شما اینجا هستید: Homeتحلیلترک مخاصمه در جنگ قره باغ،دستورهای طرفین و پیامدهای آن برای ایران(بخش نخست)

ترک مخاصمه در جنگ قره باغ،دستورهای طرفین و پیامدهای آن برای ایران(بخش نخست)

گزارش شصت و ششمین نشست تلگرامی گروه مطالعات روابط بین الملل

شرکت کنندگان :

  • حسن بهشتی پور کارشناس ارشد حوزه اوراسیا

  • سیامک کاکایی کارشناس ارشد مسائل ترکیه و عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

مدیر جلسه:روح الله سوری

تدوین:زهرا شریف زاده

سوالات نشست:

1.انگیزه هایی که ارمنستان را به پذیرش توافق متقاعد کرد و تاثیرات این توافق بر منافع ارمنستان چیست؟

  1. 2. چه دستاوردهای برای آذربایجان از رهگذر این توافق می توان برشمرد؟

  2. 3. نقش روسیه در شکل دادن به این توافق چگونه بوده است و این توافق چه تاثیری بر منافع روسیه داشته است؟

  3. 4. اهداف ترکیه در جنگ قره باغ چه بود و تاثیر این توافق بر دستیابی این کشور به اهداف گفته شده را چگونه می توان تحلیل کرد؟

  4. توافق میان ارمنستان و آذربایجان چه تاثیری بر منافع سیاسی امنیتی و اقتصادی ایران برجای خواهد گذاشت؟

*********************************************

دکتر بهشتی پور بررسی خود را حول 8 محور راجع به اینکه این توافق بدست آمده دارای چه نقاط قوت و ضعفی است شروع کردند.و در ادامه به سوالات نشست پاسخ دادند.

در ابتدا اینکه توافق مسکو چه هست و با چه چالش هایی روبرو است؟ را اینگونه بیان داشتند که عملا این توافق حالت نه ضلح و نه جنگ را ادامه داده و درست است که برخی از مناطق اشغالی آذربایجان اگر توافق اجرا شد ،آزاد خواهد شد ولی مهمترین مشکل در طی 26 سال گذشته وجود داشته که حالت نه جنگ نه صلح کامل است واین ادامه پیدا خواهد کرد و مشکلی است که باید برای آن فکر اساسی کرد.

موضوع بعدی که اهمیت دارد شهرهایی مانند خوجالی و عسکران تعیین تکلیف نشده است و همچنین مرکز قره باغ که خانکندی است .ولی از مناطق اشغالی هفتگانه آذربایجان در این توافق اسمی از خوجالی و عسکران نیست و واقعا نمی دانیم که آیا مذاکره کنندگان به دلیل اینکه اختلاف نظر داشتند صرفا راجع به آن چیزهایی که می توانستند به توافق برسند،توافق کردند و این را مسکوت گذاشتند تا بعدا به آن برسند ویا این موضوع همچنان به عنوان استخوان لای زخم باقی خواهد ماند.به هرحال تعیین تکلیفی برای خوجالی و عسکران نشده است.

این جنگ اصولا جنگ بین آذری و ارمنی نیست یعنی به خاطر قومیت آذری یا به خاطر نژاد ارمنی نیست وبحث اسلام و مسیحیت هم نیست.بحث درگیری بر سر حاکمیت سرزمینی است که این هم همچنان موضوعش بلاتکلیف مانده است.

موضوع دیگر اینکه قره باغ راه حل نظامی ندارد اخیرا بعضی از دوستان می گفتند این جنگ انجام شد و مناطق آذربایجان آزاد شد در حالی که واقعا این اقدام نظامی آذربایجان مقدمه ای برای آزادسازی مناطق اشغالی است ولی این آزادسازی به غیر از دو مورد بقیه با مذاکرات بدست آمده و اینکه جلوی خونریزی گرفته شده است بسیار مناسب است.

نکته ی بعدی که حائز اهمیت است بحث دالان راهبردی شوشا لاچین می باشد که طرف آذری پذیرفته این کریدور بین ارمنستان و قره باغ همچنان برقرار باشد و آنچه که خواسته ی ارمنستان بوده است و حال انکه آذربایجان از نظر زمینی به شوشا دست یافته اند و توانسته اند آن را آزاد کنند.در نظر زمینی همچنان مشکل دارند وباید با هماهنگی روسیه دسترسی زمینی پیدا کنند.بنابراین قرار شد استقرار صلح بانان روسی چنین ارتباطی را بین ارمنستان و قره باغ فراهم کند و آذربایجان هم بتواند ارتباطش را با شوشا برقرار کند و باید دید در عمل به چه شکلی اجرا خواهد شد.

بحث دیگر چالش آوارگان است که این آوارگان جنگ آذری ها و ارمنی ها در این سی سال گذشته است که هر کدام می خواهند برگردند و همچنین کسانی که در این 45 روز جنگ اخیر مشکل پیدا کرده اند.تکلیف آنها چگونه است و چگونه به آن سرزمین هایی که تعلق داشته اند برمی گردند.واین هم یکی از مسائل مهمی است که حالا حالاها باید در موردش بحث و مذاکره شود تا به نتیجه برسند.در اخبار آمده بود که طرف های ارمنی که از مناطق اشغالی خارج می شوند آن را می سوزانند و این سرزمین های سوخته را تحویل می دهند و این حیرت انگیز است و متاسفانه چنین رفتاری مناسب نیست.

از همه مهمتر بحث خ.د قره باغ است و نحوه ی اداره اش چگونه است؟آیا تحت حاکمیت آذربایجان خواهد بود یا ارمنستان و سرنوشت خانکندی چگونه خواهد بود؟به طور خلاصه دو طرف ترجیح داده اند که این موضوع مسکوت بماند تا مذاکراتی که داد انجام می شود بعد بتوانند در موردش به توافق برسند.روسیه ، آذربایجان و ارمنستان ترجیح داده اند مسکوت بماند.

موضوع دیگر بحث کریدوری است که برای طرف آذری باز کرده اند تا بتواند از طرف نخجوان از راه زمینی به خاک زمینی آذربایجان دسترسی پیدا کند .متاسفانه با نقشه هایی که چاپ شد و جوسازی های صورت گرفته طوری برخورد شد مثل اینکه مرز راهبردی بین ایران وارمنستان به این وسیله از بین رفت واینها توانستند نوار باریکه ای را به عرض 5 کیلومتر برای دسترسی به آذربایجان دست پیدا کنند. در حالی که  در توافق چنین چیزی نیست .اینکه دسترسی پیدا کنند یعنی مردم نخجوان از راه زمینی به خاک اصلی جمهوری آذربایجان دسترسی پیدا کنند بدون اینکه از ایران بیایند از ارمنستان بروند باید فکر کنند راجع به طراحی جاده هایش،اینکه از کدام جاده استفاده کنند و چگونه دهلیز زنگزور (مقری) را به زنگلان وصل کنند .این کلی زیرساخت لازم دارد ،سرمایه می خواهد اگر خیلی خوش بین باشیم و درست انجام شود 3 تا 4 سال کار لازم دارد.اگر چنین جاده ای شکل بگیرد مرز ایران و ارمنستان مخدوش نمی شود چون هم ارمنستان به این مرز خیلی خیلی  احتیاج دارد و هم در شرق با جمهوری آذربایجان و در غرب با ترکیه هم مرز است وفقط تنها جایی که می تواند ارتباط پیدا کند( کشوری هم هست که به آبهای آزاد دسترسی ندارد) جمهوری اسلامی ایران در جنوب و گرجستان در شمال است.بنابراین، این نظریه که مرز را ازبین بردند یک فضاسازی تبلیغاتی است و عرض جغرافیایی کشورها را نمی توان با توافقات ثالث از بین برد.اینها مرزهای بین المللی است وشناخته شده است.هم برای ارمنستان حیاتی است وهم برای ایران و هرگز چنینی اجازه ای داده نخواهد شد.

بحث دیگری که مطرح می شود این است که آیا بین آذربایجان و ترکیه توافقی انجام شده است تا بتوانند پان ترکسیم را رواج بدهند و از نظر سرزمینی دسترسی پیدا کنند.گرایش پان ترکسیم  یک واقعیت است و وجود دارد.اما نخجوان که حداقل 10 کیلومتر مرز مشترک با ترکیه دارد و از این طرف هم کل مرز  جنوبی آن  با جمهوری اسلامی ایران است و اگر از راه زمینی ترکیه به ارمنستان دسترسی پیدا کند باز هم طرف آذربایجان،نخجوان ترجیح می دهند که از طریق جمهوری اسلامی ایران ارتباطات زمینی خود را حفظ کنند.

دلیل این موضوع به این مسئله برمی گردد که آذربایجان نمی تواند در بلند مدت همه تخم مرغ هایش را در سبد ارمنستان بگذارد وتنوع بخشیدن به راههای ارتباطی و مواصلاتی،راه آهن،حمل و نقل جاده ای،بسیار برای آذربایجان اهمیت دارد.بنابراین آذربایجان ترجیح می دهد که بتواند به یک راه زمینی از طریق خاک ارمنستان آنهم تحت نظارت روسیه دست پیدا کندچون امنیت را روسیه باید تأمین کند ولی در بلند مدت حتما ارتباطاتش را با ایران تقویت خواهد کرد وسعی می کند این ارتباطات ادامه پیدا کند.برای اینکه بتواند آن تنوعی که در بازارش هست را ایجاد کند و به ارمنستان هم وابسته نشود.ضمن اینکه اصولش کشش پذیری همکاری های اقتصادی بین ترکیه،نخجوان و آذربایجان آنقدر هست حتی اگر امنیت وثبات برقرار باشد باز هم به جاده های ایران و حمل ونقل از طریق ایران نیاز است.البته من متوجه هستم که نیاز آذربایجان به ایران کمتر خواهد بود اگر آن جاده مواصلاتی با ارمنستان راه بیفتد اما نباید آن را برای ایران شکست تلقی کرد این آغاز همکاری های جدید است و ما باید به این فکر کنیم که یک روز آذربایجان و ارمنستان روابط شان عادی خواهد شد و بالاخره دو کشور همسایه با هم ارتباط خواهند داشت و نباید آن را در تعارض با منافع ژئوپلتیکی خود تعریف کنیم  بلکه به چیزی که باید اهمیت بدهیم مرزهای جغرافیایی بین ایران وارمنستان از یک طرف از بین نرود و مرزهای ایران با نخجوان همچنان حفظ شود و مرزهای ایران با طرف آذربایجان حفظ شود وبتواند همکاری های شمال-جنوب از یک طرف بین ایران،آذربایجان و روسیه شکل بگیرد واز طرف دیگر بین ایران و ارمنستان و گرجستان و همچنین ایران ،نخجوان و ترکیه نیز شکل بگیرد.اینها در بلند مدت می تواند به نفع ایران  باشد.

نکته ی بعدی  این است که این تحقق طوری تنظیم شده است که برنده اصلی روسیه است.یعنی مانند دلال ها که پسته را تقسیم می کنند یک پوست پسته را به ارمنستان و پوست دیگر را به آذربایجان و مغزش را در دهان خودشان گذاشتند.و چنین توافقی را روسیه با ارمنستان طوری بستند و همچنین با آذربایجان که هیچ نقشی را به ایران که یکی از مهمترین کشورهای منطقه و کشوری که می تواند خیلی خیلی کمک کند به تحقق صلح وثبات در قفقاز جنوبی ،اساسا نادیده گرفته شده و کنار گذاشته شده است. و دیگر اینکه ترکیه که این همه از آذربایجان حمایت کرده و انتظار داشته در این مناطق حضور پیدا کند و بهانه ای برای حضور نظامی در قفقاز جنوبی داشته باشد با هشدار شدید پوتین روبرو شده است که پوتین گفته است:"درخواست جمهوری آذربایجان برای حضور نیروهای ترکیه در قفقاز جنوبی موجب ناامنی و مشکلات جدید می شود".

از این جهت از نگاه ایران که  پوتین اجازه به نیروهای ترکیه در قفقاز جنوبی ندهد بسیار خوب است .ولی از نگاه این منظر که اصولا روسیه در سطح بین المللی مرتب به امریکا  اعتراض می کندو امریکا را به یک جانبه گرایی متهم می کند اما وقتی که نوبت به خودش می رسد در جمهوری های پیرامونی مانند قفقاز و یا اوکراین و آسیای مرکزی کاملا یکجانبه گرایی عمل می کند یعنی اینجا هم شاهد یکجانبه گرایی روسیه هستیم بجای اینکه با دو شریک خودش ایران و ترکیه  برای استقرار صلح و امنیت همکاری کند در قفقاز جنوبی هم ترکیه و هم ایران را حذف کرده است و این بزرگترین اشتباه آقای پوتین در این مرحله بوده که انجام داده است.

حال اگر بخواهیم جمع بندی کنیم در این توافق بدست آمده برنده ی واقعی روسیه است که فعلا موقعیت خودش را حداقل برای 5 سال آینده در قفقاز جنوبی تثبت کرده البته قبلا یک پایگاه نظامی در ارمنستان داشته وبهانه ی خوبی پیدا کرده تا در مناطق مورد اختلاف حضور نظامی قابل توجه داشته باشد.از نظر بین المللی هم روسیه توانست موقعیت خود را تثبیت کند بعنوان کشوری که کمک کننده به صلح و امنیت منطقه است و ظاهرش هم خیلی شیک و مجلسی است که توانسته به استقرار صلح و حداقل توقف درگیری ها در 45 روز جنگ کمک کند واین از نظر بین المللی برای روسیه پرستیژ است.

از نظر منطقه ای هم موقعیت خودش را در قفقاز جنوبی تثبت کرد بنابراین برنده ی واقعی اینجا روسیه است اما طرف ارمنی چاره ای نداشته که به چنین صلحی و چنین توافقی تن بدهد.طرف ارمنی از یک طرف با به قدرت رسیدن آقای پاشینیان در 2018 و گرایش های که برای نزدیک شدن به امریکا و اروپا نشان داد سبب شد تا روسیه ناخشنود شود و اکنون روسیه دنبال  فرصتی بود که به آقای پاشینیان درس بدهد که اینطور نیست براحتی چرخش 180 درجه ای به سمت غرب داشته باشد.بنابراین ،این امکان فراهم شد وقتی جمهوری آذربایجان حمله کرد آقای پاشینیان از روسیه درخواست کمک کرد و روسیه به این کمک پاسخ نداد.ودلیلش کاملا روشن بود که طرف ارمنی آن را فهمیده بود و خودشان هم مطرح کرده بودند ودرس بزرگ تاریخی بود که دلشون را به حمایت خوش کرده اند.

ماهم باید حواسمان جمع باشد که فقط باید متکی به ملت خودمان باشیم.ممکن است روسیه،چین،امریکا،انگلیس و فرانسه هر وقت منافع شان اقتضا کند راحت منافع خودشان را دنبال کنند و توجهی به موقعیت آن کشور که در چه وضعیتی قرار گرفته است،نکنند.

از طرف دیگر اختلاف ارمنستان اختلافاتی با قره باغ پیدا کرده بود و به دلیل اینکه آقای پاشینیان ،کوچاریان را که رئیس جمهور اسبق ارمنستان بود به دلیل فساد مالی به زندان انداخته بود و با سرژ سارگسیان هم دچار اختلاف شده بود و خودش هم قره باغی نبود.بهر حال قره باغی ها اینجا اخساس می کردند که با یک نخست وزیری در ارمنستان روبرو هستند که به منافع قره باغ توجه ندارد.این اختلافات ارمنستان و قره باغ  وارمنستان با روسیه مشکل ساز شد واین کشور را در موقعیتی قرار داد که مجبور به تن دادن وتوافق به این آتش بس کرد.

نکته بعدی از نگاه آذربایجان هم از اختلافات روسیه وارمنستان استفاده کرد وهم از اختلافات بین قره باغ و ارمنستان و هم به پشتیبانی ترکیه که بر خلاف گذشته پشتیبانی لسانی وزبانی می کرد واین بار تمام قد وارد همکاری با آذربایجان شد و همچنین تجهییزات نظامی از روسیه،اسرائیل و ترکیه طی چند سال گذشت هبدست آورده بود.بهر حال توانست خود را در موقعیت برتر  نسبت به ارمنستان قرار دهد وتوانست در این چارچوب به وضعیتی که هست مسلط شود که ارمنی ها تصور نمی کردند در این حد نیروهایشان در برابر تجهییزات نظامی جدید آذربایجان زمین گیر شوند.ولی آذربایجان همه این موضوعات را داشت.

اما نکته مهم این است که در داخل کشور همچنان یک بحث هست که آیا این جنگ پوششی برای اینکه مخالفان سرکوب شوند یا واقعا دنبال این هستند که ارمنستان از قره باغ بیرون رود.چون در طرف آذربایجان دنبال این هستند که در نهایت قره باغ آزاد شود.اگر چه خشنود هستند این مناطق اشغالی بخش وسیعی از آن آزاد شده و مربوط به توافقی است که اجرا گردیده است.

نکته مهم دیگر این است که ما باید توجه داشته باشیم مسائل پان ترکیستی در این مرحله ممکن است تقویت شده باشد ولی واقعیت این است که بعنوان یک ابزار است .یعنی یک پوششی برای اینکه بتوانند افکار عمومی را به سمت خودشان جلب کنند و گرنه کسی برای پان ترکیست ها در قره باغ نمی جنگند و اصولا آنجا بحث بر سر حاکمیت سرزمینی است و این تحریکاتی که دارد در کشور ما  انجام می شود بخصوص در شمال مناطق آذر نشین یک برداشت کاملا نادرست ایجاد کرده اند که جنگ کانّهاسلام ومسیحیت یا جنگ بین آذری وارمنی ها می باشد در حالی که جنگ بین دولت حاکم بر ارمنستان است و نگاهی که به مناطق اشغالی دارد و داشته و دولت حاکم بر باکو و نگاهی که به حاکمیت در قره باغ دارد.بنابراین اگر بخواهیم درست تحلیل کنیم جنگ قره باغ یک بخش آن گرایش های قومی و مذهبی است که بعنوان ابزار از آن استفاده می شود ولی عمده اش درگیری بین ایروان و باکو و حاکمیتی است که در ارمنستان و آذربایجان حاکم است و دعوا بر سر حاکمیت قره باغ دارند و قدرت های بازیگر در منطقه و فرامنطقه مانند روسیه و ترکیه در ایران می باشند.و در تحلیل ها باید به گرایش ها وبحث هایی که در این زمینه وجود دارد توجه نماییم.

تاکید جناب بهشتی پور بر این است که ترکیه در اینجا به دنبال پان ترکیست است ولی در لیبی بدنبال اخوانی ها ،در عراق به دنبال ترکمن های شمال عراق و به اصطلاح دنبال حاکمیت ارضی بر موصل و کرکوک،در دریای اژه با یونان درگیر است وبدنبال هویت ناتویی خودش می باشد،در سوریه هم گرایش های اخوانی را دنبال می کند و هم گرایش های تکفیری را را بعنوان یک ابزار از آن استفاده می کند.

هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل