شما اینجا هستید: Homeترجمهآیا ترامپ را می توان یک اصلاح طلب نامید؟

آیا ترامپ را می توان یک اصلاح طلب نامید؟

روزنامه نویه سورشه سایتونگ
برگردان: محمد زارعی /پژوهشگر مطالعات آلمان و اروپا


روسِل برمان Russel Berman استاد مطالعات آلمان در دانشگاه استنفورد و یکی از حامیان و مشاوران سیاست خارجی دونالد ترامپ در مصاحبه با روزنامه سوئیسی گفت: ترامپ خواهان تغییر وضع موجود سیاسی است. از نظر او قیام علیه تفکر و رفتار هنجاری سیاسی در امریکا آغاز شده و پرچمدار آن نیز ترامپ است.
سوال: آقای برمان، شما حامی سرسخت یک رئیس جمهور نئوکان امریکایی و همزمان یک متخصص در حوزه فیلسوف نئومارکسیست تئودور آدورنو هستید. این ها چطور با هم مطابقت می کند؟
برمان: آدورنو امروز به ما خیلی کمک می کند. هیچ کس بهتر از او اجتماعی شدن همه حوزه های زندگی را توصیف نکرده است و این گرایش پس از مرگ آن فیلسوف در سال ۱۹۶۹ افزایش یافت. امروز ما در جوامع غربی بسیار یکدست، از جمله امریکا، زندگی می کنیم، بدون اینکه آن را درک یا توصیف کنیم. اما دونالد ترامپ معتقد به توقف این اجتماعی شدن و حتی بازگشت از آن است. به همین دلیل من او را محافظه کار و قطعا نومحافظه کار نمی نامم. او می خواهد وضع موجود سیاسی را تغییر دهد. پرزیدنت ترامپ یک اصلاح طلب است. و نگاه اصلاح طلبی-جمهوری خواهی او می تواند تنها رد نومحافظه کاری تلقی شود.
سوال: منظور شما دقیقا از اجتماعی شدن چیست؟
برمان: منظور من جمعی سازی یا انحصار اقتصاد، قانون محور کردن زندگی روزمره و سیاسی کردن فضای شخصی افراد است. به طور خلاصه: کاهش محدوده های غیر مدیریت شده زندگی. برای اولین بار پس از مدت طولانی واکنش سخت شهروندان به این جهان مدیریت شده قابل توجه است. چیزی که ما اینجا در امریکا تجربه می کنیم، شما در اروپا، جلیقه زردها در فرانسه یا پوپولیست ها در ایتالیا. در مقابل انتظارات از تفکر هنجاری، من اکنون با قاطعیت می گویم: تئودور آدورنو، این فیلسوف چپگرا متفکر پیشرو جنبش جلیقه زردهاست. اگرچه او خود علیه گرایش های دانشجویی مواضعی داشت، اما به ما کمک می کند تا این جنبش های اعتراضی را درک کنیم، به عنوان فریاد و تظاهرات علیه مرکز گرایی، پدرسالاری و نخبه گرایی.
سوال: پاریس 1968، پاریس 2019، واقعا؟
برمان: قطعا. مردم علیه منطق دنیای مدیریت شده شورش می کنند که وعده می دهد که هر گونه مشکل را با مدیریت بیشتر حل می کند. اما تفاوت بزرگی در ترکیب اجتماعی وجود دارد: آن زمان یک جنبش دانشجویی بود و در پایان یک گردهمایی نخبگان. اما امروز به طور کاملا مشخص یک جنبش ضد نخبگان است.
سوال: درست است. اما در بین حامیان جلیقه زردها دولت گرایانی نیز هستند که دولت را بزرگترین حلال مشکلات می دانند. آدورنو گرایش های پدرسالارانه را به چه چیزهایی نسبت می داد؟
برمان: از قرن 19 تا کنون این گرایش ابدی دولت مدرن است که خود را آنقدر گسترده کند، تا جایی که مقاومت و شورشی از سوی مردم دیده نشود. بوروکرات ها در چارچوب و قوانین دولتی خود به دنبال قدرت بیشتر می گردند، و بخش بزرگی از نخبگان و متفکران سیاسی زمانی که موضوع حل مشکلات زندگی اجتماعی و جامعه است، به دنبال سهم بیشتر دولت هستند. و هر جا که پیشنهادی ارائه می شود، این نیاز به وجود می آید و منطق پدرسالاری است که دولت های مدرن را می خواهند مطلوب نشان دهند. آدورنو این را می دانست و امروز ما نباید از این گرایش شگفت زده شویم. شگفت انگیز این است که افراد شجاعی امروز پیدا می شوند که قیام می کنند و فضاهای آزادی را به تسخیر در می آورند.
سوال: اگر مشاهدات شما صحیح باشد، این سوال هنوز مطرح می شود: چرا شهروندان بسیاری از کشورهای غربی در حال قیام هستند؟
برمان: من حداقل سه دلیل را می بینم. یک تغییرات جغرافیای سیاسی وجود دارد که دامنه آن را ما امروز به آرامی درک می کنیم: جنگ سرد به طور منظم بر جوامع غربی تأثیر گذاشت و اکنون برای همه روشن است که این برهه دیگر وجود ندارد، غرب شروع به تمایز خود کرده است. دوم: بسیاری از مردم احساس می کنند کنترل از دست شان خارج شده و حاکمیت ملی توسط جهانی شدن و ماشین اقتصادی داووس (اجلاس داووس) در حال تضعیف شدن است. علاوه بر این آسیا در حال تقویت شدن است – چرا که شاید تنها کشورهای در حال توسعه باشند که از روند جهانی سازی سود برده اند. اما این مسئله خود را در جوامع غربی بطور کاملا مشخص در ترس از کاهش ثروت و مشاغل، در ترس از دست دادن هویت فرهنگی و در فقدان تازه ای از چشم انداز آینده در زندگی نشان می دهد.
سوال: و مورد سوم؟
برمان: انقلاب تکنولوژیک. یک تغییر جدید و عمیق در ساختار عمومی وجود دارد: هر کس به اینترنت دسترسی دارد. افکار عمومی دیگر توسط دروازه های خبری مانند «نیویورک تایمز» و «نوی سورشه سایتونگ» هدایت نمی شود. در دهه 1990 گفته می شد که اینترنت به سمت دموکراسی سازی افقی می رود. این درست است، اما این دموکراسی سازی نتایجی رادیکال تر از آن چه که طرفدارانش به آن اشاره داشتند، نشان داد: دیگر هیچ تعریف مشخصی از بالا و پایین وجود ندارد، حداقل در قسمت های مدیریت نشده شبکه. افراد ناراضی بلافاصله در شبکه های اجتماعی همفکران خود را پیدا می کنند. آنها خودشان متحد می شوند و سلسله مراتب ایجاد شده را در پارلمان، احزاب، دولت ها، شرکت ها به چالش می کشند. حتی در جنبش #Metoo نیز می توان آن را دید.
سوال: منظورتان چیست؟
برمان: طبیعی است که بسیاری از چپگراها و فمینیست ها این جنبش اعتراضی را دنبال می کنند و راه مغشوشی را از سیاست های هویتی پیش می گیرند. اما آنها در مورد ماهیت پدیده اشتباه می کنند. چرا که آنجا دیگر مسئله حقوق بیشتر برای افراد مطرح نیست، بلکه محکومیت امتیازات مردان مطرح است. جنبش #MeToo یک جنبش پیشرو در معنای سنتی نیست، بلکه یک جنبش اصیل پوپولیستی است، آویزه ای برای نقد دونالد ترامپ و امتیازات نخبگان آمریکایی. در گفتمان این جنبش دیگر دعوا بر سر حقوق افراد نیست، بلکه بر سر براندازی یک نخبه ممتاز است.
سوال: این یک شورش علیه قدرت تفسیر نخبگان جهانی بود که دونالد ترامپ در سال 2016 را به کاخ سفید کشاند. البته این جنبش از سوی زنان رهبری نشد، بلکه از سوی مردان پیرتر و حاضر در ساختار حاکمیت. ترامپ خود نیز از یک خانواده ثروتمند می آید و در جامعه سطح بالای نیویورک بزرگ شده، آیا او نیز جزئی از تشکیلات و سیستم است؟ این تضاد را چگونه توضیح می دهید؟
 برمان: شما در مورد ترکیب رأی دهندگان اشتباه می کنید. اما مهمتر از آن: ترامپ بخشی از تشکیلات سیاسی نبوده و نیست و این تفاوت را ایجاد می کند. ببینید! هنگامی که دو حزب بزرگ نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری خود را در سال 2016 معرفی کردند، آنها به طور متفاوتی عمل کردند. در هر دو حزب شورشی علیه ماشین سیاسی شکل گرفت، اما هر کدام با نتایج متفاوت. در بین دموکرات ها، شورش ساندرز علیه تشکیل حزب در هم شکست تا برای هیلاری کلینتون تاجگذاری شود. اما در بین جمهوری خواهان شورش داخلی به ترامپ پیوست. به همین دلیل در پایان جمهوری خواهان ریاست جمهوری را بردند و به همین دلیل حزب مخالف شورش، حزب دموکرات ها انتخابات را باخت.
سوال: این فرضیه بسیار جسورانه ای است. شما می خواهید بگویید تاجر موفق و با پشتوانه، دونالد ترامپ یک انقلابگر است؟
برمان: خیلی ببخشید! فریدریش انگلز در کارخانه پدرش کار می کرد، ولادیمیر لنین از یک خانواده سلطنتی می آمد و گرهارد شرود رئیس هیأت مدیره روسنفت است. ما نباید وانمود کنیم که تناقضات پیش نمی آید. اما به طور جدی برای چپ و راست یا ترکیبی از این دو در حاکمیت سیاسی، رئیس جمهور ترامپ مانند یک انقلابی رفتار می کند. او می خواهد سیاست را از نو بنا کند. به سخنرانی های افتتاحیه او نگاهی بیندازید! او چه جمهوری خواهان و چه دموکرات ها را به هم ریخت، چرا که او استعداد شناخت نقاط ضعف مردم و سنت هایی که دیگر به سادگی قابل قبول نیستند را دارد. او کاملا متوجه است که گفتمان حاکم منحصر به فرد است و با فرمول های تکراری آن چیزی جز بلوف نیستند.
سوال: مشخص تر بیان کنید!
برمان: «همه از جهانی سازی سود می برند». «زمین دهکده ای جهانی است و ما در قلب مان یک شهروند جهانی هستیم». «تاریخ به پایان خود می رسد، اما به لطف تجارت جهانی صلح حکمفرما می شود». و یا «ما از پس آن بر می آییم (اشاره به جمله معروف مرکل در پی بحران مهاجرت در سال 2015)». چنین عباراتی را ما در امریکا بیش از سی سال است که می شنویم. پرزیدنت ترامپ روی کار آمده تا آنها را مجعول کند و حاکمیت تمام کسانی را که بر روی این عبارات کار می کردند، از هم بشکند. او خلاقیت نوینی را به گفتمان سیاسی سنگ مانند تحمیل کرد. او نئولیبرالیسم و نومحافظه گرایی را به عنوان روستاهای پوتمکنی (سراب های خیالی یا دروغین) رسوا کرد.
سوال: این را طور دیگری نیز می توان دید: ترامپ عهد خود را با بسیاری از جریانات سیاسی شکست. او خود را در بین افرادی پیدا کرد که اکنون در زندان به سر می برند و توئیت های او اغلب متناقض اند. اما حقیقتا او در جهت کاهش مالیات شرکت ها چه اقدامی انجام داد؟
برمان: رکورد کم ترین بیکاری را اکنون تجربه می کنیم، دستمزد واقعی کارگران افزایش می یابد، او قوانین کیفری را بهبود بخشید، او توافق هسته ای ایران را بر هم زد، او تجارت با چین را تحت فشار قرار داد و دیدگاه های سیاسی در این مورد را به طور قابل توجهی بهبود بخشید. و فراتر از آن او بر روی تحول فرهنگی تأثیر گذاشت. همه جا دوباره به طور آشکار بحث و گفتگو می شود، جدال می شود، در مورد راه حل ها در امریکا و سایر نقاط.
سوال: شما به این دیدگاه که دونالد ترامپ چاله های اجتماعی را عمیق تر کرده و گفتمان سیاسی را مسموم می کند چه می گویید؟  
برمان: او به راستی آزمایی سیاسی اعلام جنگ کرد و به آزادی بیان در دانشگاه های امریکا متعهد است. او از تصویر خودآگاهانه مثبت ملت دفاع می کند و خود را از بازی خود تقصیر انگاری غرب مبری می داند. او ارزش رئالیسم سیاسی را بیشتر از ایده آل گرایی غیر صادقانه می داند که قابل تحمل نیست. چرا امریکا باید سخاوتمندانه هزینه های ناتو را بپردازد، در حالی که شرکای اروپایی از آن سر باز می زنند؟ این درخواست از سوی واشنگتن جدید نیست. حتی اوباما نیز قصد داشت به آن برسد. اما تفاوت اینجاست: ترامپ در این مورد موفق بود. به لطف سخنرانی های تأثیرگذار او در بین کشورهای عضو ناتو هزینه های دفاعی افزایش یافته است. همین امر در مورد تجارت بین المللی نیز صادق است: توافقات باید دو طرفه سودمند باشند - یا اصلا وجود نداشته باشند. و رئیس جمهور ترامپ به خوبی چین را جدی می گیرد. چرا که او می داند مسئله بر سر چیست: هژمونی تکنولوژی در قرن 21.
سوال: وضعیت در دانشگاه های امریکایی عادی نیست. جاناتان هید، روانشناس این وضعیت را به مناطق جنگی تشبیه کرده است و شرایطی بدون تحمل و رواداری. شما برخوردهای سیاسی در دانشگاه را چگونه می بینید؟
برمان: من شخصا خودم شکایتی ندارم. با این حال دیدگاه سیاسی خودم را آشکار بیان نمی کنم. اما آن را مخفی هم نمی کنم. چیزی که به نظرم می آید، این است: اگر استادان نظرات خود را در مورد روند سیاسی ابراز کنند و صدای مخاطبان غیر دانشگاهی در تناقض باشد، در مورد سیاست های هویتی، اصلاحات سبز یا مسائل دیگر، پس از آن، بسیاری از همکاران من آسیب می بینند.  آنها مردم را به ضد روشنفكری، ناراحتی و خشم متهم می كنند. طرح  سوالات انتقادی از سوی جامعه مدنی باید بسیار مطلوب باشد - مردم می خواهند متقاعد شوند و نه فقط توسط استادان مرد و زن آموزش داده شوند. عنوان و جایگاه نباید در مقابل انتقادات محافظت شود، در یک جامعه روشنفکری این باید جزئی از بدیهیات باشد.
سوال: کریستوفر لاش، تاریخدان بزرگ امریکایی آن را «شورش نخبگان» نامید و منظور او این بود: «تحقیر ذهن اشرافیت جدید» در مقابل شهروندان کمتر تحصیل کرده.
برمان: من نمی خواهم به امور نخبگان بپردازم. زیرا من خودم جزء نخبگان آموزشی هستم. اما به نظرم مهم است که بگوئیم: اکنون دانشگاهیان باید بهتر بتوانند با عقاید مخالف برخورد کنند، در عمل آنها اغلب با تحریک و سرکوب واکنش نشان می دهند. یک بار دیگر بگویم که بیان این انتقادات مخالفت با روشنفکران نیست، بلکه کاملا مشروع است. اگر همه همیشه با یکدیگر موافق باشند، آن وقت دیگر مرگ روشنفکری است. هیچ کس این را بهتر از رئیس جمهور ترامپ نمی داند. او یک آکادمیک دانشگاهی نیست، اما او در طول دو و نیم سال گذشته با انتقاد شدیدی مواجه شده است. کل صنعت فرهنگی - بار دیگر صحبت آدورنو به میان آمد - علیه او شورش کرد.
سوال: او به راحتی با انتقاد کنار نمی آید. همانطور که حملات او در توییتر نشان می دهد.
برمان: Come on، کسی که زیاد انتقاد می کند باید زیاد انتقاد را هم بپذیرد. گفتمان در شبکه های اجتماعی شکل جدیدی برای خود پیدا کرده است. همه جا مانند روزنامه نوی سورشه سایتونگ نمی نویسند.
سوال: شما رسما از دونالد ترامپ دفاع می کنید؟
برمان: با کمال میل می پذیرم. من او را جزء یکی از موفق ترین رئیس جمهورهایی می دانم که توانست اقدامات خوبی انجام دهد و به مشکلاتی پرداخت که طبقه سیاسی فقط می خواست آن را سرکوب کند.
سوال: شما مانند بسیاری از آسیب شناسان کنونی امریکا را در خطر نمی بینید؟
برمان: اگر خطری دموکراسی امریکا را تهدید کند، قطعا از کاخ سفید نخواهد بود، بلکه از کنگره است. دموکرات ها که اکثریت را در اختیار دارند، می خواهند به هر قیمتی پرزینت ترامپ را محاکمه کنند. برای این کار آنها حتی از قانون اساسی نیز سوء استفاده می کنند. آنها تا امروز نپذیرفتند که دونالد ترامپ، هر چند با فاصله کم اما به عنوان 45مین رئیس جمهور ایالات متحده انتخاب شده است. دو سال و نیم است که آنها سعی می کنند تقصیر و اتهام را بر گردن دیگران بیندازند: تکنولوژی، روسیه و یا حماقت مردم.
و یا به قول برتولد برشت: آنها چون در انتخابات بازنده شده اند، می خواهند یک ملت جدید برگزینند!

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

منبع:
https://www.nzz.ch/feuilleton/trump-als-reformator-gegen-die-logik-der-verwalteten-welt-ld.1482709?mktcid=smsh&mktcval=Facebook&fbclid=IwAR1E64JzOKH2FytSO2WkfXNbX6KbgJ9WJv4GfNvSw2iRCwnx-8rp8YDCqRQ