشغالی اش را آزاد کند. بنابراین موفقیت های آذربایجان در آزادسازی بخش هایی از مناطق اشغالی را نمی توان به معنای تفوق راه حل نظامی بر اقدام های دیپلماتیک ارزیابی کرد.

2- چرایی تداوم جنگ

بهشتی پور در پاسخ به سوال دوم اینکه "چرا این حال نه جنگ ونه صلح 26 سال است که ادامه پیدا کرده است یعنی از 1994 که قرارداد آتش بس تا اکنون  امضا شده است ؟"دلیل اصلی آن را چنین بیان داشت: عملا جمهوری آذربایجان در این سال ها آن اراده ی کافی را برای آزاد کردن مناطق اشغالی نشان نمی داد و یا توانش را نداشت ویا اینکه به عنوان مستمسکی برای تثبیت موقعیت خودش در بین افکار عمومی شعار آزادی قره باغ را مطرح می کرد ولی عملا اقدامی که اساسی باشد و بسیج عمومی در کشور ایجاد شود انجام نمی داد. جمهوری آذربایجان از نظر وسعت و امکانات حداقل 3 برابر ارمنستان است .جمعیت آذربایجان 10 میلیون نفر است در حالی که جمعیت ارمنستان 3 میلیون نفر است .از طرفی آذربایجان دارای امکانات نظاامی که بتواند مناطق اشغالی را آزاد کند،نداشت.

طرف ارمنی هم در مناطق اشغالی،هفت منطقه کلیدی طبق نقشه زیر در آنجا مستقر شده بود و قره باغ هم در دست ارامنه بود.بنابراین اینجا ضرورتی نمی دید که وضعیت نه جنگ نه صلح را تغییر بدهد.از آن طرف قدرت های بازیگر مانند ترکیه،ایران و روسیه  در منطقه و قدرت های فرامنطقه ای مانند امریکا،سازمان امنیت  و همکاری اروپا با محوریت فرانسوی ها که رئیس کمیسیون گروه مینسک را با همراهی امریکا و روسیه بعهده دارند .اینها هم به این وضعیت رضایت داده بودند .هر کدام به دلایل مختلف که ادامه به آن پرداختند.

 

 نکته ای که بسیار حائز اهمیت است این می باشد که ما بدانیم مسئله قره باغ یک مسئله صرفا قومی بین آذری ها و ارمنی ها نیست و همچنین مسئله ی بین مسیحی ها و مسلمانان نیست.درست است که هر دو طرف سعی می کنند از این موضوع استفاده بکنند برای اینکه طرفداران و پشتیبانی بیشتری را جلب کنند ولی واقعیت این است که مسئله نه بر سر قومیت آذری ها و ارمنی هاست چرا که این ها سال های سال در کنار هم در ارمنستان،آذربایجان،گرجستان و ایران و جاهای دیگر زندگی کرده اند .

از آن طرف هم مشکل مسیحی ومسلمان نیست واقعیت این است که نه ارمنی ها دنبال حاکمیت مسیحیت هستند و نه آذری ها دنبال حاکمیت شیعه هستند .هر دو حکومت سکولار هستند.هر دو اساسا بحث مذهب را یک بهانه خوبی می دانند  که بتوانند دیاسپورای ارمنی را در سایر کشورها یا آذری ها در سایر کشورها با خودشان هماهنگ و پشتیبانی آنها را جلب کنند.واقعیت این است که بحث فقط بر سر حاکمیت بر سرزمین است.اختلاف  سر قره باغ  و مناطق اشغالی تحت اشغال ارامنه قره باغ است.دعوا سرحاکمیت سرزمینی است واین موضوع کلیدی است که ما باید حتما  برای تحلیل  ماهیت واقعی جنگ  قره باغ به آن توجه کنیم.

3- اهمیت قره باغ

آقای بهشتی پور کارشناس مسائل اوراسیا در پاسخ به این سوال که "خود قره باغ چه اهمیتی دارد که این قدر بحث در مورد آن مطرح می باشد؟"فرمودند :وافعیتش این است که قره باغ در منطقه ای از قفقاز قرار گرفته که نقش هارتلند قفقاز جنوبی را دارد . کوه های قفقاز مرز طبیعی بین اروپا و آسیاست و سرزمین قره باغ در جایی از قفقاز قرار گرفته است که می تواند از یک طرف  ارتباطات بسیار خوبی که بین جمهوری آذربایجان و ارمنستان برقرار کند  و از طرف دیگر بر سر راه  پل ارتباطی شمال و جنوب بین ایران و آذربایجان است. این منطقه از نظر جغرافیایی سیاسی و از نظر ژئواکونومیک باز نقش تعیین کننده ای در سال های گذشته ایفاء کرده  است و تسلط در این منطقه کوهستانی این امکان را فراهم می کند که در مناطق قفقاز جنوبی  گسترش نفوذ داشته باشد و البته بحث سوابق فرهنگی  و تاریخی قره باغ هم برای هردو طرف مطرح است که برای جلوگیری از اطاله کلام وارد ان نمی شوم.

