شما اینجا هستید: Homeتحلیل جایگاه آسیا –پاسیفیک در آینده سیاست خارجی امریکا

جایگاه آسیا –پاسیفیک در آینده سیاست خارجی امریکا

دکتر امیرهوشنگ میر کوشش-
رامتین رضایی

ازپایان جنگ جهانی دوم منطقه خاورمیانه همواره و در نگاه کارشناسان حیاتی ترین منطقه جهان برای ایالات متحده امریکا و سیاست خارجی این قدرت به شمار رفته و تا امروز نیز کما بیش این اهمیت پابرجاست . این اهمیت به اندازه ای بوده که نظریه هایی مانند :هارتلند و یا دکترین های سد نفوذ ،گوام(دکترین نیکسون) و مهار دوجانبه همگی نسبت به خاورمیانه و مسائل حیاتی آن برای ایالات متحده امریکا طرح و تدوین گردیده بودند.
اما انچه که در این نوشتار کوتاه مورد توجه است کاهش  یافتن تدریجی  اهمیت  این منطقه در سیاست خارجی امریکا و زمزمه هایی مبنی برتغییر راهبردی از خاورمیانه به سمت منطقه اقیانوس آرام یا آسیا-پاسیفیک  است. در  اواخر  دوران  ریاست  جمهوری  باراک اوباما بحث در خصوص خروج امریکا از خاورمیانه  و حرکت به سمت اقیانوس آرام بیش از پیش به گوش می رسد .  حتی  مواضعی  رسمی  بر پر هزینه  بودن  حضور  در خاورمیانه و کاهش روز افزون جذابیت آن برای امریکا گاها از  سوی  رییس جمهور  این کشور شنیده شده است. افرادی چون استفان والت  نه تنها  قرن  بیست و یکم  را  قرن خروج امریکا از خاورمیانه می دانند بلکه صراحتا  نیم  قرن  حضور و مداخله  بی نتیجه امریکا در منطقه را به نقد کشیده و معتقدند که زمان تغییر بزرگ در سیاست  خارجی امریکا فرارسیده است.
 باید به این دو سوال پاسخ داد که : به راستی چه عواملی موجبات کاهش  اهمیت خاورمیانه برای امریکا را فراهم آورده است؟ و مهمتر از آن کدام عامل یا عوامل امریکا را به گسترش نفوذ در آسیا –پاسیفیک ترغیب می نماید؟ پاسخ به این سوالات را از زوایای مختلفی می توان مورد بررسی و تدقیق قرار داد.  منطقه خاورمیانه از پس ازجنگ جهانی دوم از سه جنبه برای ایالات متحده امریکا و سیاست خارجی آن حائز اهمیت بوده است: 1-تسلط برذخایر نفتی منطقه 2-جلوگیری از نفوذ کمونیسم و سلطه شوروی برمنطقه و3- در اختیار گرفتن بازار بی نظیر تسلیحات  و کالاهای مصرفی خاورمیانه.  این سه منظر خاورمیانه را برای هر قدرتی خصوصا ابرقدرت غرب وسوسه انگیز و غیر قابل چشم پوشی می ساخت.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد در 1991 میلادی جنبه دوم اهمیت خاورمیانه را عملا از میان برداشت. توسعه تجارت جهانی و رشد  اقتصادی مناطقی چون آسیای جنوب شرقی، آسیای جنوبی ، امریکای لاتین و نیز  گشوده شدن بازارهای جدید مانند : آسیای مرکزی و قفقاز و اروپای شرقی فرصت های بی شماری جهت صدور سرمایه و کالا برای ایالات متحده  امریکا  فراهم  نمود. گرچه خاورمیانه همچنان بزرگترین خریدار تسلیحات جهان است اما از زمان پایان یافتن جنگ سرد تا به امروز ظهور بنیادگرایی اسلامی سلفی ، خطر و نیز تهدید گسترش سلاح های هسته ای، صلح نافرجام خاورمیانه و تنش های روز افزون اسراییل و فلسطینیان ، انقلاب های عربی و جنگ های داخلی سال های اخیر در سوریه ، عراق و یمن عملا خاورمیانه را برای امریکا و دستگاه سیاست خارجی آن به یک محیط پرتنش، پر هزینه و سرشار از دردسر و چالش تبدیل نموده است.
اما نخستین مورد اهمیت خاورمیانه یعنی ذخایر عظیم نفت همچنان باید مورد بررسی قرار گیرد.  چرا که در  ظاهر  تغییر  جهت  سیاست  خارجی  امریکا را  توجیه نمی کند و این کشور همچنان نیازمند نفت و کنترل مسیرهای  انرژی در منطقه است. با این حال باید به نکته ظریفی توجه نمود که همانا  تحول وتغیرات بنیادین در تکنولوژی و  فرآیند  تحقیق  و  توسعه  خصوصا  در حوزه انرژی در غرب و ایالات متحده امریکاست.  موفقیت روزافزون در به کارگیری انرژی های جایگزین سوخت فسیلی  جذب سرمایه گذاری های فراوان در این زمینه از یک سو و پروژه استخراج نفت از شیل های نفتی در امریکا که تا  به امروز سر و صدا و البته  موفقیت های  قابل توجهی به  همراه  داشته  است بسیاری از پیش بینی ها را به این سمت و سو برده که  امریکا در  آینده ای  نه چندان دور از نفت خاورمیانه بی نیاز خواهد شد.
امروز در نگاه افکار عمومی امریکا خاورمیانه همان جایی است که پنج هزار نفراز سربازان جوان آن ها جان خود را در آن از دست دادند. جایی که محل  ظهور  تروریست های  تکفیری و کسانی است که برج های سازمان تجارت جهانی در نیویورک ر افروریختند. و جایی که مالیات مردم امریکا در آن به هدر می رود.  طرح خاورمیانه بزرگ که حساب ویژه ای روی آن شده بود عملا با شکست و ناکامی روبرو گردید چرا که اساسا ساختار سیاسی ،  اقتصادی و  فرهنگی خاورمیانه هیچ گونه  سنخیتی با  لیبرالیسم و  اقتصاد سرمایه داری  ندارد.
در نقطه مقابل منطقه کشورهای منطقه اقیانوس آرام در فردای جنگ جهانی دوم نه تنها فرایند و حرکت تاریخی خود را به سمت  رشد و توسعه اقتصادی ، ملت -دولت سازی ، تجارت آزاد و صنعتی شدن با  موفقیت آغاز  نمود بلکه پس از پایان  جنگ  سرد به  منطقه ای  نسبتا  توسعه یافته ، شکوفا و  پررونق  و امن  در جهان پر تنش  امروز  مبدل گردید. رشد و توسعه اقتصادی و صنعتی منطقه  حاصل  و جود  بخش خصوصی و اقتصاد مولد بوده که بر خلاف خاورمیانه به لحاظ  فرهنگی،اقتصادی و سیاسی منافات چندانی با لیبرالیسم غربی و سیستم سرمایه داری ازخود نشان نداده و در بسیاری موارد به خوبی با آن همراه گردیده است. قدرت ها ی نو ظهور و بزرگی مانند چین و هند که می توانند در آینده بسیار نزدیک و حتی زمان حال رقیبی بزرگ و جدی برای امریکا باشند در این منطقه واقع گردیده اند.
می توان پیش بینی نمود که در صورت موفقیت کامل پروژه های سرمایه  گذاری و تحقیق و توسعه امریکا  بر  روی  شیل های  نفتی  و  انرژی های جایگزین که در حال حاضر با جدیت پیش می روند، ظرف دو دهه  آینده ایالات متحده امریکا به بزرگترین صادر کننده انرژی در جهان آن هم بدون وابستگی به نفت خاورمیانه  مبدل  خواهد  شد.  این  تحول از آن  جهت اهمیت دارد  که  منطقه  آسیا – پاسیفیک  در صورت  تداوم  این روند  حرکتی  بزرگترین و گسترده ترین خریدار و مصرف کننده انرژی امریکا خواهد بود. بنابراین ایالات متحده  امریکا  از  هم  اکنون  باید در جستجوی تصاحب بهترین و بزرگترین بازار مصرف انرژی خود در جهان باشد .چرا که چین ، هند، ژاپن، کره ، استرالیا و چندین قدرت اقتصادی و مصرف کننده بزرگ انرژی در حال حاضر در منطقه اقیانوس آرام واقع  شده اند .پس به دلایل یاد شده خروج تدریجی از خاورمیانه و گسترش نفوذ در آسیا-پاسیفیک برای امریکا ضرورت می یابد.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل