شما اینجا هستید: Homeتاریخ روابط بین المللجنگ سرد

جنگ سرد

رامتین رضایی : عضو هیئت تحریریه

 جنگ سرد(coldwar)به دوره ای از روابط بین الملل گفته می شود که به طورکلی ازسال 1945 آغاز و در سال 1991 (فروپاشی شوروی ) به پایان رسید. هرچند که دربرخی از تعاریف استراتژیست ها پایان جنگ سرد را سال  1962  میلادی  و  بحران موشکی کوبا ثبت نموده اند.

 پس از پایان جنگ دوم جهانی در 1945 و شکست کامل دول محوریا متحدین اگرچه متفقین پیروز نهایی و بی چون و چرای جنگ بودند اما در عمل تنها دو قدرت توانسته بودند که از دل خاکستر جنگ بیرون آمده و کمر راست کنند. ایالات متحده امریکا  با ایدئولوژی لیبرال سرمایه داری و اتحاد جماهیر شوروی  با  ایدئولوژی  مارکسیسم - لنینیسم و گرایش سوسیالیسم  انقلابی . اروپاییان خصوصا دولت های انگلیس، فرانسه و آلمان از این تاریخ به بعد عملا قدرت های طراز دوم یا متوسط به شمار می رفتند،چرا که جنگ آن ها را به ورشکستگی اقتصادی و ویرانی و فرسایش صنایع کشانده وبه دریافت کمک های اقتصادی وابسته کرده بود.

   بنابراین جهان پس از جنگ دوم جهانی عملا میان دو ابرقدرت که نه تنها دارای ایدئولوژی متضاد و متخاصم بودند بلکه برخوردار از نیروی نظامی مهیب نیزبودند، تقسیم گردید. با دست یابی شوروی به سلاح اتمی در سال 1950 میلادی تخاصم و تضاد میان آن ها نیز فزونی گرفت. اروپا که تا پیش از جنگ جهانی مرکز قدرت و ثروت جهان بود عملا میان دو ابرقدرت تقسیم و به صورت بلوک شرق و غرب منتزع گردید. اما به رغم تضاد و تخاصم ایدئولوژیک میان دو ابرقدرت میان آن دو هیچگاه برخورد نظامی و یا جنگ گرم صورت نپذیرفت . در طول 45 سال دوران جنگ سرد تضاد دو ابرقدرت بیشتر ناظر بود بر تبلیغات و تهدید ، رقابت تسلیحاتی، گسترش مناطق نفوذ و حمایت از رژیم های متمایل به خود خصوصا در جهان سوم بود. رقابت تسلیحاتی و به رخ یکدیگر کشاندن آن در زمینه موشک های دوربرد وقاره پیما و سلاح های هسته ای همواره نگاه جهانیان در طول این دوران را به خودمعطوف می داشت. جاسوسی ، کودتا و براندازی رژیم های متمایل به هریک از دوابرقدرت ویژگی بارزدیگر این دوران حساس و پرتنش از روابط بین الملل بود که به دلایل یاد شده آن را جنگ سرد یا نظام دوقطبی نامیدند.

 جنگ سرد را می توان به دوره های ذیل تقسیم بندی نمود:

دوره اول: دوران تنش و تصلب

 این دوره از 1948 آغاز و با بحران موشکی کوبا در 1962 به پایان می رسد. دردوران مزبور خطر وقوع جنگ تمام عیار هسته ای احساس می شود. سیاست های تهاجمی درشرق اروپا خصوصا در مورد شهر برلین و نیز شبه جزیره کره از سوی شوروی و به کارگیری سیاست سد نفوذ و ایجاد اتحادهای منطقه ای به منظور ایجاد یک کمربندامنیتی در مناطق اطراف شوروی با هدف ممانعت از نفوذ و گسترش کمونیسم از سوی امریکا

نشان از یک وضعیت شکننده و نگران کننده داشت. پیمان های سنتو و سیتو  در آسیا جملگی در چارچوب دکترین سد نفوذ قابل توجیه بودند.

دوره دوم: همزیستی مسالمت آمیز

مرگ استالین در 1953 در شوروی و به پایان رسیدن دوران افرادی چون ترومن وآیزنهاور در امریکا که مصادف می شود با روی کارامدن کندی  میانه رو در امریکا و نیکیتا خروشچف ضد استالین در شوروی اگر چه  پیش  زمینه های  آغاز دوران هم زیستی مسالمت آمیز بود اما متغییرهای دیگری نیزدر این میان ایفای نقش نمودند که مهمترین آن استقلال مستعمرات اروپاییان در سطحی گسترده بود که به جهان سوم مشهور گشته و در قالب سازمان کشورهای غیر متعهد عملا نظام دو قطبی متصلب را به چالش کشیدند. با این حال دو ابرقدرت در سال 1962 و در بحران موشکی کوبا تا استانه یک جنگ اتمی نیز پیش رفتند اما آگاهی از این واقعیت که این جنگ می تواند به نابودی هردو طرف کشیده شود و نیز درایت رهبران دو ابرقدرت مانع از وقوع برخورد نظامی گردید . نظریه معروف بازدارندگی در روابط بین الملل ازاین زمان محبوبیت خاصی در حوزه های اکادمیک و تحقیقاتی پیدا نمود.

دوره سوم: تنش زدایی

 پایان دهه 1960 و آغاز دهه هفتاد میلادی مصادف  است با  ظهور مجدد اروپا به عنوان یک قدرت اقتصادی و تکنولوژی و به عنوان یک رقیب جدی برای هردوابرقدرت که سالها وقت و سرمایه خود را صرف رقابت  تسلیحاتی و نفوذ در مناطق یکدیگر نموده بودند. بروز مشکلات اقتصادی درشوروی و بلوک شرق وعقب ماندن صنعت و تکنولوژی آن نسبت به اروپای غربی ، امریکا و ژاپن از یک سو وافزایش هزینه های نظامی امریکا ، تضاد جدی در اردوگاه شرق خصوصا میان شوروی وچین برقراری روابط دیپلماتیک میان چین و امریکا و درگیری شدید امریکا در جنگ ویتنام جملگی زمینه های شکل گیری دوران تنشزدایی یا دتانت بودند. دو معاهده مهم میان دوابرقدرت با نام های سالت 1و2 با هدف کاهش و کنترل تسلیحات راهبردی هردوطرف مشخصه مهم دوران تنش زدایی بود.

دوره چهارم: نزدیکی دو ابرقدرت به یکدیگر

با روی کارآمدن میخاییل گورباچف در شوروی، دورانی موسوم به گلاسنوست وپروستریکا دراین کشور آغاز شد که شوروی را به سمت اصلاحات  سیاسی و اقتصاد لیبرالی  سوق می داد. اواسط دهه 80 میلادی شوروی و بلوک شرق عملا ورشکستگان اقتصادی بودند و ابالات متحده نیز با مشکلات اقتصادی داخلی دست به گریبان بود. ظهور غول اقتصادی بزرگ به نام ژاپن و رشد و توسعه اروپای غربی عملا جهان را به سمت تجارت آزاد و دوری از سیاست های سخت افزاری هدایت می نمود. همگرایی نسبی دو  ابرقدرت  درجنگ دوم خلیج فارس در شورای امنیت  سازمان ملل یک  حادثه  بی سابقه  در دوران موسوم به جنگ سرد بود. این دوران با فروپاشی  شوروی در 1991  میلای رسما به پایان رسید.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل