شما اینجا هستید: Homeتحلیلروهينگيا: مثلث تعارض قومی؛ مذهبی و سیاسی

روهينگيا: مثلث تعارض قومی؛ مذهبی و سیاسی

رامتین رضایی: عضو هیئت تحریریه

منطقه مسلمان نشین روهينگيا یا روهينجا در ایالت راخين کشور میانمار در دو سال اخیر صحنه درگیری؛ خشونت و البته کشتار ساکنین مسلمان بوده و اخیرا این سرکوب به شکلی رسمی و سازمان یافته تر توسط ارتش میانمار در حال اعمال است. به گونه ای که هم اکنون روهينگيا به یک موضوع بحران انسانی در مجامع بین المللی تبدیل شده و با عنوان نسل کشی در صدر اخبار رسانه ها ی بین المللی قرار گرفته است.
در تحلیل این بحران انسانی باید در ابتدا به یک متغیر مهم و اساسی توجه داشت.در کشور میانمار یا برمه(نامی که در دوران استعمار انگلیس به این سرزمین داده شده بود) کشتار و سرکوب اقلیت های قومی به هیچ عنوان موضوع جدیدی نبوده و از سابقه طولانی برخوردار است. سرکوب و کشتار و محرومیت گسترده دو اقلیت قومی شان و کارن که از قضا بودایی مذهب نیز هستند نشان از وسعت ابعاد بحران هویت در این کشور داشته و نمایان می سازد که مسلمانان روهينگيا اولین قربانیان سرکوب قومی نبوده و حتی این موضوع صرفا در تعارضات ميان بوداييان و مسلمانان نیزخلاصه و محدود نمی گردد.
میانمار در مقایسه با دیگر کشورهای آسیای جنوب شرقی از تعدد و تنوع قومي بسیار بالایی برخوردار است. در حدود صد گروه قومی در این سرزمین ساکن بوده و تقریبا هر کدام دارای زبان؛ خط و فرهنگ خاص خود هستند. در این میان مسلمانان روهينگيا دارای خط و زبان بنگالی بوده و دولت میانمار نیز آنها را اتباع کشور بنگلادش دانسته و به عنوان شهروند به رسمیت نشناخته است.
در میان قومیت های متعدد در این کشور برمان ها یا قوم و نژاد برمه ای از بیشترین میزان جمعیت برخوردار بوده(60% جمعیت) و قدرت سیاسی در میانمار را همواره در قبضه خود داشته است. از زمان استقلال این کشور از بریتانیا تا به امروز نظام سیاسی حاکم بر میانمار بخش عمده سیاست خود را بر پایه تحمیل فرهنگ و زبان برمه ای به عنوان تنها زبان و فرهنگ رسمی این کشور بر سایر اقوام بنیان نهاده است. بدین معنا که عملا سایر گروه های قومی و فرهنگ آنها جایگاه و رسمیتی نداشته و رفتار دولت با آنها به مثابه رفتار بابیگانه و دشمن است.
از 1962 میلادی تا کنون نظامیان چپ گرا بر میانمار حاکم بوده و در چارچوب اقتدارگرا و سرکوبگرانه بر این کشور حکومت می کنند. نظام سیاسی حاکم بر این میانمار را می توان یک نظام سکولار اما شدیدا واپس گرا و منزوی در روابط بین الملل دانست که از همان ابتدا مقابله با غربگرایی و مدرنیزاسیون را به صورتی آشکار و رسمی به نمایش گذاشته است. از جمعیت نزدیک به هفتاد میلیون نفری میانمار تنها 24% ساکن شهرها و اکثریت جمعیت را روستائیان تشکیل می دهند. به رغم رشد و توسعه اقتصادی و صنعتی چشمگير کشورهای شرق آسیا و قرار گرفتن  در همسایگی و همجواری کشورهای رشد یافته و اقتصادهای موفق و قابل تحسین اما  میانمار یکی از توسعه نیافته ترین و فقیرترین کشورهای جهان به شمار می رود. رژیم حاکم بر این کشور هیچ علاقه و صرافتي برای توسعه و بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی نداشته و شاخص های آموزش در این کشور در پایین ترین سطح قرار دارد. درصد قابل توجهی از مردم بی سواد بوده و از سوی دیگر با تعطیلی دانشگاه ها در سال 1988 توسط حکومت نظامیان؛ ميانمار عملا فاقد نظام آموزش عالی است.کلیه فعالیت ها و آزادی های مذهبی در میانمار محدود بوده و حتی بوداییان و راهبان بودایی با ممانعت و سرکوب های شدید مواجه اند.
در همین چارچوب کشتار و آوارگی مسلمانان روهينگيا توسط ارتش میانمار را می توان از سه منظر و ارتباط آنها به یکدیگر مورد تحلیل و تبیین قرار داد. این سه منظر عبارتند از : 1_مذهبی 2_قوميتي و3_سیاسی.
1_مذهبی : تعارضات و درگیری های شدید میان مسلمانان و بوداییان افراطی در ایالت راخين ازحدود دو سال گذشته آغاز گردید. اسلام و بودیسم به لحاظ هستی شناسی و مبانی اعتقادی تقریبا هیچ سنخیتی با یکدیگر ندارند اما با این وجود دلایل و ریشه های تعارض بوداییان با مسلمانان روهينگيا از بعد مذهبی چندان روشن نیست و نیاز به پژوهش بیشتری وجود دارد. برخی از تحلیلگران مساله ذبح شرعی توسط مسلمانان عامل خشم بوداییان افراطی می دانند. چرا که در این مذهب کشتن حیوانات امری شدیدا مذموم تلقی می گردد. برخی نیز حمله و بی احترامی مسلمانان تند رو به مجسمه های بودا را عامل کینه و خشم بوداییان عنوان می کنند. آنچه مسلم انگاشته می شود رشد افراطی گری و تعصبات مذهبی در منطقه روهينگيا انکارناپذیر است. اما به هر روی تعارضات مذهبی صرف نمی تواند به عنوان عامل اصلی سرکوب مسلمانان تحلیل و تفسیر شود.
2_قوميت: همانطور که پیش تر عنوان شد تعصبات قومی و نژادی در میانمار خصوصا توسط برمه ای ها که خواستار یکسان سازی فرهنگی و زبانی هستند نقش برجسته تری در بحران اخیر دارد.مسلمانان روهينگيا از نگاه دولت میانمار شهروند این کشور محسوب نگردیده و آنها را اتباع بنگلادش می نامند که به صورت غیرقانونی در میانمار سکنی گزیده اند.
3-سياسي: اما مهمترین بعد این بحران بعد سیاسی آن است که در واقع تکمیل کننده اضلاع مثلث شکل دهنده تعارضات اخیر و سرکوب های روهينگيا به شمار می رود. به ادعای دولت و ارتش میانمار حمله گروه های مسلح اسلام گرا در منطقه به چند پاسگاه پلیس و مرکز نظامی انگیزه اصلی آغاز عملیات بر علیه مسلمانان روهينجا بود. این عملیات از سوی ارتش و دولت در بیانات رسمی نبرد با تروریسم و افراط گرایی اسلامی عنوان گردیده است. ترس از گسترش و نفوذ بنیادگرایی اسلامی به منطقه شرق آسیا خصوصا با گسترش اقدامات مسلحانه اسلام گرایان در فیلیپین و تایلند انگیزه بیشتری به حکومت میانمار جهت سرکوب و کشتار غیر نظامیان مسلمان روهينگيا داد. در مجموع حکومت میانمار اهداف سیاسی ذیل را در عملیات نظامی بر علیه روهينگيا دنبال می کند:
1_ایجاد مشروعیت داخلی و فرافکنی بحران مشروعیت و اختلافات درون حکومتی
2_ایجاد یکپارچگی سرزمینی و اتحاد و همراهی سایر اقوام بودایی از طریق شکل دادن به یک دشمن مشترک
3_جلب حمایت بین المللی و کسب مشروعیت از سوی کشورهای غربی از طریق مطرح ساختن خود به عنوان دولتی که در خط مقدم مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی اسلامی قرار دارد.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل