شما اینجا هستید: Homeیادداشتمؤلفه های تأثیر گذار بر آینده روابط امریکا و عربستان(قسمت اول )

مؤلفه های تأثیر گذار بر آینده روابط امریکا و عربستان(قسمت اول )

تدوین: زهرا شریف زاده عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

 بحث شماره 12 تاریخ22/2/1399

عربستان سعودی یکی از مهمترین کشورهای خاورمیانه در جهان اسلام است شرایط خاص و جغرافیایی و ژءوپلیتیکی و همچنین ساختار سیاسی این کشور بگونه ایی است که از زمان استقلال تاکنون با منابع تهدید متعددی مواجه بوده است.به همین دلیل شالوده سیاست خارجی این کشور بر پایه اتکا و هم پیمانی با غرب و به خصوص ایالات متحده بنیان گذاشته است .اما اختلاف ارزش های نهادینه شده اجتماعی در جامعه دو کشور، تفاوت دیدگاه دولتمردان نسبت به برخی از مسائل سیاسی واجتماعی و اختلاف در برخی سیاست های اعمالی در منطقه باعث شده که ماهیت روابط همکاری دو کشور دچار تناقض باشد.حاکمان سعودی و دولتمردان امریکایی طی چندین دهه گذشته توانسته اند این تناقضات را مدیریت کنند و از منافع حاصل از همکاری سود ببرند.عربستان در طول چندین دهه با تأمین نفت ایالات متحده و تضمین امنیت خود از این طریق و همچنین برقراری روابط گسترده و نفوذ در کورهای عربی و اسلامی منطقه به پشتوانه منابع مالی قابل توجه حاصل از فروش نفت،توانسته است جایگاه خود را در منطقه استحکام بخشد.در بحث پیش رو با توجه به اینکه شرایط فعلی ناشی از بیماری کرونا  وکاهش شدید قیمت نفت ایالات متحده و منفی شدن آن و خروج پارتریوت های امریکا از عربستان  آیا باز هم نفت در آینده روابط دو کشور تأثیر گذار خواهد بود؟این بحث از نظریه های واقع گرایی ،همگرایی و واگرایی و سازه انگاری بدان نگاه شده است.

استفان والت در خصوص دلایل ایجاد اتحاد به دو فرضیه موازنه قدرت و سیاست دنباله روی اشاره می کند که در موازنه قدرت زمانی که کشورها به منظور جلوگیری از تسلط قدرت های بزرگ برآن اتحاد را مشکل می کند و در سیاست دنباله روی زمانی که یک دولت به دلیل ضعف موقعیت قدرتی خود وبرای اینکه بیم دارد که مورد تهدید واقع ود به خصوص در شرایط جنگ به سمت دولت قدرتمندی که خود می تواند منشاء خطر و تهدید برای آن باشد.دراین میان رندال شولر نظریه نئورئالیسم و استفاده از نظریه موازنه قدرت برای ایجاد اتحاد را مورد انتقاد قرار می دهد وبیان می کند که این مکتب فکری بیش تر نگاه مکانیکی داشته و عوامل ادراکی و نقش شخصیتی رهبران  را نادیده می گیرد و وی مفهوم  موازنه منافع را مطرح می کند.

  شولر چهار نقش برای دولت در نظام بین الملل معرفی می کند1- شیرها:دولت هایی که علاقه زیادی به حفظ وضع موجود دارند و خواهان اتحاد با دیگر شیرها یا بره ها خواهند بود.2-بره ها:دولت هایی که علاقه محدودی به حفظ وضع موجود دارند و قادر و یا تمایل به پرداخت هزینه بالا برای حفظ آن نیستند.3- شغال ها:دولت هایی که خواهان چیزی بیش تر از آنچه دارند ،هستند و هزینه دست یابی به  تغییر  وضع موجود را تا حد موجود تا حد محدود  پرداخت می کنند  و  4- گرگ ها دولت هایی  با انگیزه تغییر تهاجمی نظام بین الملل می باشند این قدرت تجدید نظر طلب رهبری شیرها را به چالش می کشند.بر اساس نظریه شولر نمی توان نقش گرگ را برای عربستان قائل شد زیرا شکل دهی اتحاد با قدرت های خارجی نقش مهمی را در رقابت های داخلی و اساسا بقای حکومت خاندانی و غیردموکراتیک عربستان ایفا می کند.بازیگران نقش گرگ خصوصیاتی چون پتانسیل قدرت، اهداف نامحدود و پذیرش ریسک،تجدیدنظرطلبی،اولویت اتحاد با گرگ دیگر باید وجود داشته اما عربستان بدلیل ماهیت غیردموکراتیک و وابستگی مزمن به امریکا فاقد ویژگی دولت گرگ است.واز آنجایی که عربستان کشوری است که روحیه ی پذیرش خطر انقلابی گری را ندارد و با برون سپاری امنیت خود به امریکا همیشه نگران است که بقای سیاسی آن به دلیل سلطه یک خانواده به خطر بیفتد.

از طرفی عربستان  در زمره دولت های رانتیر می باشد بنابراین اعتماد به نفس و قابلیت بازیگری در نقش شیر را نیز نخواهد داشت و دخالت در کشورهای یمن وبحری  با کمترین حواشی امنیتی صورت گرفته است  و همین فرسایشی بودن جنگ یمن،شکننده بودن روابط ریاض – عراق ،دور از ذهن بودن ائتلاف ایران  و عربستان،بهبود روابط عربستان با اسرائیل نقش گرگ یا شغال را برای عربستان سخت کرده است.البته با بررسی نقش ها عربستان با حفظ نقش بره و حفظ جایگاه ایالات متحده امریکا به عنوان شیر برای حفاظت شدید از وضعیت موجود است.هر چند که عربستان باید برای نقش آفرینی امریکا هزینه بیشتری پرداخت کند ودر صورت غیاب امریکا ،عربستان بدنبال مدافع جدیدی خواهد بود که می تواند به سمت روسیه یا چین شیفت پیدا کند.یعنی نفت عربستان بطور صددرصد یکی از عوامل روابط امریکا-عربستان  در آینده نخواهد بود.

هر چند بعضی ها بر این باور بودند که  نفت در درجه دوم روابط آمریکا و عربستان بستگی دارد در بخش اول روابط امریکا با عربستان به عملکرد ایران در تقابل و دشمنی ایران با امریکا دارد و هر چه دشمنی ایران با امریکا عمیق تر باشد گرمی روابط عربستان با آمریکا بیشتر خواهد شد و به عکس.واز طرفی ممکن است نیاز امریکا به نفت عربستان عامل فشار به بازار نفت سایر قدرت ها از جمله چین و روسیه باشد.

دردیدگاه مقابل عده ای بر این عقیده بودند که عربستان در دنیا با نفت شناخته شده است و با توجه به نقش ماندگار منابع فسیلی (نفت،گاز،زغال سنگ) ، حداقل برای دو یا سه دهه آینده ، بازیگری این کشور در اقتصاد دنیا، و البته دنیای سیاست همچنان مطرح است. روابط نفتی عربستان -آمریکا هم قدیمی است. (دیدار در ناو مورفی که حکایت جالبی هم دارد!) .

برخی تحلیل گران تهدید اخیر آمریکا (پاتریوت) ،در جایگاه تامین کننده امنیت عربستان و جریان آزاد انرژی را با بازی اخیر نفتی محمد بن سلمان مرتبط می دانند، و برخی دیگر معتقدند با انقلاب نفتی شیل آمریکا دلیلی وجود ندارد که آمریکا در منطقه هزینه سنگینی نموده و در نهایت نیز نفت ارزان تر عربستان ، ضربات کاری بر پیکره اقتصادی آنان وارد نماید. اما این سوال مطرح می شود که با شکستن این ارتباط دیرین، جایگزین تامین کننده امنیت انرژی در منطقه کدام کشور خواهد بود؟ کشورهای شرق آسیا  که ۵۰٪ نفت خود را از عربستان تامین می نمایند؟ یا نه خود عربستان چنین نقشی را بر عهده خواهد گرفت!؟ یا مثلا اصلا دیگر نیازی وجود ندارد؟ و با توجه به اینکه در حال حاضر روس ها در جنگ سرد انرژی با اروپا (تا اخیرا) بسر می برند، حال اگر عربستان تولیدات خود را کاهش دهد تا تزار نفت شیل را از پای در آورد باز هم موضوع رقابت سهم بازار نفت مطرح می شود، که بازدارنده کاهش تولید نفت عربستان است و نیاز داخلی عربستان مخصوصا پروژه هایش می باشد هر چند لازم بذکر است که نفت شیل بخاطر کم شدن تبادلات نفتی در اثر کرونا   و عدم وجود مخازن ذخیره و پر شدن آنهاو هزینه بالای تولید و استخراج  در وضعیت نامناسب قرار گرفته است  ولی  نفت یکی از بزرگترین مولفه های روابطی آمریکا- عربستان می باشد.

از طرفی در مناسبات های  بین المللی نفت و عربستان در یک کفه ترازو قرار می گیرد پس اگر برای بازی در زمین خاورمیانه عربستان گزینه اول است و نمی توان از چشم پوشی کرد پس عربستان برگ بازی خوبی برای آمریکا است.در حال حاضر باید دید تصمیم گیران عربستانی چه کسانی هستند و با این کالای ارزشمند چه اندیشه ای دارند آیا مثل پیشنیان  مورد بازی قرار می گیرند یا با این برگ نفت خود بازی می کنند.چرا که در اوپک پلاس بر سر قیمت نفت بن سلمان نشان داد که قصد بازی دارد و حاضر به کاهش سطح تولید برای روسیه نشد.بگونه ای که با توجه به کاهش شدید قیمت نفت و همچنین با توجه به اینکه امریکا طی سال های اخیر خود به بزرگترین تولید کننده نفت تبدیل شده و از یک کشور واردکننده جایگاه خود را به یک کشور صادرکننده ارتقا داده  همچنان نفت در روابط این دو کشور حائز نقش است زیرا نفت تقریبا همیشه کالای استراتژیک بوده و آمریکا از تولید کننده های این کالا استفاده استراتژیکی می کند.نفت همچنان در تنظیم روابط جایگاه دارد، به عنوان نمونه چین اگر بخواهد زودتر از دیگران در پس کرونا سرپا بایستد، مصرف قابل توجه دوباره نفت خواهد داشت، این نیاز ممکن است تلقی یک برگ بازی در زمینه همکاری و رقابت باشد. مخصوصا در اوپک پلاس که روسیه سعی دارد کنترل در انرژی را بدست بیاورد عطش آمریکا رابرای کنترل و از دست ندادن برگ نفت عربستان زیاد می کند.

عربستان با بهره‌مندی از بخش قابل توجهی از ذخایر انرژی جهان، موقعیت راهبردی بین سه گذرگاه بین‌المللی دریایی و یکی از بزرگترین بازارهای مصرف برای کالاهای اقتصادی و تجهیزات نظامی، نقش  قابل توجهی در استراتژی سیاستمداران آمریکایی به خود اختصاص داده است. از سوی دیگر همسو بودن اهداف و اولویت‌های سیاست خارجی ریاض با ایالات متحده طی چند دهه گذشته اهمیت ویژه‌ای به معادلات و مناسبات آمریکا و عربستان سعودی داده است. در طرف مقابل سعودی‌ها نیز در سایه موقعیت غیردموکراتیک خود و خطرات منطقه‌ای که برای خود تصور می‌کنند، تضمین بقای حاکمیت آل‌سعود بر تخت پادشاهی این کشور را متکی به حمایت  آمریکا می‌دانند. گرچه دیدگاه برخی آمریکایی ها نسبت به بن سلمان از یک اصلاح طلب بزرگ به سمت فرد خودکامه و در جستجوی قدرت، و البته فردی با تصمیمات ضعیف مکرر شیفت پیدا کرده است.  یکی از ایرادهایی بزرگ به بن سلمان تصمیمات هیجانی و احساسی این فرد است مثل جنگ یمن که اکنون به بن بست رسیده یا موضوع قطر یا قتل قاشقچی و...ولی بنظرم چشم اندازهای که برای 2030 طراحی کرده بود هر چند بلند پروازانه بود واگر محقق شود خوب است.اما آنچه به چشم می خورد این است که مسایل حقوق بشری وتروریسم وغیره برای امریکا درسایه است.نفت هنوز جایگاه ویژه خود را دارد.

 اگر چین به عنوان بزرگترین مصرف کننده و عربستان هم به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت باشد که قطعا منافع آن در فروش نفت بیشتر با قیمت مناسب به  چین است که  یک خریدار پولدار است ونقش  آمریکا در قبال این تعامل ، عربستان را ساپورت امنیتی در منطقه می کند   و می تواند در معادله مذکور اختلال ایجاد نماید، فراز و نشیب نفت برای کشوری مثل چین در حکم یک کارخانه بزرگ در صورت ری استارت  مهم است ، همچون زنجیره تأمین که سیستمی متشکل از سازمان‌ها، مردم، فعالیت‌ها، اطلاعات و منابعی است که در انتقال یک کالا یا خدمات از عرضه‌کننده به مشتری درگیر هستند. فعالیت‌های زنجیره تأمین منابع طبیعی، مواد خام و قطعات را به محصول نهایی برای عرضه به مشتری تبدیل می‌کنند.بنابراین می توان گفت  عقلانیت در خرید و فروش با یک تولید کننده فن علم است تا یک خریدار صرف. از طرفی اهمیت و حضور آمریکا در خلیج فارس بیشتر برای کنترل ترانزیت نفت به چین است و  نفت این منطقه دیگر برای خود آمریکا موضوعیتی ندارد.  وبا توجه به اینکه بسیاری از کارخانه های و پروژه های صنعتی امریکا با نفت خلیج فارس قابل فعالیت است امریکا نیاز به نفت خلیج فارس نخواهد داشت چرا که راه پیشروی عربستان سعودی و ایالات متحده امریکا که بر اساس ضرورتهای اقتصادی، نگرانیهای ژئواستراتژیکی/ثبات و امنیت منطقه ای شکل گرفته است،خالی از چالش نخواهد بود.

در مورد ضرورتهای اقتصادی؛ در حالی که حجم عظیم ذخایر نفت عربستان برای حفظ ثبات اقتصاد جهانی ضروری به نظر میرسد، افزایش تولید داخلی در ایالات متحده امریکا می تواند تاحدی سیاستگذاران و دولتمردان امریکایی را از وابستگی به متحد دیرینه خود در خاورمیانه کاهش دهد. هرچند با توجه به سرمایه گذاری عظیم عربستان در ایالات متحده، این کشور تا حدودی بتواند نفوذ خود را حفظ کند اما به هرحال تغییر مرکزیت نفت، روابط سیاسی را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد. وحال اینکه  عربستان به چه سمتی شیفت خواهد کرد باید متذکر شد که در مورد نگرانیهای ژئواستراتژیکی، عربستان همچنان به دنبال ایفای نقش هرچه بیشتر در منطقه است. در این میان با توجه به تحولات اخیر، یک تغییر مهم را می توان احساس کرد که ناشی از برخورد متفاوت ایالات متحده با مسائل خاورمیانه است که در بسیاری از موارد با متحد دیرینه خود همسو نبوده است. نمونه بارز آن در انقلاب مصر، توافق هسته ای با ایران و جنگ داخلی سوریه  و اخیرا در مورد کاهش سطح تولید که هرکدام از دو کشور مسیر متفاوت خود و گاه در تضاد با منافع دیگری را دنبال کرده است. به همین خاطر به نظر می رسد عربستان سعودی با وجود چالشهای اقتصادی ناشی از افت محسوس قیمت نفت، همچنان پیگیر نقش آفرینی خود در مسائل منطقه ای؛ از لبنان و مصر گرفته تا بحرین و یمن است و در این راه در صورت عدم همراهی ایالات متحده ممکن است عربستان به دنبال تحکیم روابط با دیگر کشورها مانند چین و پاکستان که نشانه های آن را در یکی دوسال اخیر ملاحظه کرده ایم، باشد. هر چند هیچکدام از این کشورها جایگزین کامل و مناسبی برای اتحاد با امریکا نخواهد بود. در

 این میان با بازگشایی پرونده اتهامات عربستان سعودی در حوادث یازده سپتامبر  در کنگره وتصویب قانون علیه عربستان به عنوان متغیر تشدید کننده در واگرایی دو کشور عمل کرده است. ولی عربستان در سیاست های داخلی خود دچار بحران سنت و مدرنیته است و این در سیاست های خارجی آن سیگنالهایی  گاه برعکس با سیاست های اجرایی ایجاد می کند. جامعه عربستان با وجود پیشرفتهایی که بر اثر دلار های نفتی نموده اما هنوز یک جامه سنتی محسوب می شود و هنر ،تعادل بر قرار کردن میان این سنت و مدرنیته است که عربستان تا کنون موفق بوده.با این وجود اگر رویای های بن سلمان در 2030 عملی شود کفه مدرنیته  نسبت به سنت سنگین تر خواهد شد و خود این موضوع نیز می تواند باعث تغییرات بزرگی در جامعه و سنت های عربستان ایجاد نماید.

و آیا این که شیفت رقیب امریکا یعنی چین را تقویت خواهد کرد یا عربستان  ممکن است به سمت روسیه نزدیکتر شود،می توان گفت  هیچ کدام از این کشور ها نمی توانند جایگاه و نقش آمریکا را برای عربستان بگیرند. وابستگی امنیتی، نظامی، اقتصادی و  سیاسی عربستان به میزانی است که هر گونه تغییر جدی در این معادلات امکان فروپاشی نظام عربستان را فراهم می کند.

می توان رابطه امریکا و عربستان را از منظر واقع گرایی نئوکلاسیک نیز نگریست چرا که واقع‌ گـرایی‌ نـوکلاسیک تـا حدودی می تواند به درک نقش های مختلفی که کـشورها در‌ سـطوح‌ متفاوت‌ نظام بین الملل بازیگری می کنند، کمک کند.از این رو از منظر واقع گرایی نوکلاسیک فهم رابطه بین تـوزیع قـدرت‌ نسبی‌ و سیاست‌ خارجی مستلزم بررسی هر دو بافت و بستر داخلی و بین المللی است‌ که‌ سیاست خارجی در چارچوب آن تدوین و اجرا می شود. بنابراین تاثیرگذاری قدرت نسبی‌ دولت‌ در نظام بین الملل (متغیر مستقل ) از طریق ساختار دولت و ادراکات ، برداشت ها‌ و برآوردهای‌ تصمیم‌ گیرندگان از قدرت نسبی (متغیر میانجی) بر سیاست خارجی و رفـتار و راهـبرد کـشورها در نظام‌ بین‌ الملل (متغیر وابـسته ) تـحلیل مـی شود .متغیرهای سطح واحد قابلیت‌ تمام‌ دولت‌ ها را در واکنش به محذورات و محدودیت های سیستمیک تحدید یا تسهیل می کند.

همانگونه که در شکل(1) می بینیم  رقابت عربستان سعودی با جمهوری اسلامی ایران در منطقه به عنوان یک عامل تعیین کننده در چگونگی روابط این کشور با امریکا در نظر گرفته شده است. با توجه به مبانی نظری (واقعگرایی نوکلاسیک)در نظر گرفته شده  و با توجه به چگونگی شکل گیری سیاست خارجی در این دیدگاه (متغیرهای سیستمی + متغیرهای سطح واحد)و تاکید بر چگونگی برخورد کشورها با مسائل پیش رو (عقلانیت راهبردی) به چگونگی برخورد دو کشور با مسائل عمده منطقه ای در بازه زمانی مورد نظر پرداخته شد و شواهد نشان دهنده عدم همسویی و واگرایی در روابط دو کشور است.

 

 

                                                            شکل 1

عربستان سعودی‌ به‌ عنوان یکی از مـتحدان دیرینه امریکا که در طـول سـالیان گذشته و بعد از چالش اساسی روابـطش‌ بـا‌ امریکا‌ بعد از حوادث یازده سپتامبر ٢٠٠١، به‌ خاطر‌ سعودی‌ بودن‌ اکثر‌ هواپیماربایان‌ ،توانسته اتـحاد خـود را با امریکا حفظ کند و تـاثیر مـستقیمی از تـحولات و پویاییهای منطقه را بـر مـنافع خود می بیند. بویژه آنـکه در بـسیاری از موارد ذکر شده‌ ، ایالات متحده امریکا مسیر جداگانه خود را در برخورد با تحولات پیموده اسـت و بـرخی از آنها حتی درجهت عکس منافع سـعودیها بـوده است کـه مـنجر بـه واگرایی در روابط آنها‌ شـده‌ است . بازگشایی مجدد پرونده یازده سپتامبر در کنگره امریکا و تصویب قـانون جـاستا (عدالت علیه حامیان تروریسم ) علیه عـربستان بـه عـنوان مـتغیری تـشدید کننده در‌ این‌ واگـرایی عـمل کرده است .

امريكا حافظ منافع كشورهاي متحد خود است رابطه بين امريكا و عربستان به عنوان مهره اول دومينوي خليج فارس ،تنها در نفت خلاصه نمي شود بزرگترين سرمايه گذاري هاي غربي در منطقه خليج فارس و عربها در اروپا و امريكا پيوندي چند گره درست كرده است حال  جایگاه ایران در سیاست خاورمیانه ای آمریکا و تاثیر آن بر روابط آمریکا و عربستان چیست؟

 رابطه میان عربستان و آمریکا بر خلاف تصورات رایج دارای قدمت نسبتا طولانی بوده و چندان ارتباطی به ایران یا تهدید آن ندارد. رابطه عربستان و آمریکا به دوران پس از پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی عثمانی باز می گردد. کمپانی های نفتی آمریکایی در دهه 1929 م نخستین امتیازات نفتی عربستان و بحرین را به دست آوردند. با به قدرت رسیدن وهابیان و آل سعود در 1932اين رابطه تحکیم نهادینه تر گردید. بنابراین این دو کشور دوستان و متحدان قدیمی بوده که البته خطر نفوذ کمونیسم در دوران جنگ سرد و صدور انقلاب ایران این تعامل را تقویت نمود. اما باید توجه داشت که این رابطه یک رابطه نهادینه و دیرینه است.با پیروزی انقلاب ایران و بحث صدور انقلاب روابط ایران با عربستان و حاشیه جنوب خلیج فارس تیره و پرتنش گردید که تاسیس شورای همکاری خلیج فارس در 1980 میلادی گواه این مدعا بود. البته رابطه اصلی  از زمان روزولت با عبدالعزیز بن سعود بنیان گذار آل سعود به موضوع اصلی در سیاست خارجی عربستان تبدیل شد. عربستان و بحرین پس از جنگ جهانی اول حوزه نفوذ آمریکا بود. اما به هر کیف از 1920 به بعد روابط دو کشور بسیار تنگاتنگ است. بدون تهدید ایران یا عراق هم رابطه عربستان و آمریکا بسیار تنگاتنگ و عمیق است. اما شیخ نشین های متصالحه ؛ عراق و اردن تحت الحمایه بریتانیا بودن که فیصل و عبدالله پسران حسین شریف مکه به پادشاهی هر کدام آنها منصوب شدند. 1968 بریتانیا از شرق سوئز خارج شد و در 1971,شیخ نشین های متصالحه که کمی بعد امارات متحده عربی نام گرفت تاسیس شد. و نفت به خودی خود نقشی در این رابطه در حال حاضر دارد چرا که  سرمایه گذاری های عربستان در آمریکا را تأثیرگذار بوده است . پس از اسرائیل عربستان قوی ترین لابی را در آمریکا دارد که اتفاقا بسیار هم دیرینه است. توافق هسته ای در زمان اوباما و سیاست پذیرش مشارکت ایران در منطقه از سوی اوباما  تا حدودی می توانست بر رابطه میان عربستان و امریکا تاثیرگذار باشد که البته با آمدن ترامپ  مخالفت با سیاست های منطقه ای ایران بر تحکیم هرچه بیشتر این روابط تاثیر گذاشت.

اگر فردا روزي ايران در تمام سطوح روابط با عربستان كه سر مار خليج فارس است روابط حسنه داشته باشد ،غرب بديلي براي جانشين ايران جهت حفظ منافع پيدا مي كند. این همان نکته اصلی مخالفت عربستان و اسراییل و روسیه با بهبود روابط ایران با امریکا می باشد البته با نگاه فعلی ایران بي گمان ما حصل تنش بين روابط ايران و امريكا آسايش اعراب و اطمينان اسراييل براي حفظ و دوام حكومتهاست .ایران همواره تسهیل کنننده منافع آمریکا در روابط دو سویه آمریکا - عربستان بوده است همواره ،نوعي مطلق گرائيست. حال اگر در معادلات منطقه ي خليج فارس تغيير ايجاد شود و نوعي همگرايي منطقه اي پايدار و امنيت جمعي بوجود آ يد ديگر وجود امريكا توجيه پذير نخواهد بود.  دوستان آل سعود اگر چه از مشروعیت مدرن برخوردار نیست اما به قول ماکس و بر از یک مشروعیت سنتی برخوردار است. آل سعود در جهان وهابیت و سلفی گری یک زعیم به شماره رفته و با آن پیوند خورده اند. در جهان اهل سنت آل سعود خادم حرمین شرفين به شمار رفته و از این جنبه اعتبار و مشروعیت نسبی دارند. خیلی از این مسئله در متحد کردن کشورهای عربی با خود استفاده می کنند. از دیدگاه مذهبی و سنتی  بسیار موفق بوده اند اما از دیدگاه دولت مدرن مساله فرق می کند. عربستان آنها کشور جهان است که نه  پارلمان دارد و نه انتخابات. حتی به صورت فرمایشی هم چنین نهادهايي وجود نداردتا چه حد موفق بودند باید به روابط جاری آنها نگاه کرد

ادامه دارد....

هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل