شما اینجا هستید: Homeکتاب ها و مجله های علمیکتابخانههویت: تقاضای کرامت و سیاست غضب

هویت: تقاضای کرامت و سیاست غضب

نویسنده :فرانسیس فوکویاما/2018

تدوین: لیلا طباطبایی

 فرانسیس فوکویاما تئوریسین سیاسی و نویسنده کتاب جنجالی «پایان تاریخ» بار دیگر قلم به دست گرفته و کتابی دیگر را  با توجه به اوضاع و احوال زمانه و همچنین غلط از آب درآمدن برخی از اظهارات پیشین خود، با نام «هویت» نگاشته است. فوکویاما در ابتدای این کتاب عنوان می‌کند که آن را پیش از انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا نوشته است و بنابراین مسائلی که در این کتاب مطرح شده در این بازه زمانی ریاست جمهوری ترامپ صادق نیست. او انتخاب ترامپ و رای بریتانیا به خروج از اتحادیه اروپا را دو شگفتی در یک سال نامیده است. کتاب هویت، آخرین اثر چاپ شده فوکویاما است که در سال 2018 روانه بازار شد و در آن به نوعی به تحلیل مساله هویت و برآمدن راست افراطی و مسائل سیاسی نوظهور پیش آمده در جهان و بررسی علل فاصله گرفتن جوامع از آن چیزی که او روزی آن را «پایان تاریخ»، لیبرال دموکراسی، خوانده بود پرداخته است. مسائلی در این کتاب مطرح شده است که باسیاست امروزآمریکاکاملادرتضاد است وفوکویاما آن را ناشی از انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری می‌داند و مسائل مطرح شده در رابطه با سیاست آمریکا و مسائل هویتی ونوشته شده در این کتاب را تا پیش از دوره او صادق دانسته است.
فوکویامادر کتاب هویت تقاضای کرامت و سیاست غضب  به ابراز عقاید خود در رابطه با وضعیت فعلی جهان، بالاخص آمریکا و اتحادیه اروپا، و راهکارهای برون رفت آنها از این شرایط و تقویت دوباره مساله هویت معتبر و لیبرال دموکراسی پرداخته است.
**در ادامه ترجمه و برگردان به فارسی فصل آخر کتاب "هویت،تقاضای کرامت و سیاست غضب باعنوان "چه باید کرد " ارائه خواهد شد .
ما نمی‌توانیم از هویت یا سیاست هویتی فرار کنیم. همانگونه که چارلز تیلور گفته است هویت ایده اخلاقی قدرتمندی است که به دست ما رسیده است. این مساله از زمان به وجود آمدن تاکنون تمام مرزها را درنوردیده و به صورتی بر روی روان و ذهن بشری به صورتی جهان شمول درآمده است. این ایده به ما می‌گوید که ما خودهای درونی معتبری را داریم که شناسایی نمی‌شود و این مساله را مطرح می‌کند که جوامع بیرونی ممکن است غلط یا سرکوبگر باشند. این موضوع باعث می‌شود تا تمرکز خواست‌های طبیعی ما بر روی شناخت کرامت قرار بگیرد و به ما زبانی دهد تا نارضایتی خود را در زمانی که چنین شناسایی‌ انجام نمی‌گیرد، ابراز کنیم. این که این تقاضا باید به نوعی ناپدید شود نه مطلوب است و نه ممکن و این همان چیزی است که به مثابه جرقه‌ای برای بسیاری از تظاهرات‌های مردمی عمل کرده است. از انقلاب فرانسه تا تظاهرات در خیابان‌های تونس، مردم به دنبال آن بودند تا مانند بزرگسالان، با آنان رفتار شود، بزرگسالانی که توانایی تاثیرگذاری بر حکومتی را که به مثابه پرودگار بر آنان احاطه داشت، دارا هستند. لیبرال دموکراسی برپایه حقوق مساوی افراد در آزادی، بنا شده است، برابری افرادی که به درجه یکسان ازحق انتخاب برای برگزیدن زندگی جمعی سیاسی خود برخوردار بودند. اما بسیاری از مردم از به رسمیت شناخته شدن آنان به عنوان مردم عادی راضی نبودند. حقوقی که افراد از آن تحت یک حکومت دموکراسی بهره می‌بردند برای کسانی که ذیل یک حکومت دیکتاتوری زندگی می‌کردند بسیار با ارزش بود اما از زمان ایجاد دموکراسی به مرور زمان به امری عادی بدل شد. جوانانی که در اروپای شرقی بزرگ شده‌اند برخلاف والدین خود، هیچ تجربه‌ای از زندگی تحت یک حکومت کمونیستی ندارند و به همین دلیل نیز آزادی‌هایی را که دارند، مسلم فرض کرده‌اند. این مساله به آنان اجازه داده است تا بر روی امور دیگری تمرکز کنند: پتانسیل‌های ناپیدایی که اجازه شکوفایی پیدا نکرده و روشی که آنها توسط هنجارهای اجتماعی و نهادهای اطراف آنان، دچار وقفه شده‌اند. شهروندی در یک حکومت دموکراتیک به این معنا نیست که تمام افراد از سوی حکومت یا دیگر افراد جامعه، به طور مساوی مورد احترام قرار گیرند. آنها بر اساس رنگ پوست، جنسیت، ریشه خانوادگی و نژادی، ظاهر و قومیت خود مورد قضاوت قرار می‌گیرند. هر فرد یا گروهی به نوعی تجربه مورد بی‌احترامی قرار گرفتن را دارد و هرکدام از آنان نیز به روشی به دنبال کسب کرامت خود هستند. بدین‌ترتیب سیاست هویتی سازوکارهای ویژه و پویایی خود را دارد و اینگونه، جامعه خود را بر اساس تجربیات خود، به گروه‌های کوچک و کوچک‌تر تقسیم می‌کند که در آن، تجربه زیسته قربانی شدن مورد توجه است. سردرگمی در رابطه با هویت چیزی است که از شرایط زندگی در دنیای مدرن برخاسته است. مدرنیزاسیون به معنای تغییر و اخلال مداوم و مستمر است و همین امر باعث گشوده شدن انتخاب هایی می‌شود که تا پیش از آن وجود نداشته است. از سوی دیگر آزادی و درجه انتخاب موجود در جوامع مدرن لیبرال دموکراسی می‌تواند شهروندان این کشورهارا ناراضی و از همنوعان خود منفصل شوند. آنها برای جامعه و زندگی ساختاری خود، که آن را از دست داده‌اند، حس دلتنگی و نوستالژیک پیدا می‌کنند. هویت‌های معتبری که این افراد به دنبال آن هستند همان چیزی است که آنان را به مردم دیگر متصل می‌کند.
این افراد می‌توانند توسط رهبرانی که به آنان می‌گویند توسط ساختار حکومت موجود مورد خیانت و بی‌احترامی قرار گرفته‌اند و عضو جامعه‌ای هستند که دوباره می‌توانند به بزرگی شناسایی شوند، مورد فریب قرار گیرند. بسیاری از لیبرال دموکراسی‌های مدرن در معرض انتخابی مهم قرار گرفتند چراکه باید رشد اقتصادی و تغییرات اجتماعی سریع را انجام می‌دادند و همین امر باعث شد تا در نتیجه فضای جهانی شدن از تکثر بیشتری برخوردا شوند. این موضوع باعث شد تا تقاضاهای بیشتری که پیش از این در جریان اصلی جامعه ناشناخته و مخفی بودند برای مورد شناسایی قرار گرفتن مطرح شود.
ماهیت هویت مدرن قابل تغییر است. درحالیکه عده‌ای معتقد هستند و خود را با این منطق اقناع می‌کنند که هویت آنان برپایه مسائل بیولوژیک قرار داشته و از کنترل آنان خارج است اما این شرایط مدرنیته است که هویت‌های گوناگون و چندگانه را در تعاملات اجتماعی ایجاد می‌کند. ما هویت‌های داریم که بر اساس نژاد، جنسیت، محل کار، تحصیلات و ملیت تعریف می‌شوند. اگر منطق سیاست هویتی این است که جامعه را به گروه‌های کوچک‌تر تقسیم کند همزمان توانایی این را نیز دارد تا هویت‌هایی بسیط‌تر و همگراتر را نیز ایجاد کند. بنابراین ما در دنیای مدرن نمی‌توانیم از سیاس هویتی فرار کنیم اما می‌توانیم با استفاده از آن هویت و کرامت فراخ تر که مورد احترام قشر وسیعی از افراد جامعه به صورت مشترک است را ایجاد کنیم و اینگونه دموکراسی نیز کارامدتر خواهد شد. سوال این است که چگونه می‌توانیم این ایده‌های انتزاعی را در عرصه عمل اجتماعی، به کار گیریم؟ ما می‌توانیم این موضوع را با تلاش برای مقابله باسو سوءاستفاده‌هایی که از مساله هویت انجام شده است، مانند خشونت غیرقابل توجیه پلیس علیه اقلیت‌ها، شروع کنیم. هیچ نقدی بر سیاست هویتی نباید باعث ایجاد این تصور شود که این اقدامات مطرح شده غیرواقعی یا مشکلاتی غیرفوری برای برخورد هستند. ورای تمام این مسائل،برنامه بزرگتری برای همگرایی گروه‌های کوچک در گروه‌های شهروندی بزرگ‌تر وجود دارد. ما باید هویت‌ ملی- مذهبی ساخته شده بر پایه ایده‌های اصلی لیبرال دموکراسی را ارتقاء داده و از سیاست‌های عمومی‌ استفاده کنیم که تازه واردان نیز جذب این هویت شوند. لیبرال دموکراسی، فرهنگ خود را داردو باید بالاتر از فرهنگ‌هایی که ارزش‌های آن را رد می‌کنند ،قرار گیرد. در طول قرون اخیر، لیبرال های اروپایی به دنبال سیاستی رفتند که چند فرهنگ گرایی را تقویت کرده و اهمیت هضم مهاجران در فرهنگ ملی را نادیده گرفتند.
 راست‌گراهای پوپولیست جدید، دست به حذف فرهنگ ملی‌ای زدند که بر پایه مذهب و قومیت بنا شده بود، فرهنگی که به صورت گسترده، مساله مهاجرت و تکثرگرایی را پذیرا بود. در آمریکا، سیاست هویت، گروه‌های لیبرال را به فعالیت‌هایی بیش از پیش واداشته است. این گروه‌ها حامیان اصلی خود را که طبقه کارگر سفیدپوست بودند، به مقدار زیادی از دست دادند و این موضوع باعث سربرآوردن راست‌های پوپولیست شد که همواره بر این مساله تاکید کردند که هویت‌شان در معرض خطر قرار گرفته است و از این طریق جامعه را قطب‌بندی کرده‌اند. این پروسه در اروپا باید از طریق بازتعریف هویت ملی آنان انجام گیرد. اتحادیه اروپا در حالتی آرمانی باید به خلق یک هویت واحد ملی بر اساس اصول لیبرال دموکراسی دست زند تا قوانین شهروندی آنان را نیز تغییر دهد. این موضوع از نظر سیاسی در گذشته ممکن نبود و در دوره کنونی نیز قابل تصور نیست چراکه راست افراطی در سراسر این قاره سربرآورده است.
اگر اتحادیه اروپا قدرت را برای  دموکراتیزاسیون خود از کمیسیون اتحادیه اروپا به پارلمان تغییر دهد، کمک بزرگی در این راستا انجام گرفته است و بایددر جهت سرمایه‌گذاری در مساله هویت از طریق ساخت سمبل‌های مناسب جدید دست زند. در دوران کنونی که اعضای اتحادیه اروپا بر روی مساله هویت خود غیرت شدیدی دارند این مساله ممکن به نظر نمی‌رسد. امروز مساله دوتابعیتی بودن در حال گسترش است چراکه موج زیاد مهاجرت در این سال‌های اخیر باعث به وجود آمدن چنین وضعیتی شده است. برای بسیاری از افرادی که اعضای خانواده‌شان در کشورهای مختلف سکونت دارند، دو پاسپورت داشتن، امری جذاب و سهل است. در این راستا اگر کسی بخواهد هویت ملی خود را امری جدی بگیرد، این مساله دو ملیتی بودن امری متضاد با آن است چرا که ملیت‌های مختلف، هویت‌ها و علایق متفاوتی دارند. واضح‌ترین این تضاد را می‌توان در خدمت در ارتش مشاهده کرد. اگر دو کشوری که یک فرد تابعیت آنها را دارد با یکدیگر وارد جنگ شوند، مساله وفاداری این شخص به صورت خودکار محل پرسش واقع خواهد شد. این موضوع نه تنها در عرصه نظامی بلکه در عرصه سیاسی نیز مشکلات و سوالاتی را به وجود خواهد آورد. به عنوان مثال در انتخابات سال 2017 آلمان، رئیس جمهور اقتدارگرای ترکیه، رجب طیب اردوغان، آلمانی‌های ترک تبار را تشویق می‌کرد تا به جای انکه به گزینه‌هایی رای دهند که برای آلمان بهتر هستند به کاندیداهایی رای دهند که مورد علاقه ترکیه بودند.
برهمین اساس  اتحادیه اروپا باید تعریف خود از هویت ملی را که بر اساس قومیت قرار گرفته است، تغییر دهد. چیزی مانند ایده و هویت پان اروپایی، بالاخره ظهور خواهد کرد.
شاید نیاز است تا این موضوع، خارج از بوروکراسی و ساختارهای تصمیم‌گیرنده در این اتحادیه اتفاق افتد. در مقایسه با اتحادیه اروپا، آمریکا آغوش بازتری را برای پذیرش مهاجران داشته است چراکه این نوع هویت ملی را زودتر از اروپا ایجاد کرده است. قانون اساسی آمریکا بر روی سلسله باورهایی ایجاد شده است که نقطه تمرکز آن قومیت‌گرایی نیست بلکه شیوه زندگی است. امروز نیاز است تا هویت ملی- مذهبی آمریکا که در دوران جنگ داخلی این کشور بنا شد مورد تاکید مجدد قرار گیرد و از حملات هر دو جناح راست و چپ مصون مانده و از آن دفاع شود. در جبهه راست بسیاری از ملی‌گرایان سفیدپوست در تلاش هستند کشور را به زمانی بازگردانند که هویت ملی آن بر پایه نژاد، قومیت و مذهب قرار داشت و در جبهه چپ نیز افرادی هستند که به دنبال تضعیف مشروعیت هویت ملی آمریکا هستند و نقطه تمرکز آنان بر روی مسائل و جنایات نژادی، قومیتی و جنسیتی است. تمام این امور مسائلی است که جامعه امروز آمریکا با آن مواجه است و باید برای مقابله با آنها اقدام کند. امروز در اروپا و آمریکا یک حالت دوقطبی ایجاد شده است که در یک سمت آن دیدگاه‌های راست وجود دارد که به دنبال قطع پروسه ورود مهاجران و بازگرداندن مهاجران فعلی به کشورهایشان است و در سوی دیگر دیدگاه‌های چپ یا لیبرال وجود دارد که که بر پایه لیبرال دموکراسی، پذیرش نامحدود مهاجران را تضمین می‌کند. در عوض این دو، استراتژی واقعی و تمرکز باید بر روی جذب مهاجرانی باشد که با این هویت ملی- مذهبی همخوانی دارند. مهاجرانی که به خوبی در این سیستم جذب می‌شوند، تکثر سالمی را برای جامعه آمریکا به همراه می‌آورند و سود جذب و مهاجرت آنان برای جامعه به خوبی احساس خواهد شد و برعکس با ورود کسانی که قابلیت جذب در این سیستم هویتی را ندارند، جامعه تا مرز بحران و خطر پیش خواهد رفت. اروپایی‌ها در راستای سیاست گذاری برای چنین امری شکست خوردند. در بسیاری از کشورها سیاست‌هایی وجود دارد که به صورت فعال مانع از ادغام افراد تازه وارد در جامعه می‌شود. سیستم دانمارکی، بریتانیایی و برخی دیگر از کشورهای اتحادیه اروپا، همانقدر که برای یهودیان و مسیحیان فضا باز کرده و سرمایه‌گذاری کرده‌اند برای مسلمانان نیز انجام داده‌اند و این به طور ساده بر روی تمرکز مناطق جغرافیایی مهاجران تاثیر خواهد گذاشت و این کار نیز با نام رفتار عادلانه انجام می‌گیرد. این در حالی است که اگر هدف ادغام باشد، کل ساختار کنونی باید با ساختاری دیگر جایگزین شود که در آن از مدارس آموزشی مشترک استفاده شده و برنامه درسی یکسان و استانداردی برای همگان ایجاد شود. مشکل در کشوری مانند فرانسه قدری متفاوت است. قانون اساسی این کشور بر روی سه اصل برآمده از انقلاب فرانسه، آزادی برابری و برادری، بنا شده است اما چندین مساله در این رابطه وجود دارد، اول آنکه هرچه قانون اساسی این کشور بگوید، همچنان تبعیض گسترده‌ای در جامعه فرانسه وجود دارد. دوم آنکه، اقتصاد فرانسه چند سالی است که افول داشته و نرخ بیکاری زیادی را برای این کشور رقم زده است که جوانان مهاجران در این فرانسه بیشترین ضربه را از این مساله خورده‌اند. سومین و آخرین مشکل این است که ایده فرانسه و هویت ملی و جامعه آن به صورتی است که ایده ادغام در میان برخی از گروه‌های سیاسی پذیرفته شده نیست و این مساله نباید تحت نظر احزابی مانند جبهه ملی این کشور قرار گیرد. دنیای امروز به صورت متضادی در حال حرکت به سوی تمرکزگرایی بیشتر و در عین حال تقسیم بی‌پایان است.
به عنوان مثال چین در حال ساخت یک دیکتاتوری بزرگ است که به طور دائم اطلاعات شهروندان خود را برای کنترل آنان جمع‌آوری می‌کند. از سوی دیگر بخش‌های دیگر جهان در حال تجربه مدلی هستند که تمرکزگرایی نهادها را درهم می‌شکند و دولت‌های شکست خورده بروز می‌کند و قطبی شدن جامعه را شاهد هستند. اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، ظهور جوامع مستقل را تسهیل کرده است و باور به اشتراک هویتی را گسترش داده است. خبر خوب در رابطه با افسانه مدینه فاسده این است که هیچ موقع به واقعیت نخواهد پیوست. ما می‌توانیم مکانی بسیار بهتر را برای عضویت تصور کنیم که در آن تکثر در دورن جوامع ما بیشتر باشد اما این چشم انداز باید بر روی این مساله تمرکز داشته باشد که چگونه تکثر، لیبرال دموکراسی را به جای تضعیف، پشتیبانی کند. هویت پدیده‌ای است که در جهان امروز، زمینه بسیاری از پدیده‌های سیاسی شده است، از راست پوپولیست جدید تا مبارزان اسلام گرا و اختلافات ایجاد شده در جوامع دانشگاهی. ما از تفکر در رابطه با خودمان و جامعه خودمان با اصول هویتی فرار نخواهیم کرد، اما نیاز داریم تا به یادآوریم که هویت‌هایی که در درون ما تعمیق شده و جا گرفته‌اند نه اموری ثابت هستد و نه به طور تصادفی به وسیله تولد به ما داده شده‌اند. هویت می‌تواند برای تقسیم‌بندی و جدایی مورد استفاده قرار بگیرد اما می‌تواند در راستای ایجاد همگرایی نیز به کار گرفته شود کمااینکه این اتفاق در عمل افتاده است. درمان سیاست‌های پوپولیستی در نهایت، این خواهد بود.

منبع/ جهان سازندگی
 مترجم (علیرضا مسعود )

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل