شما اینجا هستید: Homeمفاهیم و نظریه هاهستی شناسی صلح بین الملل

هستی شناسی صلح بین الملل

دکتر امیر هوشنگ میرکوشش

گزارش دهمین هم اندیشی گروه مطالعات روابط بین الملل 

 گردآوری وتدوین :لیلا طباطبایی-امیر مقدمی

منشور سازمان ملل متحد که سند موسس این سازمان است در مقدمه خود زیست همراه با مدارا و تساهل را از پیش شرط های برقراری صلح می داند:
ما مردمان ملل متحد با تصميم به محفوظ داشتن نسل های آينده از بلای جنگ، . . . با اعلام مجدد ايمان خود به حقوق بنیادین بشر و به کرامت و ارزش انسان، . . . و برای نيل به اين اهداف به مدارا كردن و زيستن در صلح با يكديگر با روحيه حسن همجواری مصمم شده ایم ....
اعلاميه جهانی حقوق بشر در ماده 26 خود در خلال تبیین شیوه صحیح آموزش و پرورش بیان می کند: آموزش بايد حسن تفاهم، گذشت و احترام به عقايد مخالف و دوستی میان ملل و گروه های نژادی يا مذهبی را ترويج نماید.
مقدمه اساسنامه يونسكو نیز تصریح می کند:از آنجا که جنگ از ذهن و فکر آدمیان آغاز می شود، حفاظت و دفاع از صلح نیز باید در ذهن و فکر بشر ساخته و پرداخته شود. . . صلح پایدار، بايد بر اساس همبستگی معنوی و عقلانی بشر بنا شود.
یکی از مهمترین اسناد بین المللی در خصوص ترویج زیست بین المللی بر مبنای مدارا و تکثر گرایی، "اعلاميه اصول مدارا" است که در 16 نوامبر 1995 در یونسکو تدوین و تصویب گردید. و این تاریخ، هر ساله روز جهانی مدارا نامیده شد.
با ذکر این مقدمه به بحث اصلی ورود می کنم:
اولین و مهمترین هدف در روابط بین الملل حفظ و برقراری صلح است . واژه صلح در معنای لغوی به معنای آشتی ،دوستی ،سازش و.... به کار می رود .در فرهنگ سیاسی صلح به معنای حالت آرامش در روابط عادی با کشورهای دیگر و فقدان جنگ و نیز  فقدان نظام تهدید است.
همزیستی مسالمت آمیز در روابط میان کشورها با نظام های مختلف به معنای رعایت اصول حق حاکمیت ،برابری حقوق ،مصونیت ،تمامیت ارضی هر کشور کوچک یا بزرگ ،عدم مداخله در امور داخلی سایر کشورها وفیصله دادن به مسائل بین المللی است.از نظر روابط  بین الملل مقصود از صلح ،احتراز از اختلاف و برخورد شدید با سایر کشورها است به عبارت دیگر صلح ثبات نسبی نظامی وفقدان اختلاف وبی نظمی در سیستم امنیت بین الملل است.
از نظر حقوق بین الملل صلح با یک سند تعهد آور ملتزم کننده کشورها و با رعایت یک سلسله  ترتیبات در روابط بین الملل حاصل می شود .صلح وامنيت بين المللي اصطلاحي است كه امروزه در ادبيات روابط بين الملل به كار مي رود ومنظور از آن آرامش وثبات در نظام جهاني است ،به گونه اي كه هيچ يك از قدرت ها و واحدهاي سياسي پا از محدوده خود فراتر نگذاشته وبه قلمرو يكديگر تجاوز نكنند، بلكه آن را محترم بشمارند وهمه دولت ها در حفظ صلح وامنيت  بين المللي بكوشند واز هيچ طريقي آنرا مورد تهديد قرار ندهند.
نظریه ها و تعاریف مختلف از صلح نظیر صلح از طریق وحشت،صلح الهی،صلح پایدار،صلح رومی،صلح مسلح،صلح سرد،صلح مثبت،صلح منفی و مصداق ها و تعاریف دیگری به صور مختلف در ادبیات روابط بین الملل جای گرفته اند.

➖چهارچوب تئوریک مفهوم صلح
تئوری صلح از سال 1964 و با دیدگاه های گالتونگ در مورد صلح و جنگ شاهد تغییرات مهمی بوده است. گالتونگ خشونت و جنگ را به این صورت تعریف می کند: زمانی که انسان تحت تاثیر قرار می گیرد به طوری که این تاثیر درک ذهنی و فیزیکی واقعی او را پایین تر از درک بالقوه وی قرار می دهد،خشونت یا جنگ رخ می دهد .
این تعریف بسیار فراتر از تعریف خشونت فیزیکی یا مستقیم که شامل خشونت ساختاری نیز می شود،قرارمی گیرد خشونت ساختاری، به جای خشونت شخصی متکی به بازیگر و خشونت مستقیم ،از ساختار جامعه ریشه می گیرد. این تعریف مبسوط از خشونت به تعریفی بسیط از صلح نیز منتهی خواهد شد: صلح نه فقط نبود خشونت مستقیم(صلح منفی) است بلکه نبود خشونت ساختاری(صلح مثبت ) نیز می باشد .
 خشونت ساختاری گالتونگ از دیدگاه  عملی گاندی در مواجه با خشونت، الهام گرفته است. ساختار خشونت هدف مبارزات بدون خشونت گاندی به جای مبارزه با بازیگر بوده است.در پاسخ به کار گالتونگ بسیاری از پژوهشگران عرصه صلح، پژوهش های خود را از خشونت مستقیم و حذف و کاهش آن (صلح منفی) به چارچوب گسترده تر خشونت ساختاری و حذف آن(صلح مثبت) شیفت داده اند.

گالتونگ از سال 1980، با مطرح نمودن مفهوم خشونت ساختاری و صلح مثبت ، مفهوم صلح منفی و مثبت را بسط بیشتری داد تا مفاهیم کیهان شناسی، فرهنگ و بوم شناسی را در برگیرد.
او خشونت ساختاری را به عنوان جنبه هایی از فرهنگ که می تواند خشونت  مستقیم و ساختاری را توجیه و مشروع نماید، تعریف می کند.خشونت به عنوان تهاجم قابل اجتناب به نیاز های بشری و به طور کلی به زندگی باز تعریف شود. بنابر این خشونت فرهنگی به عنوان نوعی خشونت در کنار خشونت مستقیم و ساختاری مطرح شده است. جریان خشونت از فرهنگی به ساختاری و مستقیم است.

گالتونگ برای فهم مثلث خشونت مستقیم، ساختاری  و فرهنگی ،مفهوم قدرت را به کار می برد و چهار بعد قدرت تاثیر گذار بر صلح مثبت و منفی را شناسایی می کند: فرهنگی، اقتصادی،نظامی و سیاسی.

➖صلح مثبت و منفی
مهم ترین ویژگی های صلح مثبت و منفی را می توان به صورت زیر خلاصه نمود:
•  صلح منفی: نبود خشونت، بدبینانه، به عنوان درمان، صلح معمولا نه با ابزار صلح آمیز.
•  صلح مثبت: همگرایی ساختاری، خوشبینانه، پیشگیرانه، صلح با ابزار های صلح آمیز.

➖صلح در روابط بین الملل
نگاه آرمانگرایان و لیبرال ها به صلح
از نظر لیبرال ها و آرمانگرایان فراهم کردن امکانات لازم برای برخورداری از حق تعیین سرنوشت توسط ملت ها، وجود حکومت های دموکرات و پاسخگو نسبت به افکار عمومی و همچنین ایجاد نظام امنیت جمعی   می تواند از عوامل تعیین کننده صلح به شمار رود. در همین راستا اگر علت بروز تعارض و جنگ در روابط  بین الملل به وجود موازنه قوا ضرورت یابد، وجود یک حکومت جهانی با بر خورداری از قدرت و توانایی های لازم برای میانجی گری و اجرای تصمیمات می تواند امکانات لازم را برای استقرار صلح فراهم آورد.
صلح دموکراتیک را می توان یکی از مهمترین عناصر مکتب آرمانگرایی در ترویج صلح در سیاست   بین الملل دانست.مسئله محوری نظریه صلح دموکراتیک این است که منطق صلح می تواند با مساعی جمیله دولت ها گسترش یابد.معمولاً در این مورد که چرا دموکراسی ها با هم نمی جنگند دو تبیین ارائه می شود.
اول، تبیین هنجاری یا فرهنگی است که تاکید می کند فرهنگ سیاسی دموکراتیک مبتنی بر چانه زنی،مذاکره و سازش در سیاست داخلی را دموکراسی ها به روابط خارجی خود خصوصاً با کشور هایی که با آنها هنجارهای سیاسی مشابهی دارند، بسط می دهند و دوم، سر چشمه صلح دموکراتیک را باید در ساختار های دموکراتیک جستجو کرد،به این معنا که محدودیت ها در قانون گذاری و سیاست گذاری توانایی حکومت ها را برای مبادرت به جنگ مهار می کند.
آرمان گرایان و لیبرال ها فرض می کنند که جنگ مورد علاقه مردم نیست  و بنابر این آن ها تحت هماهنگی و همکاری عمل خواهند کرد. آن ها تکثر گرایی سیاسی، دموکراسی و توزیع گسترده حقوق و مسئولیت برای صلح در روابط بین المللی را حیاتی می دانند.
عقاید آدام اسمیت در مورد اقتصاد آزاد نیز با این ایده پیوند دارد. تفکر بازار و تجارت آزاد به عنوان دستان پنهان، ارتباطات لازم و صلح آمیز میان دولت ها را خواهد ساخت و بخشی از دستور کار لیبرالی برای صلح از طریق وابستگی متقابل  نیزمی شود .حکومت غیر اقتدار گرا، آزادی مطبوعات و بیان، تساوی حقوقی و آزادی موفقیت و کامیابی از ویژگی های لیبرالیسم است که اساس و بنیان صلح میان دولت ها را تشکیل می دهد.برجسته ترین توزیع افکار لیبرالی در مفهوم بندی معاصر صلح را شاید بتوان در توسعه گفتمان های حقوق بشری دانست. استدلال غالب در این مورد این است که حقوق بشر برای صلح و عدالت حیاتی است.

➖واقع گرایی و صلح
مفهوم صلح در سنت واقع گرایی با دیدگا ه های اجتماعی، اقتصادی و نظام های سیاسی و هنجار های آن پیوند خورده است. در حالی که لیبرال ها و آرمان گرایان معرفت شناسی مثبتی از صلح ارائه می دهند،واقع گرایان معرفت شناسی منفی بر اساس بقاء ارائه می دهند. برآیند نسخ صلح و اساس آن در واقع گرایی به یک هژمون پیروز وابسته است.
بالاترین سطحی که واقع گرایی از صلح ارائه می دهد در بهترین حالت نبود خشونت آشکار میان منافع دولت ها است و نه نبود تهدید.
هابز استدلال می کند که هر دولتی درگیر جنگی بی پایان و همیشگی علیه دولت های دیگر است...چیزی که انسان به عنوان صلح می نامد تنها یک اسم است و در حقیقت تمام دولت ها بر اساس طبیعت خود همیشه درجنگی غیر رسمی علیه دولت های دیگر درگیر می باشند.
واقع گرایی به عنوان یک رویکرد نظری در سیاست بین الملل از سه روش برای ایجاد صلح در سیاست  بین الملل استفاده می کند. روش اول ،تمهید مکانیسم هایی چون موازنه قدرت و بازدارندگی است.
دومین روش واقع گرایان برای ایجاد صلح در سیاست بین الملل،بیشتر ناظر بر رویکرد تاسیسی است نه هستی شناسی. به بیان ساده تر، آموزه صلح و ترویج آن در سیاست بین الملل نتیجه قرائت سخت افزاری، قدرت محوری و مفروضه های این رویکرد نظری است.
سومین روش واقع گرایی در ایجاد صلح ناظر بر مذاکره، مصالحه وچانه زنی است.
واقع گرایان با توجه به برداشت خوداز انسان و جامعه، تنها راه صلح و ثبات را موازنه قدرت در سطح بین المللی می دانند. در منطق موازنه قدرت ، جنگ نه تنها نامشروع نیست، بلکه برای کسب قدرت در بعضی از مواقع لازم و ضروری است.

➖سازه انگاری
سازه انگاران معتقدند که ساختار های هنجاری به اندازه ساختار های مادی حائز اهمیت است. آن ها استدلال می کنند که نظام ایده ها،اعتقادات و ارزش های مشترک دارای خصوصیات ساختاری بوده و بر کنش سیاسی و اجتماعی تاثیر می گذارند. سازه انگاران هویت را پایه و اساس منافع می دانند. آن ها معتقدند که مناقشه یا صلح آمیز بودن یک سیستم بین المللی محصول بی نظمی وقدرت نیست، بلکه معلول ساختار های هنجاری و اندیشه های مشترک بین الاذهانی است که از طریق رویه های گفتمانی اجتماعی خلق می شوند.
سازه انگاران همانند سایر شاخه های نظریه انتقادی مستقیما جنگ و صلح را مورد توجه قرار می دهند.هدف ویژه آن ها تبدیل نظام بین الملل به یک جامعه جهانی است که در آن کشور ها با هنجار های اعتماد و مشارکت هدایت شوند.آن ها امیدوارند رقابت ، منازعه و جنگ را به تاریخ سپرده و یک سیستم صلح اصیل و واقعی را ایجاد کنند.
آرمان گرایی کلاسیک، مارکسیسم و صلح دموکراتیک از نظریاتی هستند که میان جنگ و صلح از یک طرف و ماهیت دولت، نظام سیاسی و اقتصادی از سوی دیگر ارتباط مستقیم می بینند و به هم بستگی مثبت میان آن ها اعتقاد دارند. در حقیقت این نظریه، جنگ و صلح را تابعی از ویژگی ها و خصوصیات ملی کشور های تشکیل دهنده نظام بین الملل می دانند.
نظریه های کلان سیستمی جنگ و صلح را در سطح نظام بین الملل و بر اساس ویژگی های آن توصیف می کنند.از جمله این نظریه ها می توان به نو واقع گرایی، نئولیبرالیسم و سازه انگاری اشاره نمود که  سازه انگاری را  در بالا به طور خلاصه مورد بررسی قراردادیم.
مکتب انگلیسی و تئوری هنجاری که به نوعی با آرمانگرایان و لیبرالیست ها پیوند دارند در مورد صلح نیز نظراتی  هم جهت با این دو نحله ارائه داده اند. دیدگاه مکتب انگلیسی که بر اساس هم واقع گرایی و هم آرمان گرایی/لیبرالیسم ترسیم شده است، معتقد است که دولت های متمدن/لیبرال یک جامعه بین المللی پایدار ایجاد می کنند و بر موازنه معرفت شناسی صلح مثبت و منفی در موقعیت های داخلی و بین المللی اتکاء دارند.
تئوری هنجاری نیز معتقد است که صلح در شناخت سیستم هنجاری جهانی قرار دارد و افرادعلاوه بر خود به هنجار های اجتماعی، جهان وطنی و سازمان ها نیز توجه دارند. معرفت شناسی در این جا بر اساس صلح مثبت است و به شناخت خطرات رفتار غیر اخلاقی در جامعه اهمیت  می دهد.
علاوه بر هستی شناسی ، معرفت شناسی صلح بین الملل را نیز پوشش داده شد.مطالب ارائه شده بخشی از مقاله این جانب بود با نام" صلح سیاره ای(نوجهانی شدن صلح جویانه):  چارچوبی تئوریک از مفهوم صلح ایرانی در روابط بین الملل


تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل