شما اینجا هستید: Homeتحلیلجشم انداز سیاست خارجی جو بایدن در خصوص ایران و پرونده ی هسته ای (قسمت پایانی)

جشم انداز سیاست خارجی جو بایدن در خصوص ایران و پرونده ی هسته ای (قسمت پایانی)

 شصت و هفتمین نشست تلگرامی گروه مطالعات روابط بین الملل با حضور اعضاء هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

 دکتر امیر هوشنگ میر کوشش در خصوص بحث مطرح شده فرمودند که در ژانویه 2021 آقای بایدن قدرت را در کاخ سفید بدست خواهد گرفت با تمام فراز و نشیب هایی که ایجاد شد ورفتار های خودخواهانه وپوپولیستی که ترامپ انجام داد برای اینکه انتخابات را لوث کند و با ترفند تقلب و مسائل دیگر تاکنون به نتیجه نرسیده است وبه نتیجه نخواهد رسید.آقای بایدن چهل وششمین رئیس جمهور ایالات متحده امریکا خواهد بود .اما در مورد رفتار و روابط ویا سیاست خارجی بایدن در مورد ایران چنین فرمودند:سه رویکرد که رویکرد اصلی آقای بایدن می تواند در قبال ایران داشته باشد.

اول اینکه مانع دستیابی ایران به سلاح هسته ای خواهد شد دلایلی را هم ذکر کرده است که در صورت هسته ای شدن ایران منطقه به سمت رقابت هسته ای خواهد رفت و دیگر کار از کار خواهد گذشت و امنیتی وجود نخواهد داشت .

مطلب دومی که بایدن در مورد ایران گفته است بازگشت به دیپلماسی است تا وقتی که ایران پای بندی جدی خودش را نسبت به توافق هسته ای نشان دهد و به تعهداتش عمل کند.

سومین رویکرد اصلی بایدن در قبال ایران همکاری با متحدانش برای کاهش مسائل منطقه ای و کنترل ایران در منطقه است مانند مسائلی چون جنگ یمن که مسائل حاد و بحران های بزرگی در منطقه منجر شد.

بایدن بنظر می رسد که در صورتی که به برجام بر گردد برداشتن تحریم ها به این سادگی نیست و زمانبر است و آزادسازی پول های توفیقی ایران هم با توجه به عدم پذیرش FATF و پیمان پالرمو از طرف ایران بسیار سخت بنظر می رسد.همانطور که مطلع هستید هنوز کشورهای همسایه ایران مانند عراق و کشورهای دیگر نمی توانند به ایران پول انتقال دهند و در قبالش کالا انتقال می دهند.بهر حال بنظر می رسد بازگشت به برجام اولویت بایدن نیست.

ایشان در ادماه اولویت های مد نظر بایدن را اینگونه بیان نمودند که بایدن پس از بدست گرفتن قدرت  اولویت های دیگری دارد که مهمترین آن رویارویی با بیماری کووید-19 است که در امریکا بیشترین تعداد قربانی را گرفته است و دومین اولویت ایشان تنش زدایی با چین،اتحادیه اروپا و روسیه است و سومین اولویت ایشان بازگشت به پیمان های بین المللی است و اولویت دیگر بازگردندان سربازان امریکا از عراق و افغانستان است .مگر اینکه دولت ایشان تغییر عقیده دهد.بازگشت به برجام اولویت اول ایشان نیست و در صورتی که این مسائل روابط و گفتگو با ایران زمانبر شود.احتمالا بایدن خواستار گفتگوهای راهبردی با ایران شود که برجام جدیدی را رقم خواهد زد.جمهوری اسلامی ایران بازگشت به تعهدات برجامی خود را مشروط به رفع تحریم ها کرده و بایدن رفع تحریم ها را مشروط به پای بندی ایران به تعهدات کرده است.این ممکن است باعث شود مذاکرات را پیچیده وسخت خواهد کرد که آقای بایدن تا حالا چند بار تأکید کرده است که مذاکره با ایران پیچیده است و نیازمند همکاری ایالات متحده با متحدانش است .بایدن در مورد دستیابی ایران به سلاح هسته ای هیچگونه کوتاه نخواهد آمد.

آرون کیاک مشاور بایدن از  ابتدا اعلام کرده وهمانجا گفته که تمام گزینه ها روی میز است وبایدن به سمت همکاری با متحدان  ونیروهای بین المللی  می رود.در صورتی که ایران هم به تعهداتش برگردد.احتمالا بایدن به برجام برخواهد گشت.آنتونی بلینکن گزینه احتمالی وزارت خارجه کشور گفته است که بایدن در صورت پیروزی بدنبال توافق قوی تر با ایران است.این می تواند تحریم ها را حفظ کند تا ایران را به سمت توافقنامه  طولانی مدت و قوی تر ببرد.بایدن در مصاحبه با نیویورک تایمز به فعالیت های ایران در منطقه خواهد پرداخت و به باور ایشان در دور جدید مذاکرات باید فعالیت های جمهوری اسلامی ایران در یمن،عراق و سوریه بخشی از مذاکرات باشد.از سوی دیگر برنامه ی موشکی ایران و صدور موشک به کشورهای منطقه نیز بخشی از محور مذاکرات جدید می تواند باشد.دولت امریکا تمایل دارد در دوره جدید مذاکرات شمار کشورهایی که در مذاکره شرکت می کنند را افزاش دهد از جمله همسایه های ایران کشور عربستان و امارات است همچنانکه این موضوع را تأکید کرده که باید در مذاکرات شرکت داشته باشد.بنا براین اولویت اول بایدن پس از اولویت های ذکر شده در بالا در باره ی ایران هر گونه توافقی به 5 یا 6 ماه آینده پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران  موکول خواهد شد.منتهی اولویت اول بایدن در مورد پرونده ی هسته ای جلوگیری از هسته ای شدن و رفتن ایران به سمت سلاح هسته ای است.در این موضوع هیچ تعارفی با ایران ندارد.

بایدن در مصاحبه با میلتون فریدمن گفته است :ایران باید بداند که امریکا همیشه می تواند از مکانیسم ماشه استفاده کند اما سه سناریو برجامی می تواند مدنظر بایدن باشد.

  • بازگشت دو طرف به برجام

  • توافقی کوچکتر مانند برجام

  • توافقی گسترده با مسائل جدیدتر و گسترده تر

هرگونه تعامل بیشتر با ایران به تابستان 2021 موکول خواهد شد بعد از روی کار آمدن دولت جدید در ایران.

جک سولیوان مشاور امنیت ملی بایدن گفته است که امریکا می خواهد با بازگشت به برجام و اجبار ایران به پیروی از مفاد آن این کشور را دوباره به محدوده برگرداند.همچنین گفته است این موضوع زمینه را برای مذاکرات بعدی در مورد مسائل گسترده تر فراهم می کند.

اخیرا 3 کشور اروپایی بیانیه ایی صادر کرده اند و از افزایش فعالیت هسته ای ایران ابراز نگرانی نموده اند و همچنین قانونی که در مجلس ایران گذرانده شد ابراز نگرانی کرده اند و آن قانون توقف پروتکل الحاقی،غنی سازی 20 در صد و جلوگیری از نظارت آژانس است که البته بنظرم بیشتر مصرف داخلی دارد وشرایط را برای دولت روحانی سخت کردن است و هیچوقت به ثمر نمی رسد.

اخیرا نیز دبیر کل آژانس از این موضوع که نقض برجام از طرف ایران ابراز نگرانی کرد و همه این مسائل به سمت مسائلی می رود که به قول خود بایدن که گفته:"پیچیده تر می کند  وحل مسائل را مشکل تر خواهد کرد."

در هرصورت بایدن پس از به قدرت رسیدن برجام و انجام اولویت های خود کشور امریکا که مهمترین آن مبارزه با کووید-19 است ومسائل مربوط به اتحادش با اروپا،تنش زدایی با کشورهای چین و روسیه،برنامه احتمالی مذاکره با ایران موکول به تابستان 2021 خواهد شد و در آنجا ایران باید تصمیم بزرگی را بگیرد که آیا می خواهد شرایط کشور را به شرایط نرمال برگرداند یا هنوز مسائل تنش زا را ادامه خواهد داد.

ما دیگر ادامه پتانسیل را بخاطر وضعیت اقتصادی که بر کشور حاکم است ،نداریم .فروپاشی اقتصادی که بدنبال آن فروپاشی سیاسی دور از ذهن نیست و این تصمیم بزرگ یا به قول دکتر مطهرنیا یک بله بزرگ یا یک نه بزرگ جمهوری اسلامی ایران باید در آن زمان بگوید.بله بزرگ برای مذاکره و نه بزرگ مقاومت تا آخرین مرحله که بنظر زیاد قابل پیاده سازی نیست.

 

دکتر رامتین رضایی بحث تحلیلی و پیش بینی سیاست خارجی احتمالی جوبایدن رئیس جمهور منتخب ایالات متحده امریکا در خصوص  کشورمان و در مورد برنامه هسته ای که برای ایرانیان به شکل بی سابقه ای اهمیت دارد را مطرح نمودند  ونگاه به سیاست خارجی امریکا در 4 سال آینده  را بسیار زیاد حیاتی دانستند.

طبیعتا پیش بینی و تبیین دقیق رفتار بایدن در قبال ایران کار چندان آسانی نیست و این کار هم قطعیتی نخواهد داشت.ما باید این را مدنظر داشته باشیم که سیاست خارجی امریکا  یک سیاست خارجی چارچوب مند،ساختارمند ، مدون و راهبردی است.بهرحال اصول اساسی سیاست خارجی همیشه مشخص است بنابراین این امکان وجود دارد که بتوانیم سیاست خارجی این کشور را در آینده تا حدودی پیش بینی کنیم اما پیش بینی به معنای پیشگویی درست و دقیق نخواهد بود.

سیاست خارجی ایالات متحده امریکا از ابتدای استقرار جمهوری اسلامی ایران و پیروزی انقلاب اسلامی به طور کلی اگر یک نگاه اجمالی و کلی داشت هباشیم دو دکترین یا رویکرد را تجربه کرده است.یعنی در این 41 سال تا امروز دو راهبرد را نسبت به جمهوری اسلامی ایران در نظر داشته است.

راهبرد اول یا دکترین اول ایالات متحده امریکا از زمان پیروزی انقلاب بر شکل گیری نظام جمهوری اسلامی  به عنوان یک نظام سیاسی مدنظر داشت.در واقع بر خلاف آنچه که بسیاری مطرح می کنند  راهبرد یا دکترین مهار وکنترل بود.ایالات متحده از همان سال 1979 و اشغال سفارت امریکا در تهران رویکرد وراهبرد مهار وکنترل جمهوری اسلامی ایران بوده است.این رویکرد در دهه ی 90 میلادی در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون توسط فردی بنام مارتیرایندیک به صورت رسمی عنوان"سیاست مهار دوجانبه" را گرفت در این سیاست کشور عراق زمان صدام حسین هم مدنظر بود.

این سیاست هر چند از دهه 80 هم مطرح بود اما بعدها به صورت دکترین رسمی در آمد .همانطور که از اسمش پیداست این دکترین به صراحت می گوید جمهوری اسلامی ایران را بعنوان یک حکومت انقلابی ویا به گفته ی آنان حکومتی که نظم وثبات منطقه را تهدید می کند باید مهار وکنترل کرد.وحتی الامکان محدود ومنزوی نمود وتا سال های دراز یعنی تا 2018 چنین دکترین و رویکرد نسبت به جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی امریکا مطرح بود.بر خلاف آن چیزی که خیلی ها تصور می کنند ایالات متحده نه تنها هدفی  در پی تغییر سیستم یا نظام بر جمهوری اسلامی ایران نبوده بلکه آنگونه  که می توان تشخیص داد بحث ایران در اولیت سیاست خارجی امریکا قرار نداشته است.

سیاست مهار دو جانبه دکترین اصلی سیاست خارجی امریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران وانقلاب اسلامی ایران بوده است.در سال های ابتدایی استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران از آن چیزی که برای امریکا مهم بود نه ایران بلکه بحث مقابله با شوروی سابق بود بویژه بعد از روی کار آمدن نومحافظه کاران از جمله رونالد ریگان از 1980 تا 1988 و همینطور  از دهه ی 90 به بعد یعنی از اواخر دوران جورج بوش که یک دوره ای شد و دوران کلینتون در کنار آن مسائل اعراب نیز در اولویت های سیاست خاورمیانه ای امریکا داشته است.اگر یک نگاه اجمالی بیاندازیم می بینیم ایران آنچنان جایگاهی را در سیاست خارجی امریکا اشغال نمی کرد یعنی همینقدر که می توانستند نظام جمهوری اسلامی ایران را یعنی سیاست خارجی آن را مهارو کنترل کنند .در حاشیه وانزوا قرار دهند.برای امریکایی ها کافی بود ظاهرا مسائلی که عنوان شد برای اینها اهمیتش بیشتر بوده تا بخواهند مستقیما وارد مناقشه ای با ایران شوند.این سیاست مهار وکنترل پس از پایان جنگ ایران و عراق همچنان ادامه داشت و در قالب طرح تحریم های تحت عنوان داماتو در زمان کلینتون که کنگره امریکا به تصویب رساند و ایشان هم با جدیت آن را پیگیری می کرد.با این حال همچنان سیاست مهار و کنترل جمهوری اسلامی ایران در دستور کار قرار داشت ودیگر مسائل منطقه برای امریکا اولویت بیشتری داشت مخصوصا پس از پایان جنگ ایران و عراق وپذیرش قطعنامه 598 در یک دوره ی 16 ساله جمهوری اسلامی ایران سیاست رسمی تنش زدایی را در زمان هاشمی رفسنجانی و خاتمی در پیش گرفته بود.هر چند که بهرحال همچنان خواهان محو ونابودی اسرائیل بود.از نیروهای مخالف اسرائیل در لبنان و دیگر کشورها حمایت می کرد.اما با این حال با توجه به دهه 60 ویا 80 میلادی بحث صدور انقلاب وحمایت از انقلاب و جنبش های مسلحانه بسیار محدود شده بود.همان بحث فلسطین و صلح خاورمیانه .

برای امریکا همینقدر قابل قبول بود که بتواند ایران را کنترل کند ظاهرا برای سیاست خارجی ایالات متحده امریکا کافی بود.اما با ورود به سال 2003 میلادی اتفاقی افتاد که بتدریج این دکترین مهار وکنترل یا سیاست مهار دو جانبه را دستخوش تغییر کرد.رژیم صدام حسین در عراق سرنگون شد وامریکا بشدت در عراق درگیر شد.درگیر در مسائل داخلی عراق ،درگیر با نیروهای تکفیری ونیروهایی که مخالف  حضور امریکا و اشغال عراق بودند و از آن طرف از همه مهمتر اتفاقی که افتاد افشا یا مطرح شدن برنامه هسته ای ایران بود که تمام معادلات را تغییر داد.یعنی کم کم ایالات متحده به این سمت کشیده شد وتصمیم گیرندگان سیاست خارجی در شورای عالی امنیت ملی امریکا به ایت سمت کشانده شدند که سیاست موازنه و مهار با ایران خیلی جوابگو نیست اما با این حال این تغییر رویه هم زمان نسبتا قابل توجهی را صرف کرد.

مطرح کردن برنامه هسته ای ایران همزمان با یکسری تحولات دیگر در منطقه و هم در رویکرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران شد.بهرحال بحث نفوذ منطقه ای از همان سال ها آغاز شد از سال 2003 و2004 نفوذ جمهوری اسلامی ایران در عراق ودیگر کشورهای منطقه ،حمایت از جریاناتی در عراق در همسویی با جمهوری اسلامی ایران  و از طرف دیگر در کنار مطرح شدن برنامه هسته ای  افزایش احساس خطر اسرائیل و کشورهای منطقه از برنامه های موشک بالستیکی ایران  و خصوصا موشک های دوربردی که قابلیت حمل کلاهک داشتند ونظیر چنین مسائلی .

باز هم نکته ی قابل توجه این است که همچنان ایالات متحده امریکا بدلیل آن درگیری هایی که در عراق داشت و همانطور درگیری هایی که در افغانستان تحت تأثیر حوادث 11 سپتامبر داشت .همچنان آن سیاست مهار و کنترل جمهوری اسلامی را در پیش گرفت.

جمهوری اسلامی بحث پروتکل الحاقی را امضاء کرد.معاهده ای که بین ایران و 3 کشور برتر اروپایی (سه قدرت اروپایی)امضاء شد،تعلیق غنی سازی اورانیم و همینطور بازرسی ها واینگونه مسائل باعث شد که این رویکرد کنترل ایران ونظارت بر برنامه های هسته ای ایران همچانا در سیاست خارجی امریکا باقی بماند.وامریکا بجای تغییر رفتار ایران به همان بحث کنترل ومهار جمهوری اسلامی ایران اما این بار کنترل و مهار برنامه ی هسته ای و موشکی ادامه داد.اما اتفاقات دیگری هم افتاد که انتخابات 1385 در ایران وبه قدرت رسیدن اصولگرایان و احمدی نژاد بود یکبار دیگر ایران تمام محدودیت هایی که در آن معاهدهی تعلیق ذکر شده بود کنار گذاشت وبرنامه هسته ای ایران یک وضعیت جدید و از نگاه اسرائیل و متحدین منطقه ای وخود امریکا یک نگاه تهدید آمیز به خودش گرفت.

این پروسه بهرحال ادامه داشت پروسه تحریم های ثانویه علیه جمهوری اسلامی ایران اعمال شد اما با این حال در این دوران نیز همچنان سیاست مهار و کنترل جمهوری اسلامی ایران این بار بعلاوه برنامه هسته ای و موشکی در دستورکار و اولویت سیاست خارجی امریکا بود وحتی شما هم می بینید برجام نیز چنین رویکردی دارد.برجام که در سال 2015 توافقی که بین ایران و گروه 5+1 منعقد شد باز هم رویکرد و نگاه و هدفش وباز هم رویکرد سیاست خارجی اوباما وشخص ایشان صرفا باز هم همان سیاست مهار وکنترل جمهوری اسلامی ایران بود.به همین قدر راضی بودند که برنامه هسته ای ایران را مهار کند وبعد از آن هم در خصوص کنترل کردن یا مهار نفوذ منطقه ای ایران و برنامه ی موشکی ونظایر آنها که البته با انتخابات 2016 این رویه هم تغییر کرد.

اما با روی کار آمدن و پیروزی دونالد ترامپ درانتخابات  سال2016 تقریبا این رویه به پایان رسید هرچند مدت طولانی دو ساله هم صرف شد علملا از این تاریخ به بعد سیاست مهار و کنترل جمهوری اسلامی ایران توسط امریکا تقریبا به پایان رسید .در سال 2018 رسما از برجام خارج شد عملا ما شاهد پایان سیاست مهار وکنترل هستیم و از این به بعد شاهد یک دکترین جدید در سیاست خارجی امریکا در برابر ایران شکل می گیردو آن سیاست تغییر رفتار سیاست جمهوری اسلامی ایران است.وباید به این نکته دقت داشته باشیم ما دو دوره دو دکترین را طی 41 سال گذشته در سیاست خارجی امریکا می بینیم یکی دکترین مهار و کنترل که قطعا در سال 2018 با خروج امریکا از برجام به پایان رسید  و از این تاریخ به بعد تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران مدنظر هست.هدف تحریم هایی که در این 4 سال گذشته و در زمان ترامپ وضع شد تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران بود.و در صحبت ها و سخنرانی های وزیرامورخارجه و رئیس جمهور به کرات شنیده می شد یعنی یک نوع سیاست تهاجمی در پیش گرفته شده بود .

با توجه به آنچه گفته شد بایدن ناگزیر است و چاره ای جز این ندارد که دکترین تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران را در پیش بگیرد و ادامه بدهد.شاهد هستید که دوران آقای ترامپ ایران برای اولین بار اولویت سیاست خارجی خاورمیانه ای امریکا  را پیدا کرده بود .بایدن هم ناگزیر است همین سیاست تغییر رفتار را ادامه بدهد و دیگر امکان پذیر نیست که سیاست مهار و کنترل برنامه هسته ای ایران و سیاست خارجی ایران که در سال 2015 در قالب  برنامه جامع اقدام یا برجام منعقد شد را ادامه بدهد.به همین دلیل است که کارشناسان معتقدند زمان فعلی با زمان برجام  زمین تا آسمان تفاوت دارد هم امریکا تغییرات زیادی کرده هم منطقه تغییر کرده و ایران هم از بسیاری جهات با تغییر و تحولات مواجه شده است.بنابراین بایدن با شرایطی مواجه است که قطعا با سال 2015 بسیار متفاوت است باید یک رویکرد تهاجمی تر را  نسبت به جمهوری اسلامی در پیش بگیرد .برجام را هم در صورت بازگشت باید طوری تنظیم کند که هدف آن بجای کنترل و مهار و محدود کردن جمهوری اسلامی ایران باشد باید هدف آن  تغییر رفتار 360 درجه ای  نظام سیاسی حاکم بر ایران باشد که کار بسیار دشواری خواهد بود.

به همین دلیل بایدن با اینکه هنوز وارد کاخ سفید نشده است یک راهبرد 4 محوری را در خصوص برنامه هسته ای ایران و سیاست خارجی ایالات متحده امریکا در زمان ایشان در قبال ایران مطرح کردند.اولین و مهمترین محوری که در این راهبرد قابل توجه است بازگشت امریکا به برجام اما مشروط و منوط به بازگشت ایران به تعهدات برجامی خودش هست.می توان گفت بایدن قصد داشته و دارد  توپ را همچنان در زمین ایران نگه دارد.بایدن به خوبی این تغییر و تحولات را درک کرده و سیاستمدار بسیار کهنه کاری است و بسیار با احتیاط می خواهد برجام را احیا کند آنهم بصورتی که تغییر رفتار ایران را مدنظر داشته باشد .محور دوم بحث و مذاکره در خصوص کلیه مسائل است علاوه بر برنامه هسته ای برنامه های موشکی،نفوذ منطقه ای و بحث حقوق بشر است که از زمان جیمی کارتر تاکنون بایدن اولین رئیس جمهوری است که بطور رسمی اولویت در سیاست خارجی خودش را  این موضوع را مطرح کرده است.محور سوم راهبرد بایدن مشورت و استفاده از همکاری دیگر متحدین منطقه امریکا از جمله عربستان و حتی اسرائیل است ومی توان گفت تغییر رویکرد امریکا و شخص بایدن که در زمان برجام معاون رئیس جمهور بود را نسبت به ایران شاهد هستیم و همین نشان می دهد که بایدن هم می داند برجام سال 2015 باید یکجورهایی با آن خداحافظی کرد و برجام جدیدی با ویژگی های جدید و با موضوعات  بسیار گسترده تر مدنظر قرار داشت.قطعا خطوط قرمز نظام جمهوری اسلامی ایران معرفی شدند واین کار را بسیار دشوارتر قرار خواهد کرد وباید این موضوع را توجه کنیم  آن چیزی که مدنظر بایدن هست صرفا برنامه هسته ای،محدود کردن غنی سازی و یا کاهش سانتریفوژ کردن و تغییر کاربری فردو واین مسائل  نخواهد بود و احتمال خیلی زیاد گسترده تر از این خواهد بوددربرگیرنده  برنامه های موشکی، نففوذ منطقه ای ایران که اتفاقا یکی از محورهای بایدن در خصوص ایران خواهد بود.

با آنچه که بیان شد باید دید چه موانعی بر سر راه بایدن خصوصا در مورد بازگشت به برجام وجود دارد.زمینه و زمانه برجام  نسبت به سال2015 تغییر بسیار بنیادین داشته و در صورتیکه بایدن بخواهد به برجام باز گردد هرچند که برجامی که مدنظر  بایدن است برجامی نیست که در سال2015 منعقد شد.صحبت های مشاور احتمالی امنیت ملی ایشان هم دقیقا به همین نکته اشاره کرده بود در واقع بازگشت به برجام با هدف مذاکره در مورد موضوعات مختلف نه فقط با هدف مذاکره در مورد موضوعات مختلف نه فقط موضوع هسته ای یعنی موضوع هسته ای دیگر به تنهایی در دستور کار امریکا نیست و تمام موضوعاتی که خدمتتان عرض کردم خواهد بود.اما موانع ومشکلاتی که بر سر بایدن وجود دارد اولین بحث که اینجا هست این است که فرآیند تصمیم گیری در امریکا یا همان تصمیم سازی فرآیندی طولانی و پیچیده  است .

شما یک نگاهی به چهار سال گذشته ترامپ بیاندازید ایشان در سال 2016 رئیس جمهور امریکا با وعده خروج از برجام شد اما دو سال طول کشید وسال 2018 بود که سرانجام ترامپ فرمان خروج امریکا از برجام را صادر کرد .بهر حال چانه زنی های زیادی باید در لایه های قدرت و سیستم بروکراتیک امریکا و گروه های وی نفوذ و فشار صورت بگیرد.گروه های ذی نفع و تشکیلاتی متعدد وجود دارندو زیرسیستم های مستقل و خصوصا از همه مهم تر افکار عمومی و رسانه ها که رئیس جمهور برای اجرای سیاست های خارجی خودش آنها را موافقت ونظر مثبت شان را بدست بیاورد.بحث کنگره هم حتما مطرح است ما نمی توانیم این را انکار کنیم که رئیس جمهور امریکا اختیارات فراوانی دارد و خیلی ساده اندیشانه هست  که فکر کنیم بایدن همچنین کاری را انجام خواهد داد.چون قطعا مورد فشارهای داخلی قرار خواهد گرفت وبسیاری مخالفان که جای خودش را دارد.حتی موافقین ایشان هم موضع  خواهند گرفت و افکار عمومی را بر علیه ایشان بسیج خواهند کرد.باید لابی های اسرائیل و عربستان و....را هم در نظر بگیریم .پس فرآیند تصمیم گیری بسیار طولانی است.همانظور که خروج امریکا از برجام زمان برد بازگشت امریکا هم حتما زمان خواهد برد.

اما مانع دوم که وجود دارد قطعا مخالفت های داخلی است در زمانی که برجام هم به امضاء رسید در داخل ایالات متحده مخالفین در کنگره بسیار زیاد بودند.اکنون هم در صورت تصمیم بازگشت بایدن مطمئنا جمهوری خواهان و محافظه کاران احتمالا مقابل این موضوع خواهند ایستاد .حتی بخشی از دموکرات ها هم ممکن است که با این موضوع مخالف باشند.همانطور لابی های نفوذ را هم در نظر بگیریم .قوی ترین لابی ها لابی یهودیان طرفدار اسرائیل و مقیم امریکا که قطعا با این قضیه به جد مخالفت خواهند کرد.

اما مانع سوم که بحث بسیار مهم تری است مخالفت جدی متحدین منطقه ای امریکا با احیاء برجام هست علاوه بر عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی همه مخالفت ها شان را صراحتا یا در لفافه اعلام کردند.

نخست وزیر اسرائیل هم از واژه حرام استفاده کرده و بازگشت به احیاء برجام حرام است.حتی پیش از آن هم اعلام کرده بود و در صورت بازگشت امریکا به برجام بر علیه تأسیسات هسته ای ایران دست به اقدامات نظامی خواهد زد.همانطور که هفته گذشته نیز عرض کردم ترور شهید فخری زاده قطعا بی دلیل نبوده است در چنین شرایط نظامی هدف این ترور ضربه زدن به بایدن بود.بعبارتی ارسال یک پیام محکم و قطعی به ایشان که در صورت بازگشت به برجام و لغو تحریم ها ،اسرائیل اقداماتی بر علیه دانشمندان یا تأسیسات  هسته ای ایران خواهد زد.متحد اصلی امریکا در منطقه  هر چند که اسمش متحدنیست ،پیوند امریکا واسرائیل یک پیوند عقیدتی و سیاسی و ارزشی است و این شریک امریکا صراحتا اعلام کرده که این سومین مانع بزرگ بر سر راه بایدن هست.خصوصا اینکه صلح اعراب با اسرائیل هم نشان دهنده این هست که همگی این ها با احیا برجام مخالف هستند هر چند بایدن گفته حتما با ایشان مشورت خواهم کرد و نظرشون را جلب خواهم کرد.اما بهر حال مانع جدی تر بر سر راه بایدن وجود خواهد داشت.

چهارمین و مهم ترین مانع بر سر راه بایدن در خصوص بازگشت بایدن به برجام خود ایران است وبهتر است نگاهی به رویکرد جمهوری اسلامی بیاندازیم .شما ملاحظه بفرمائید این طرح اقدام راهبردی مجلس که به شکل بی سابقه ای خیلی زود در کمترین زمان به تصویب رسید وبه سرعت نور به تأیید شورای نگهبان رسیدو شورای عالی امنیت ملی هم به سرعت بیانیه داد و از طرح مجلس حمایت کرد .در نتیجه خروج از پروتکل الحاقی و عملا می شود گفت تیر خلاصی به برجام بود.

ابتدا در مورد این مصوبه عرض کنم که بر خلاف آن چیزی که خیلی از اصلاح طلبان مظرح می کنند که باید انجام شود و مخالف هستند به نظر می رسد که این تصمیم کلیت نظام سیاسی ونه جناح خاصی هم هست.بهرحال مخالفین هم مسائلی را که مطرح می کند بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و برای انتخابات آینده هم باید یک مقدار افکار عمومی را هم بدست بیاورند.همین طور  در بعد بین المللی هم باید مخالفت هایی نشان داده شود .اما در واقع پس از تصویب این طرح در مجلس وتأیید شورای نگهبان ،نماینده دولت ایران که گفته می شد مخالف است طی نامه ای به دبیرکل آژانس انرژی اتمی اعلام می کند که نصب سانتریفوژهای پیشرفته را ایران آغاز کرده است.این نشان می دهد که تصمیم بسیار جدی است .حتی من می توانم بگویم بحث عدم بازگشت به برجام در دستورکار سیاست های فعلی نظام است.هر چند نمی شود با قطعیت صحبت کرد اما بهرحال باید در نظر بگیریم که با توجه به مصوبه مجلس شورای اسلامی احتمال اینکه رئیس جمهور آینده ایران در 1400 یک فرد انقلابی و ارزشی و مخالف با مذاکره با امریکا باشد بسیار زیاد است.

هر چند که این هم  در حد پیش بینی است اما اگر این اتفاق بیفتد قطعا با توجه به مصوبه مجلس یک مانع بزرگ دیگری در سر راه بایدن قرار خواهد گرفت.شاید چاره ای نداشته باشد که همین مسیر آقای ترامپ را در پیش بگیرد.

هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

logo-samandehi

       شماره مجوز ۷۹۸۱۰

از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

مجله ایرانی روابط بین الملل

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله ایرانی روابط بین الملل است.
باز نشر مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال مجله ایرانی روابط بین الملل

کانال مطالعات روابط بین الملل