ولی عمدتا بحث بر سر این است که ارامنه قره باغ خیلی روشن  و واضح می گویند چون ما اکثریت جمعیت قره باغ هستیم باید حق تعیین سرنوشت داشته باشیم و بتوانیم خودمان تعیین کنیم که درچاچوب آذربایجان باشیم یا ارمنستان و یا مستقل باشیم . بر همین اساس  مجلس جمهوری خودمختار قره باغ در سال 1991 تشکیل جلسه داد و به کسب استقلال رای داد.  اما طرف آذری برگزاری چنین رای گیری در شرایط جنگی و بدون مشارکت دولت مرکزی در باکو و نقش آفرینی آذری های قره باغ ، خلاف  رویه حقوقی می داند . علاوه بر این بر حفظ تمامیت ارضی خود تأکید دارد زیرا جدایی قره باغ را منافی تمایت ارضی کشور می داند که در حقوق بین الملل به رسمیت شناخته شده است.  بویژه اینکه این مسئله طی  قطعنامه های شماره 822 و 853 و 874 و 884  شورای امنیت  سازمان ملل متحد راجع به موضوع قره باغ برسمیت شناخته شده است.یعنی در سال 1993 در عرض 6 ماه  چهار قطعنامه پشت سر هم صادر شد و تأکید گردید در هر 4 قطعنامه که استقلال آذربایجان و تمامیت ارضی آن حفظ شود و از طرف ارمنی  خواسته شد از مناطق اشغالی آذربایجان خارج بشود.

مطالب ارائه شده به طور واضح و روشن نشان می دهد که بحث بر سر این است که یک طرف روی حاکمیت سرزمین قره باغ و حفظ تمامیت ارضی اش و رفع اشغال  که از طرف آذری ها  می باشد،تأکید دارد .در طرف دیگر به حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت اکثریت جامعه ای که در آن زندگی می کنند و ارمنی هستند، تاکید دارند. آنها  اشغال سرزمین های فرا قره باغ در خاک جمهوری آذربایجان را ضمانتی برای رسیدن به خواسته های خود معرفی می کنند.

بنابراین باید بر این واقعیت تاکید کنم که در هر بجای موضع گیری له یا علیه یکطرف جنگ ،باید اول فهم موضوع بواسطه آنچه وجود دارد مورد توجه ما قرار گیرد فهم درست مساله به ما کمک می کند تحلیل واقع بینانه در مورد موضوع مورد بحث ارائه کنیم . این موضوع خیلی مهم است که پیش از هر نوع موضع گیری تلاش کنیم موضوع و مساله را بخوبی درک کنیم و در نتیجه درست موضوع را تحلیل نمائیم.

4- تبیین موضع بیطرفی ایران

چرا ایران در این درگیری باید بیطرف باشد ؟ اول اینکه ایران اکنون تنها کشوری است که با هر 4 منطقه مورد بحث بین آذربایجان و ارمنستان مرز مشترک دارد .یعنی از یک طرف با خاک اصلی جمهوری آذربایجان ،از طرف دیگر با مناطق اشغال شده توسط ارامنه قره باغ که حوزه نفوذ را تا مرزهای ایران در فضولی و جبرائیل  بردند . ایران با این مناطق همجوار است از آن طرف با ارمنستان مرز مشترک دارد و از طرف دیگر با نخجوان،با اینکه نخجوان جزئی از آذربایجان است ولی تنها دسترسی زمینی اش از طریق خاک جمهوری اسلامی ایران می باشد. یعنی ایران است که طی سال های گذشته (30 سال اخیر) دسترسی زمینی را بین نخجوان و خاک اصلی جمهوری آذربایجان برقرار کرده است.

این موضوع از این جهت اهمیت دارد که کشوری که با هر 4 منطقه که نام بردم مرز مشترک دارد.ناامنی آنجا روی امنیت ایران تأثیر مستقیم دارد.اگر آنجا امن باشد حتما برای ایران مثبت است برای اینکه ایران می تواند از امکانات همکاری شمال-جنوب در این منطقه نهایت بهره برداری را ببرد یعنی از طریق آذربایجان همکاری با روسیه  داشته باشد و از طرفی از طریق  ارمنستان با گرجستان،دریای سیاه و شرق اروپا همکاری داشته باشد.بنابراین خیلی حائز اهمیت است که ایران هم با ارمنستان رابطه اش را حفظ کند و هم با طرف آذری.

نکته مهم دیگر از نگاه بهشتی پور این است که ما باید توجه داشته باشیم اگر طرف ایران از آذربایجان حمایت کند در این صورت عملا خودش را درگیر یک جنگ ناخواسته کرده که قدرت های فرامنطقه ای روی آن تأثیر تعیین کننده دارند.بنابراین فوق العاده مهم است که خودش را درگیر جنگی که نمی داند آخرش چه هست،نکند واتفاقا با اتخاذ موضع بی طرفی فعال می تواند نقش میانجی گری را ایفا کند که این نقش می تواند به نفع ایران باشد. توجه داشته باشید که وقتی می گوئیم موضع بی طرفی فعال به معنای این است که ایران از یک طرف تجاوز ارامنه را به خاک آذربایجان را به صراحت محکوم کرده است و از طرفی هم تأکید بر حفظ تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان و  هم تأکید  بر حفظ حقوق اکثریت ارامنه که در قره باغ زندگی می کنند،دارد. بنابراین اینگونه نیست که با اتخاذ موضع بی طرفی وضعیت تجاوز یا اشغال را تثبیت می کند.به هیچ وجه اینگونه نیست ایران اشغال را به صراحت رد کرده وبر موضع گیری بر تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان تأکید داشته و در مجمع سازمان ملل  هر وقت در مجمع عمومی رأی گیری شده،رأی مثبت داده و تأکید بر تأمین حقوق اکثریت ارامنه قره باغ برای تعیین سرنوشت شان دارد. این موضع موقعیتی را فراهم کرده که جمهوری اسلامی ایران نقش میانجی فعال را ایفا کند و کمک به تثبیت صلح و امنیت  کند  و این صلح و امنیت عملا کمک می کند به اینکه ایران بتواند نقش میانی گری ایفا کند.منتهی مشکل این است که طرف ارمنی و آذری این نقش میانجی گری از طرف ایران را نمی پذیرد و این خودش معضلی برای ایران است.

5- مواضع بازیگران جنگ قره باغ

در بحث بعدی آقای بهشتی پور به موضع کشورهای مختلف در این ماجرا پرداختند و ادامه دادند که: ابتدا با ترکیه بحث را شروع می کنیم .

الف: ترکیه 

یک اختلاف اساسی با کشور هم مرزش ارمنستان  در طول سال های گذشته دارد و سعی کرده از موضوع قره باغ برای تنظیم مناسبتش با ارمنستان استفاده کند. بالاخره ارمنستان با ترکیه 311 کیلومتر مرز مشترک دارد و سال های سال است که با هم این دو کشور اختلافات اساسی دارند .منتهی ترکیه متوجه این موضوع هست که می تواند از موضوع قره باغ و مناسباتی که با آذربایجان دارد برا ی تنظیم روابطش با ارمنستان استفاده کند. ترکیه از یک طرف برای تنظیم  مناسباتش با ارمنستان از جنگ کنونی استفاده می کند و از طرف دیگر  با پوشش حمایت از پان ترکیسم مایل به گسترش نفوذ خود در قفقاز جنوبی هستند. باید گفت ترکیه در سالهای اخیر نوعی سیاست عملگرایانه را در پیش گرفته است. به این معنا که ترکیه در مناطق مختلف دارای پوشش های متفاوت  است یعنی وقتی وارد قره باغ می شود بحث پان ترکسیم،حمایت از ترک ها و اینکه ترک ها و آذری ها با همدیگر خویش وقوم هستند و از یک تبار می باشند اینها را دنبال می کند.

وقتی در شمال آفریقا در لیبی فعالیت می کند آنجا بحث اخوانی ها را مطرح می کند و می گوید ما اخوانی هستیم و به گروه های اخوانی کمک می کنید که در غرب لیبی حاکم هستند  و از جیب قطری ها برای جنگیدن با نیروهای ژنرال خلیفه  حفتر در شرق لیبی هزینه می کند.

وقتی در سوریه وارد می شود نقش حمایت از اخوانی های سوری را بعهده می گیرد و به اسم دفاع از اخوانی ها وارد آنجا می شود.گرچه بعدا تغییر موضع داد و دقیقا این تغییر موضع بدلیل عملگرا بودن رجب طیب اردوغان می باشد. وقتی دید آنجا به بیراهه می رود و نتیجه نمی دهد برگشت و تغییر موضع داد.

ترکیه وقتی وارد عراق می شوذ از حقوق ترکمن های عراق در کرکوک دم می زند و آنجا پوشش مداخلات ترکیه در عراق بحث حمایت از ترکمن هاست.بنابراین می بینیم که ترکیه موضع اش از یک طرف تنظیم روایط با ارمنستان و از طرف دیگر پیشبرد حضور خودش در قفقاز جنوبی تحت پوشش پان ترکسیم و حمایت از ترک ها است ولی آنچه که هدف اصلی است تحکیم نفوذ وایجاد عمق استراتژیک در دسترسی به بازار منطقه قفقاز جنوبی است که البته این موضوع در سال های مختلف با فراز ونشیب های مختلف روبرو بوده است. همچنانکه در سالهای   2007 تا  2009 حتی بسمتی حرکت کرد که روابط با ارمنستان  بهتر شد. اما مخالفت جمهوری آذربایجان با این روند موجب توقف این روند شد.

به طور خلاصه موضع ترکیه در این ماجرا :

  • حمایت از پان ترکسیم و گسترش نفوذ ترکیه به اسم حمایت از ترک ها و آذری ها

  • استفاده از این درگیری برای تنظیم روابط با ارمنستان و فشار روی این کشور جهت گرفتن امتیاز بیشتر

  • فروش سلاح به بازار خوبی که آذربایجان برایش تأمین کرده است.

ب: موضع روسیه

در خصوص موضع روسیه باید گفت این کشور در سال های گذشته همیشه قفقاز را اعم از شمالی که اکنون جزو خاک روسیه محسوب می شود مناطقی مانند داغستان،چچن یا اوستیای شمالی و قره چای می توان نام برد و قفقاز جنوبی که سه کشور آذربایجان ،ارمنستان  و گرجستان را شامل می شود.این منطقه  را روس ها در حال حاضر  حیاط خلوت  خود می داد و سال های سال آنجا حضور داشتند فقط بیش از هشت دهه در دوره حکومت کمونیستها در اینجا حضور مطلق داشتند.بنابراین حضور فعال در شکل های مختلف این امکان را به آنها داده که از یکطرف  از ارمنستان حمایت همه جانبه داشته باشد. روسیه در ارمنستان  پایگاه نظامی دارد و  امکانات وسیعی برای تاثیرگذاری بر روند جنگ قره باغ دارد. از طرف دیگر  با جمهوری آذربایجان رابطه نزدیکی دارد  .اما طی سال های گذشته روسیه همیشه موضع اش بیش از اینکه حمایت از آذربایجان باشد به دلایل مختلف از ارمنستان حمایت کرده است.  دلیل اصلی کمک روسیه به ارمنستان این است که ارمنستان طی سی سال گذشته امکانات بیشتری برای روسیه در قفقاز جنوبی فراهم کرده  و روابط بسیار نزدیکتری با روسیه برقرار کرده است. و مانند یک متحد تمام عیار برای روسیه در قفقاز جنوبی عمل کرده است.در حالی که جمهوری آذربایجان در زمینه های مختلف سعی کرده سیاست های متفاوتی را اتخاذ کند.حضور و به قدرت رسیدن آقای پاشینیان در ایروان در سال 2018 این جمع بندی را به روس ها رساند که یک دولت غربگرا در ارمنستان بقدرت رسیده است.بنابراین سعی کردند روابط شان را با ارمنستان تا حدی که بتوانند ،بگونه ایی تغییر بدهند که در نوع مناسباتی که آقای پاشینیان با آمریکا برقرار کرده بود، تاثیرگذار باشند. یعنی نارضایتی خود را از طریق غیر مستقیم به طرف ارمنی نشان دادند. خود این مساله باعث شد پاشینیان به تدریج تغییر موضع بدهد و سعی کند به روس ها اطمینان بدهد که نزدیک شدن ایروان به آمریکا به معنای دور شدن از روسیه نیست.چرا که در شرایط حاضر به روسیه نیاز دارد. بنابراین روسیه ضمن مخالفت با توسعه نفوذ ایران یا ترکیه در قفقاز جنوبی خودش در این منطقه بدنبال گسترش مناسباتش با ارمنستان و آذربایجان است تا بتواند گرجستان را به راهی که روسیه به آن تمایل دارد بکشاند . چرا که گرجستان در سال های اخیر روابطش را به غرب نزدیک کرده است و از روسیه بشدت فاصله گرفته است. روسیه همچنین  نگران توسعه نفوذ ناتو در جنوب قفقاز از طریق گرجستان است.پس بطور خلاصه روسیه

1- قفقاز جنوبی را منطقه نفوذ خود می داند و مخالف حضور سایر قدرتها در این منطقه اعم از منطقه ای مثل ایران و ترکیه است یا فرا منطقه ای مثل آمریکا ، فرانسه و اسرائیل و دیگران است.

2- ارمنستان متحد استراتژیک روسیه در قفقاز است اما در همان حال رابطه خوبی در سالهای اخیر با باکو داشته است. و مایل است بحران قره باغ را به گونه ای مدیریت کند که تدبیر امور در مسکو انجام شود

3- روسیه مقادیر قابل توجه ای سلاح به ارمنستان و به نسبت کمتری به آذربایجان فروخته است و از این جهت طولانی شدن این بحران به شرط آنکه تحت کنترل مسکو باشد مطلوب روسیه است.

پ: موضع آمریکا

دولت آمریکا در قالب سازمان امنیت و  همکاری اروپا تلاش کرده اند که از موضاعاتی مانند بحران قره باغ و اوستیای جنوبی و آبخازیا در گرجستان استفاده کند و بهانه ای برای حضور در منطقه داشته باشند.که البته  با مخالفت شدید روسیه روبرو است.  آمریکا توانسته از سال 2003 با بقدرت رسیدن ساکاشویلی در گرجستان  تا حدودی در این کشور نفوذ خود را گسترش داده است.  از سال 2018 هم از  طریق به قدرت رسیدن  آقای پاشینیان در ارمنستان این حضور به ارمنستان نیز گسترش یافته است. حضور آمریکا  در جمهوری آذربایجان به صورت کج دار مریز پیشرفت کرده است. آمریکا با طرف آذربایجان بویژه از طریق مناسباتی که اسرائیل با آذربایجان برقرار کرده رابطه خود را گسترش داده است. آمریکا در 2 سال گذشته از زمان برقرار آتش بس  تمایل چندانی به حل قضیه قره باغ نداشتند و همین حالت نه جنگ و نه صلح به نفع آنها بوده است.برای اینکه  حضور خود را در این منطقه توجیه کنند.و سعی کرده اند در منطقه حضور و بروز بیشتری داشته باشند. آمریکا می داند پایان جنگ قره باغ در عمل زمینه ساز ثبات و امنیت و گسترش همکاری های منطقه ای است که در این صورت امریکا با توجه به حضور و نفوذ روسیه کمتر امکان داشته که در چنین همکاری هایی بصورت فعال وارد شود.

نکته ی آخری که در این زمینه  وجود دارد بحث اینکه علیرغم  رقابت های قدرت های فرامنطقه ای و قدرت های منطقه ای که بازیگران اصلی بحران قره باغ نیز می باشند. راه برای رسیدن به یک توافق جامع

ت: موضع ارامنه قره باغ

ارمنستان با زرنگی وانمود می کند که اشغال این مناطق را ارامنه قره باغ انجام دادند  و مسئولیتش متوجه دولت ارمنستان نیست. یعنی دولت خود خوانده قره باغ را مسئول اشغال هفت منطقه جمهوری  آذربایجان معرفی می کند . بنابراین از نگاه ارمنستان مذاکرات باید بین طرف آذربایجان و ارامنه قره باغ انجام شود.

ث: موضع باکو

جمهوری آذربایجان این موضوع را رد می کند که ارمنستان نقشی در این اشغال ندارد. باکو تأکید می کند که به هیچ وجه حاضر نیست با طرف قره باغ وارد گفت وگو و مذاکره شود.زیرا ارامنه قره باغ بدون حمایت طرف ارمنستان نمی توانست به اشغال این مناطق موفق شود. حال چرا ارمنستان این موضوع را نمی پذیرد؟ آذربایجان معتقد است  ارمنستان بدنبال آنست که مسئولیت مناطق اشغالی  را بعهده  نگیرد و اینکه 4 قطعنامه شورای امنیت را نمی پذیرد.و آن طرفی که نمی پذیرد را در ظاهر بگوید قره باغی های ارامنه هستند که مسئولیت  را بعهده دارند نه کشور ارمنستان و دولت ایروان .و کاملا مشخص است که با این ادعا به جایی نمی رسد. در شرایط کنونی طرف آذربایجان هم عزمش را از نظر نظامی جزم کرده است که این مسئله را حل کند  و واقعیت این است که دو طرف به آن قدرت نرسیده اند تا از نظر نظامی مسئله را حل کنند.قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای دنبال حل مسئله از طریق نظامی نیستند که اوضاع را بمراتب بدتر وپیچیده تر می کند.

6- راه حل پایان بحران قره باغ چیست؟

تاکنون راه حل هایی که مطرح شده خیلی خیلی متنوع و متکثر بودند.اما مهمترین راه حل گفته شده تشکیل یک کنفدرال می باشد که جمهوری آذربایجان تمامیت ارضی اش حفظ کند چرا که قره باغ در درون این کنفدرال باقی می ماند ولی آزادی  ها وحقوق ارامنه قره باغ به حدی می رسد که می توانند مثل یک جمهوری خودمختار با اختیارات وسیع در درون این کشور سرنوشت خود را بدست بگیرند. اگر چنین طرحی مورد توافق قرار بگیرد مشکلات ارمنستان و آذربایجان هم حل خواهد شد واگر خوش بین هم باشیم حتی می تواند مشکلات ارمنستان با ترکیه هم حل شود. ولی مسئله بر سر این است که چون ارمنستان اتکاء شان به روسیه است وطرف آذربایجان اتکاء اش به ترکیه است در اینجا نقش ایران خیلی کلیدی است .چون ایران موضع بی طرفی فعال دارد یک عامل توازن بخش در این منطقه بشمار می رود و این موازنه موجود موقعی می تواند به سمت صلح و ثبات برود که به ایران نقش داده شود و روسیه و ترکیه بعنوان کشورهای همجوار بتوانند با تشکیل گروه 3+2 یعنی ایران،ترکیه و روسیه +ارمنستان و آذربایجان  با یک میز مذاکره جدی مسئله را حل کنند. اما باید اعتراف کنم  قضیه به این سادگی نیست.

روشن است که طرف ارمنستان و آذربایجان هنوز امید دارند که این موضوع  را در سازمان امنیت و همکاری اروپا حل کنند و با نقش آفرینی امریکا و فرانسوی ها یک موازنه جدیدی را ترسیم کنند که این به باور من یک محاسبه اشتباهی است  که با اینکه 26 سال از آن گذشته دو طرف هنوز به این جمع بندی نرسیده اند که سازمان امنیت و همکاری اروپا  نه می تواند  ونه می خواهد. مسئله حل شود. از یک طرف نمی خواهد برای اینکه  مانفعش در حالت نه جنگ ونه صلح است و ازطرفی نمی تواند بدلیل اینکه باید این معضل بوسیله کشورهای ارمنستان و آذربایجان و کشورهای مجاور این دو کشور یعنی ایران،ترکیه و روسیه حل شود .اگر به سمتی برویم که یک گفت و گوی جدی و همه جانبه شکل بگیرد می تواند خیلی از مسائل قفقاز را حل کند .یعنی موضوع مبارزه با تروریسم،موضوع مبارزه با افراط گرایی ، موضوع گسترش همکاری های حمل و نقل جاده ای و هوایی و دریایی وهمچنین ریلی و تحول اساسی در همکاری های اقتصادی منطقه  در سایه صلح وامنیت بدست می آید.

بهشتی پور اظهار تأسف کرد که در کشور ما بعضی ها اینگونه فکر می کنند که باید به سمت آذربایجان رفت و از آذری ها حمایت کنیم برای آنکه آنها شیعه هستند ومسلمان هستندویا آنهایی که خیلی سکولار هستند معتقدند که باید از طرف ارمنی حمایت کنیم برای اینکه جلوی تحریکات پان ترکسیم  را در شمال کشور بگیریم.این هر دو روش غلط است و به هیچ جایی نمی رسد.کاری که می تواند به نتیجه برسد این است که ایران به کمک روسیه وترکیه با هم همکاری کنند درست است که با هم رقابت دارند ولی همانطور که چنین همکاری در سوریه  بین ایران و ترکیه و روسیه توانست شکل بگیرد  .در منطقه قفقاز زمینه ی بهتری وجود دارد.منافع مشترک بسیار زیادتری در مقایسه با سوریه وجود داردکه شاید بتوانند با همدیگر در سایه همکاری با هم کمک کنند تا مسئله حل شود.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل