شما اینجا هستید: Homeیادداشتدونالد ترامپ؛ عقب نشینی در عین تهدید

دونالد ترامپ؛ عقب نشینی در عین تهدید

عمران کریمی دانشجوی دکترای روابط بین‌الملل مطالعات خاورمیانه دانشگاه مارمارای استانبول

به عقیده بسیاری از اندیشمندان حوزه سیاست به ویژه کسانی که در عرصه استعمار و غرب گرایی صاحب اندیشه می باشند  واژه  جهانی شدن در واقع نام دیگر و پوششی برای آمریکایی شدن بوده است (سمیر امین، نوام چامسکی، فوکویاما و ...) و طبق تعریف ، جهانی شدن ،سوای از فراگیر شدن ارتباطات و همبستگی متقابل در اقصا نقاط جهان، ارزش‌های آمریکایی از جمله لیبرالیسم و مدیریت اقتصادی با تاثیر روز افزون رسانه های آمریکایی در سراسر جهان به عنوان یک الگو معرفی شده است.  
اما در میان هیاهوی تبلیغاتی و تهدیدهای مقامات آمریکایی نکات قابل توجهی به چشم می‌خورد که نیاز به باز اندیشیدن و تحلیل دارد. دونالد ترامپ در سخنرانی خود در مجمع سازمان ملل به صورت علنی "جهانی شدن را رد کرده و ملی عمل کردن" را خط مشی آمریکا معرفی کرد. رئیس جمهور آمریکا در حالی درباره رد جهانی شدن سخن می راند که این اصطلاح یکی از بخش‌های شاکله و تعریف کننده رفتار سیاست خارجی آمریکا بوده است. در مطالعه سیر تحولات آمریکا با چهار مرحله مهم روبرو هستیم
1.  دوره تثبیت حاکمیت ملی پس از فائق آمدن بر  جنگ های داخلی
2.  افزایش نفوذ و سیطره بر قاره آمریکا
3.  بسط نفوذ در حوزه فرا آتلانتیک و ورود به مسائل اروپا
4.  تبدیل شدن به ابر قدرت بلامنازع جهان و نفوذ جهانی
اگرچه که قدرت نفوذ آمریکا در دوران جنگ سرد و دوران طلایی پس از فروپاشی شوروی را می توان مصداق عینی این ادعا در طی دوره پس از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد قلمداد کرد، اما خواسته یا ناخواسته تحولات پس از ۱۱ سپتامبر و به تبع آن ورود آمریکا به مسائل پرهزینه خاورمیانه به دو دلیل افزایش مخارج و تعهدات بیرونی آمریکا از یک سو و افزایش قدرت رقبا به ویژه چین و روسیه از هژمونی آمریکا کاسته است.
اگرچه اتحادیه اروپا به دلیل ضعف دموگرافیک و عدم هزینه کرد کافی در مسائل نظامی در ساختار ناتو و به عبارتی زیر چتر آمریکا مستحیل شده است, رقبای آمریکا در قاره کهن چه به لحاظ سیاسی چه به لحاظ اقتصادی ابرقدرتی و هژمونی آمریکا را به چالش کشیده اند.  دولت آمریکا حل بحران اتمی شبه جزیره کره را موفقیتی برای خود می داند اما ناظران بر این باورند که آمریکا از قدرت نفوذ کافی در منطقه برخوردار نبوده و "عامل چین" گرداننده اصلی صحنه میباشد؛ چین در کنار قدرت دموگرافیک بسیار بالا در دهه اخیر در حوضه علوم نظامی و اقتصادی پیشرفتهای بسیار کلانی داشته است که موجب نگرانی سردمداران کاخ سفید شده است ( تولید جنگنده های نسل ۵ و جنگ افزارهایی برای حضور در فضا، رتبه دوم اقتصاد جهان به لحاظ اسمی و قدرت اول اقتصادی جهان بر پایه قدرت خرید). از سوی دیگر آمریکا صرفا در نقاطی از سوریه حضور دارد که کشورهای ایران ترکیه و روسیه در آن حضور ندارند و حوزه نفوذ آمریکا به مناطق آزاد شده از دست داعش توسط نیروهای کرد محدود شده است (  کمتر از ۲۵ درصد مساحت سوریه) و تمامی تحولات سوریه پس از سال ۲۰۱۴ از عملیات نظامی ارتش ترکیه در شمال سوریه گرفته (شاخه زیتون و سپر فرات)تا پیشروی بی بدیل نیروهای اسد تحت حمایت ایران و روسیه در تضاد با منافع و خواسته های آمریکا صورت گرفته و اکثریت دیدارهای دیپلماتیک برای حل بحران سوریه نیز بدون حضور آمریکا صورت گرفته است.
از سوی دیگر با توجه به برایند مسائل داخلی آمریکا از جمله تبدیل شدن این کشور به بدهکار ترین کشور جهان و نیاز بدیهی این کشور به بازسازی اقتصادی با ناکامی های پی در پی در اعمال نفوذ در سایر نقاط جهان، حتی مناطقی که به عنوان منطقه حوزه نفوذ سنتی آمریکا تلقی می‌شد، کشیده شدن آمریکا به حوزه ملی یک "امر واقع" و نه "خواسته" برای آمریکا است.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل