شما اینجا هستید: Homeفرهنگ و روابط بین المللفرهنگ و تمدن

فرهنگ و روابط بین الملل

فرهنگ و تمدن

دکتر امیر هوشنگ میرکوشش

از نظر مک ایور، فرهنگ بیان حالات زندگی ( ایدئولوژی، دین، ادبیات) و تمدن تشکیل جامعه و نظام کنترل شرایط اجتماعی (تکنیک، سازمان اجتماعی) است .کروبر، فرهنگ را با ارزش های اجتماعی و تمدن را با واقعیت های اجتماعی مرتبط می داند. در سال 1920 آلفرد وبر تمدن را با کارکردهای عینی، فنی و اطلاعاتی جامعه یکی دانست و " فرهنگ " را با امور ذهنی، مانند دین، فلسفه و هنر.از نظر وی، تمدن انباشت پذیراست و بازگشت ناپذیر؛ حال آنکه اجرای فرهنگ بسیار دگرگونی پذیر، وفزونی ناپذیر است .
اسوالد اشپنگلر معتقد بود که تمدن ها نقطه پایان تکامل فرهنگ ها هستند . به این معنی که فرهنگ ها مانند گیاهانی اند که می رویند، می شکفند، به بار می نشینند و به تدریج در یک مسیر تکاملی به خزان می رسند ودر مرحله فرتوتی به صورت کالبدی بی جان به تمدن تبدیل می شوند.آشوری تمدن و فرهنگ را این گونه متمایز می کند : " تمدن بیش تر معنای جنبه های مادی ساخته های انسانی همچون معماری و شهرسازی و فناوری را به خود گرفته است و فرهنگ بیش تر جنبه های معنوی زندگی جمعی انسان ها مانند آیین ها، آداب، زبان، دین ودانش ."
آرنولد توین بی در کتاب بررسی تاریخ، تمدن را سرنوشت گریزناپذیر هر فرهنگ می نامد . از این دیدگاه، کوشش برای تجدید حیات یک تمدن بی فایده است؛ چون در تاریخ رستاخیز وجود ندارد و هرچه هست همان گورستان تمدن هاست .ویل دورانت بین فرهنگ و تمدن مرز مشخصی قائل است . بدین معنی که اندیشه ها و فعالیت های فرهنگی جوامع را وقتی در شمار تمدن به شمار می آورد که " شهروندی " تشکیل یافته باشد . وی تمدن را عبارت از نظم اجتماعی می داند که براثر وجود آن خلاقیت فرهنگی امکان پذیر می شود و جریان پیدا می کند . او تعریف خود از تمدن را این گونه پی می گیرد : " در تمدن، چهار رکن و عنصر اساسی را می توان تشخیص داد که عبارتند از : پیش بینی و احتیاط در امور اقتصادی، سازمان سیاسی، سنن اخلاقی و کوشش در راه معرفت و بسط هنر ."

تفاوت فرهنگ و تمدن
به طور کلی مجموعه ساخته ها و اندوخته های معنوی و مادی جامعه بشری، فرهنگ و تمدن انسانی به شمار می آید . اولی فرهنگ و دومی تمدن است .ساخته ها آن هایی هستند که توسط نسلی ساخته می شوند و اندوخته ها میراث گذشتگان است که به نسل های آینده انتقال می یابد . بنابراین، معماری جزء ساخته ها و اندوخته های مادی بوده و طرحی که در آن به کار گرفته است ، تمدن به شمار می رود . با این ترتیب مذهب،عرفان، هنر، اساطیر، حقوق، روابط اجتماعی، ارزش های انسانی و اصول اخلاقی مجموعاً فرهنگ را به وجود می آورد و تکنیک، علوم و کلیه اختراعات و اکتشافاتی که جنبه عینی داشته و در زندگی فردی نقش آفرینی دارند سازنده تمدن است . در بعضی از پدیده ها تمدن وفرهنگ با هم دیگر متجلی می گردند . چنانچه در مسجد شیخ لطف الله هم فرهنگ و هم تمدن مشاهده می شود . مجموعه ذوق و احساس هنری لطیف انسانی که در تزیین کاشی ها تجلی دارد ، فرهنگ و کلیه خلاقیت های تکنیکی آن تمدن است . انسان در دوره های مختلف، صاحب یک نوع فرهنگ و تمدن است و هر فرهنگ و تمدنی دنباله تکامل یافته و تغییر یافته تمدن و فرهنگ پیشین است. تمدن و فرهنگ بین النهرین و ایران به اوج می رسد و بعد به سراشیب زمان می افتد سپس از بین النهرین وارد جزیره می شود و به یونان می رود و رشد می کند و از آن جا وارد روم می گردد و در نهایت قرون جدید و تمدن و فرهنگ امروز را می سازد.
حال چنانچه بخواهیم از زاویه دید جهانی، فرهنگ و تمدن را تعریف کنیم عبارت خواهد بود از مجموعه اندوخته ها و ساخته هایی که نسل های گوناگون و جامعه های مختلف برروی هم انباشتند و نوع بشر را، نه ملتی خاص و جامعه ای خاص، از صورت بدوی و زندگی حیوانی به عصر جدید رساندند که این تحول، اوج فاصله گرفتن انسان از مرحله بهیمی است . با این تعریف، تمدن و فرهنگ غربی، شرقی، هندی، چینی، یونانی و رومی معنایی  منحصر به فرد ندارند و همه یک تمدن است و یک فرهنگ که در دوره ها و مرحله های مختلف شکل می گیرد و یک واقعیت است که در طول تاریخ میان ملت ها و جوامع بشری دست به دست می گردد و در پهنه جغرافیا جابه جا می شود . در هر عصری تمدن سازی و فرهنگ سازی در قومی به وجود می آید که در نهایت پرچمدار مدنیت و معرفت بشری می گردد و آموزگار عصر خویش می شود. لیکن اندک اندک به پیری می رسد ومی میرد وپرچم را به قوم  جوانتر  می سپرد تا ادامه یابد و نسل به نسل حرکت کند و به زمان حال برسد . نتیجه گیری کلی :
1.    زیربنا بودن فرهنگ و روبنا بودن تمدن
2.    اثرگزاری و اثرپذیری فرهنگ و تمدن از یکدیگر

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل