شما اینجا هستید: Homeتحلیلسه چالش مهم اروپا در رویارویی با امریکا

سه چالش مهم اروپا در رویارویی با امریکا

محمد زارعی/ پژوهشگر مطالعات آلمان و اروپا

صرفه نظر از نقش چین و روسیه، ادامه ی همکاری در توافق هسته ای ایران با اروپا، به مهمترین چالش این توافق پس از لغو یک طرفه ی آن توسط رئیس جمهور امریکا تبدیل شده است. از نظر سه کشور اروپایی، آلمان، انگلیس و فرانسه این توافق عالی نیست، اما در حال حاضر باید حفظ شود تا بتوانند اختلافات خود در زمینه های دیگر مانند «سیاست های منطقه ای، برنامه موشکی و یا حقوق بشر در ایران» را حل کنند. همین نکته باعث به وجود آمدن اختلاف نظرهای شدیدی در دو سوی آتلانتیک شده است. برخی معتقدند ترامپ بر خلاف روسای جمهور پیشین امریکا، اروپا را نه یک متحد فراآتلانتیکی بسیار مهم، بلکه یک شریک و رقیب می داند. اقدامات یک طرفه ی او در برخورد با تجارت بازار آزاد، لغو توافق هسته ای با ایران، خروج از توافق پاریس و چالش هایی که در در چارچوب همکاری بین سران ناتو ایجاد کرده، می توانند گویای این ادعا باشند. با این پیش فرض اروپا نیز خود جزء یکی از جبهه هایی است که ترامپ با رویکرد تقابل سخت با آن برخورد می کند، این پرسش مطرح می شود که ادامه ی مسیر برای اروپایی ها چگونه میسر خواهد بود؟
سطح این تقابل و بازی پیچیده و فراگیری که واشنگتن طراحی کرده، به طور غیرمستقیم به همکاری های مشترک فراآتلانتیکی در خصوص توافق هسته ای با ایران نیز کشانده شده است و هر تصمیم مستقلی از سوی اروپا می تواند هزینه های سنگینی را برای آن در بر داشته باشد. از آنجایی که اروپا خود را ملزم به پایبندی در توافق هسته ای با ایران می داند، با توجه به وابستگی پیچیده و سنتی این قاره به ایالات متحده، سه حوزه را می توان به عنوان چالش برای اروپایی ها در نظر گرفت: تجارت، امنیت و انگیزه و خواست سیاسی نامتوازن در اتحادیه اروپا.
تجارت
در حال حاضر تراز تجاری اروپا در مقابل امریکا حدود 150 میلیارد دلار به سود اروپایی هاست، که از این میزان سود تنها حدود 50 میلیارد دلار سهم آلمان ها می باشد. یکی از چالش هایی که اروپایی ها در این زمینه با آن مواجه هستند (مانند سایر شرکای امریکا) تسلط دلار بر مراودات تجاری میان آنهاست. این موضوع نه تنها بر روابط دوجانبه اروپایی-امریکایی تأثیرگذار خواهد بود، بلکه در تجارت آزاد بین الملل نیز بسیار تعیین کننده است. علاوه بر این از منظر اقتصادی دولت های شکننده ی زیادی در اروپا وجود دارند که سهم بیکاری و بدهی دولتی در آنها بسیار بالاست و هر گونه تغییرات مهمی در تجارت کلان می توانند اروپا را به سال های بحرانی 2009 تا 2012 برگرداند. هم اکنون در اتحادیه ی اروپا اصلاحات مهمی بین آلمان و فرانسه مطرح می شوند که می تواند هزینه های بیشتری از سوی دولت ها را طلب کند. در این جا خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا نیز در تحمیل هزینه های بیشتر بین اعضاء بسیار تأثیرگذار بوده است.بررسی کوتاه این موضوعات در تجارت، نویدبخش یک اتحادیه  تجاری قوی نخواهد بود.
امنیت
اتحادیه ی اروپا در حال حاضر تنهایی قادر به تأمین امنیت خود به ویژه در بخش سخت افزاری نیست. امنیت منطقه ای اروپا به شدت وابسته به توان نظامی امریکایی است. به عنوان ساده ترین مثال می توان، توان بازدارندگی هسته ای اروپا اشاره کرد. این سطح از وابستگی حتی در بخش امنیت سایبری و فضایی نیز نیز دیده می شود. هر چند با تهدیدات نامتقارن اخیر طی سال های گذشته و آمدن ترامپ بر سر کار، اتحادیه اروپا به ویژه آلمان و فرانسه سعی دارند به سمت پروژه های مستقل حرکت کنند، اما هنوز تا رسیدن به این خواسته راه طولانی در پیش دارند. واقعیت این است که اروپا در خارج از منطقه نیز بدون پشتیبانی امریکا حرفی برای گفتن ندارد. و برای اعلام نقش مستقل به عنوان یک بازیگر تأثیرگذار و تصمیم گیر در این زمینه از پیش نیازهای کافی برخوردار نیست. با یک بررسی ساده میان احزاب، جامعه ی مدنی و تصمیم گیران می توان متوجه اختلافات زیادی شد که میان آنها وجود دارند. پیوستگی یا استقلال، این دو مسیر هنوز در حوزه ی امنیت بین سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی بحث برانگیز است. در این زمینه حتی اگر اجماع قوی وجود داشته باشد، باید دید که این امنیت از صندوق پولی کدام کشور و با مشارکت کدام یک از آنها قابل دستیابی است.
انگیزه و خواست سیاسی نامتوازن در اتحادیه اروپا
هم اکنون اغلب کشورهای عضو اتحادیه ی اروپا با تغییرات گسترده و متفاوتی در سطح داخلی خود روبرو هستند. طبیعی است که انگیزه ی اصلی هر دولت، حفظ جریان سیاسی خود در آن کشور است. از بریتانیا که با برگزیت مبارزه می کند، تا فرانسه که با اصلاحات و مخالفت های شدید جریان اپوزیسیون روبروست، آلمان که به شدت تحت تأثیر جریان های محافظه کار و راست گرا قرار دارد، اسپانیا که از دولتی با حداکثریت قلیل و جدایی کاتالونیا دست و پنجه نرم می کند و بالاخره لهستان، مجارستان، اتریش و ایتالیا که با جریان های ساختارشکن، راست افراطی و گاها ضد اروپایی روبرو هستند. این کشورها در سطوح داخلی خود انگیزه ها و نگرش های متفاوتی نسبت به مسائل مختلف اروپایی دارند. این شرایط حتی اگر به طور کامل اتحاد در یک تصمیم مشترک اروپایی را از بین نبرد، به طور قابل توجهی از اجماع قوی و یکپارچه ی دولت ها جلوگیری خواهد کرد.
با توجه به واقعیت های موجود، اروپا در حال حاضر ابزار و قدرت تقابل سخت با امریکا را در اختیار ندارد. بسیاری از کارشناسان فراآتلانتیکی پیش بینی می کنند و یا به اروپا توصیه می کنند که این تقابل تنها در سطح عدم حمایت از سیاست های افراطی، یک جانبه و حمایت گرایانه ترامپ باقی بماند. اروپا اگر به دنبال استقلال بیشتر هم باشد، نمی تواند از حمایت و پشتیبانی امریکا صرفه نظر کند. از این رو پیش بینی می شود، سران اروپا به ویژه سه کشور قدرتمند فرانسه، آلمان و انگلیس در راهبردی میان مدت از حمایت همه جانبه ی خود از ترامپ به ویژه در خصوص توافق هسته ای دست برداشته و اقداماتی مستقل (هر چند ضعیف) را پیش گیرند. و مانند دوران بوش پسر منتظر تغییر رویکرد و یا تغییر ترامپ بمانند.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل