شما اینجا هستید: Homeسخن سردبیر چرا خاورمیانه همواره در تنش و ناآرامی است ؟

سخن سردبیر

چرا خاورمیانه همواره در تنش و ناآرامی است ؟

سیده مسعوده میر مسعودی

خاورمیانه ، منطقه ای که از نظر ژئو پلتیکی یک پازل از قلب زمین را در خود دارد از نظر ژئو اکونومیکی هم بسیار مهم و  همچنین کانون اولیه سه دین و تلاقی  تمدنها ی بزرگ جهان  بوده و نیزکانون فرهنگ  های رنگارنگ و اقوام و مذاهب مختلف است .
براستی چرا این منطقه با این همه پتانسیل های  غنی ، همیشه کانون جنگ و ناآرامی بوده و روی آرامش را نمی بیند؟ به چه علت برای این منطقه  باید قدرت های خارج از منطقه تصمیم بگیرند ؟ چرا در خاورمیانه این چنین افراط گری از همه نوعش صورت می گیرد از افراط گرایی مذهبی گرفته تا افراط گری های  قومی و غیره .
برای ریشه یابی نیاز به تحلیل لایه لایه داریم از روانشناختی ساکنین این منطقه گرفته  تا حکومت های این منطقه  باید مورد بررسی قرار گیرد.
در نخستین بررسی ،از لایه  روانشناختی افراد باید شروع کرد .آستانه تحمل و پذیرش در این منطقه بسیار پایین است .و این مهم را به عینه می توان در مراجعه  اکثر این افراد ساکن در این منطقه  برای کمترین موضوعی به مراکز قضایی دید که در خاور میانه زندان ها بزرگتر و گسترده تر از مدارس و مراکز عمومی همکاری و تعامل است . بارها در اخبار می شنویم که مثلا در  برخی از کشور های اروپایی به علت عدم داشتن زندانی زندان بسته شد . این نشان می دهد که آستانه تحمل افکار و عقاید در این کشورها بالا رفته و سعی دارند با مذاکره باهم کنار بیایند ولی در اکثرا کشورهای خاورمیانه ، مردم با اثبات خود بر دیگری و تحمیل ایده و افکار بر دیگری این موضوع در جریان است .
در لایه دوم ، در ساختار های حکومتی این موضوع به نوعی دیگر جاری است به جای حاکمیت قانون اساسی  ،  قانون رابطه ای برقرار است در نتیجه ترجمه ناصحیح قوانین یکی از مشکلات عمده کشورهای خاورمیانه  است و قانون در نوشته ها مانده و در عمل چیز دیگری اجرا می شود .
در ادامه این موضوع پاسخگویی نهادها دولتی به مردم کمتر شده و در نتیجه اعتماد مردم به ساختارهایی دولتی  کاهش پیدا می کند و رابطه ها مسیر را تعیین می کنند و به جرات می توان گفت این نقص باعث مشکلات ریشه ای می شود . در لایه بالاتر مفهوم  حاکمیت و عملکرد آن در کشورهای خاورمیانه است که بیشتر حکومت کردن عده ای بر تمام مردم است و مهمتر اینکه هریک از این حاکمیت  ها دارا اصولی خاص و وابسته به ایدئولوژی متمایزی است که به جای منافع ملی ،منافع یک عده ای در نظر می گیرند.
پس در این کشورها مردم در شعار سهم بزرگ ولی در عمل سهم کوچکی دارند و همین شکاف ایجاد شده بین مردم و حکومت ،باعث رسوخ قدرت های دیگر به عناوین  مختلف مثل حقوق بشر  و...می شود.چون ساختار معیوب است این چرخه در در زمان های مختلف به مدلهایی متفاوتی آشکار می شود .
نا آرامی های که از تونس شروع شد و به بهار عربی معروف شد و به سرعت گسترش پیدا کرد نشان از این سه نقض عمده در بازیگران مبتلا به بهار عربی بود.حکومت های خودکامه و نهادها دولتی فاسد و مردم بی تکلیف و بی اعتماد به دولت مرکزی باعث شکاف های عمیقی شده که نا آرامی ها از دل اینها بیرون می آید .
در خاورمیانه مورد دیگری که باعث عمیق تر شدن موضوع می شود عدم پذیرش است یعنی به جای حل مسئله ،صورت مسئله حذف می شود و اینجاست که بحران ها زاده می شوند و برای حل بحران ها راه برای دخالت قدرت های فرصت طلب باز می شود .
خاورمیانه برای رهایی از این معضلات باید هم ملت های ساکن این منطقه و هم حاکمین به بلوغ فکری برسند و بتوانند مسائل ایجاد  شده را با تصمیم عقلانی و راهکار درست حل کنند و از  جرقه بحران نه با زور بلکه با حل مسئله به راهکار مطلوب دست یابند.به جرات می توان گفت اکثر مشکلات  در خاورمیانه معشیتی بوده و حاکمیت با فرآیند پاسخگویی و عمل به قانون در تمام سطوح قادر  به حل مشکلات است و در مرحله بعد ایجاد فضایی برای بلوغ فکری و سیاسی مردم است .
96/11/13