شما اینجا هستید: Homeگزارشبررسی اهداف و آینده پژوهی اقدام آمریکا در تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

بررسی اهداف و آینده پژوهی اقدام آمریکا در تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

دکتر مهدی مطهر نیا

گزارش سی وششمین هم اندیشی تخصصی گروه مطالعات روابط بین الملل

گرد آوری و تدوین: لیلا طباطبایی

روابط ایران و امریکا که از منظر تاریخی با پدر دیوید و پدر اسمیت در دهه 1820 به بعد شروع می شود فراز و نشیب های فراوانی داشته است.امریکایی ها در زمانه رقابت شدید روس و انگلیس در ایران تا کودتای 28 مرداد به عنوان نیروی سوم و با مطلوبیتی معنادار مورد توجه بودند وبه نخبگان و روشن اندیشان ایرانی نظر مثبتی داشتند. با نگاهی به این سوابق وارد موضوع اصلی و حال حاضر میشویم. امریکای اکنون، ایران را پس از چهار دهه چالش برانگیزی متقابل در معنا و تعریف «دشمن» قرار داده است.
از چند سطح تحلیل می توان به این موضوع نگاه کرد. در سطح نخست نگاه، باید به اوضاع بین المللی در حال حاضر نگریست. جهان در حال گذار از دوران گذر است. دورانی که بحران زا است،و سه دهه است ادامه دارد، اکنون زمان تصمیم بزرگ برای شکل دادن به نظم جدید فرارسیده است. امریکا درسناریوی مرجع خود به دنبال دنیای تک قطبی بود که در زمان بوش دوم مورد پروا قرار گرفت. اما به سناریوی مطلوب دنیای تک چند قطبی ارجاع داده شد. هژمونی بسیط و هژمونی مرکب در ستون فقرات این دو سناریو قرار دارد.  در دهه80 تئوری هارتلند بزرگ و ریملند بزرگ را مطرح کردم و در آن اعلام کردم امریکا کمربند طلایی فرا زمینی و دریایی را در قرن 21 دنبال خواهد کرد. از شمال غربی افریقا تا مرزهای چین و تبت را هارتلند بزرگ نامیدم. هارتلند نو خاورمیانه عربی در غرب جغرافیایی نو هارتلند در مرکز و در بر گستره فلات ایران و حد فاصل تنگه هرمز و خلیج عدن به عنوان هلال آن هارتلند علیا یا شرقی منطقه تبت است
این در حالی است که شرکای استراتژیک آمریکا در این قرن در کمربند ریملند - هارتلندی با این کشورها خواهد بود کانادا ژاپن کره ایران استرالیا و در نهایت کوبا مرکز اساسی کنترل آینده جهان نیز ازاین منظر و از لحاظ کد ژئوپلیتیکی و ژنوم  ژئواستراتژیکی فلات ایران  خواهد بود. از این منظر اولیت استراتژیک آمریکا، ایران است و اولویت استراتژیک آمریکا کنترل چین است. در سطح رقابتی در باند بین المللی دو رقیب اصلی امریکا اروپای متحد و چین هستند که با فاصله کم چهار درصدی قدرت با امریکا تلاش دارند گوی پیروزی را از امریکا بربایند
مسائل اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی ، و .. به جای خود اما کنترل گلوگاه قدرت رقبای امریکا برای این کشور بسیار مهم است. امریکا ی امروز بر اساس سناریو های چهارگانه خود : دنیای پردردسر گالیور، کینگ خوان، زایباتسو و نبردهای سایبری به خوبی وقوف داشت که اگر دیر بجنبد و در نیمکره شرقی حضور ظهور نداشته باشد قافیه را خواهد باخت. ایران در این چهار دهه برای امریکا از این جهت چالشی بود که در آن فرصت های گران بهایی برای حضور و سپس ظهور در منطقه فراهم می آمد. چالش آوردگاه، که مملو از فرصت و تهدید توامان است و امریکایی ها به  ظاهر ، متبحر در استفاده از فرصت های آن هستند. بر اساس این معنا می توانید تعداد پایگاههای امریکا قبل و بعد از انقلاب در منطقه را شاخص گذاری کنید. در همین حال بر این نکته توجه داشته باشیم که اکنون حضور امریکا در منطقه بسیار وسیع و به حد اشباع رسیده است. از طرف دیگر جهان دیگر از دوران گذار خسته است و باید تکلیف جهان از سال 2020 برای آینده نظم نوین جهانی معلوم شود. از این رو در سال 96 اعلام کردم که از سال آینده دیگر ایران برای امریکا چالش نخواهد بود بلکه یک «دشمن» خواهد بود. قبل از این هم از تئوری جنگ های نامتعادل در بزرگ نمایی قدرت متوسط یا ضعیف توسط امریکایی ها در سال های حمله امریکا به عراق سخن گفته بودم
در این تئوری بر مبنای نظریه قدرت افکنی باری بوزانی امریکا تلاش دارد رقبایی مانند ایران را در قالب تهدید فرا منطقه ای و بین المللی نشان دهد و خود و مجموعه ی همراهانش را آسیب پذیر بنماید.  ایران نیز در نظام ایدئولوژیک انقلابی خود در دو دهه گذشته هویت خویش را بر مبنای امریکا ستیزی شکل داد و بهره برداری از این فرصت را بیشتر فراهم ساخت.
در سال های قبل از آمدن ترامپ، رویکرد امریکا بر اساس آنچه بیان شد در باب ایران بعد از برجام به سمت محدود سازی همکاری بین المللی با ایران و محاصره منطقه ای تهران قرار گرفت این را قبل از روی کار آمدن ترامپ بیان کردم و اعلام نمودم که تفاوتی بین ترامپ و هیلاری در این زمینه وجود ندارد, از طرف دیگر ترامپ به سر کار آمد با "پارادایم آشوب"، "دکترین بازیگردیوانه" "سیاست کلان پیچیدگی" و "ابهام استراتژی جوجیتسو"."تاکتیک تحریک جاخالی دادن", پرتاب کردن تکنیک رسانه ای و  با تاکید بر توئیت ترامپ در دوران انتخاباتی خود سخن از پاره کردن برجام داشت.
این تحریکی بود که منجر به پاسخ آتش زدن برجام شد، اما برجام پاره شد و ایران در حالت کیش و مات هنوز در برجام است و اروپا که خواهان حفظ آن است نمی تواند کمک زیادی به ایران داشته باشد.به بیان دیگر،تحریک جاخالی و پرتاب ایران به پرونده های دیگر که سه پرونده ی دیگر را در مقام استعاره سه "قلوهای افسانه یی" نامیده ام
ایران با توجه به نگاه تک ساحتی و ایدئولوژیک زدگی متورم و انباشته ی خود وارد این باز شد.امریکا از این بازی بهره برد و بار دیگر با موفقیت نسبی در دکترین محدود سازی همکاری بین المللی با ایران و محاصره منطقه ای تهران جهت گیری خود را تشدید کرد. امریکایی ها در محاصره منطقه ا ی تهران دستاوردهایی بزرگ برگرفتند. کشورهای عربی ضد اسرائیل در کنار اسرائیل ایستادند، البته نه به طور مطلق، قدس پایتخت اعلام شد.کرانه باختری معامله بزرگ نیز در جریان است، در همین حال "دکترین شیفت" پیدا شد. تبدیل دکترین قبلی به دکترین تبدیل چالش ایران به دشمن ( بهمن 96 به آن اشاره کردم)خروج از برجام مقدمه ای برای این شیفت دکترین بود و اکنون بار دیگر از همان استراتژی جوجیتسو استفاده شد.
سپاه رسما در لیست سازمان های تروریستی با خاصیت رادیواکتیویته قرار گرفت. ایران هم بار دیگر به این تحریک پاسخ مثبت داد و سنتکام را تروریست قلمداد نمود. لبه اصطکاک امنیتی و جنگ نیابتی به لبه روردرویی نظامی نزدیک تر شد. اکنون وزن کشی قدرت میان آن دو در منطقه آغاز خواهد شد امریکا خواهان آن است که پس از عبور از: مدیریت ناامنی در منطقه،توازن ضعف در منطقه، به مدیریت امنیت نسبی در منطقه به نفع خود وارد شود.
در این جاست که  "آینده پژوهی" این موضوع معنادار می شود.آینده پژوهی بخشی از آینده اندیشی است که به محتمل ترین سناریوی پیشا روی یک موضوع می اندیشد. از این رو بر خلاف مطالعات آینده ها و آنچه من ترسیم آینده ها در کنار آن می نامم به سناریو های مختلف محتمل ممکن و مطلوب کاری ندارد.از این رو پرسش این است که سناریوی محتمل یا محتمل ترین سناریوی پیشاروی ایران و آمریکاچیست ؟
من نام آن را  "سناریوی برخورد از نوع نزدیک" می نامم. برخورد از نوع نزدیک به معنای شکسته شدن بحران «اتمیزه ایران و امریکا» در زمانه ی پیشاروی ما است. امریکا باید از اولیت استراتژیک خود عبور کند و اولویت استراتژیک خود را عملیاتی نماید و پارادایم رویای بزرگ آمریکایی بنیانگذاران را به پارادایم جدیدی احاله دهد. در این حالت است که ایران بیش از گذشته و بسیار بیشتر از گذشته در معرض هدف گذاری امریکایی خواهد بود. امریکا نه به تغییر رفتار، و نه به تغییر رژیم که به فروریزش از درون با کاتالیزور بیرونی می اندیشد، سپاه و تحریم نه آخرین گام در دکترین جدید امریکایی ها که اولین گام رسمی در این زمینه است. ترامپ در ایتالیا و در اولین حضورش در گروه 7 این دیدگاه را به باور من متذکر شد. نشست ورشو و کمیته های دهگانه اش آغازی بر شکل دهی بر نظم نوین جهانی به مثابه نشست هایی چون پوتسدام و تهران و ... است. امریکا در این مسیر با چالش ایرانی روبرو است که دیگر خالی از فرصت انباشته  چهار دهه اخیر است.  امریکا به زعم خود نوهارتلند به ویژه ایران را نمی خواهد به رقبا واگذارد. از اینرو باید زمینه های رویارویی از نوع نزدیک برای تعیین تکلیف جهانی را فراهم سازد.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل