شما اینجا هستید: Homeیادداشتتحلیل تقابل جمهوری‌اسلامی ایران و آمریکا از منظر نظریه‌شناسایی

تحلیل تقابل جمهوری‌اسلامی ایران و آمریکا از منظر نظریه‌شناسایی

دکتر رامتین رضایی عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

تقابل و تعارض ایران و آمریکا که عمر آن به چهل‌سال رسیده و تقریبا با پیروزی انقلاب ایران در سال1979/1357متولد گردید، همواره قرین و همراه و به دیگر سخن گریبانگیر سیاست‌خارجی ج.ا.ا. و سیاست خاورمیانه‌ای ایالات‌متحده‌آمریکا در طی دوران مذکور تا به امروز یعنی نقطه اوج تنش و تعارض میان دو کشور بوده است. در حالی که از سال 2016 اوج‌گیری تنش میان دو کشور با خروج آمریکا از برجام‌ و بازگشت تحریم‌های ثانویه آغاز شد با یک شیب تند حتی فراتر از تحریم‌های ثانویه تقریبا تمامی بخش‌های اقتصاد ایران خصوصا صادرات نفت را نیز در برگرفت. حضور گسترده ناوگان دریایی مجهز و پیشرفته نیروی دریایی آمریکا در منطقه خلیج‌فارس و دریای‌عمان، اعزام نیرو‌ به منطقه و استقرار بمب‌افکن‌های فوق‌پیشرفته بی 52  و موشک‌های پا‌تریوت همراه با تهدید و طرح اتهام و نیز تهدید ج.ا.ا. به بستن تنگه‌هرمز و انجام حمله متقابل به مواضع آمریکا و متحد‌ین در صورت مواجه شدن با حمله‌نظامی، در ادبیات نظامی-استراتژیک و روابط بین‌الملل معنایی جز اوج‌گیری روز‌افزون تنش و تعارض که در صورت مهار و مدیریت نشدن می‌تواند به برخورد نظامی یا همان جنگ منجر شود ندارد.
    اما به راستی چرا و به چه علت روابط میان ج.ا.ا. و ایالات متحده‌آمریکا طی چهل سال گذشته نتوانست به سمت و سوی بهبود و کاهش تنش گام بردارد؟ البته طرح این پرسش به معنی نبود تلاش و اقدامات عملیاتی در این خصوص نیست. چرا که به عنوان مثال توافق هسته‌ای یا برنامه جامع‌اقدام موسوم و مشهور به برجام‌ یکی از دستاوردها‌ی تعاملات چهل‌ساله و تعارض آمیز میان دوبازیگر‌ که نشان می‌دهد همواره ضمن تقابل و تنش اراده و تمایلاتی نیز به حل و فصل مناز‌عه و مدیریت بحران و حتی مصالحه از سوی هر دو بازیگر ابراز گردیده و در راستای آن اقدام گردیده است. با وجود اینکه در نهایت تقابلگری‌ و تنش بر مصالحه و گفتگو یا حل مناز‌عه چر‌بیده و مستولی گشته است. هدف از طرح پرسش فوق نیز ریشه‌یابی و واکاو‌ی  و غور در علت تقابل میان آمریکا نیست. آنچه که این نوشتار کوتاه در پی آن است تحلیل، ارزیابی و یا به دیگر سخن تفسیر تعامل تقابل‌آمیز میان جمهوری اسلامی‌ایران و ایالات‌متحده‌آمریکا حتی‌الامکان با نگاهی تاریخی از منظر نظریه ‌شناسایی است. شاید بتوان چارچوبی مناسب برای تحلیل و تفسیر این تقابل در اختیار دانشجویان و دانش‌آموختگان رشته روابط بین‌الملل و علوم‌سیاسی ارائه نمود.
    نظریه شناسایی در آراء اکسل‌هونث‌ فیلسوف مشهور آلمانی خود به منصه‌ ظهور رسید اما ریشه آن را در آثار هگل و برخی از پیشینیان نیز می‌توان جستجو نمود. نظریه‌پردازان برجسته‌ای چون الکساندر‌ونت، ریچارد‌ندلیبو و خصوصا اریک‌رینگمار در حوزه مفهوم و پدیده شناسایی که هنوز هم در روابط بین‌الملل به نحو شایسته‌ای جایگاه نیافته، قلم‌فرسایی نموده‌اند. به طور خلاصه و براساس نظریه‌شناسایی، دولت‌ها در عرصه روابط بین‌الملل مانند افراد‌انسانی باید مورد توجه یا به زعم ند‌لیبو احترام و تمجید قرار گرفته و از جایگاه و مقام مناسب و در خور شایستگی در سلسله‌مراتب قدرت برخوردار گردند. بر همین اساس شناسایی دارای دو وجه یا جنبه است. شناسایی‌حداقلی که همان شناسایی یک دولت به عنوان یک موجودیت‌سیاسی و شخصیت‌حقوقی مستقل در روابط‌بین‌الملل است. این جنبه از شناسایی بیشتر در حقوق و سازمان‌های‌بین‌المللی مطرح بوده و مورد بحث قرار می‌گیرد. اما جنبه دیگر شناسایی که بیشترین حساسیت را به خود اختصاص داده و شاید کمترین توجه را به خود جلب می‌نماید شناسایی حداکثری است. شناسایی‌حداکثری به این معناست که یک دولت پس از کسب شناسایی حقوقی(حد‌اقلی)، از سوی سایر بازیگران خصوصا بازیگران مطرح به عنوان یک دولت دارای جایگاه، مقام و مرتبه در سلسله‌مراتب روابط‌بین‌الملل، قدرت‌بزرگ و تعیین‌کننده نیز مورد شناسایی و رسمیت قرار گرفته و از احترام و تمجید برخوردار گردد.
    نظریه شناسایی عامل جنگ‌ها و تقابل‌ها را در نبود شناسایی خصوصا در مقیاس حداکثری آن در روابط‌بین‌الملل و روابط میان دولت‌ها می‌داند. اریک‌رینگمار توسل دولت‌ها به جنگ و منازعه‌ ناظر بر هدف کسب شناسایی حداکثری و به رسمیت شناخته شدن به عنوان بازیگر مطرح و دارای احترام و قدرت می‌داند. ریچارد‌ندلیبو جنگ را ناشی از حس انتقامجو‌یی و بروز آن نسبت به سرخوردگی و تحقیر ناشی از به رسمیت شناخته نشدن به عنوان یک بازیگر مطرح و دارای جایگاه و مقام در سلسله‌مراتب قدرت می‌داند که موجب بروز خشم و تمایلات انتقام‌جویانه می‌گردد.
    اکنون با در نظر گرفتن این چارچوب به تحلیل و تبیین تقابل منازعه‌آمیز میان جمهوری‌اسلامی‌ایران و ایالات متحده‌آمریکا می‌پردازیم. از ابتدای استقرار نظام ج.ا.ا. ایران و در پیش گرفتن یک سیاست‌خارجی انقلابی توسط این دولت در عرصه منطقه‌ای و جهانی، ایالات متحده‌آمریکا جمهوری‌اسلامی‌ایران را از کلیه مناسبات، نظاما‌ت و ساز و کارهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی منطقه‌ای، فرامنطقه‌ای و بعضا جهانی کنار گذاشته و تلاش نمود که ج.ا.ا. را به عنوان یک دولت منزوی و خارج از چارچوب مناسبات رسمی در نظر گرفته و اعلام دارد. در سال 1979/1358اندک زمانی پس از پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری‌اسلامی در ایران آمریکا یک معا‌هده امنیتی با کشورهای منطقه خلیج فارس و برخی از کشورهای شمال آفریقا منعقد ساخت که ایران هیچ جایگاهی در این معا‌هده و معا‌دلات آن نداشت. اگر از تحریم‌های گسترده صرف‌نظر کنیم و چنانچه حمایت‌های مقطعی آمریکا از رژیم گذشته عراق در دوران جنگ هشت‌ساله خصوصا در بازه زمانی 1982/1361 به بعد را هم مدنظر قرار ندهیم و حتی از حملات نظامی این کشور به هواپیمای مسافربری و انهدام دو ناو‌ و چند سکوی نفتی متعلق به ایران در خلیج‌فارس در روزهای پایانی جنگ چشم‌پوشی کنیم باز هم موارد قابل‌توجهی در به رسمیت شناخته‌نشدن ج.ا.ا. در مناسبات منطقه‌ای از سوی آمریکا به چشم می‌خورد.
    با پایان جنگ‌دوم خلیج‌فارس، آمریکا جمهوری اسلامی‌ایران را با وجود بی‌طرفی این کشور در ایام جنگ، از معاد‌لات و مناسبات منطقه‌ای پس از جنگ کنار گذاشته و در نظر نگرفت. ایالات متحده‌آمریکا با عبور خطوط لوله‌های نفتی آسیای‌مرکزی و قفقاز از ایران مخالفت نموده و این خطوط لوله از ایران که بهترین مسیر ممکن بوده و هست عبور ننمودند. همچنین با فشارهای آمریکا ایران در نفت منطقه آسیای‌مرکزی و قفقاز نیز امتیازاتی بدست نیاورد. پس از یازدهم سپتامبر نیز آمریکا نقش و جایگاه ایران در افغانستان و عراق را به رسمیت نشناخت. ایالات متحده آمریکا برنامه‌هسته‌ای و موشکی ج.ا.ا. را به رسمیت نشناخته در نهایت از توافق هسته‌ای موسوم به بر‌جام با ایران نیز خارج گشت. اگر اتهامات آمریکا به ج.ا.ا. مبنی بر نقض حقوق‌بشر و حمایت از تروریسم را نیز به سایر موارد بیفزاییم مساله شناسایی نشدن بیش از پیش برجسته می‌گردد.
    اکنون لازم است مساله شناسایی را از زاویه دیگری نیز مورد مد‌اقه و تحلیل قرار داد. جمهوری اسلامی‌ایران از ابتدای پیروزی انقلاب و تثبیت خود به عنوان یک دولت همواره ابرقدرتی‌ و هژ‌مونی آمریکا را به چالش کشیده و آن را هیچگاه به رسمیت نشناخته است. حمله به سفارت آمریکا در تهران و بحران گروگانگیری خود نشان از این رویکرد و چالشگر‌ی با آمریکا در سیاست خارجی ج.ا.ا. دارد. بزرگترین و مهم‌ترین متحد آمریکا در منطقه یعنی اسرائیل نه تنها مورد شناسایی ج.ا.ا. قرا نگرفته بلکه نابودی آن یک هدف آرمانی در سیاست‌خارجی و داخلی این دولت به شمار می‌رود که از طریق حمایت از گروه‌های مقاومت در فلسطین و لبنان همواره در دستور کار قرار داشته و پیگیری می‌شود. ج.ا.ا. همواره مبارزه با آمریکا را همواره در راس مواضع اعلانی و بعضا و اعمالی خود قرار داده و در چارچوب رویکرد صدور انقلاب همواره با متحد‌ین منطقه‌ای آمریکا در خلیج فارس، خاورمیانه و شمال آفریقا در چالش بوده است. ج.ا.ا. همواره و مو‌کدانه به حضور نظامی و حتی سیاسی و اقتصادی آمریکا و متحد‌انش در منطقه خلیج‌فارس و دریای‌عمان و نیز آسیای‌مرکزی و قفقاز معترض بوده و رسما و در مواضع خود با آن مخالفت نموده است.
 اگر شعار مرگ بر آمریکا و بحث آمریکا‌ستیزی را که رسم همیشگی تریبون‌های داخلی و رسمی بوده‌اند را نیز به عنوان یک متغیر در نظر نگیریم، باز هم نمی‌توان به رسمیت شناخته نشدن آمریکا و همپیمانا‌ن او توسط جمهوری اسلامی‌ایران را نادیده گرفت و انکار نمود. با این اوصاف اکنون پرسش‌های جدیدتر‌ و بیشتری در ذهن ما نقش می بندد. به عنوان مثال مادامی که هر دو دولت تمایل و ارائه‌ای به شناسایی‌حداکثری متقابل نداشته باشند، آیا توافق پایدار و ماندگار میان این دو امکانپذیر است؟ اساسا بدون تغییر دیدگاه متقابل نسبت به یکدیگر از جنبه شناسایی حداکثری یعنی پذیرش هژ‌مونی آمریکا در جهان و منطقه توسط ایران و پذیرش و رسمیت ایران به عنوان یک قدرت و بازیگر منطقه‌ای یا جهانی از سوی آمریکا مذاکره و گفتگو میسر و عملیاتی خواهد بود؟ بیش از آنکه پاسخ به این پرسش‌ها اهمیت داشته باشد تامل در مورد آنها ضروری است و نیز گذر زمان یا سیر تحولات که پاسخ پرسش‌های مطروحه را ارائه کند.      

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل