شما اینجا هستید: Homeتحلیلاصول راهبرد خاورمیانه‌ای ترامپ

اصول راهبرد خاورمیانه‌ای ترامپ

روح اله سوری:عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

ازجمله مناطقی که همواره مورد توجه جدی روسای جمهوری ایالات متحده امریکا بوده است منطقه خاورمیانه می‌باشد؛ تامین بخش اعظمی از انرژی جهانی، مناقشه میان اسرائیل و فلسطین، وقوع انقلاب‌اسلامی و حضور جمهوری اسلامی ایران در منطقه به عنوان یک قدرت منطقه‌ای مخالف نظم مورد نظر ایالات متحده، وجود گروه‌های تروریستی و نهایتا بهار عربی و بحران‌های پیش آمده به دنبال آن، از جمله عللی هستندکه منجر به اهمیت یافتن خاورمیانه نزد ایالات متحده آمریکا طی دهه‌های متوالی شده است.
 با روی کارآمدن دونالد ترامپ و انتخاب ایشان به عنوان چهل و پنجمین رییس‌جمهوری آمریکا نیز پیش بینی‌های مختلفی در ارتباط با سیاست‌خارجی این کشور در خاورمیانه از سوی کارشناسان ارائه گردید. آنچه راجع به ترامپ بیش از هر چیزی از سوی کارشناسان مورد اشاره قرار گرفته است وجود نوعی بی‌ثباتی وآشفتگی در سیاست‌خارجی ایالات متحده آمریکا پس از روی‌کارامدن ترامپ می باشد. بررسی اجمالی نقطه نظرات موجود در این رابطه حکایت از آن دارد که با توجه به عنصر عدم قطعیت در ارتباط با شخصیت ترامپ نمی‌توان از وجود یک سیاست و یا راهبرد مشخص نزد ایشان در رابطه با خاورمیانه مطمئن بود. وجود چنین ویژگی بسیاری از تحلیلگران را به این نتیجه رسانده است که ریاست‌جمهوری ترامپ می‌تواندمنطقه خاورمیانه را با دوره‌ای از عدم قطعیت و حتی بی‌ثباتی مواجه نماید.
این مساله را می‌توان به روشنی در اظهار‌نظرهای متناقض و سیال دونالد ترامپ راجع به رخدادهای خاورمیانه ردیابی نمود. به عنوان مثال اظهارنظرهای متفاوت راجع به سوریه و شخص بشار اسد، نوع موضع‌گیری ایالات متحده در ارتباط با موضوع قطر و یا تلاش برای انتقال سفارت آمریکا به بیت‌المقدس در کنار برخی اظهارات ایشان مبنی بر مصمم بودن در مورد یافتن راه حلی برای صلح میان اسرائیل و فلسطین با حفظ بی‌طرفی خود، از جمله مواردی هستند که آشکارا وجود برخی تناقضات و بی‌ثباتی‌ها را در رویکرد سیاست‌خارجی ترامپ نسبت به خاورمیانه پیش روی چشم ناظران قرار می‌دهد.
نگارنده ضمن پذیرش عدم انسجام در سیاست‌خارجی دونالد ترامپ بر این باور است که سیر تحولات ماه‌های اخیر در خاورمیانه به گونه‌ای است که قرار‌دادن آنها در کنار یکدیگر می تواند تا حدود زیادی مشخص کننده سیاست خاورمیانه‌ای ترامپ باشد.آنچه چارچوب اصلی سیاست خاورمیانه‌ای ترامپ را شکل می‌دهد نه داعش و حتی مناقشه اسرائیل – فلسطین که برداشت و درک ایشان راجع به افزایش عوامل قدرت‌ساز جمهوری اسلامی ایران در منطقه تحت شرایط پسابرجام و پساداعش می‌باشد. برداشتی که به خوبی ردپای آن را نیز در نگاه عربستان سعودی و اسرائیل نسبت به ایران می‌توان جستجو نمود.
رویکرد تهدیدانگارانه کشورهای منطقه نسبت به ج.ا.ا به صورتی است که حتی موضوعی چون توافق هسته‌ای که قاعدتا می‌بایست به دلیل ترجیح صلح و امنیت بر جنگ مورد استقبال کشورهای منطقه قرار بگیرد بر اساس نگاه متاثر از موازنه تهدید، با واکنش عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی مواجه شده است. در واقع عربستان سعودی و دیگر بازیگران منطقه‌ای برجام ر ا نه عاملی در جهت افزایش ثبات منطقه از رهگذر رفع خطر جنگ که به عنوان عاملی در جهت افزایش فاکتورهای قدرت‌ساز ایران در منطقه و به عبارت روشن تر عاملی در جهت افزایش تهدید ایران می‌پندارند. به همین دلیل است که تحت تاثیر وجود چنین نگرشی، تحولات بوجود‌آمده در پی ظهور داعش نیز نه تنها منجر به شکل‌گیری برداشت و فهمی مشترک میان کشورهای منطقه در رابطه با تهدید امنیت و ثبات منطقه‌ای ناشی از داعش نشده است که کشورهای منطقه آن را عاملی جهت کاهش و یا افزایش موازنه قوای منطقه‌ای به حساب می‌آورند.
با توجه به آنچه گفته شد نقطه پیوند ایالات متحده به عربستان و اسرائیل در چارچوب راهبرد خاورمیانه‌ای ترامپ را باید درک مشترک آنها نسبت به تهدید پنداشتن ایران در نظر گرفت و این دقیقا همان چیزی است که موجب بروز شکاف میان اوباما با عربستان و اسرائیل راجع به ایران در زمان توافق هسته‌ای شده بود. به عبارت دقیق تر آنچه در زمان اوباما منجر به اختلاف نظر ایالات متحده با عربستان و اسرائیل شده بود هم‌اینک با روی‌کارامدن ترامپ به علتی برای پیوند میان بن سلمان، نتانیاهو  و ترامپ بدل گشته است.
در همین راستا نگارنده معتقد است برای راهبرد خاورمیانه‌ای ترامپ  اصول سه‌گانه زیر را می‌توان درنظرگرفت:
1-    سپرده شدن نقش منطقه‌ای به عربستان سعودی جهت محدودسازی توان و نقش منطقه‌ای ایران
2-    تضعیف موقعیت ایران در عراق
3-    حمایت از برقراری ارتباط و نزدیک شدن عربستان و اسرائیل به یکدیگر به منظور شکل‌دهی به محوری عربی – اسرائیلی علیه ایران
مهمترین اساس و ستون سیاست خاورمیانه‌ای ترامپ را باید انتخاب عربستان به عنوان بازیگر فعال مایشاء منطقه‌ای برای پیشبرد برنامه‌های مقابله‌جویانه با ایران درنظر گرفت. درقالب چنین نقشی، عربستان در اولین گام خود اقدام به محاصره قطر و افزایش فشارها بر این کشور به دلیل نزدیک شدن به ایران نمود و در ادامه با هدف قراردادن لبنان از طریق استعفای حریری، پروسه اعمال فشار بر حزب الله لبنان و تمرکز بر دخالت ایران در اوضاع منطقه را آغاز نمود. در حقیقت بخش مهمی از نقش منطقه‌ای جدید عربستان در زمان ترامپ، تلاش برای ارائه تصویری از ایران به عنوان عاملی برای بی‌ثباتی در منطقه می‌باشد که تاکید حریری بر نفوذ و مداخله ایران در لبنان در متن استعفانامه قرائت شده خود از شبکه العربیه عربستان را بایست بخشی از برنامه ایران ستیزی عربستان سعودی در قالب توافق میان این کشور با ایالات متحده امریکا جهت فشار بر حزب الله درنظر گرفت.
حوزه دیگری که عربستان سعودی جهت مهار نقش منطقه‌ای ایران درنظردارد مورد استفاده قراردهد سوریه پساداعش می‌باشد. درشرایطی که کردهای سوریه موفق به تسلط بر شهر رقه شده‌اند عربستان سعودی نیز تلاش دارد با بهره‌گیری از فرصت بوجودآمده برای خود جای پایی در تحولات آتی سوریه باز نماید. باید توجه داشت که تسلط کردها بر رقه از این بابت اهمیت دارد که وجود منابع بزرگ نفتی در این منطقه می تواند درآینده به عنوان یک کارت بازی در اختیار کردهای مورد حمایت امریکا قرار گیرد.
بخش دوم راهبرد خاورمیانه‌ای ترامپ تضعیف موقعیت ایران در عراق می باشد. ترامپ به درستی دریافته که حمله آمریکا به عراق در سال 2003 که منجر به سقوط صدام‌حسین و روی‌کار آمدن شیعیان مورد وثوق ایران در عراق گردید نتیجه‌ای جز افزایش قدرت منطقه‌ای ایران درپی نداشته است که در ادامه نیز برجام و شکست داعش به تکمیل این فرایند کمک زیادی نموده است، به همین دلیل ترامپ تلاش خود را برای ایجاد روابط میان عربستان سعودی و عراق به منظور تاثیرگذاری بر روند سیاستگذاری این کشور و کاستن از نفوذ ایران متمرکز کرده است. برگزاری نشست سه‌جانبه با حضور ترامپ، عبادی و بن سلمان در ریاض از بارزترین جنبه‌های راهبرد خاورمیانه‌ای ترامپ می‌باشدکه طی آن حتی وزیر امورخارجه ایالات متحده از لزوم خروج نیروهای حشد‌الشعبی از عراق سخن به میان آورد.
در نهایت گام سوم و مهم راهبرد خاورمیانه‌ای ترامپ همانطور که وزیر امورخارجه ایالات‌متحده اذعان داشته است ایجاد اتحاد میان کشورهای عربی با اسرائیل در جهت مقابله با ایران می‌باشد. نزدیک شدن عربستان و اسرائیل به دنبال برداشت مشترک آنها از جایگاه ایران، اگرچه ریشه در نگاه مثبت اوباما نسبت به ایران و جدی نگرفتن دغدغه‌های اسرائیل و عربستان سعودی در رابطه با ایران دارد اما به نظر می‌رسد این مساله هم‌اکنون به دلیل همسویی ایجاد شده میان ایالات متحده با عربستان و اسرائیل مورد حمایت ترامپ باشد و از همین رو می بایست آن را بخش مهمی از راهبرد ترامپ در خاورمیانه به حساب آورد.
دستیابی به منافعی همچون بهبود روابط اسرائیل با کشورهای عرب، ایجاد مشروعیت برای رژیم صهیونیستی، انتقال کانون توجهات منطقه‌ای از مناقشه اسراییل - فسطین به سمت ایران و نهایتا شکل‌گیری یک همگرایی منطقه‌ای در مقابل ایران، از مهمترین فاکتورهای موثر در شکل دادن به این بخش از راهبرد خاورمیانه‌ای ترامپ می‌باشد.
در پایان نگارنده بر این باور است که ایران ضمن پرهیز از وارد شدن به بازی به راه افتاده می‌بایست توجه روسیه و اتحادیه اروپا را به تاثیرات بی‌ثبات کننده راهبرد خاورمیانه‌ای ترامپ در منطقه جلب نماید و مانع از بی‌تفاوتی این کشورها نسبت به تحولات رخ داده در منطقه به نفع عربستان سعودی شود. همچنین ایران باید توجه داشته باشد که علیرغم وجود اشتراک منافع میان روسیه و ایران در بسیاری از مسائل منطقه‌ای،  به نظر نمی‌رسد که این کشور خواهان ایفای نقشی مشابه با نقش ایالات متحده در منطقه باشد. به عبارت بهتر نمی‌توان در صف‌بندی‌های آتی منطقه‌ای همان نقشی که ایالات متحده برای عربستان و اسراییل دارد را برای روسیه نیز در قبال ایران متصور بود. علت چنین اتفاقی را باید در تفاوت نگاه روسیه و ایالات متحده نسبت به خاورمیانه در نظر گرفت. روسیه در کنار تعریف نقش خود به عنوان رقیبی برای ایالات متحده در منطقه که طبیعتا منجر به همراهی این کشور با ایران می‌شود، تمایل فراوانی هم برای گسترش روابط با عربستان، ترکیه و اسرائیل دارد.در واقعیت امر مسکو خاورمیانه را از دریچه نگاهی متفاوت از ایران می‌نگرد و به شرایط منطقه‌ای به مثابه فرصتی برای بازی در نقش قدرتی مورد وثوق همه بازیگران منطقه‌ای می نگرد. به همین خاطر نگارنده لزوم لحاظ شدن این مساله در تصمیم‌گیری‌های آتی ایران در قبال راهبرد ترامپ علیه خود را امری ضروری می‌داند.


تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل