ایران و عادی سازی روابط اعراب و اسرائیل

امین رفیع

در میان رؤسای جمهور ایالات متحده اعم از جمهوریخواه و دموکرات رئیس جمهور ترامپ نزدیکترین سیاستمدار به اسرائیل به شمار میآید. دونالد ترامپ از زمانی که وارد کاخ سفید شد سعی کرد تا بهترین و کلیدی ترین حمایت را از این کشور به عمل آورد به طوری که برخی از ناظران بر این باور بودند که سیاست خارجی ایالات متحده به وسیله اسرائیل به گروگان گرفته شده است.

از مهمترین خدمات ایالات متحده در زمان رئیس جمهوری ترامپ به اسرائیل عبارت است از: به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل بر خلاف قطعنامه مشروح شورای امنیت, به رسمیت شناختن بلندیهای جولان به عنوان خاک اسرائیل, خروج از برجام با فشار و خواسته اسرائیل, تنظیم و طراحی معامله قرن و تلاش برای حل و فصل مسأله فلسطین به نفع اسرائیل و...

این مسأله که اسرائیل جمهوری اسلامی ایران را به عنوان دشمن و تهدید شماره 1 خود محسوب میکند کاملا واضح و مبرهن است و ایالات متحده تلاش دارد تا با عادی سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل فشار مضاعفی را بر ایران وارد آورد.در این یادداشت نگارنده تلاش دارد تا به این پرسش پاسخ دهد که سیاست خارجی ایران در زمانی که کشورهای عربی در حال عادی سازی و امضای توافق صلح با اسرائیل هستند چگونه باید باشد؟

رئیس جمهور ترامپ از زمان روی کار آمدن تلاش گسترده ای در جهت اعمال فشار به ایران و در کنار آن دامن زدن به موج ایران هراسی به عمل آورده است و این موج ایران هراسی توانست این باور را در کشورهای عربی ایجاد کند که مسأله ایران مهمترین مسأله برای آنهاست و فلسطین باید از اولویت خارج شود و از طرفی کشور اسرائیل هم به سوی ایجاد منافع مشترک با این کشورها گام برداشت و توانست اعراب را متقاعد کند که راه حل مقابله با نفوذ و قدرت ایران برقراری روابط آشکار و اتحاد با اسرائیل است. در چند ماه گذشته پیرو همین سیاست ایالات متحده 2 کشور توافق صلح با اسرائیل امضا کرده اند که این 2 کشور عبارت است از: امارات متحده عربی و بحرین. قبل از کشورهای فوق، مصر در سال 1979 و اردن در سال 1994 با اسرائیل به توافق صلح دست یافته بودند, اما هر دو این توافقات در زمان رؤسای جمهور دموکرات یعنی کارتر و کلینتون بود و جمهوریخواهان تا قبل از رئیس جمهور ترامپ نتوانسته بودند در این مسیر گامی بردارند.

بنا بر اخبار منتشر شده در رسانه ها کشورهای دیگر هم در صف برقراری رابطه و امضای توافق صلح با این کشور هستند که از این میان میتوان به عمان, قطر, کویت و حتی عربستان اشاره کرد.در این بین موضع قطر به نسبت سایر کشورها از پیچیدگی خاصی برخوردار است. حمایت مالی و سیاسی از حماس و حمایت از مواضع فلسطین باعث ایجاد پیچیدگی در موضع سیاسی این کشور شده است.البته باید به این نکته اشاره کرد که قطر در صورتی که مایل به همکاری آشکار شبیه امارات و بحرین با اسرائیل هم باشد تا زمانی که تحریمهای اعمال شده از سمت کشورهای عربی پا بر جاست احتمالا دست به چنین کاری نخواهد زد, چرا که به ایران و ترکیه که از قضا مخالف برقراری صلح امارات و بحرین هم هستند در راستای رفع نیازهای خود نیاز مبرم دارد و منطقا این کشور باید در سیاست خارجی خود نظر این دو کشور مهم را نیز لحاظ کند.

در خصوص اهداف رئیس جمهور ترامپ از بابت پیگیری و تلاش برای شکل گیری صلح میان اعراب و اسرائیل برخی ناظران عدم دستاورد در سیاست خارجی و نزدیکی انتخابات را مورد توجه قرار میدهند و بر این باورند که او با تلاش در جهت برقراری صلح بین این کشورها به دنبال ایجاد دستاورد در زمینه سیاست خارجیست چرا که در این 4 سال در حوزه سیاست خارجی موفقیت چشمگیری به دست نیاورده است  و ناظران بر این باورند که این تلاشها و این قراردادهای صلح میتواند به عنوان عامل پیروزی ترامپ بر رقیب دموکراتش جو بایدن مورد استفاده قرار گیرد.اما به باور نگارنده اگرچه این رویداد در ردیف اتفاقات تاریخی و نقطه عطف به شمار میآید اما آنقدر اثرگذار نیست که بتواند اثر چشمگیری در نتیجه انتخابات داشته باشد و اصولا برای مردم ایالات متحده سیاست خارجی اهمیت چندانی ندارد و آنچه که از نظر آنان اهمیت دارد نحوه مدیریت دولت در دوران کرونا و اعتراضات به بی عدالتیست.

حال سؤال این است که جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشور اثرگذار در منطقه و از طرفی همسایه با کشورهایی که به تازگی با اصلی ترین و اساسی ترین دشمنش پیمان صلح منعقد کرده اند چه سیاست خارجی را باید مورد استفاده قرار دهد؟

تا پیش از انقلاب تمامی کشورهای عربی یک جبهه متحد علیه اسرائیل تشکیل داده بودند و اولویت اصلی این کشورها هم فلسطین بود و اسرائیل را تهدید اصلی جهان اسلام میدانستند. اما پس از پیروزی انقلاب و با روی کار آمدن جمهوری اسلامی ایران که بر مبنای ایدئولوژی شیعی شکل گرفته بود و از طرفی مسأله فلسطین و باز پسگیری سرزمینهای مسلمانان از دولت متجاوز را هم اولویت سیاست خارجی خود قلمداد میکرد دشمنان جهان اسلام با برجسته کردن مسأله نژاد و مسأله اختلافات مذهبی سعی کردند تا میان کشورهای عربی و ایران را تفرقه بیندازند و با بیان این نکته که بحث فلسطین مسأله ای کاملا عربی است و با سوء برداشت از مواضع و سیاست خارجی ایران و سیاستهای منطقه ای این کشور فورا در استراتژیهای خود تغییر ایجاد کردند و به تدریج ایران را به دشمن شماره 1 خود تبدیل کردند و مسأله فلسطین از اولویت خارج شد و میتوان گفت که امروز دیگر این کشور و سرزمینهای اشغالی از اهمیت بسیار کمی هم در میان سران عرب و هم در میان افکار عمومی عرب برخوردار است.

 عادی سازی روابط اعراب و اسرائیل تحولات جدیدی را هم از لحاظ سیاسی و هم امنیتی در منطقه ایجاد میکند. در این شرایط جدید ایران باید بتواند با هوشمندی تمام با همسایگانش در منطقه روابط دوستانه و قوی برقرار کند و به باور نگارنده اصلی ترین این کشورها عربستان سعودی است, جمهوری اسلامی میتواند با همکاری با این کشور جنگ یمن را به پایان برساند و بر سر برقراری روابط وارد مذاکره شود و به طبع آن با سایر کشورهای منطقه روابط در سطح عالی ایجاد کند و آن کشورها را در خصوص مواضع و سیاستهایش در منطقه به خوبی توجیه کند و آنها را متقاعد کند که حضورش در منطقه حتما به نفع آنهاست و در این میان هم برخی اشخاص که صاحب تریبون و رسانه هم هستند بهتر است تا با سیاستگذاران در عرصه سیاست خارجی همکاری کرده و اظهارات مغایر با آن سیاستگذاران بیان نکنند تا منافع ملی کشور در منطقه به مخاطره نیفتد.

آنچه که اهمیت دارد این مسأله است که در صورتی که ایران بیشتر از این تأخیر کند و صرفا به محکوم کردن کشورها بپردازد سایر کشورهای عربی هم به این جرگه میپیوندند و توازن سیاسی و امنیتی کاملا علیه این کشور خواهد شد همینطور که اکنون امارات متحده عربی درخواست خرید هواپیماهای f35 را از ایالات متحده کرده است که حتی برای دوست جدید این کشور هم باعث نگرانی شده است.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل