شما اینجا هستید: Homeتحلیلديپلماسي دين و ضرورت هاي امروز جهان

ديپلماسي دين و ضرورت هاي امروز جهان

نويسنده: حسين درجاني* / اميرهوشنگ ميركوشش**

 

اگر روزگاري تروريسم در خانه هاي تيمي مخفي يا حتي در زير زمين با رويکرد روشنفکرانه و تا حدي مازوخيستي در حال مبارزه با امپرياليسم (به معناي عام آن) بود؛ حالابا نوعي از تروريسم گرفتار آمده ايم که ابدا روشنفکر نيست نوعي داعيه اي هم ندارد. (هرچند زخم هاي کهنه همان تروريسم داعيه دار و آرمان گرا هنوز در کشورهاي مبتلابه آن محو نشده است). تروريسم نويني که با نگاه حقوق بين الملل از چهار وجه دارابودن ملت- دولت ها که به رسميت بين المللي شناخته شود؛ حداقل سه رکن آن؛ يعني جمعيت، سرزمين و حکومت را دارا بوده و معضل حاکميت و شناسايي بين المللي را دارد. زمين تروريست ها حالاکشوري به نام داعشستان است که مرزهاي بين المللي را درنورديده و به خود لقب خلافت (دولت) اسلامي را داده است و با وحشيانه ترين اعمال غيرانساني، روي حيوانات درنده خو را سفيد کرده و شايد کمتر بتوان مشابهتي تاريخي با اين اعمال يافت. در اين چالش بزرگ به نظر مي رسد نوع نگاه و تنوع رفتاري دولت ها و افکار عمومي تغيير آنچناني نکرده و تصور دولتمردان و مردم جهان بر اين است که با اقدامات قهري، گسيل نيرو و تجهيزات نظامي در مناطق تحت سيطره تروريست ها از يک طرف و از طرف ديگر با ابزار ديپلماسي کنوني بتوان بر مصيبت نازل شده فائق آمد. شواهد نشان مي دهد که اين روند ره به جايي نمي برد و اين نوشتار در پي نشاني هاي جديد براي برون رفت از فضاي کنوني ترور و وحشت جهاني است.
    
    فرانسه آماج حملات تروريستي
     مراکز متعدد علمي در پي يافتن دلايلي هستند تا علت تمرکز تروريست ها در فرانسه را از هفتم ژانويه ٢٠١٥ تا ١٤ جولاي ٢٠١٦ دريابند. هرچند مباحثي مانند گسترش حضور مهاجران شمال آفريقا در خاک فرانسه، تبعيض هاي عقيدتي، تضييع حقوق شهروندي و بحث پردامنه حاشيه نشيني پناهندگان خارجي شهرهاي بزرگ فرانسه در زايش تروريسم کور به عنوان علل اصلي در تجزيه و تحليل ها آورده شده؛ اما به نظر مي رسد اين همه آن چيزي نباشد که به دنبالش هستيم. آمارها نشان مي دهد که فرانسه در نزديک به دو سال هفت حادثه تروريستي بزرگ را از سر گذرانده و به گفته مقامات امنيتي اين کشور، موارد متعدد ديگري کشف و خنثي شده است. طيف عمليات هاي تروريستي غافلگيرکننده نيز از کشتار با سلاح سرد (چاقوکشي)، بمب گذاري، تيراندازي، حمله انتحاري با جليقه هاي انفجاري و زيرگرفتن مردم عادي با کاميون در نوسان بوده است.
    
    حادثه شارلي ابدو و پيامدها
     حادثه تيراندازي در نشريه شارلي ابدو و پذيرش مسئوليت اين اتفاق ازسوي داعش؛ چنان ابعاد بين المللي اي داشت که از نزديک ترين دوستان فرانسه تا دشمنان پيداوپنهان نسبت به آن عکس العمل نشان دادند. شايد جالب ترين واکنش ها در استاديوم هاي فوتبال اروپا و در افکار عمومي رخ داد؛ زماني که تماشاگران در «ويمبلي» لندن و در پي بازي دوستانه فرانسه و انگلستان که دو رقيب سنتي دهه هاي اخير هستند، به سوگ نشسته و ابراز همدردي کردند، اما در همان شب رقابت هاي مقدماتي يورو ٢٠١٦ در استانبول ترکيه تماشاگران اين حادثه را نه تنها تقبيح نکرده بلکه به صورتي خودجوش آن را مثبت تلقي کردند. در ميان مقامات رسمي کشورها طبيعي است که حوادث تروريستي محکوم شود، اما آنچه که در ساحت اجتماعي يک کشور بروز و ظهور مي يابد، قابل تامل تر خواهد بود؛ براين اساس به نظر مي رسد واکنش تماشاگران در استانبول به باور عمومي جامعه نزديک تر است.
    
    تفاوت نگاه ها؛ از موسسات پژوهشي تا افکار عمومي غرب
     اگر شما وارد بنيادها يا موسسات پژوهشي مانند «چتم هاوس»، «کارنگي» يا «رند» شويد، احتمالابا پژوهشگران تخصصي حوزه تروريسم و بنيادگرايي مذهبي روبه رو خواهيد شد که آخرين اتفاقات در حوزه هاي ميداني و شاخه هاي متعدد آن ازجمله القاعده، طالبان، داعش، النصره، جيش الاسلام، احرارالشام و... را با دقت تمام تشريح مي کنند. آنها مي توانند فاصله معنايي تکفيري ها و جهاديون تبليغي را با حدود و ثغور مشخص تبيين کنند، اما خارج از اين موسسات انتظار نداشته باشيد که يک شهروند غربي بتواند چنين موشکافانه آراي مختلفي از بنيادگرايي اسلامي را به شما بدهد و طبيعتا در يک مجموعه واحد آنها را اسلام گراياني مي پندارد که اتفاقا خون هم وطنانشان را بي دليل بر زمين مي ريزند. اين قرائتي واحد از نگرش يک شهروند غربي (اروپايي-آمريکايي) است.
     با سقوط دولت طالبان در سال ٢٠٠١، طيف هاي متعددي از احزاب راست راديکال در اروپا با نگرش هاي بعضا مذهبي يا غيرمذهبي توانسته اند بر مصدر امور دولت هاي غربي قرار گيرند که حاصل آن فاصله بيشتر اين جوامع با مهاجران مسلمان و درگيري هاي ديني و عقيدتي است که رو به فزوني گذاشته. هرچند برخي رهبران ميانه رو اروپايي و آمريکايي تلاش کرده اند تا از حجم و ميزان اين تنش ها بکاهند، اما افزايش روزافزون نگرش هاي ضداسلامي در کشورهاي غربي غيرقابل کتمان است. ابعاد و گسترش حملات تروريستي منتسب به گروه هاي تکفيري نظير داعش براي شهروند غربي آنچنان قابل اندازه گيري نيست که بتواند بين نوع اقدام تروريستي و انواع نگرش هاي اسلامي تفاوت قائل شود و به نظر مي رسد اين موج نفرت پراکني تروريست هاي تکفيري، در طرف غربي نيز از يک نگاه حداقلي در حال تبديل شدن به نگاه کلان تر حداکثري است که فقط حوزه سياست مداران راديکال را دربر نگرفته و افکار عمومي غرب نيز به اين سو ميل مي کنند.
    
    ريچارد شيردل باز خواهد گشت؟
     سوالي که در اينجا مي تواند منشا يک پرسش خشونت بار در ابعاد بين المللي باشد، اين است که آيا غرب چنين فضايي را تحمل خواهد کرد؟ آيا مسيحيت (کاتوليک، پروتستان، ارتدکس و...) تاب ادامه خشونت مذهبي لجام گسيخته در حوزه سرزميني اش را دارد؟ اين واقعيت قابل انکار نيست که دنياي نظام پساوستفاليايي بر محور ملت- دولت ها بنا شده، اما آيا مسيحيت پتانسيل تهييج، سازمان يافتگي و اتحاد کشورهاي اروپايي و آمريکايي عليه بنيادگرايي اسلامي را ندارد؟
     اگر تهديد مسيحيت به دغدغه اي فراگير در بين دولت هاي غربي تبديل شده و کاتوليسيسم ساختارگرا بر اين اضطراب و ضرورت تاکيد کند، ممکن است با بازنمايي تاريخي ديگري روبه رو شويم که در آن پاپ شيپور جنگ را بنوازد و ريچارد شيردل (١١٥٧-١١٩٩م) از پس قرون و اعصار، نه اين بار با شمشير زهرآگين بلکه با جديدترين تجهيزات فراتکنولوژيک سخت افزاري و نرم افزاري برخيزد و ديگر در آن زمان بنيادگرايي تکفيري از اسلام رحماني قابل تفکيک نباشد.
     آن وقت ممکن است با دوره ديگري از جنگ هاي صليبي (١٠٩٥-١٢٧٢م) روبه رو شويم که ديگر صلاح الدين ايوبي (١١٣٨-١١٩٣م) نيز ياراي مقاومت در برابر اين هجمه بزرگ مذهبي را نداشته و خسارت عظيمي به جامعه اسلامي وارد شود. بپذيريم که فرايندهاي کنوني مي تواند باعث موج جديد خشونت و اسلام هراسي در جهان شود که در اين بستر قائل شدن به خوب يا بد، بهتر يا بدتر باعث مصون ماندن از بلايا نخواهد شد. نامه تامل برانگيز «راشد الغنوشي»، رهبر حزب النهضه تونس و از اخواني هاي مشهور، خطاب به نشست جهاني اخوان المسلمين در ترکيه نشان مي دهد که طيف هاي بنيادگراي اسلامي در پيوند با شرايط پيش گفته مسيرهاي ديگري را براي مفاهمه و تعامل با جهان کنوني مي جويند که تناسبي با رفتارهاي خشونت بار گروه هاي تکفيري ندارد. غنوشي پس از اجابت نکردن دعوت اخواني ها، در بخشي از اين نامه آورده است: «دلايل پزشکي يا... نبود که مانع حضور من در اجلاس شما شد. من روزبه روز احساس مي کنم لحظه جدايي من و شما نزديک شده است. من يک مسلمان تونسي هستم. تونس وطن من است. من به اين ايمان دارم که وطن امري مهم، اساسي و تعيين کننده است. بنابراين به هيچ کس اجازه نمي دهم مرا از تونسي بودنم جدا کند. هيچ گونه تجاوزي را به تونس نمي پذيرم حتي اگر از سوي صاحبان رسالت هاي توحيدي باشد. من الان در برابر شما اعلام مي کنم تونسي بودنم فراتر و برتر از هرچيز ديگري است. نمي خواهم تونس مانند همسايه ام ليبي شود يا مثل عراق که با ما فاصله دارد.
     مي خواهم تونس همه فرزندانش را با وجود داشتن گرايش هاي گوناگون سياسي دربر بگيرد. من به صراحت به شما مي گويم راه شما اشتباه بود و مصيبت هاي زيادي را بر سر منطقه آورد. شما واقعيت ها را نديده ايد و کارتان را بر روياها و توهمات بنا کرده ايد. شما ملت ها و قدرتشان را به حساب نياورديد. من به شما درباره مصر، سوريه و يمن هشدار داده بودم، اما به آنها توجه نکرديد. من درحال حاضر يک سرباز مدافع سرزمينم، تونس، هستم و اجازه نمي دهم تروريسم با هر عنواني ميهنم را هدف قرار دهد، زيرا نابودي وطنم يعني نابودي خودم. حتي براي يک بار هم که شده، دريابيد چه مي کنيد و چه کسي از کار شما سود مي برد! گفتيد مصر سقوط مي کند و شما در عرض چند هفته يا ماه حکومت را از آنِ خود خواهيد کرد، اما متاسفانه ثابت کرديد شما بسيار کم هوش هستيد و اتحادتان با سازمان هاي تروريستي ميهن شما را به نابودي کشاند... تروريسمي که از پاکستان يا موريتاني يا عربستان مي آيد، در تونس به دنبال چيست؟ آيا جز اين است که مي خواهند کشور ما را ويران کنند و ساکنانش را به قتل برسانند؟ ما در تونس پيامي روشن به شما داديم. دولت را گرفتيم، اما انتخابات را باختيم. کسي که ما را هدايت کرد، فقط ملت تونس بود. آن چيزي را که ما به ملت تونس داده بوديم داراي کاستي هايي بود. اين نيروهاي خارجي نبودند که براي سرنگوني ما آمدند، بلکه اشتباهات و برداشت هاي خودمان بود که حاصلش را دريافت کرديم. سران آمريکا، روسيه يا ديگران نبودند، خطاهاي خودمان بود. ما در تجربه جديدمان اشتباه کرده بوديم و ملت تونس ما را تنبيه کرد. اگر واقعا جدي بوده و ادعا مي کنيم رسالتي داريم، بايد از اين تجارب استفاده کرد». هرچند دغدغه هاي اين چنين در ميان بنيادگرايان سابق و حالااسلام گرايان معتدل رخ نموده، اما به نظر مي رسد براي مواجهه با عواقب سنگين کشتار و ترور در سرزمين هاي غربي و اسلامي نيازمند نگرشي تازه و عمل گرايانه در ميان جوامع اسلامي هستيم. پس از حادثه مرگ بار نيس، رئيس جمهور فرانسه بزرگ ترين رزمناو جنگي کشورش را براي مقابله با داعش به درياي مديترانه گسيل و عنوان کرد تا محو کامل تروريسم در منطقه حضور خواهد داشت. حال تصور کنيم که با افزايش رعب و وحشت کنوني، جوامع غربي چه تصميمات پيدا و پنهان ديگري خواهند گرفت.
    
    ما کجا ايستاده ايم؟
     روندهاي جاري، تاکيد بر ديپلماسي رسمي و رويارويي نظامي تاکنون نتوانسته خطر جنگي فراگير و بين المللي با رويکرد مذهبي را از پيش رو بردارد و سازوکارهاي نظم جهاني موجود فاقد ظرفيت هاي لازم براي جلوگيري از گسترش چنين پيش بيني رعب آوري است، اما تجربه زندگي سياسي بشر نشان مي دهد که بسياري از رويه هاي صلح جويانه موجود زماني حرکتي نمادين بوده که با گذشت زمان به قانوني فراگير و قابل فهم براي جوامع انساني تبديل شده است. بيانيه ١٤ماده اي «وودرو ويلسون»، (١٨٥٦-١٩٢٤) رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا، بعد از جنگ جهاني اول در حقيقت زمينه هاي لازم براي نهادهاي بين المللي نظير سازمان ملل متحد را فراهم کرد. بنابراين سازوکارهاي امروز ديپلماسي جهان بايد به سمت روند هاي متنوع تر و متکثرتري برود که هرچند در گام هاي ابتدايي بيشتر داراي وجوهي سمبوليک است، ولي در درازمدت يقينا اثربخش خواهد بود. همان طور که در سطرهاي پيشين آورده شد، ديپلماسي رسمي کنوني به دلايل گوناگون از جمله قرائتي ايدئولوژيک از خشونت هاي سازمان يافته در منطقه و غيرقابل مذاکره بودن (يا شدن) موضوعي به نام صلح با گروه هاي تروريستي، ضرورت پديدآمدن روندي نوپا به نام ديپلماسي دين را بيش از پيش نمايان مي كند.
     در اين روند ديگر نمي توانيم با سربازان يا حتي نخبگان عرصه ديپلماسي امور را پيش ببريم بلکه با گردهم آمدن مرجعيت ديني و مذهبي مي توان از پيامدهاي ناگوار جنگ ايدئولوژيک فراگير و جهاني رهايي يافت.
     شايد زمان آن فرارسيده تا تصميمي سخت ولي قابل اجرا گرفته شود و آن اين است که سران ديني اسلام، مسيحيت، يهوديت و... که بر سه شاخصه اصلي دين، يعني توحيد، نبوت و معاد اشتراک نظر دارند، گردهم آمده و به دليل قدرت رهبري، در جوامع ديني خود که مي تواند در تغيير نگرش افراد آن جامعه تاثيرگذار باشد، حضور يافته و در يک رويکرد کلان، خشونت مذهبي و اقدامات تروريستي را محکوم کنند. هرچند به صورت فردي زعماي ديني و رهبران مذهبي جهان در بيانيه ها و سخنراني ها در تقبيح تروريسم گفته و نوشته اند، ولي تاکنون شاهد آن نبوده ايم که اين رهبران صاحب نفوذ معنوي در سراسر دنيا گردهم آمده و در مکاني خاص (مثلابيت المقدس يا مکه) يا مکاني بي تنش (نظير کوالالامپور) نشسته و طرفدارانشان به وضوح شاهد چنين اتحادي بين اديان و مذاهب باشند. چه آنکه اين ديدار و نشست نمادين مي تواند نشان دهنده اتحاد اديان و تاثيرگذار بر رفتار طرفداران و نيروهاي درگير در طيف هاي تندرو باشد. در قرن نوزدهم ميلادي، کشورهاي اروپايي در سال ١٨١٥ به صلحي فراگير دست يافتند که به «کنسرت اروپا» اشتهار يافت. شايد زمان آن رسيده تا در قرن ٢١، مراجع ديني و مذهبي جهان در تشکيل کنسرت جهاني دين يا حتي شوراي امنيت با محوريت دين پيش قدم شوند.
    *دکتراي روابط بين الملل و عضو هيات علمي پژوهشگاه علوم انتظامي و مطالعات اجتماعي
     **دكتراي روابط بين الملل و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد

 

روزنامه شرق ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ 7 ﺷﻬﺮﯾﻮر 5931  52 ذ یاﻟﻘﻌﺪه 7341  82 آﮔﻮﺳﺖ 6102

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل