شما اینجا هستید: Homeترجمهتئوری کمی روابط بین الملل:رویکردها و دستورهای احتمالی

تئوری کمی روابط بین الملل:رویکردها و دستورهای احتمالی

زهرا شریف زاده عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

نویسنده:ژاکوب تزار [1]

ترجمه:زهرا شریف زاده

چکیده:

در این مقاله کاربرد احتمالی نظریه کوانتومی در مطالعات سیاسی ، به ویژه در روابط بین الملل مورد توجه قرار گرفته است. ما طبقه بندی خود را بر اساس سه روش منطقی چگونگی اتصال نواحی با فاصله از راه دور معرفی می کنیم: از طریق ارتباط هویت ، قیاس و استعاره که منعکس کننده سه موقعیت معرفتی اساسی است. در مرحله بعد ، ما کارهای موجود را در برابر این طبقه بندی بررسی می کنیم قبل از حرکت ، برخی از کاربردها و سودهای بالقوه ارائه شده توسط فرضیه ذهن کوانتومی ، مدل های کوانتومی استدلال و تصمیم گیری و استعاره کوانتومی را در نظر بگیریم.

کلمات کلیدی: نظریه کوانتومی؛ روابط بین المللی؛ نظریه بازی کوانتومی؛ روانشناسی شناختی؛ علم دکارتی

مقدمه:

نظریه کوانتومی (QT) در اواخر قرن 19 و 20 برای تبیین برخی پدیده های فیزیکی  عجیب و غریب توسعه یافت و به یکی از موفق ترین نظریه ها در تاریخ مدرن تبدیل شد. اعتبار آن توسط آزمایشات زیادی تا حد خارق العاده ای تأیید شده است ، و پایه و اساس دوره جدیدی در تاریخ بشریت را فراهم می کند: عصر اطلاعات. اما چرا یک دانشمند سیاسی با یک نظریه فیزیکی برخورد می کند که رفتار ذرات ریز مانند فوتون و الکترون را در سطح میکروسکوپی توضیح می دهد؟ زیرا نه تنها قلمرو علم طبیعی است که نوآوریهای پیشگامانه ای ایجاد کرده است. نظریه کوانتوم به طور کلی یک مفهوم کلاسیک از واقعیت را به چالش می کشد ، زیرا بطور اساسی زمینه های ساخت آن را تغییر می دهد .

دو دلیل اساسی برای اعمال نظریه کوانتومی در حوزه روابط بین الملل (IR) وجود دارد. اول ، علم مدرن مبتنی بر ایده دکارتی جهان بود که عقلانی ، مکانیکی است و به طور مستقیم علت و نتیجه را نشان می دهد و ما را قادر می سازد پیش بینی های لازم را انجام دهیم (حداقل در اصل). جهانی را فرض می کند که مستقل از مشاهده کننده  است ، جهانی که توسط انسان قابل مشاهده و سنجش است.

این جهان بینی گسترده در سنت پوزیتیویستی نظریه IR نیز منعکس شده اما این مفهوم قطعی به تدریج با تفسیر واقعیت شکست خورده است. استفاده از "فیزیک جدید بهتر" که برخی از مفروضات کلاسیک را تغییر می دهد ، می تواند به حل برخی از ناکارآمدهای نظریه های کلاسیک کمک کند. در واقع ، برخی از تحقیقات اخیر نتایج قابل توجهی در این زمینه به دست آورده اند

دوم ، کاستی دیدگاههای سنتی در نظریه IR چندین رویکرد تفسیری به وجود آورد که جبرگرایی و عینیت گرایی کلاسیک را رد می کنند. با این وجود ، آنها هرگز فرضیات اصلی جهان بینی دکارتی را به چالش نمی کشند. تغییر بنیادی به هولیسم ( طرز تفکری است که در آغاز قرن بیستم، بویژه در سال های بیست تا سی این قرن، بمثابه واکنشی بر ضد مکانیسیسم رایج در بیولوژی مطرح می شود و در صدد حل فلسفی مسئله مربوط به رابطه جزء و کل ضمن مطلق کردن کم و بیش کل بر می آید.می توان گفت که هولیسم در دیالک تیک جزء و کل، کل را مطلق می کند و جزء را دور می اندازد، یعنی دیالک تیک جزء و کل را به شکل دیالک تیک واره هیچ و همه چیز تخریب می کند. )و ​​آرمان گرایی با تغییر اساسی مناسب در متافیزیک همراه نبوده است. هنوز "خلاء معرفتی" وجود دارد  كه تئوری كوانتومی می تواند به پر شدن آن كمك كند. این بدان معنی است که جهانی گرایی علمی می تواند تا حدی بازیابی شود. این مقاله از دو بخش با دو هدف متفاوت تشکیل شده است. در بخش اول در نظر می گیریم که QT چگونه جهان بینی سنتی (دکارتی / نیوتنی) ما را تغییر داده است. در بخش دوم ، رویکردهای موجود در مورد کاربرد QT در جامعه شناسی و علوم سیاسی و مقایسه موقعیتهای مختلف هستی شناختی و معرفت شناختی مورد نظر را مرور می کنیم. ما در مورد ذهنیت کوانتومی ، استدلال کوانتومی و رویکرد استعاره کوانتومی بحث می کنیم. سرانجام ما از این به عنوان پایه ای برای بیان ایده های خود در مورد مسیر آینده تحقیق در این زمینه استفاده می کنیم.

مبانی پوزیتیویستی علم مدرن ، جامعه شناسی به عنوان فیزیک اجتماعی

پایه های روش نوین علمی در عصر روشنگری ، در اواخر قرن هفدهم و هجدهم ، بویژه در آثار فرانسیس بیکن (روش استقرا و تجربی) و  رنه دکارت (دوگانگی ، عینیت گرایی و عقل گرایی) ، اسحاق نیوتن (مکانیسم و ​​جبرگرایی) و دیوید هیوم (علیت و مثبت گرایی) قرار گرفت. این مجموعه نسبتاً جمع و جور از ایده  ها را می توان "علم دکارتی" یکی از سنگ بناهای این روش یعنی دوگانگی دکارتی  نامید. با این حال ، این جاذبه جهانی نیوتن بود که این رویکرد جدید را مهم و الگویی برای دیگران دانست. مبانی علم دکارتی چیست؟ 1. دوگانگی ذهن و ماده: در جهان دو ماده مجزا وجود دارد

1 - ماده تفکر و ماده طولانی ذهن که از  قوانین خاص خود پیروی می کنند و کاملاً با یکدیگر تفاوت دارند. 2. تمایز بین موضوع و عینیت گرایی: ما اشیاء مورد تحقیق  را بدون تأثیرگذاری بر آنها مشاهده می کنیم. آنها مستقل از مشاهده کننده  هستند.به گفته هارالد اتمن پارکر [2]، اینها اصول نظارتی علم معاصر هستند. آنها اغلب به عنوان برش دکارتی و برش هایزنبرگ ، نامیده می شوند. اما خصوصیات دیگری نیز وجود دارد که ناشی از این کاهش هاست.

  1. ما می توانیم از طریق مشاهده و استدلال عقلانی به دنیای بیرونی دست یابیم (تجربی / خردگرایی ، بر خلاف استفاده از متافیزیک).

  2. جهان بیرونی از اشیاء مادی (ماتریالیسم) تشکیل شده است.

  3. این اشیاء می توانند به موارد کوچکتر کاهش یافته و در هر قسمت تجزیه شوند (کاهش گرایی).

  4. اشیاء مادی توسط قوانین طبیعی اداره می شوند. اگر وضعیت دقیق سیستم را بدانیم ، می توانیم توسعه زمانی آن (قطعی بودن) را پیش بینی کنیم.

  5. این قوانین از سه اصل علیت (سازوکار محلی) پیروی می کنند: خود علت بودن (وقوع واقعه B به وقوع واقعه A بستگی دارد) ، پیشگویی)علت باید مقدم باشد یا حداقل همزمان با اثر (علت و اثر باید در تماس مستقیم یا غیرمستقیم فضایی باشد.) علاوه بر این ، به دلیل گرفتاری ذهن در بدنه مادی و دوگانگی ، واحد اساسی استدلال اجتماعی فرد است. کلیه پدیده های اجتماعی باید در برابر حقایق مربوط به افراد (فردگرایی) قابل تقلیل باشد .این ویژگی ها ، با وجود تفاوت های بین نظریه پردازان ، به الگوی اساسی علم مدرن تبدیل شدند. کشف نیوتن از جاذبه جهانی (و قوانین حرکت) در اینجا نقش اساسی داشت ، اثبات قدرت رویکرد جدید در زمینه ای که به طور سنتی محل اختلافات زیادی بین فیلسوفان است. تأثیر آن بر علوم اجتماعی نوظهور به راحتی قابل مشاهده است. آگوست کانت ، بنیانگذار جامعه شناسی مدرن ، اصطلاح فیزیک اجتماعی را برای علم جدید به کار برد. این بیانگر عقیده وی مبنی بر یافتن قوانین مشابه برای جامعه بود. "در [مقاله خود از سال 1822] كنت لازمه ايجاد" علم مثبت "براساس الگوري علوم ديگر را استدلال كرد كه این علم در نهایت به مشاهدات تجربی استوار خواهد بود ، اما مانند همه علوم ، قوانینی را که حاکم بر سازمان و حرکت جامعه است تشکیل می دهد ...

جامعه شناسان باید از مشاهدات خود برای کشف قوانین حاکم بر جهان اجتماعی استفاده کنند ، دقیقاً به همان روشی که نیوتن داشت. قانون ثقل را تدوین کرد .بسیاری دیگر بودند که سعی کردند از ایده های نیوتن برای ساختن یک علم اجتماعی مثبت نگر استفاده کنند. ما در اینجا می توانیم از تئوری گرانش اجتماعی هنری کری یا قانون جذب اخلاقی جورج برکلی به عنوان مواردی عجیب و غریب استفاده کنیم . اما نمونه های جدی تری از تأثیر علم نیوتنی با وجود آشکار نبودن آن در طول تاریخ مدرن شناخته شده است. دیمیتریس آکریولیس به طرز اقناعی نشان داده است که چگونه استعاره نیوتنی در دو دوره متفاوت تاریخ آمریکا  یعنی عصر بنیانگذاری و سالهای آغازین جنگ سرد تأثیر حیاتی داشته است. وی گفت: "با استفاده از استعاره هایی مانند توپ بیلیارد یا تعادل قدرت ، سرانجام جوامع و سیاست به میادین نیرو تقسیم می شوند که در آن همه تعامل رخ می دهد و تقابل ها برحسب قدرت حل می شود ، به طوری که نتیجه ثبات چنین قدرت هایی تساوی می شود.

در IR بسیار نادر است که می توان تئوری نیوتن را مستقیماً مورد استفاده قرار داد. با این حال ، جنبه های کلی علم دکارتی تا حدودی به طور ناچیز مرزهای این رشته را مشخص کرده است. مهمترین آن احتمالاً مفهوم علیت علی است. همانطور که میلجا کرکی [3] علت خود در روابط بین الملل (2008) نشان داده است ، پوزیتیویست های جریان اصلی (عقل گرایان) و پسامدرن گرایان (بازتاب گرایان) می پذیرند که علیت هیومین گفتمان غالب در IR است. در حقیقت ، این گفتمان غالب هیومی بود که زمینه را به رویکردهای علّی (توضیحی) و غیر علّی (درک) تقسیم کرد. بازتاب گرایان به دلیل دشواری هایی که در رابطه با دلایل غیرقابل کنترل مانند انگیزه ها یا ایده ها داشته است ، استفاده از علیت را به عنوان نقطه شروع خود رد کرده اند ، اما آنها هرگز تصور هیومین  از علیت را به چالش نکشیده اند . و همین امر در مورد سایر جنبه های علم دکارتی نیز به ویژه دوگانگی ذهن و ماده نیز صادق است. حتی متفقین گرایان "... هرگز در این فرض کلاسیک شک نکردند که در نهایت واقعیت کاملاً مادی است ، تنها این که یک تحلیل از چنین دیدگاه می تواند آنچه را که واقعاً در زندگی اجتماعی مهم است ، ثبت کند.

به طور خلاصه ، علم دکارتی پایه و اساس رویکردهای مثبت در تئوری IR را تشکیل می دهد. رویکردهای پسا پوزیتیویستی متعارف برخی از ویژگیهای این مفهوم را رد کردند اما هرگز متافیزیک اساسی خود را به چالش نمی کشند. این QT بود که برخی از مفاهیم کلاسیک را بازسازی کرد و عقاید هستی شناختی و معرفت شناختی را در قرن بیستم غنی کر. اما به دلیل دوری از جهان شمولی علمی که در دوران روشنگری آغاز شده است ، انقلاب کوانتومی در علوم اجتماعی (و به ویژه روابط بین الملل) مورد توجه کمی قرار گرفته است.

ویژگیهای اساسی نظریه کوانتومی اگر بخواهیم در نظر بگیریم که چگونه تئوری کوانتومی در زمینه روابط بین الملل قابل استفاده است ، ابتدا باید بدانیم که تئوری کوانتومی چیست. این کار کاملاً چالش برانگیز است: "برای کسانی که وقتی برای اولین بار با تئوری کوانتومی روبرو می شوند و دچار شوک نمی گردند  ، احتمالاً به دلیل  آن است که نمی توانند آن را درک کنند" .اما در حالی که استفاده عملی از آن نیاز به دانش ریاضیات پیشرفته دارد تا درک ویژگی های اساسی آن آسان تر شود. نوآوری های پیشگامانه ناشی از این تئوری چیست؟ سیستمی که از قوانین نظریه کوانتومی پیروی کند ، یک سیستم کوانتومی نامیده می شود. حالتهای احتمالی این سیستم توسط بردارهای وضعیت  و ترکیبی خطی نشان داده می شود که فضای حالت سیستم را تشکیل می دهد. قوانین واضح وجود دارد که نشان می دهد کدام سیستم می تواند در یک حالت کوانتومی مکانیکی مربوط به مقادیر ویژه معادله موج [4]یافت شود و مقادیر متغیرهای قابل مشاهده (مقادیر ویژه) چیست. یکی از عناصر مهم در نظریه کوانتومی این جمله است که برخی از این مقادیر مستمر نیستند بلکه کمیت هستند. اما در کدام حالت می توان سیستم را پیدا کرد؟ و توسعه زمانی آن چیست؟ طبق تفسیر استاندارد ، یک سیستم کوانتومی در ترکیب همه حالات ممکن (به عنوان مثال گربه معروف شرودینگر)  [5]یافت می شود. توسعه چنین سیستمی از رشد موقتی اجزای خاص آن (معادله شرودینگر) سرچشمه می گیرد. اگر سیستم را مشاهده و اندازه گیری کنیم ، یکی از مقادیر ویژه متغیر اندازه گیری شده را بدست می آوریم. با این وجود ، تنها احتمال یافتن سیستم در یک حالت خاص است که از تئوری کوانتوم ناشی می شود. فرایند اندازه گیری در تئوری کوانتومی بسیار مهم است. مطابق تفسیر استاندارد ، فروپاشی حالت رخ می دهد (این بدان معنی است که سیستم از حالت فوق العاده وضعیت  به حالت خاص با ارزش مشخص شده از یک متغیر قابل مشاهده منتقل می شود). در نتیجه ، تئوری کوانتومی کاملاً غیر قطعی است ، زیرا تنها احتمال خروجی اندازه گیری ها قابل بررسی است.

عناصر نوآورانه نظریه کوانتومی عبارتند از:

  • اصل عدم قطعیت: این دقت را محدود می کند که با آن جفت های خاصی از خصوصیات بدنی یک سیستم را می توان همزمان شناخت (متغیرهای مکمل).

  • دوگانگی ذرات موج: ما فقط با یک مجموعه معادلات قادر به توصیف پدیده های موجود در جهان خرد نیستیم. ذرات مانند ذرات کلاسیک و مانند امواج رفتار می کنند. "به نظر می رسد که گاهی اوقات باید از یک نظریه و گاهی تئوری دیگر استفاده کنیم ، ما با نوع جدیدی از دشواری روبرو هستیم. ما دو تصویر

 متناقض از واقعیت داریم. به طور جداگانه ، هیچ یک از آنها به طور کامل پدیده های نور را توضیح نمی دهند ، اما آنها به طور مشترک انجام می دهند.

  • گرفتاری: پدیده ای که هیچ شباهتی در دنیای کلاسیک ندارد. ذرات درهم پیچیده مانند یک سیستم رفتار می کنند اگرچه می توانند در مناطق دور افتاده باشند. این ویژگی از نظریه کوانتومی به طور چشمگیری دیدگاه کلاسیک علیت را تضعیف می کند. نظریه کوانتوم مفهومی کاملاً جدید از جهان را ارائه می دهد با بسیاری از ویژگی ها که در جهان کلاسیک ناشناخته بودند. با این حال ، ماهیت هستی شناختی نظریه کاملاً مبهم است. ما قوانینی داریم که از نظر تجربی به خوبی ثابت شده اند اما به تمام سوالات ما پاسخ نداده اند. چندین تفسیر وجود دارد که هستی شناسی این نظریه را توضیح می دهد ، اما هیچ روش تجربی برای انتخاب بین آنها وجود ندارد. دیدگاه استاندارد تعبیر کپنهاگ است که در دهه 1930 میلادی (به طور عمده) در نتیجه همکاری بین نیلز بور و ورنر هایزنبرگ توسعه یافته است. در حال حاضر بیش از دو جین تفسیر معادل تجربی وجود دارد و "حتی اگر این بحث پیامدهای آنها را روشن کرده و نوسانات مد رخ داده است ، هیچ یک منتفی نیست. (این عدم اطمینان به نوبه خود برای دانشمندان علوم اجتماعی مرتبه دوم را ایجاد می کند ، زیرا برخی از تفسیرها ممکن است پیامدهای اجتماعی بسیاری داشته باشد ، و برخی دیگر هیچ کدام). یكی از مضامین مهم كه تفسیر دیگری را از سایرین متمایز می كند ، ماهیت (غیر) تعیین كننده جهان كوانتومی است.

نظریه کوانتومی و علم دکارتی کوانتومی

نظریه کوانتومی جهان از دیدگاه دکارتی ما را از بسیاری جهات به چالش می کشد. اول و مهمتر اینکه  ، یک مشکل اندازه گیری وجود دارد. ما از ماهیت دقیق این پدیده آگاهی نداریم ، اما یک چیز را به یقین می دانیم: اتفاق خاصی در لحظه اندازه گیری رخ  می دهد. با توجه به سقوط دولت (یا کاهش وضعیت) در آن لحظه (مطابق تفسیر استاندارد) ، ما نمی توانیم خود سیستم را "ببینیم .مشاهده سیستم کوانتومی بدون تأثیرگذاری بر آن غیرممکن است بنابراین ما فقط اطلاعات جزئی درباره وضعیت اصلی بدست می آوریم. در دنیای کوانتومی ، ما فقط دسترسی غیرمستقیم به واقعیت داریم. این بر کات  هایزنبرگر غلبه می کند ، و بنابراین مستقیماً علیه مفهوم کلاسیک علم عینیت گرایی پیش می رود. دوم ، عواقب اساسی ناشی از مشکل اندازه گیری برای خود سیستم کوانتومی وجود دارد. از آنجا که ما دسترسی مستقیمی به جهان کوانتومی نداریم ، بسیاری از مدل ها (تفسیرها) از آن وجود دارد. مدل های جایگزین از نظر بسیار مهم متفاوت هستند  این که آیا حالتهای بردار موجود در اجزاء اشیاء واقعی هستند. آیا سقوط دولت رخ می دهد؟ و اگر چنین باشد ، آیا این یک مکانیسم قطعی و غیره است. اگرچه ما نمی توانیم از هستی شناسی اطمینان داشته باشیم ، برخی از ویژگی های پدیده کوانتومی ناشی از این تئوری است (و ما در مورد آن بسیار مطمئن هستیم زیرا آزمایش های بسیاری انجام شده و این را تأیید کرده اند. ) به عنوان مثال ، ما نمی دانیم که عملکرد موج واقعی است (دنیای کوانتومی چیست) اما می توانیم از آن استفاده کنیم (می دانیم که چگونه کار می کند)

ما می دانیم که برای توصیف جهان کوانتومی باید از ترکیب خطی حالتها استفاده کنیم. به همین ترتیب ، تصویر کلاسیک ماده به دلیل دوگانگی موج ذره تغییر کرده است. علاوه بر این ، ما پدیده گرفتاری را کشف کردیم. همه این ویژگیها تصویری کاملاً متفاوت از واقعیت را در هم می آمیزند که بر تقلیل گرایی دکارتی غلبه می کند و جهانی کلی نگر ایجاد می کند. دوگانگی ذرات موج در تقابل با احتمال توضیح توحیدی دیده می شود. نکته آخر اما اساسی این است که جبرگرایی دکارتی با چرخش کوانتومی با مشکلات بزرگی روبرو می شود. به طور کلی ، یک سیستم کوانتومی در حالت فازی عجیب و غریب یافت می شود که در آن همه حالت های ممکن نمایش داده می شوند. ارزش های محکم وبتنی  یک دولت خاص فقط پس از سقوط دولت بدست می آید. جهان کوانتومی از این نظر کاملاً غیر قطعی است. تنها چیزی که می دانید احتمال خروجی های خاص است. این ارتباط نزدیکی با اصل عدم قطعیت هایزنبرگ (یا به اصطلاح نامشخص) دارد که در ابتدا یک مسئله معرفت شناختی تلقی می شد اما اکنون به عنوان یک ویژگی واقعی هستی شناسی کوانتومی شناخته می شود. به دلیل همین ویژگی ، چندین نویسنده تلاش کرده اند تا با مشکل اراده آزاد ارتباط برقرار کنند. (اگر بخواهیم از قوانین جبرگرایی پیروی کنیم ، جایی برای اراده آزاد وجود نخواهد داشت. این مسئله مسئولیت اساسی و مسئولیت پذیری و روحیه انسانی را به وجود می آورد. انتخاب غیر قطعی بین گزینه های دیگر (مانند تفسیر استاندارد مکانیک کوانتومی) برای تصمیم گیری مستقل امکان پذیر است ).

برای نتیجه گیری بخش اول ، ما نشان داده ایم که تئوری کوانتومی می تواند بسیاری از سنگ بنای مفهوم کلاسیک واقعیت را جایگزین یا حداقل به چالش بکشد. چرا از این دانش در زمینه های دیگر استفاده نمی شود؟ مقیاس نظریه پردازی اساسی است. به نظر می رسد پدیده های کوانتومی به طور معمول در ذرات ریز مانند فوتون ، الکترون یا اتم فقط در میکرو جهان رخ می دهند ،  بزرگترین سیستم کوانتومی درهم تنیده تا کنون ایجاد شده فقط شامل چند صد ذره است. مطابق تفسیر استاندارد ، که در دهه 1980 به روز شد ، تعداد بیشتری از ذرات باعث از بین رفتن سیستم و خاصیت کوانتومی به طور مؤثر از بین می رود (اما انتقال از کوانتوم به جهان کلاسیک هنوز بخشی از مشکل اندازه گیری است). فعل و انفعالات متقابل سیستم را آنقدر "اندازه گیری" می کنند که اثرات کوانتومی به سادگی شکل نمی گیرد. این یک روش صرفه جویی در جبرگرایی در مقیاس کلان است. در حالی که رفتار یک ذره منفرد می تواند غیر قطعی باشد ، با میانگین گرفتن از یک مجموعه ذرات به اندازه کافی می توانیم به "جبرگرایی کافی" دست یابیم که قادر به ارسال انسان به ماه و برگشت با دقت حیرت آور باشد.در بخش بعدی ، رویکردهایی را مرور خواهیم کرد که علیرغم این موانع ، تلاش می شود تئوری کوانتومی در علوم اجتماعی بویژه در روابط بین الملل به کار رود.

 نظریه کوانتومی در علوم اجتماعی ، به ویژه علوم سیاسی:

ما در مورد استفاده از QT در علوم اجتماعی گزینه های مختلفی را در نظر خواهیم گرفت. ما هر سیستمی را که در آن جلوه های کوانتومی نقش غیر قابل اغماض را در  یک سیستم کوانتومی بازی می کنند یک سیستم عام به نام سیستم A در نظر بگیریم چگونه ممکن است این سیستم مانند یک سیستم کوانتومی کار کند؟ سه گزینه کلی وجود دارد: اول ، سیستم A به عنوان یک سیستم کوانتومی کار می کند زیرا در واقع یک سیستم کوانتومی است. به عبارت دیگر ، خصوصیات بدنی سیستم برای حضور اثرات کوانتومی مناسب است. دوم ، سیستم A به عنوان یک سیستم کوانتومی کار می کند ، زیرا شبیه سیستم کوانتومی است. این بدان معناست که قوانینی کلی وجود دارد که اصول محرک یک سیستم کوانتومی و سیستم A نیز هست (مثلاً اصل غیرمتعارف تعمیم یافته). سوم ، سیستم A به عنوان یک سیستم کوانتومی کار می کند زیرا  از یک سیستم کوانتومی تقلید می کند. مدلی که سیستم A از آن استفاده می کند یک سیستم کوانتومی است. این سه نوع رابطه ممکن: یعنی هویت ، قیاس و استعاره ، طبقه بندی ای است که در زیر از آنها استفاده می کنیم. با نگاهی به کاربرد تئوری کوانتوم در علوم اجتماعی ، گروههای کاملاً مجزا را به عنوان سیستم A در نظر خواهیم گرفت: مغز  و ذهن انسان ، استدلال و جامعه یا به طور کلی حوزه سیاسی . ما با رویکرد کوانتومی ذهن / آگاهی (در روابط هویت) ، استدلال کوانتومی (رابطه قیاس) و رویکرد استعاره کوانتومی سروکار خواهیم داشت . نمونه های خاصی از کاربرد "سیاست کوانتومی" در کل این مرور ارائه شده است. نظریه کوانتوم به طور پراکنده در علوم سیاسی و روابط بین الملل مورد استفاده قرار گرفته است ، و هنگامی که قیاس شد ، قیاس های شایع رایج ترین آنها بوده است. اگرچه نیاز به یک "انقلاب کوانتومی در علوم سیاسی" ذکر شده است و حتی در سال 1928 (مونرو ، 1928) ، این درخواست تا حد زیادی بدان توجه نشد بعبارتی  پیشنهاد در گوش ناشنوا قرار گرفت ، هیچ کس به آن گوش نمی داد نقطه عطف کتابی بود به نام «سیاست کوانتومی: اعمال نظریه کوانتومی در پدیدارهای سیاسی» که توسط استاد تئودور ال بکر (1991) ویرایش شده است. دمیتیریس آکریولیس در رویکرد استعاره نشان داد که مفاهیم کلاسیک IR (مثلاً توازن قدرت) در جهان بینی نیوتونی منعکس شده و امکان ایجاد یک الگوی جدید بر اساس مکانیک کوانتومی را مورد بررسی قرار داده اند ، امروز ، الكساندر ونت پژوهشگر برجسته در این زمینه می باشد. افکار او در پاسخ به منتقدان نظریه اجتماعی سیاست بین الملل توضیح داده شده است .و او در سال 2015  کتابی را به پایان رساند که "به بررسی پیامدهای علوم اجتماعی از احتمال اینکه آگاهی پدیده مکانیکی کوانتومی ماکروسکوپی است" می پردازد.

 رویکرد کوانتومی ذهن

استفاده از QT در زمینه های دیگر با توسعه خود نظریه ارتباط تنگاتنگی دارد. جدا از همپوشانی های آشکار در شیمی و زیست شناسی ، مسئله جوهر کوانتومی احتمالی ذهن و آگاهی انسان نیز وجود دارد. ما می توانیم نیلز بور ، یکی از بنیانگذاران نظریه کوانتومی ، پیشگام این رویکرد را در نظر بگیریم. رویکرد کوانتومی ذهن بر اساس فرضیه ذهنیت کوانتومی است که ارتباط مستقیمی بین ذهن انسان و QT برقرار می کند. این اولین نوع روابط ما ، یعنی هویت است. به بیان ساده تر ، طرفداران این چشم انداز ، مغز انسان را به عنوان سیستم کوانتومی (فرآیندهای کوانتومی در اینجا نقش غیر حاشیه ای ایفا می کنند) و ذهن انسان را مظهر این سیستم می دانند.

پس از هرالد اتمن پارکر ، می توانیم شاخه های مختلف این تفکر را با توجه به سطح که در آن جلوه های کوانتومی نقش مهمی دارند طبقه بندی کنیم. با توجه به ویژگیهای کوانتومی مغز ، تأثیرگذارترین کار شاید آن است که فیزیکدان رابرت پنروز و متخصص بیهوشی استوارت هامروف باشد که آنها از مفهوم گرانش کوانتومی برای تبیین استحکام کوانتومی در سطح گروههای میکرو توبولها استفاده می کنند. نظریه کاهش هدف سازمان یافته آنها (Arch-OR) به طور گسترده مورد مطالعه و انتقاد قرار گرفته است زیرا از حد QT فعلی فراتر می رود (هنوز نظریه ای در مورد جاذبه کوانتومی به طور گسترده پذیرفته نشده است) و بسیاری از محققان نقطه آغاز تئوری سازی آنها را که تفسیر قضیه ناقص بودن گودل است زیر سؤال برند. چندین نظریه پرداز دیگر  به دنبال  تأثیر  کوانتومی در سطح نورونهای مجرد و سیناپسهای آنها یا مجامع عصبی می باشند.

ما می توانیم مسئله مکانیسم کوانتومی فرضی را در مغز به بیوفیزیکدانان و متخصصان مغز و اعصاب واگذار نماییم و به راحتی بگوییم که صرف واقعیت وجود آن دو سوال جالب برای علوم اجتماعی ایجاد کرده است. اول ، اگر مغز انسان از ویژگی های کوانتومی برخوردار باشد ، آیا می توانیم از آنها برای توضیح آگاهی بشر استفاده کنیم؟ بسیاری اصول نوآورانه QT  را راهی برای غلبه بر دوگانگی دکارتی می دانند و عموماً آگاهی (تجربه درونی انسان) را با مسئله اندازه گیری پیوند می دهند اما به گفته دیوید چالمرز ، نویسنده مفهوم "مشکل سخت آگاهی" ، این مسئله نمی تواند مشکل را حل کند:جذابیت نظریه های کوانتومی آگاهی ممکن است ناشی از قانونی برای به حداقل رساندن رمز و راز باشد: آگاهی اسرارآمیز است و مکانیک کوانتومی اسرارآمیز است ، بنابراین شاید این دو یک  منبع مشترک داشته باشند. با این وجود ، نظریه های کوانتومی آگاهی از همان مشکلات نظریه های عصبی یا محاسباتی رنج می برند. پدیده های کوانتومی برخی از ویژگیهای عملکردی قابل توجه ، مانند عدم تعیین کننده و غیر محلی بودن را دارند. طبیعی است که گمانه زنی شود که این خصوصیات ممکن است نقشی در توضیح عملکردهای شناختی مانند انتخاب تصادفی و ادغام اطلاعات داشته باشد و این فرضیه را نمی توان پیشاپیش رد کرد. اما وقتی توضیح تجربه می آید ، فرآیندهای کوانتومی مانند سایر موارد در یک قایق قرار دارند. این سؤال که چرا این فرایندها باید تجربه ایجاد کنند ، کاملاً بی پاسخ است .

دوم ، اگر مغز انسان یک سیستم کوانتومی بود ، آیا می توانیم از مفهوم انطباق و مکانیسم غیر محلی برای ساختن یک مدل کوانتومی از جامعه استفاده کنیم؟ طرفداران این شاخه به کارکرد موج جمعی اعضای جامعه (بهمراه ایده های مشترک ساخت گرایی) یا درهم آمیختگی سیستم های کوانتومی "فردی" (مغز انسان) مربوط می شوند . الكساندر ونت مهمترین متفكر در "تئوری كوانتومی IR" است. وی در کار اصلی خود ، تئوری اجتماعی سیاست بین الملل ، سعی در پیوند به ساختگرایی اجتماعی و سنت واقع گرایانه داشت . پس از آن ، او شروع به در نظر گرفتن ویژگی های کوانتومی روابط بین الملل کرد. نقطه شروع نظری او یک ایده کل نگرانه درباره جهان است که فراتر از دوگانگی دکارتی است .). وی در کتاب خود ، کوانتوم ذهن و علوم اجتماعی ، پیامدهای احتمالی این فرضیه را مورد بررسی قرار داده  که ذهن انسان پدیده مکانیک کوانتومی است.

رویکرد استدلال کوانتومی

در نیمه دوم قرن بیستم ، رویکرد دوم ظاهر شد که ما آن را به روش استدلال کوانتومی می نامیم این دیدگاه بیانگر راه میانه در رابطه با QT است: قیاسی از جهان کوانتومی مبتنی بر شباهت این سیستم ها. کسانی که به این رویکرد علاقه دارند ، مستقیماً به ماهیت کوانتومی ذهن انسان تعمق نمی کنند بلکه از قوانین و مفاهیم کوانتومی (به عنوان مثال احتمال کوانتومی) برای پدیده هایی مانند حافظه ، ایجاد مفاهیم ، استدلال انسان و تصمیم گیری استفاده می کنند. دیدگاه آنها براساس این فرض است كه پردازش اطلاعات در سیستمهای پیچیده كه شامل وابستگی متنی و ویژگی احتمالی متغیرها است ، مشابه سیستمهای كوانتومی است ، بنابراین می توانیم از قوانین كوانتومی برای فهم استدلال انسان استفاده كنیم.

روش استفاده شده عبارت است از تعمیم مفاهیم کوانتومی ، خصوصاً غیرمتقابل و منطق غیر بولی.دلیل نگرانی آنها از فرمالیسم کوانتومی این است که ماهیت دنیای اجتماعی پیچیده است. وابستگی متقابل فردگرایی و تقلیل گرایی را به چالش می کشد و تصویری کل نگر از واقعیت را ارائه می دهد. از نظر معرفت شناختی ، بسته به نویسنده مورد نظر ، سنت پوزیتیویسم یا عمل گرایی را به خود می گیرد. در سه بخش بعدی به بررسی تأثیرگذارترین رویکردهای استدلال کوانتومی خواهیم پرداخت.

عملگرایی علمی ، قیاس سست نظریه کوانتومی

دستاوردهای تئوری کوانتومی در آغاز قرن بیستم ، علاقه یک دانشمند سیاسی را به اصول ابتکاری نظریه موفق برانگیخت. مستقیم ترین راه برای انجام این کار ، تولید یک قیاس سست از سیستم ها بود. اینگونه است که باید سخنان ریاست جمهوری رابرت مونرو را به انجمن علوم سیاسی آمریکا در سال 1927 درک کنیم که در آن درخواست تجدید تفکر در فیزیک کوانتومی را تا زمانی که نظم اجتماعی ساده و بدون پیچیدگی های بی پایان که در طی نیم قرن گذشته به آن تزریق شده بود  که فراتر از توان ذهنیت های عقلی برای پذیرش نبود، داد. اما ما اکنون به عصری رسیده ایم كه آزمایشگاه وسیع سیاست جهانی آزمایشات از هر نوع با سرعت وصف ناپذیری را انجام می دهد ، و ما همچنان تلاش می كنیم تا الكترو دینامیك خود را از نظر مکانیك توضیح دهیم تلاشی كه فیزیكدان یك نسل آن را رها كرده اند. این برای کمک به درک پیچیدگی های جدید دنیای سیاسی بود. چیزی که علم سیاسی سنتی از آن ناتوان بوده است. کتابی که در سال 1991  در خصوص کوانتوم سیاسی منتشر شد ، وارث مستقیم این استدلال است. نظر  مشترک  نویسندگان این دوره این است که  نهادهای لیبرال دموکراسی ناشی از قیاس با جهان نیوتن بوده و درصدد ساختن دموکراسی مشارکتی بر اساس جهان بینی کوانتومی می باشد "دو پیام عمده جهان که توسط فیزیک کوانتومی آشکار شده تجزیه جدی رادیکال دوگانگی موضوع و شخصیت پارادوکسیکال موجودات است .علاوه بر این ، آنها به صراحت اصول QT را به چندین مکتب فکری پسا مدرن مانند فمینیسم ، جنبش های اکولوژیکی و فلسفه غیر غربی پیوند دادند. در حالی که بخش اول سیاست کوانتومی مربوط به شباهت های بین قلمروهای جسمی و سیاسی است ، سایر فصل ها ایده های مفصلی درباره روش شناسی "سیاست جدید" ارائه می دهند. با استفاده از توابع و پتانسیلهای نهفته در تفسیر هایزنبرگ از QT ، تئوری ادراک در حوزه اجتماعی را توسعه می دهد.

ماکس پلانك[6] تغییر پارادایم بزرگی را در انتقال تبیعت از دید مکانیكی طبیعت به انرژی نشان داد. ... اگرچه معمولاً به موازات فیزیك تصور نمی شود ، علوم سیاسی این پتانسیل را دارد كه همان نوع تغییر پارادایم را انجام دهد .او یک روش تحقیق را ارائه می دهد که میزان عدم قطعیت یک رویداد فردی را به سیستم سیاسی وارد می کند و آنتروپی آن را افزایش می دهد. متأسفانه ما از هیچ تحقیق تجربی که با استفاده از این تکنیک انجام شده است آگاهی نداریم. لورنس ا. ترایب[7]  از اصول جدید فیزیک با بارورترین نتایج

 استفاده کرده است. ترایب در فصل "انحنای فضای مشروطه: آنچه حقوقدانان می توانند از فیزیك مدرن یاد بگیرند" از دو استعاره انحنای فضا از نظریه نسبیت عام و تأثیر وابستگی به ناظر از نظریه كوانتوم  استفاده می كند. او تصویری پویا از فضای مشروطه ارائه می دهد که در آن "تعامل بین پس زمینه و پیش زمینه" اتفاق می افتد ، جایی که ناظر هرگز از سیستم جدا نمی شود و تصمیم گیری ها خود قانون را ترمیم می کنند. اما او در این مرحله آزمایشی باقی می ماند ، ملاک ارزیابی این است که آیا مفاهیمی که ممکن است از فیزیک به دست بیاوریم ، باعث سوالات و راهنمایی های روشن می شود. من معتقدم که تأمل بر تحولات خاص در فیزیک می تواند به ما کمک کند تا برخی از بینش های عمیق تر ما را نسبت به نقش های گسترده و عمیق و قانونی که در شکل گیری جامعه و زندگی ما وجود دارد ، اصلاح و تصفیه کنیم.

نویسندگان به طور قانع کننده شباهت بین سیستم سیاسی و دیدگاه سنتی نیوتن را نشان می دهند و تغییر برای یک سیاست مبتنی بر کوانتوم پسا مدرن را پیشنهاد می کنند. با این وجود ، این رویکرد هدف اصلی انتقادات اساسی بوده است. در QT  فقط برخی از اصول انتخاب شده اند و بدون توجه به کاربرد آنها در مورد مشکل خاص و چگونگی اتصال آنها به سایر ویژگی ها مورد استفاده قرار گرفته است. بنابراین ، از این نظر ، این شاخه از استدلال کوانتومی نزدیک به رویکرد استعاره کوانتومی است.

مثبت گرایی و شناخت و تصمیم کوانتومی

 شاخه دوم استدلال کوانتومی شامل کارهایی است که سعی می کند با تعمیم مفاهیم کوانتومی ، پدیده های شناخت انسان ، تصمیم گیری ، ایجاد مفهوم و یادگیری را توضیح دهد. این نویسندگان هنگامی حوزه های ذهنی و مادی واقعیت را جنبه ها یا مظاهر یک واقعیت اساسی می دانند که ذهن و ماده از آن جدا نیستند ، دوگانگی معرفتی را با مونیسم هستی( اعتقاد به وحدت خدا) ترکیب می کنند. در چنین چارچوبی ، تمایز ذهن و ماده از کاربرد یک ابزار اساسی برای دستیابی به دسترسی معرفتی ، یعنی جمع آوری دانش درباره هر دو حوزه جدا شده و واقعیت اساسی ناشی می شود. یکی از ویژگی های قابل توجه [این رویکرد] این امکان است که تجلیات ذهنی و مادی به دلیل این واقعیت که آنها به طور مشترک در اثر روحی و روانی خنثی ایجاد می شوند ، وراثت متقابل داشته باشند.

این رویکرد دوگانه تفاوت بین حوزه های ذهنی و مادی را نتیجه فرایند شناخت انسان می بیند و بر دوگانگی دکارتی غلبه می کند. همچنین این سوال از نگرش  پانپسیالیسم این دیدگاه است که ذهنیت در دنیای طبیعی بنیادی و فراگیر است. این دیدگاه دارای سابقه ای طولانی و محترم در روایات فلسفی شرق و غرب است و اخیراً از احیای فلسفه تحلیلی نیز برخوردار بوده است. پانپیکالیسم از طرفداران خود یک راه میانه جذاب بین فیزیکالیسم از یک سو و دوگانگی از سوی دیگر ارائه می دهد. نگرانی از دوگانگی  این دیدگاه که ذهن و ماده اساساً انواع مختلفی از چیزها هستند  این است که ما را از تصویری کاملاً جدا از طبیعت و دشواری عمیق درک چگونگی تعامل ذهن و مغز رها می کند. و در حالی که فیزیکالیسم یک چشم انداز ساده و یکپارچه از جهان را ارائه می دهد ، این مسئله مسلماً به قیمت عدم توانایی در ارائه گزارشی رضایت بخش از ظهور آگاهی انسان و حیوانات است. در واقع پانپیکالیسم این عقیده را که ذهنیت یک ویژگی مشترک اشیاء است را  ایجاد می کند زیرا "در حد تقارن جهانی که در سطح روانشناختی خنثی می شود ، هر سیستم یک جنبه ذهنی و مادی دارد". با این وجود ، مفهوم ذهنیت در اینجا بیشترین اهمیت را دارد. استفاده از مفاهیم کوانتومی ، به ویژه عدم تبعیت و منطق غیر بولی ، در 25 سال گذشته به نتایج قابل توجه منجر شده است و کمک کرده است که اصل مطلب و "اشتباهات" دیگر در استدلال احتمالی توضیح داده شود. چندین اثر تئوری بازی را گسترش داده اند تا مدل های کوانتومی را شامل شود ، به عنوان مثال یک استراتژی کوانتومی موفق برای معضل زندانی یافت شده است اکنون به مهمترین دیدگاه ها در رابطه با علوم سیاسی و روابط بین الملل خواهیم پرداخت.

مبنای نظری این نوع استدلال توسط  هارالد اتمانسپاچر [8]و همكاران ارائه شده است. در  تئوری کوانتومی ضعیف که مفاهیم کلی  مکمل و محصور را  معرفی می کند آنها برخی از  بدیهیات QT استاندارد را کنار می گذارند و سیستمی را بدست می آورند که "به معنای کاملاً جزئی از واقعیت تلقی می شود ، یعنی می تواند موضوع فراتر از حوزه تئوری کوانتومی معمولی باشد ، حتی ممکن است فراتر از محدودیتهای تعیین شده توسط مفهوم واقعیت مادی باشد. علاوه بر این ، آنها دو مثال ارائه می دهند که نشان می دهد چگونه می توان آن را برای مشکلات واقعی به کار برد. بگذارید نگاهی به نظریه آزمایشی داشته باشیم که یک مسئله مهم برای تصمیم گیری سنتی است.اصل مورد مطمئن برای نظریه کلاسیک تصمیم گیری اساسی است: اگر عمل A را بیش از B تحت شرایط جهان X ترجیح می دهید ، و همچنین A را بیش از B در حالت مکمل X-X ترجیح می دهید ، پس باید A را بیش از B ترجیح دهید. وقتی دولت ناشناخته است این اصل توسط  شافیر و تورسکای[9] در سال 1992 در یک آزمایش ساده قمار دو مرحله ای مورد آزمایش قرار دادند: به شرکت کنندگان گفته شد که آنها فقط یک قمار بازی کرده اند (حتی شانس بردن 200 دلار یا از دست دادن 100 دلار) ، و سپس از آنها خواسته شد که انتخاب کنند که آیا بار دوم با همان قمار بازی کنید. در یک شرایط ، آنها می دانستند که بازی اول را برنده می شوند. در شرایط دوم ، آنها می دانستند که بازی اول را از دست داده اند. و در یک شرط سوم ، آنها نتیجه را نمی دانستند. با کمال تعجب ، نتایج بدیهی را نقض می کند: پیروزی / باخت ، شرکت کنندگان تصمیم گرفتند که دوباره به ترتیب 69٪ / 59٪ از آزمایشات  بازی کنند. اما وقتی نتیجه ناشناخته بود ، آنها فقط 36 درصد از آزمایش را دوباره بازی کردند. این وارونه ترجیح در سطح فردی از تجزیه و تحلیل با پول واقعی در معرض مشاهده قرار گرفت فتوس و باس

 مایر [10] تخلف نظریه تصمیم گیری عقلانی استاندارد را با استفاده از مجموعه ای از دستورات برتر مختلف نسبت به اقدامات به عنوان مجموعه ای از حالت های پایه در یک مدل کوانتومی توضیح می دهند. ترکیبی از سفارشات ترجیحی ، آن را از مدل استاندارد متمایز می کند .در نتیجه دخالت رخ می دهد و این ممکن است ناکافی بودن نظریه کلاسیک را توضیح دهد. این نتایج در یک بازی مشهور دیگر نشان داده شده است که در آن دخالت می تواند سطح بالاتری از همکاری را توضیح دهد مانند بازی نظریه معمای زندانی.

با توجه به اهمیت تأثیرات پیوستگی و تفکیک بر فرآیندهای شناخت ، این موضوع اصلی سایر مقالات نیز است. نویسندگان برای ساختن یک الگوی کلی شناخت و تصمیم گیری ، از دو جنبه عمومی QT ، متن گرایی و درهم تنیدگی استفاده می کنند.آنها همچنین به جای احتمال کلاسیک مبتنی بر بدیهیات کولموگروف که از مجموعه ها استفاده می کنند ، احتمال کوانتومی را از لحاظ هندسی تعریف می کنند همین منطق در مورد سایر مشکلات عملی شناخت و تصمیم گیری انسان نیز به کار رفته است ، به ویژه ایجاد مفاهیم ، شبکه های معنایی ، برداشت های قابل قبول یا جلوه های نظم (مثلاً در فرآیند یادگیری یا پرسشنامه ها) .

نظریه بازی کوانتومی

QT تأثیر بسزایی در نظریه بازی ها داشته است. رسمیت گرایی کوانتومی به این معنی است که با استفاده از فرض اقدامات احتمالی می توان استراتژی های جدید جدیدی یافت. آیزرت [11]، ویلکنز [12]و لوونشتاین[13] یک روش کلی برای گسترش بازی های کلاسیک در حوزه کوانتومی را توصیف کردند  آنها با استفاده از مثال معمای  زندانیان ، نشان دادند كه چگونه استراتژی های كوانتومی می توانند ماهیت بازی را تغییر دهند:
جالب است بدانید که [استراتژی کوانتومی جدید درهم تنیده] این خاصیت را دارد که بهینگی پارتو [14]باشد ، یعنی با انحراف از این جفت استراتژی امکان افزایش بازپرداخت یک بازیکن بدون کاهش هزینه بازپرداخت امکان پذیر نیست. بازیکن دیگر در بازی کلاسیک فقط همکاری متقابل  بهینگی پارتو است ، اما این یک راه حل تعادل نیست. می توان گفت که  بازیکنان با اجازه دادن  به استراتژی های کوانتومی ، از معضل فرار می کنند .تئوری بازی کوانتومی در حال حاضر مهمتر از همه یک حوزه ریاضی است .از مزاحمت بازیکنان برای توضیح اعتماد در بازی معمای زندانی استفاده می کند.  فراتر از محدودیت های یک الگوی فردگرایانه است و درگیر بازسازی جمعی است که درگیر استراتژیک می شوند .به طور خلاصه ، شناخت کوانتومی و مطالعات تصمیم گیری احتمالاً نمایانگر پیشرفته ترین مکتب فکری در بررسی ما است. پیوند QT کاملاً صریح و شفاف است و استفاده از فرمالیسم کوانتومی منجر به نتیجه گیری نظری و نتایج تجربی نیز شده است.

  علاوه بر این ، کاربرد آن در تئوری بازی و وابستگی احتمالی متنی ممکن به تصمیم گیری ممکن است استفاده دست اول را در زمینه روابط بین الملل فراهم کند.

استفاده سوم منطقی از QT  آخرین اما کم اهمیت ترین ،استعاره کوانتومی  است.در رابطه استعاره ای  رویکرد تفسیری بر این فرض استوار است که واقعیت ، تا حدودی ، با مفاهیم و ایده های ما تشکیل شده است. اگر به سیستم A با استفاده از مفاهیم کوانتومی فکر کنیم ، ویژگی های یک سیستم کوانتومی را به دست می آورد. همانطور که در بالا ذکر شد ، چندین اثر ویژگی های سیاست مدرن ، یعنی نهادهای سیاسی ، را به جهان بینی مکانیکی نیوتنی پیوند می دهد .شکل گیری برخی از الگوهای کوانتومی نتیجه منطقی در این دیدگاه خواهد بود. (جهان بینی سنتی نیوتنی با ظهور ایده های جدید نظریه کوانتومی به تدریج تغییر کرده است ، بنابراین همین واقعیت باید برای خود واقعیت نیز صادق باشد.) با این وجود ، تمام مقالات و کتاب های مدل کوانتومی را صرفاً به عنوان یک راه در نظر می گیرند. درک پدیده های سیاسی؛ آنها به آن (به جز چند مورد استثناء) قدرت تغییر خود واقعیت را نمی دهند. از نظر آنها ، قدرت مدل کوانتومی بر روی یک سطح معرفت شناختی نه یک هستی شناختی است. ما فقط از یک قطعه کار آگاه هستیم که در هر عمق پتانسیل استعاره کوانتومی را برای قلمرو روابط بین الملل طبق مدل سوم استعاره در نظر می گیرد. دمیتریوس آکریولیس[15] در پایان نامه دکترای خود از سال 2002 از روشی مبتنی بر هرمنوتیک ریکو استفاده کرده و می داند که چگونه IR پس از "جذب اجتماعی" QT تغییر می کند. واقعیت جهان (و ماهیت آن جهان) از پارادایم علمی غالب که به عنوان عینکی است که به وسیله آن جهان را مشاهده می کنیم سرچشمه می گیرد. او از موارد اساسی در تاریخ آمریکا  عصر بنیانگذاری و اوایل دوره جنگ سرد استفاده می کند تا نشان دهد که مفاهیم کلاسیک IR (مثلاً توازن قدرت) مبتنی بر مفهوم نیوتنی جهان است. در مرحله بعد او احتمال ایجاد یک الگوی جدید را بر اساس مکانیک کوانتومی بررسی می کند.

پس از توضیح ویژگیهای فاصله زمانی خیالی نیوتن مبنی بر اینکه کوانتومی احتمالاً می تواند بی ثبات شود [ما] پیشنهاد کردیم آنچه در شکل گیری مجدد فضایی سیاسی مورد بحث ماست این است که چگونه با موفقیت می توانیم دو چالش اصلی مرتبط با هم را برطرف کنیم:

 الف) پایداری ما در مشخص کردن فضاسازی سیاسی در اصطلاحات نیوتنی با پیدا کردن اقتدار سیاسی ، هویت و عمل فقط در خطوط مشخص

 ب) تمایل ما برای انتساب محتوای سیاسی به تمام اقتدار ، هویت و عمل تنها در صورت مشخص شدن این امر .

 اما از نظر وی ، اصول تئوری کوانتومی به اندازه تصویرهای آنها ، که در طی فرآیند جذب اجتماعی بدست می آورند ، اهمیت ندارند.آنچه از اهمیت برخوردار است کمتر از آنچه تئوری های کوانتومی فضا و زمان را ایجاد می کنند از چگونگی جذب بینش فضایی و محدود اجتماعی در انتشار و محبوبیت آنها است. " او نتیجه می گیرد که جهان متاثر از مدل کوانتومی "با تغییر لحظه ای ، تعامل پویا و شناسایی سیاسی چند جانبه اتفاق می افتد که در کثرت ظهور مداوم در حال ظهور اتفاق می افتد ، همزمان  با همزیستی و برقراری ارتباط و در عین حال مشخص و ویژه فاصله های ویژه سیاسی" .

تئوری کوانتومی به ندرت در علوم اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته است. با توجه به جدید بودن نسبی این رویکرد ، هنوز بحثی در مورد نقاط ضعف و مزایای احتمالی چنین نظریه / مدل ها وجود ندارد. فیزیکدان ماکس تگ مارک [16]از پیشرفته‌ترین رویکرد ، یعنی ذهن کوانتومی انتقاد کرده است. وی مقادیر زمانی فرآیندهای جداشدن (کوانتومی) را استنباط کرد و آنها را با بازه های زمانی پویا مغز انسان مقایسه کرد. بر این اساس ، وی پیشنهاد پنروز [17]را رد کرد که مغز به عنوان یک کامپیوتر کوانتومی عمل می کند (انسجام کوانتومی نمی تواند به اندازه کافی طولانی برای انجام هرگونه کار محاسباتی پایدار باشد) از رویکرد مشابه به همراه سایر استدلالهای بیولوژیکی و روانشناختی استفاده کرد. با این وجود ، کار آنها بدون مخالف نبوده است و آنها یک رویکرد ذهن کوانتومی به عنوان یک کل را به چالش نمی کشند ، تنها یک گزینه برای تحقق ذهن کوانتومی است.

بعلت عدم وجود آزمایش گسترده تر شناخت کوانتومی و مدلهای تصمیم گیری، آزمایشی در خصوص مدلهای کوانتومی در طیف وسیع تری از رویدادها تحت تنظیمات آزمایشی مختلف وجود ندارد. اولین نتایج حاصل از تحقیق در مورد پارادوكسهای موجود امیدوارکننده است . اما ما نمی دانیم كه آیا مدلهای كوانتومی تحت تنظیمات دیگر نیز مفید و منسجم خواهند بود. وآیا اینکه مجدداً باعث انسجام چنین مدل هایی خواهد  شد. رویکرد استعاره کوانتومی دیدگاه بی نظیری از کاربرد احتمالی نظریه کوانتومی در علوم اجتماعی ارائه می دهد. اما ضعف آن ممکن است روند جذب اجتماعی نظریه کوانتومی باشد. هنوز مشخص نیست که چگونه ایده های تئوری کوانتومی به ادراک انسان و شکل گیری مفاهیم تبدیل می شوند.

خلاصه

 در این مقاله ارتباط احتمالی بین تئوری کوانتوم و علوم سیاسی به ویژه روابط بین الملل در نظر گرفته شده است. ما نشان دادیم که علم دکارتی پایه و اساس رویکردهای مثبت گرایانه مدرن را تشکیل داده است و این که اصول چالش برانگیزی که تئوری کوانتومی به ارمغان می آورد ، مطابق با روشهای پسا مثبت گرایی است.

این قیاس تغییرات در زمینه های علمی از راه دور دلیل خوبی برای نظریه پردازی در مورد اتصالات ممکن است. در رابطه با ماهیت ارتباط بین تئوری کوانتومی و روابط بین الملل سه گزینه منطقی وجود دارد: روابط هویت ، قیاس و استعاره. اینها منعکس کننده جایگاه اساسی معرفت شناختی رئالیسم علمی ، پوزیتیویسم / عمل گرایی و تفسیرگرایی است. ما وضعیت این زمینه را بخصوص در مورد کاربردهای IR تشخیص دادیم که متأسفانه تاکنون بسیار نادر بوده است. پس فرخنده ترین راه پیگیری چیست؟ رویکرد کوانتومی مستقیم ترین پیوند را به QT ارائه می دهد ، اما موانع قابل توجهی وجود دارد. تلاشهای موجود برای در نظر گرفتن ماهیت کوانتومی ذهن انسان باعث انتقاد شدید شده است. و حتی اگر ما می توانستیم ویژگی های کوانتومی مغز انسان را بیابیم ، هنوز یک شکاف تقریباً غیر قابل عبور بین برنامه های تحقیقاتی ما وجود دارد. به بیان ساده تر ، ما قبل از اینکه بتوانیم به دنبال یک جامعه کوانتومی (بین المللی) باشیم ، به یک تئوری خوب در مورد مغز کوانتومی و انسان احتیاج داریم.

ما همچنین نسبت به اینکه آیا می توان از جامعه بین المللی با استفاده از رویکرد استعاره کوانتومی استفاده کرد، کاملاً شک داریم. محدودیت اصلی مفهوم جذب اجتماعی نظریه کوانتومی است. با توجه به پیچیدگی و غیرقابل دسترسی بودن ، آیا جذب جرم یک واقعیت واقعی است؟ و اگر چنین است ، متعاقباً چه نظریه ای باقی می ماند؟ آیا می توانیم دانش مربوط به جهان آینده را مستقیماً از خود تئوری کوانتومی بدست آوریم؟ برای ما ، روش استدلال کوانتومی نوید بخش ترین مسیر تحقیقات آینده است.

ماهیت پیچیده ، عدم اطمینان و بهم پیوستگی این موضوعات بدان معنی است که روابط بین الملل برای به دست آوردن مزایای استفاده از اصول کوانتومی به صورت کلی ، بویژه در شناخت کوانتومی و مدل های تصمیم گیری و نظریه های بازی مناسب است. علاوه بر این ، آنها احتمالاً مستقیم ترین مسیر تحقیق تجربی را ارائه می دهند که می تواند ارتباط این مدل ها برای حوزه روابط بین الملل را اثبات کند.

 [1] JAKUB TESAŘ

[2] Harald Atmanspacher

[3] Milja Kurki

[4] eigenstates

 یک آزمایش فکری است که در سال ۱۹۳۵ از سوی اروین شرودینگر، فیزیکدان اتریشی، ابداع شد. این آزمایش که گاهی به صورت پارادوکس تعریف می‌شود، نشان می‌دهد که اگر قوانین مکانیک کوانتومی بر اشیای عادی و روزمره اعمال شود، چه اتفاقی می‌افتد. [5]

[6] Max Planck

[7] Laurence H. Tribe

[8] Harald Atmanspacher

[9]  Tversky & Shafir

[10] Pothos and Busemeyer

[11] Eisert

[12] Wilkens

[13] Lewenstein

13   بهینگی پارتو یک مفهوم در علم اقتصاد است با کاربردهایی در مهندسی و علوم اجتماعی. این مفهوم حالتی از تخصیص منابع است که در آن امکان بهتر نمودن وضعیت یک فرد بدون بدتر کردن وضعیت فردی دیگر وجود ندارد. این اصطلاح پس از ویلفردو پارتو به این نام نامیده شد. یک مهندس و اقتصاد دان ایتالیایی که از این مفهوم در مطالعاتش در زمینه کارایی اقتصادی و توزیع درآمد استفاده کرد.

[15] Dimitrios Akrivoulis

[16] Max Tegmark

[17]Penrose

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل