شما اینجا هستید: Homeگزارشمذاکرات صلح افغانستان؛ فرصت ها، چالش ها و پیامدهای منطقه ای آن

مذاکرات صلح افغانستان؛ فرصت ها، چالش ها و پیامدهای منطقه ای آن

گزارش سی و پنجمین هم اندیشی گروه مطالعات روابط بین الملل

گردآوری و تدوین :روح الله  سوری

شرایط جغرافیایی، دولت های ناکارآمد، اختلافات داخلی و دسترسی به منابع درآمدی قاچاق به عنوان یکی از منابع اصلی تامین هزینه فعالیت گروهای تروریستی از جمله دلایلی هستند که افغانستان را به پناهگاهی امن و جذاب برای تروریست ها تبدیل نموده است.   جنگ و بی ثباتی مستمر در افغانستان و تبعات امنیتی ناشی از اقدامات تروریستی در سطح منطقه‌ای و بین المللی، ضرورت توجه به برقراری صلح و ثبات را در این کشور بیش از هرچیزی نمایان می سازد. در این میان طی ماه های اخیر جدی شدن گفتگو با طالبان به عنوان راهکاری برای پایان دادن به جنگ و خشونت، بحث ها و اظهار نظرهای مختلفی را پیرامون خود شکل داده است.  به نظر می رسد که دولت افغانستان جدای از برخی نگرانی هادر خصوص محوریت نداشتن خود در روند مذاکرات، با کلیت گفتگوها و تلاش ها برای برقراری صلح مخالفتی نداشته باشد. در مقابل طالبان نیز با ارائه شروطی از جمله لغو توافقنامه امنیتی میان افغانستان و آمریکا و خروج نظامیان این کشور از خاک افغانستان، از آمادگی خود برای مذاکرات خبر داده است. دولت افغانستان ضمن حمایت ازشکل گیری روند مذاکرات در بیانیه ای از رهبران طالبان خواسته است که مذاکرات جدی بادولت
افغانستا ن را آغاز نمایند. در همین رابطه اشرف غنی رییس جمهور افغانستان به منظور جلوگیری از تکرار تجربه ناموفق دکتر نجیب الله خواستار ایجاد یک صلح با تدبیر و دائمی در افغانستان شده است. وی ارزش هایی همچون حاکمیت و وحدت ملی،تمامیت ارضی،دولت مرکزی مقتدر و رعایت حقوق اساسی شهروندان افغان را از جمله موضوعاتی دانسته که قابل مذاکره نمی باشند. علیرغم این گونه حمایت ها از جانب دولت افغانستان نسبت به مذاکره با طالبان، به نظر می رسد وجود برخی موانع و اختلاف نظرها چشم انداز صلح و ثبات در افغانستان را با چالش هایی مواجه کرده است.
در همین راستا خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان یکی از مهمترین نقاط اختلافی میان طرفین می باشد درحالی که طالبان برقراری هرگونه آتش بسی را منوط به خروج این نیروها از داخل افغانستان کرده است دولت افغانستان و ایالات متحده امریکا خروج نظامیان آمریکایی از این کشور تا پیش از برقراری آتش بس امری غیرممکن می دانند.
در همین حال در ادامه کش و قوس های موجود در مسیر مذاکرات برخی اخبار از برگزاری نشستی میان طالبان و برخی احزاب سیاسی افغانستان به میزبانی مسکو خبر داده اند که این موضوع نگرانی هایی را در میان دولتمردان افغان و آمریکا بوجود آورده است بطوری که آقای "داوود زی" نماینده ویژه رییس جمهور افغانستان در روند صلح این اقدام روسیه را عاملی برای ایجاد اختلال در روند مذاکرات عنوان نموده است.
به همین منظور جهت بررسی ابعاد مختلف روند صلح افغانستان،تاثیر گذاری بازیگران خارجی و همچنین پیامدهای امنیتی - سیاسی این موضوع و با توجه به اهمیت موضوع و تاثیرپذیری مستقیم ایران از تحولات افغانستان به دلیل همجواری و داشتن مرز طولانی با این کشوراست.
به همین منظور جهت بررسی ابعاد مختلف روند صلح افغانستان،تاثیرگذاری بازیگران خارجی و همچنین پیامدهای امنیتی - سیاسی این موضوع و با توجه به اهمیت موضوع و تاثیرپذیری مستقیم ایران از تحولات افغانستان به دلیل همجواری و داشتن مرز طولانی با این کشور، گروه مطالعات روابط بین الملل نشستی را با حضور دو تن از اساتید و کارشناسان این حوزه جناب آقای" محسن روحی صفت" معاون پیشین مرکز مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه و همچنین جناب آقای" فرزاد رمضانی بونش" سردبیر ارشد مرکز بین المللی مطالعات صلح  در تاریخ 15 یهمن 1397 برگزار نمود که در ادامه مطالب بیان شده از سوی مهمانان نشست ارائه می گردد.
محورهای نشست :
 - مولفه های تاثیر گذار در تصمیم گیری برای مذاکره با طالبان
 - دلایل دولت افغانستان و کشورهایی چون ایران، آمریکا و روسیه برای انجام گفتگو با طالبان
- موانع و چالش های موجود در مسیر این گفتگوها و برقراری صلح در افغانستان
-تبعات و اثرات امنیتی مذاکره با طالبان برای افغانستان و مناطق همجوار این کشور
-نقش ایران، روسیه و آمریکا در روند صلح افغانستان
- تاثیرپذیری روند صلح از رقابت های میان بازیگران موثر در افغانستان با حضور کارشناسان این حوزه مورد بررسی ،تحلیل و ،واکاوی قرار گرفت.

 سخنران اول :
محسن روحی صفت : "معاون پیشین مرکز مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امورخارجه"
حضور نظامی آمریکا در افغانستان هجده ساله شد. اهداف اعلامی آنها نابودی تروریست های القاعده، ساقط کردن حکومت طالبان ،استقرار دولت مدنی ایجاد صلح و امنیت و آرامش، ملت سازی ،توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی بوداما اکنون پس از هجده سال در اغلب اهداف اعلامی ناکام شده است و به جز برخی توسعه‌های اجتماعی و فرهنگی و در برخی موارد اقتصادی به اهداف خود واصل نشده است . در طول این سا‌ لها ناتو و آمریکا ده ‌ها طرح برای ایجاد امنیت و آرامش اعلام و پیاده کردند  که از جمله آنها جمع آوری سلاح در سراسر افغانستان بود.
از جمله دلایل این ناکامی، ریشه در سیاست‌های آمریکا دارد. بازیگری چون پاکستان توانسته نقش مهمی در ناکامی دولت آمریکا ایفا نماید. آمریکا در افغانستان به ریشه و عقبه افراطی گری و تروریست نپرداخت بلکه به دلیل قوای هسته ای پاکستان و حفاظت از ارتش فقط به شاخ و برگ افراطی گری پرداخت. امریکا ترس از آن داشت که با تضعیف دولت مرکزی و ارتش پاکستان و یا فروپاشی آن تاسیسات هسته ای پاکستان به دست افراط گرایان این کشور بیافتد .
از طرفی آمریکا به خاطر نظارت بر سلاح هسته  ای پاکستان به دنبال جغرافیای نزدیک به پاکستان بود تا بتواند کنترل لازم را در زمان اضطراری بر آن تاسیسات داشته باشد و در زمان خطر سیاست خلع سلاح هسته ای پاکستان را به اجرا درآورد.
پاکستان پس از حمله یازده سپتامبر به اجبار و در ظاهر سیاست خود را یک شبه تغییر و خود را در ائتلاف با آمریکا علیه طالبان قرار داد و مشرف همکاری خود را با آمریکا در حمله به طالبان اعلام داشت . ولی زیرکانه و غیر علنی به حمایت از افراط گرایان ادامه داد. سعی کرد مطالبات آمریکا را قطره چکانی پاسخ دهد .تا جایی که طالبان را به یک واقعیت میدانی در صحنه افغانستان تبدیل کرد . پاکستان سیاست مهار و همکاری با آمریکا را سر لوحه خود قرار داد . استراتژی پاکستان در قبال مذاکرات صلح موارد زیر می باشد:
 1- گسترش جنگ توسط مخالفین مسلح و فرسایشی نمودن نیروهای امنیتی و در اختیار گذاشتن جغرافیا برای طالبان.
2-  وارد کردن مخالفین سیاسی به دولت کابل با استراتژی تقویت نفوذ در کابل تا سیاست های دولت کابل را به نفع اسلام آباد تغییر دهد  و مسلحین را برای روز مبادا علیه هند حفظ نماید .
در عین حال پاکستان به دنبال سقوط کابل و یا طالبانی کردن کامل دولت کابل نیست . بلکه صرفا به دنبال استقرار دولتی ضعیف و حرف شنو در کابل است .

اهداف اصلی پاکستان
۱)به رسمیت شناخته شدن خط مرزی دیوراند
۲) تضمین آب ورودی از افغانستان به پاکستان
۳) حفظ افغانستان به عنوان عقبه استراتژیک این کشور علیه هند
۴) قطع تبلیغات منفی علیه اسلام آباد در افغانستان
مقامات پاکستان از جمله اسلم بیگ فرمانده ستاد مشترک ارتش پاکستان بارها گفته اند منتظر خروج آمریکا از افغانستان می مانند تا اینکه پاکستان به جایگاهی که حقش است به این کشور برسد .
از جمله اختلاف پاکستان با آمریکا آن است که سیاست های آمریکا در افغانستان به دست پاکستان اعمال شود. و نه مستقیما توسط آمریکا.  اما از زمان استقلال شبه قاره هند از بریتانیا ، افغانها زیر بار پاکستانی ها نرفته اند . چنانچه ظاهرشاه گفت افغانستان زیر بار پاکستان نخواهد رفت.
سیاست پاکستان برای سرپوش گذاشتن به اختلافات مرزی با افغانستان ،ائتلاف با احزاب مذهبی و دینی بوده و خواهد بود. در یک  جمع بندی می توان گفت که ناتوانی آمریکا و غرب در اعتماد سازی بین پاکستان و افغانستان از زمینه های اصلی برای ادامه بحران،بی ثباتی و ادامه در گیری ها در افغانستان بوده است.

سخنران دوم
فرزاد رمضانی بونش ،سردبیر ارشد مرکز بین المللی مطالعات صلح
در ارتباط با عوامل تاثیرگذار بر شکل‌گیری روند مذاکرات باطالبان این موضوع را می‌توان از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار داد. از زاویه نگاه آمریکا می‌توان گفت که نوع راهبرد ترامپ در افغانستان، سیاست کاهش هزینه‌های نظامی آمریکا و همچنین بحث خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، دونالد ترامپ را بر آن داشته است تا با استفاده از یکی از مهمترین چهره‌های موثر در موضوع افغانستان یعنی "زلمای خلیل زاد" بتواند بطور عملی راه حلی را برای گفتگو با طالبان به عنوان مهمترین بازیگر امنیتی بحران ساز در صحنه افغانستان پیدا نماید. با توجه به نوع کنشگری آقای خلیل زاد و همچنین شناخت دقیق وی از جریانات سیاسی افغانستان و تلاش‌هایی که شخص ایشان در افغانستان و کشورهای منطقه داشته است به نظر می‌رسد که در حال حاضر اراده قوی‌تری برای دسترسی به نوعی توافق یا صلح با طالبان در هیات حاکمه آمریکا شکل گرفته باشد.
اگر به نمودار یا سیر قدرت نمایی طالبان در افغانستان طی سال‌های اخیر نگاه داشته‌اند باشیم عملا در دو دهه گذشته نقاط عطف مختلفی در حضور و نمود طالبان در افغانستان را مشاهده خواهیم کرد. در گام نخست تا سال های 2007 و 2008  طالبان حضوری حداقلی در افغانستان داشته اما بعد از آن به نوعی شاهدافزایش حضور طالبان درافغانستان می‌باشیم بطوری که در چند سال گذشته عملا شاهد افزایش قدرت نمایی طالبان و حضور بیشتر آنها در مناطقی فراتر از حوزه نفوذ سنتی خود یعنی مناطق جنوبی و شرقی افغانستان هستیم.
به عبارت دیگر طالبان در چند سال  گذشته تلاش کرده در مناطق غربی، شمال غربی و همچنین شمال و شمال شرقی و در بین اقوام مختلف هزاره، تاجیک و ازبک حضور و نفوذ خود را گسترش دهد و در عمل حوزه و گستره نفوذ خود پس از سرنگونی حکومت طالبان را به سایر مناطق افغانستان گسترش دهد. در این چارچوب باید گفت که در واقع این حجم از حضورطالبان در نقاط مختلف افغانستان که تا حدود 44 درصد برآورد می شود موجب شده است که بسیاری از بازیگران داخلی و خارجی افغانستان بر لزوم توجه بیشتر به گفتگو با طالبان و حتی شناسایی آن به عنوان یک نیروی مهم در صحنه سیاست افغانستان توجه کنند. لذا همین امر موجب شده است که میل به گفتگو
با طالبان چه از سوی جریانات داخلی چه از سوی بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی بیشتر شود.
جدای از موارد گفته شده باید در مورد هر یک از این بازیگران با توجه به منافع و رویکردهای سیاست خارجی آنها در قبال افغانستان بحث کرد. به عنوان مثال در مورد دولت افغانستان باید گفت که علیرغم انشقاق و دوپارگی در دولت یعنی جناح دکتر عبدالله و جناح اشرف غنی، این دولت منافع خاص خود را در قبال مذاکره با طالبان پیگیری می‌کند دولت افغانستان حداقل در یک دهه گذشته با تشکیل شورای عالی صلح در پی دستیابی به گفتگو با طالبان و شخصیت‌های موثر این گروه در قطر و پاکستان بوده است و این امر را از طریق  رویکردهای مختلفی دنبال نموده است. اما در عمل این سیاست دولت افغانستان با توجه به عدم تمایل طالبان برای گفتگو با کابل، با شکست مواجه شده است. طالبان دولت مستقر در کابل را به عنوان طرف مقابل خود برای گفتگو به رسمیت نمی‌شناسد و معتقد است که این دولت فاقد مشروعیت است و در واقع خود را دولت قانونی افغانستان معرفی می‌نماید و خواستار گفتگوی مستقیم با آمریکا بدون توجه به دولت کابل می باشد. در کنار بحث عدم  پذیرش مشروعیت دولت افغانستان، طالبان مساله خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان را همیشه به عنوان یکی از شروط مهم خود مدنظر قرار داده است.
در رابطه با نقش ایران و روسیه علاوه بر عامل گفته شده در رابطه با افزایش قدرت و نفوذ طالبان در جغرافیای افغانستان باید به نقش مهم و موازنه ساز امنیتی طالبان در مقابل داعش از نگاه این دو بازیگر نیز اشاره داشت. در سال‌های گذشته با حضور داعش در صحنه جغرافیایی افغانستان در مناطقی مثل ننگرهار و... خطر حضور آنها در مناطق مرزی با ایران و همچنین در مناطق شمالی هم مرز با جمهوری‌های آسیای میانه به عنوان حیاط خلوت روسیه، به نظر می‌رسد که ایران و روسیه تلاش داشته‌اند تا از طالبان به عنوان نیرویی برای سرکوب داعش در افغانستان بهره ببرند. در ارتباط با موانع و چالش‌های پیش روی روند صلح، باید گفت که اگر به روند صلح در افغانستان توجه نماییم این چالش‌ها را می‌توان به چند دسته داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی تقسیم نمود. اختلاف نظر و تضاد دیدگاه‌های بازیگران بین‌المللی در ارتباط با روند صلح در افغانستان و همچنین پیگیری منافع هریک از این بازیگران در صحنه افغانستان، رقابت و جنگ نیابتی (مانند هند و پاکستان)، اختلاف نظر جریان‌های سیاسی مستقر در افغانستان و عدم دسترسی به یک نوع وحدت ملی برای گفتگو با طالبان همگی از موانع موجود در مسیر صلح در افغانستان می‌باشد.
جدای از این باید گفت که طی سال‌های گذشته عملا با یک طالبان یکدست در نگاه به صلح مواجه نیستیم. به نظر می‌رسد جناح‌هایی از طالبان که می‌توان آن‌ها را "نوطالبان" نامید نگرش‌های واقع گرایانه‌تر و جدی‌تری نسبت به صلح  چه با دولت مرکزی و چه با آمریکا دارند.  این در حالی است که جریان‌هایی از طالبان همچنان نگرش‌های سنتی و ایدئولوژیک خود را نسبت به این مساله حفظ کرده‌اند.
در بعد دیگر باید گفت که ترس از آینده حضور و نفوذ طالبان در بخش‌هایی از دولت افغانستان و سهم قومی که آنها در بین پشتون‌ها برعهده خواهند گرفت نیز خود به عنوان یک عامل مهمی است که منجر شده است برخی از سیاستمداران افغان نسبت به افزایش تناسب قدرت طالبان در دولت نگران باشند. گذشته از آن جریانات شمالی مثل "حزب جمعیت اسلامی اقغانستان"، شخصیت های مهم تاجیک و گروه ها و احزاب هزاره، نسبت به نگرش‌های تندروانه قومی و مذهبی طالبان در صورت حضور در قدرت نگرانی‌هایی دارند. به همین دلیل به نظر می‌رسد آنها خواهان حضور حداقلی طالبان در قدرت هستند و نه حضور حداکثری آنها.
در مورد دیگر موانع می‌توان اشاره کرد که طرفین گفتگو (امریکا، طالبان و افغانستان) اهداف و منافع بسیار متضادی را دنبال می‌کنند. به عنوان مثال طالبان بر خروج نیروهای آمریکایی و عدم به رسمیت شناختن دولت کابل تمرکز دارد. در مقابل آمریکایی‌ها به آتش بس، حفظ جایگاه خود در افغانستان و دادن امتیازات حداقلی به طالبان بدون نگاه جدی به منافع دولت مستقر فکر می‌کنند . دولت کابل نیز به نظر می‌رسد که خواهان آتش بس و حفظ ساختار کلی نظام خود و همچنین حضور حداکثری و برعهده گرفتن نقش اصلی در گفتگوها با طالبان به جای آمریکا می‌باشد.
آنچه در ارتباط با تبعات امنیتی مذاکرات کنونی می‌توان گفت این است که در گام نخست یکی از مهمترین این پیامدها نزدیک بودن دسترسی به آتش بس و برقراری امنیت ( نسبی) در افغانستان خواهد بود. همچنین با توجه به ناامنی و فراهم نبودن شرایط مناسب برای سرمایه گذاری‌های اقتصادی، در صورت شکل گرفتن یک آتش بس می‌توان به فراهم شدن شرایط ( حداقلی) برای تامین رفاه و آرامش در افغانستان امیدوار بود. یکی دیگر از تبعات امنیتی مذاکره با طالبان حضور هرچه بیشتر و مشروعیت بخشی به طالبان می‌باشد و نهایتا در بعد دیگر می‌توان به نقش طالبان در کنترل جریاناتی مثل داعش اشاره کرد.
در مورد نقش روسیه، ایران و آمریکا در روند صلح باید متذکر شد که نقش ایران و روسیه در کنار نقش آمریکا قرار نمی گیرد بلکه هم ایران و هم روسیه با توجه به منافع خود نگاه‌های مختلفی به طالبان و صلح در افغانستان دارند.  در مورد ایران با توجه به علنی شدن مذاکره ایران با طالبان به نظر می‌رسد ج.ا.ا علاقه مند به کمک به برقراری گفتگوی طالبان با دولت افغانستان می‌باشد و عملا در زمان‌هایی نیز ایران می‌تواند نقش میانجی میان طالبان و دولت افغانستان ایفا کند.
در ارتباط با نشست اخیر میان طالبان با برخی چهره‌های منتقد افغان در مسکو به نظر می‌رسد طالبان نیز در مقابل روند آمریکایی برای  دسترسی به صلح، تلاش می‌کند روند دیگری را پیگیری نماید.
در پایان بنده معتقد هستم که در وضعیت کنونی، شاهد اجماع نظر و توافق میان قدرت‌های مختلف در عرصه افغانستان نیستیم و هریک از بازیگران موثر منطقه‌ای و بین‌المللی  به روند گفتگو با طالبان از زاویه خود می‌نگرند.

 تحریریه مجله روابط بین الملل