شما اینجا هستید: Homeتحلیلگسترش نقش عربستان سعودی در سیاست منطقه ای: دو سطح تحلیل خرد و کلان

گسترش نقش عربستان سعودی در سیاست منطقه ای: دو سطح تحلیل خرد و کلان

 رامتین رضایی: عضو هیئت تحریریه

گزارش بیست و هشتمین  هم اندیشی علمی تخصصی در گروه مطالعات روابط بین الملل

دست کم در یک دهه گذشته عربستان در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه و حتی فراتر از آن در جهان عرب و جهان اسلام به عنوان یک کنشگر خبر ساز مطرح بوده و تلاش و هزینه فراوانی را جهت تبدیل شدن به یک قدرت منطقه ای و تعیین کننده مصروف داشته است.
در حال حاضر و در شرايط کنوني؛ عربستان نقش و مسئولیت خود را به عنوان رهبر جهان اسلام(اهل تسنن)؛ رهبر جهان عرب و رهبر شورای همکاری خلیج فارس در مقابله با تهدیدی موسوم به هلال شیعه به رهبری ایران تعریف و تبیین می نماید.
اما نگاهی گذرا به تاریخ معاصر عربستان از زمان شکل گیری آن در 1932 میلادی نشان می دهد که این دولت پانريمونيال در سیاست خارجی منطقه ای و بین المللی خود خصوصا در حوزه های سخت افزارانه؛ همواره به عنوان یک کنشگر حاشیه ای و به عبارت بهتر کنشگر در سایه مطرح و شناخته شده است.
در طول تاریخ معاصر این کشور خصوصا در دوران جنگ سرد و مدتی پس از آن؛ راهبرد کلان این دولت در مواجهه با بحران و منازعات منطقه اي؛ قرار گرفتن در حاشیه و زیر چتر امنیتی قدرت های بزرگ و هم پیمان منطقه ای و جهانی بوده و از حضور نظامی مستقیم در تنش ها قویا خودداری نموده است.
اگر چه به دلیل برخورداری از درآمد های سرشار نفتی هیچگاه در حمایت اقتصادی و تغذیه مالی متحدین و محافظین خود به شکلی فزاینده مضایقه ننموده است.
در همین راستا این گفتار کوتاه در پی پاسخ به این سوال است که: کدام مجموعه عوامل (داخلی و محیطی) موجب تغییرات چشمگیر در این راهبرد سنتی عربستان سعودی در سیاست منطقه ای خود گردیده است؟ یا به دیگر سخن کدام عوامل عربستان سعودی را از کنشگري حاشیه ای به يک کنشگر فعال منطقه ای با نقش و مسئولیتی سنگین در مقایسه با گذشته تبدیل نموده است؟
به منظور پاسخ به این سوال؛ مقتضیات و تحولات عربستان سعودی در دو سطح خرد (داخلي) و کلان(منطقه ای و بین المللي) مورد بررسی قرار می گيرد.
تعیین و تمایز سطوح تحلیل در مطالعه روابط بین الملل به خرد و کلان و تلفیق آنها از جمله اقدامات بسیار ارزنده جیمز روزنا در نظریه پردازی و تجزیه و تحليل روابط بین الملل به شمار می رود.
تغییر راهبرد و نقش عربستان سعودی از یک کنشگر محافظه کار و در سایه یک کنش گر هژمونی طلب در سطح تحلیل کلان را می توان به تحولات محیط منطقه ای و ضروریات و مقتضیات آن نسبت داد.تغییر مقتضیات و تحولات منطقه ای و تاثیر آن در تغییر نقش عربستان  در سه محور به شرح ذیل قابل تحلیل است.
■حمله نظامی ایالات متحده آمریکا به عراق در سال 2003 و سرنگونی رژیم صدام از یک سو و از سوس دیگر وقوع انقلاب های عربی در سال 2011 میلادی که به سرنگونی و یا تضعیف قدرت های مهم عربی منطقه و بعضا متحد عربستان از جمله مصر و یمن منجر گردید عملا عربستان را در یک خلا قدرت منطقه ای و فقدان سپر حفاظتی مواجه ساخت. چنین شرایطی عملا عربستان را موقعیتی قرار داد که ناگزیر برای خود یک نقش جدید و جایگزین قدرت های عربی منطقه را تعریف نماید.
■اوج گیری رشد و حرکت رو به جلو اقتصادی دو همسایه مهم عربستان یعنی امارات متحده عربی و خصوصا قطر به عنوان یک رقیب از یک سو و نیز آغاز اصلاحات سیاسی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس مانند: کویت؛ بحرین و قطر ؛ که شامل برگزاری انتخابات و مشارکت حداقلی زنان از سال 2000 به بعد  گردید، خطر انزوای عربستان در منطقه و حتی جهان را بیش از پیش افزایش می دهد.
در همین رابطه عربستان در اواخر دوران حیات ملک عبدالله به خرید های تسلیحاتی سرسام آور و تکنولوژی نظامی روی آورد تا بتواند خود را به عنوان یک کشور قدرتمند نزد همسایگان خود مطرح کند.
■سیاست تنش زدایی جمهوری اسلامی ایران که در دوران ریاست جمهوری مرحوم هاشمی رفسنجانی و پس از آن آقای خاتمی با جدیت پیگیری می شد؛ از سال 2005 به بعد به تدریج کم رنگ شده و درنهایت کنار گذاشته شد. این مهم مصادف و همزمان بود با نفوذ فزاینده ایران در کشورهایی مانند: عراق؛ یمن؛ بحرین؛ سوریه و حتی مناطق شیعه نشین عربستان.
در همین دوران مطرح شدن برنامه هسته ای ایران از سوی غرب به عنوان یک تهدید منطقه ای و نیز افزایش چشمگیر توانایی نظامی و موشکی ايران؛ عملا عربستان سعودی و نخبگان محافظه کار این کشور را به یک تغییر نقش و راهبرد اساسی در سیاست منطقه ای خصوصا در حوزه تقابل با ایران مجاب نمود.
البته ناگفته نماند که مطرح نمودن مکرر تهدید ایران برای منطقه و مانور تبلیغاتی بسیار گسترده بر روی این موضوع از سوی عربستان تا حد قابل توجهی با هدف ایجاد یک ائتلاف بر علیه ایران و کسب رهبری این ائتلاف توسط عربستان صورت می گیرد. تا بدین وسیله بتواند خود را به عنوان زعیم و رهبر جهان عرب و اسلام بشناساند.
موارد یاد شده تحلیل افزایش نقش و کنشگري عربستان در منطقه از نگاه کلان یا سطح تحلیل کلان بود. اما تغییر راهبرد و نقش عربستان باید در سطح تحلیل خرد یعنی تحولات داخلی و نگاه تصميم گیرندگان هم مورد توجه قرار گیرد.
تحولات داخلی عربستان به شرح ذیل از دهه نود میلادی به این سو این کشور را به سمت تغییر نقش در سیاست خارجی کشاند.
■فروپاشی پان عربیسم و نیز گفتمان چپ در سطح جامعه و نخبگان فکری عربستان به ظهور جریان و گفتمان اسلام گرایی با گرایشات شدیدا تکفیری و جهادی در سطح جامعه عربستان منجر گردید. در نتیجه این چرخش گفتمانی چشمگیر آل سعود ناگزیر بود که در سیاست خارجی خود به تدریج این گفتمان را لحاظ کند. حمایت از گروه طالبان در اوایل دهه نود میلادی در همین راستا قابل تفسیر است.
■افزایش قدرت و نقش سیاسی علمای وهابی افراطی و گروه های اسلام گرای تندرو و اعمال نفوذ آنها در ساختار قدرت و تصمیمات عامل دیگری در راستای گرایش عربستان به تغییرات راهبردی و نقشی در سیاست بین المللی و منطقه ای بود. گسترش مدارس مذهبی با حمایت مالی و بودجه عربستان در سراسر جهان اسلام اهل تسنن و حتی در غرب از نشانه های این تغییرات نقشی تدریجی به شمار می رفت.
■بحران مشروعیت فزاینده: گرچه آل سعود از ابتدای تاسیس خود با بحران مشروعیت مواجه بوده اما به نظر می رسد که از دهه نود میلادی به بعد این بحران تحت تاثیر شکست پان عربیسم و فروپاشی مارکسیسم برجستگی و رشد بیشتری یافته است. عربستان فاقد تمامی عناصر مدرن حکومت دموکراتیک از جمله پارلمان است و از ناقصين آشکار حقوق بشر
در همین راستا باید گفت نظام های سیاسی در مواجهه با بحران مشروعیت و سرپوش نهادن بر آن معمولا روش برون فکنی یا فرافکنی را در پیش گرفته و بعضا به يک سیاست خارجی و منطقه ای تقابلی با مسئولیت و نقش های گسترده روی می آورند. به نظر می رسد که هر چه بر میزان تعارضات داخلی درون و برون حاکمیت عربستان افزوده می شود به همان میزان بر ماجراجویی وتقابل گرایی این کشور در سیاست منطقه ای نیز افزوده می گردد.
در مجموع می توان گفت که تلفیق تحولات داخلی و محیطی (خرد و کلان) تعیین کننده راهبرد منطقه ای و جهانی عربستان سعودی و افزايش و کاهش نقش های آن به شمار می رود.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل