شما اینجا هستید: Homeفرهنگ و روابط بین المللتئوری های گلدان ذوب و کاسه سالاد

فرهنگ و روابط بین الملل

تئوری های گلدان ذوب و کاسه سالاد

زهرا شریف زاده عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

در جامعه شناسی ، چندفرهنگی توصیه شیوه برخورد یک جامعه خاص با تنوع فرهنگی را می باشد و اعضای فرهنگ های غالباً بسیار متفاوت می توانند همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند ، چندفرهنگی این عقیده را ابراز می کند که جامعه با حفظ ، احترام و حتی تشویق تنوع فرهنگی غنی می شود. در حوزه فلسفه سیاسی ، چندفرهنگ گرایی به شیوه هایی که جوامع برای تدوین و اجرای سیاست های رسمی در برخورد با رفتار منصفانه فرهنگ های مختلف انتخاب می کنند ، اشاره دارد.

چندفرهنگ گرایی راهی است که یک جامعه با تنوع فرهنگی ، چه در سطح ملی و چه در سطح جامعه سروکار دارد. از نظر جامعه شناختی ، فرهنگ گرایی فرض می کند که جامعه به طور کلی از افزایش تنوع از طریق همزیستی هماهنگ فرهنگ های مختلف سود می برد.

چندفرهنگ گرایی به طور معمول مطابق با یکی از دو تئوری: نظریه "گلدان ذوب" [1]یا نظریه "کاسه سالاد".توسعه می یابد.

چند فرهنگ گرایی می تواند در مقیاس سراسری یا در جوامع یک کشور صورت بگیرد. این ممکن است به طور طبیعی از طریق مهاجرت یا مصنوعی  هنگامی که صلاحیت فرهنگ های مختلف از طریق حکم قانونی ترکیب می شوند ، مانند مورد فرانسه ، انگلیس و کانادا  اتفاق بیفتد.

طرفداران فرهنگ فرهنگی معتقدند که مردم باید حداقل برخی از ویژگیهای فرهنگ سنتی خود را حفظ کنند. مخالفان می گویند که چند فرهنگ گرایی با کم کردن هویت و تأثیر فرهنگ غالب ، نظم اجتماعی را تهدید می کند. این مقاله ضمن تأیید این موضوع که یک موضوع جامعه شناختی است ، به جنبه های جامعه شناختی چند فرهنگ گرایی می پردازد.

 دو تئوری یا الگوی اصلی فرهنگ سازی به عنوان روشی که فرهنگهای مختلف در یک جامعه واحد ادغام می شوند ، توسط استعاره هایی که معمولاً برای توصیف آنها استفاده می شود ، تعریف می شوند و نظریه "گلدان ذوب" و "کاسه سالاد".نام دارد.

مفهوم گلدان ذوب به جی هکتور.اس.تی جون کراوکوور[2] ، که در سال 1782 نوشت: "آمریکایی چه هست؟ او یا اروپایی است ، یا تبار اروپایی دارد. از این رو چنین  مخلوط عجیب و غریب از خون را در هیچ کشور دیگری پیدا نخواهید کرد. همانگونه که گوردون در 1964 گفته بود در امریکا  افراد همه کشورها در نژاد جدیدی از مردان ذوب می شوند که کارگران  و آیندگان آنها روزی باعث ایجاد تغییرات بزرگی در جهان خواهد شد که نشان دهنده الگوهای مهاجرت آمریکای استعماری است ، جایی که اروپاییان را که در آن به عنوان مواد تشکیل دهنده یک گلدان بزرگ فرهنگ در نظر گرفته شده بودند ، جذب کرد. بعداً مفهوم گلدان ذوب گسترش یافت تا افرادی از نژادها و پیشینه های مختلف را در بر گیرند ، زیرا یکی از سنگ بنای های نظریه جذب بود. مدل گلدان ذوب بینش ایده آل گرایانه ای از جامعه و هویت آمریکایی ارائه می دهد  و این امکان را فراهم می آورد که مردم با پیشینه های گوناگون قومی ، مذهبی ، سیاسی و اقتصادی در یک ملیت آمریکایی با هم جمع شوند.

ایده آمریکا به عنوان یک مکان منحصر به فرد برای جذب فرهنگی ، همچنان در طول قرن نوزدهم توسط روسای جمهور و شاعران تکرار شد ، زیرا موجهای جدیدی از مهاجران به دنبال تابعیت آمریکا بودند. با این حال ، تصویری از جذب خارجی از طریق نمایش محبوب Zangwill The Melting Pot (1908) [3]، که باعث تحریک مهاجران اروپایی ، حتی "نژادهای سیاه و زرد" شد ، مورد توجه فرهنگ عمومی آمریکا قرار گرفت.

در یک فرهنگ جهانی آمریکایی پس از تأسیس ، نماد گلدان ذوب از کشورهای اروپایی جهت مشروعیت بخشیدن به ایدئولوژی های آمریکایی از فرصت برابر و استقلال مبدل گشت ، زیرا مهاجران می توانند با آموختن انگلیسی و سازگاری با هنجارهای آمریکایی ، خود را به عنوان آمریکایی دوباره بسازند.

زمینه‌ی نظری اولیه برای گلدان ذوب ریشه در نظریه جذب مکتب شیکاگو از دهه 1910 داشت. در اینجا ، رابرت پارک[4] ، اکولوژیست انسانی ، یک "چرخه روابط نژادی" را تشریح کرد که در آن گروههای جدید مهاجر با استفاده از فرهنگ میزبان ، موضع مناسبی را برای فرهنگ میزبان اتخاذ کردند ، و از آداب و معیارهای بیرونی کپی کردند تا در  تعامل اقتصادی به موفقیت دست یابند. پارک و دیگران براین عقیده بودند که  با گذشت نسل ها ، این سازش های فرهنگی به تدریج منجر به مطابقت زبان و عقیده خواهد شد.
ایده گلدان ذوب به عنوان پیشرو ایده جذب کننده ادغام مهاجران یک اقتباس پیچیده و چند بعدی ، اما عمدتاً "مستقیم" از مهاجران به جامعه آمریکایی تعبیر می شود گوردون (1964) در شرح كلاسيك خود در مورد تئوري سازش ، نه تنها 7 مرحله مختلف از جذب ، يعني فرهنگي ، ساختاري ، هويت و غيره را مشاهده كرد ، بلكه او همچنين ایده "گلدان هاي مختلف" را ذوب كرد. گوردون دریافت که دین در تفسیر مسیرهای مهاجرت در آمریکا ضروری است. مهاجران با ریشه های پروتستان مشترک ، مسیر مستقیم سازگاری با آنگلوساکسون ، هسته پروتستان جامعه آمریکا را دنبال می کنند . بنابراین ، ایده گلدانهای ذوب با پیوندی از ارزشهای دینی که در پایان همه آنها یکپارچه شدند ، پیوند خورد. کاتولیک ها و یهودیان در شکل گیری آنچه که کندی[5] "گلدان سه گانه" نامید ، کمک کردند ، زیرا آنها با هسته پروتستان مطابقت نداشتند. گوردون همچنین استدلال می کند که سیاهپوستان ، "شرقی ها ، مکزیکی آمریکایی ها و برخی از پورتوریکان[6] با تبعیض نژادی از شرکت معنادار در هر دو پروتستان سفید یا جوامع سفید کاتولیک جلوگیری می کنند" بنابراین ، در اواسط قرن بیستم مشخص بود كه شرایط ساختاری اجتماعی مانع از وجود یك گلدان ذوب همگن می شود. به نظر می رسید چندین گلدان و گروه های ذوب وجود دارد که به نظر نمی رسد متعلق به هیچ گلدان خاصی باشد.

جنبه های مشکل ساز ایده گلدان ذوب بیشتر توسط معاصران گوردون ،گلازر و معین هان[7] در کار اصلی خود "فراتر از گلدان ذوب" (1963) نشان داده شده است. اگرچه این کتاب دارای کاستی های مختلف و خاص خود است ، اما موفق شده است نشان دهد که پیشینه ها و هویت های قومی می توانند مقاومت در برابر "ذوب شدن" را ایجاد کنند و در ساختار ترکیبات مهاجران کاملاً اساسی هستند. در کتابشان "ما پیشنهاد می کنیم که گروه های قومی ، با توجه به تجربیات متمایز تاریخی ، فرهنگ و مهارت های خود ، زمان ورود آنها و اوضاع اقتصادی که با آن روبرو شدند ، الگوهای اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی متمایزی را توسعه دهند"در چاپ بعدی در سال 1970 ، نویسندگان تصدیق می كنند كه نه تنها قومیت در ساختن زندگی و درگیری در شهر نقش دارد ، بلكه منافع اقتصادی و نژادپرستی در درک الگوهای اجتماعی از اهمیت برابر برخوردارند. ذات استدلال "گلازر و معین هان" احتمالاً به بهترین وجه با این جمله خلاصه می شود: "نکته در مورد دیگ ذوب این است که این اتفاق نیفتاد" .

پورتز[8] اظهار داشت كه فرزندان مهاجران در شهرهای مهم آمریكا نه فرهنگ نسل قبلی را كاملاً ذوب كرده و نه تكثیر می كنند. در عوض ، پورتز استدلال می کند که این نسل ها ضمن جشن گرفتن خصوصیات و ریشه های فرهنگی ، عناصر منتخبی از جامعه آمریکا را پذیرفتند. آنها "[آمریکایی ها] به روش خود از آمریکایی ها استقبال می کنند"

اهمیت نژاد همچنان یک عامل برجسته در برابر تصویر جامعه آمریکایی به عنوان یک گلدان ذوب است. فونر [9] با توجه به اشکال نابرابری از قبیل تفکیک مسکن و دسترسی نابرابر به فرصتهای اقتصادی و آموزش ، چگونگی انسجام مهاجران را با مانع نژادپرستی ، توصیف می کند. اندرسون [10]با توصیف آمریکای مدرن به عنوان "کاسه سالاد" ، یک تصویر بصری جدید را تداعی می کند ، جایی که گروه های نژادی و قومی جداگانه بدون هماهنگی در تعامل هستند . اما آیا می توان ایده های یک گلدان ذوب و زمینه نظری بزرگتر آن را به طور کامل نادیده گرفت؟ کازینتز[11] به موجهای جدید مهاجران به شهر نیویورک اشاره می کند ، که درگیر سیاست های قومی هستند . درک گروههای قومی به عنوان گروههای ذینفع ،بخشی از سازگاری موفقیت آمیز با جامعه میزبان است. این یک عمل جذب است زیرا سیاست های قومی نیویورک به عنوان یک سنت آمریکایی دیده می شود.

مشکل دیگری در مورد گلدان ذوب وجود دارد، همانطور که  زباله ها معمولاً از قسمت فوقانی به سمت  قسمت پایین می سوزند ،می توان عنوان کرد که  پارادایم گلدان ذوب باعث تقویت ساختارهای سرکوبگرانه ای می شود که در حال حاضر در جامعه وجود دارد و کسانی که دارای قدرت و امتیاز هستند قادر به تحمیل سیستمی هستند که از سبک زندگی محافظت می کنند و از انتقاد کسانی که در حاشیه جامعه زندگی می کنند ، محافظت می نمایند. بنابراین ، آزادی از ظلم فقط هنگامی رخ می دهد که افرادی که  برای آوایی تلاش می کنند ، دست از تلاش برای همسویی در چیزی که نیستند متوقف شوند. احتمالاً بزرگترین دروغ پارادایم گلدان ذوب این است که اگر ما به سادگی هماهنگ شویم ، پذیرفته خواهیم شد.

مدل گلدان های ذوب شده به دلیل کاهش تنوع مورد انتقاد قرار گرفته است ، باعث می شود مردم سنت خود را از دست ندهند و از طریق سیاست های دولت مجبور به اجرای آن شوند. به عنوان مثال ، قانون سازماندهی مجدد ایالات متحده  در سال 1934 ، نزدیک به 350،000 هندی را به جامعه آمریکایی و بدون در نظر گرفتن تنوع میراث بومی و سبک های زندگی مجبور به جذب جامعه آمریکایی کرد.

 اما یک تئوری لیبرال تر از فرهنگ سازی نسبت به گلدان ذوب ، تئوری کاسه سالاد  است که جامعه ای ناهمگن را توصیف می کند و در آن مردم با همزیستی ، اما حداقل برخی از ویژگی های منحصر به فرد فرهنگ سنتی خود را مانند ترکیبات سالاد حفظ می کنند.  فرهنگ های مختلفی با هم جمع می شوند ، اما به جای اینکه به یک فرهنگ یکدست و یکپارچه متصل شوند ، طعم های خاص خود را حفظ می کنند. در ایالات متحده ، شهر نیویورک با بسیاری از اقلیت های خاص بی نظیر خود مانند "هندوستان کوچک" ،

 اودسا کوچک" و "چیناتون" نمونه ای از جامعه کاسه سالاد در نظر گرفته شده است.
نظریه کاسه سالاد ادعا می کند که لازم نیست مردم از این میراث فرهنگی خود صرفنظر کنند تا به عنوان اعضای جامعه غالب در نظر گرفته شوند. به عنوان مثال ، آمریکایی های آفریقایی آفریقایی نیازی به توقف کوانزا[12] به جای کریسمس ندارند تا به عنوان "آمریکایی ها" قلمداد شوند.

از جنبه منفی، اختلافات فرهنگی که توسط الگوی کاسه سالاد ترغیب شده اند می توانند جامعه ای را تقسیم کنند که منجر به تعصب و تبعیض شود. علاوه بر این ، منتقدین به مطالعه سال 2007 توسط روبرت پوتنم ، دانشمند سیاسی آمریكا ، نشان می دهند كه افرادی كه در جوامع چند فرهنگی كاسه سالاد زندگی می كنند ، كمتر به رأی دادن یا داوطلب شدن برای پروژه های بهبود جامعه كمك كرده اند.

بنا بر این جوامع چند فرهنگی توسط افراد نژادها ، قومیت ها و ملیت های مختلفی که در یک جامعه مشترک زندگی می کنند مشخص می شود. در جوامع چندفرهنگی ، مردم شیوه های فرهنگی بی نظیر زندگی ، زبانها ، هنر ، سنت ها و رفتارهای خود را حفظ می کنند ، می گذرانند ، جشن می گیرند و به اشتراک می گذارند.ویژگی های چندفرهنگی اغلب در مدارس عمومی جامعه گسترش می یابد ، جایی که برنامه های درسی تهیه شده است تا جوانان را با خصوصیات و مزایای تنوع فرهنگی معرفی کند.
به دور از یک پدیده منحصراً آمریکایی ، نمونه هایی از فرهنگ سازی نیز  در آرژانتین ، مقالات روزنامه و برنامه های رادیویی و تلویزیونی معمولاً به زبان های انگلیسی ، آلمانی ، ایتالیایی ، فرانسوی یا پرتغالی و همچنین اسپانیایی بومی کشور ارائه می شود. در واقع ، قانون اساسی آرژانتین با به رسمیت شناختن حق افراد برای حفظ تابعیت چندگانه از کشورهای دیگر ، مهاجرت را ترویج می کند.

در حقیقت چندفرهنگی کلید دستیابی به درجه بالایی از تنوع فرهنگی است. تنوع زمانی اتفاق می افتد که افراد نژادها ، ملیت ها ، مذاهب ، قومیت ها و فلسفه های مختلف برای تشکیل اجتماع جمع می شوند. جامعه‌ای واقعاً متنوع ، جامعه‌ای است که تفاوتهای فرهنگی را در مردم خود به رسمیت می شناسد

 و  برای آنها ارزش قائل است.طرفداران  تنوع  فرهنگی استدلال می كنند كه  این امر بشریت  را قوی تر می كند و در واقع می تواند برای بقای طولانی مدت آن حیاتی باشد. در سال 2001 ، كنفرانس عمومی یونسكو هنگامی كه در اعلامیه جهانی خود درباره تنوع فرهنگی بیان شد که "... تنوع فرهنگی به همان اندازه برای انسان ضروری است که تنوع زیستی برای طبیعت ضروری  است."

امروزه ، کل کشورها ، محل های کار و مدارس به طور فزاینده ای از گروه های مختلف فرهنگی ، نژادی و قومی تشکیل شده اند. جوامع با شناخت و یادگیری در مورد این گروه های مختلف ، اعتماد ، احترام و تفاهم را در همه فرهنگ ها ایجاد می کنند.جوامع و سازمانها در هر تنظیمات از پیشینه های مختلف ، مهارت ها ، تجربیات و روش های جدید تفکر که با تنوع فرهنگی همراه است بهره مند می شوند.

زهرا شریف زاده

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

[1] یک نمایشنامه از اسرائیل زنگویل است که برای اولین بار در سال 1908 روی صحنه رفت. زندگی یک خانواده مهاجر یهودی روسی به نام Quixanos را به تصویر می کشد. دیوید کیشانو از دزدی دریایی جان سالم به در برد که مادر و خواهرش را به قتل رساند و آرزو می کند این واقعه وحشتناک را فراموش کند. او "سمفونی آمریکایی" را آهنگسازی می کند و می خواهد به جای عقب ماندن در گذشته آسیب زای خود ، به دنبال جامعه ای عاری از اختلافات قومی و نفرت باشد.

[2] J. Hector St. John Crèvecoeur

[3] اسرائیل زنگویل (21 ژانویه 1864 - اول اوت 1926) نویسنده انگلیسی در خط مقدم صهیونیسم فرهنگی در قرن نوزدهم بود و از نزدیکان تئودور هرتزل بود. وی بعداً جستجوی یک میهن یهودی در فلسطین را رد کرد و متفکر اصلی جنبش سرزمینی شد.

[4] Robert Park

[5] Kenedy

[6] Puerto Ricans

مجمع‌الجزایری است در شمال شرقی منطقه کارائیب. پورتوریکو از نواحی غیرضمیمه به خاک ایالات متحده آمریکا به‌شمار می‌آید که تحت حاکمیت سیاسی ایالات متحده آمریکا قرار دارد.

[7] Nathan Glazer&Daniel Patrick Moynihan

[8] Portes

[9] Foner

[10] Anderson

[11] Kasinetz

[12] کوانزا، جشن فرهنگی آمریکایی های آفریقایی تبار و نیز دیگر آفریقایی های سراسر جهان ۴۲ سال پیش برای اولین بار در سال ۱۹۶۶ برگزار شد.این جشن به ابتکار یک آمریکایی آفریقایی تبار و با هدف تقویت ارزش های فرهنگ آفریقایی بر خانواده و روابط مردم جامعه، بنیان گذاشته شد.برای بسیاری از آمریکایی-آفریقایی ها ، تعطیلات بین ۲۶ دسامبر و اول ژانویه همراه با جشن کوانزا معنای جدیدی یافته است.