شما اینجا هستید: Homeگزارشپنجمین نشست جهانی شدن با موضوع دولت های مجازی در عصر جهانی شدن

پنجمین نشست جهانی شدن با موضوع دولت های مجازی در عصر جهانی شدن

گزارش از رامتین رضایی

روز شنبه 14 اسفند 1395 پنجمین نشست جهانی شدن با موضوع دولت های مجازی در عصر جهانی شدن با سخنرانی مریم فودازی مدرس دانشگاه درساختمان شهید باکری برگزار شد.
این نشست با حضور جمعی از مسئولین، اساتید و دانشجویان مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر واحد 18 برگزار گردید که خلاصه آن به شرح ذیل است:
 واژه دولت مجازی نخستین بار در سال 1999 توسط ریچارد روزکرانس - نویسنده امریکایی - عنوان شد. در این ارتباط، او از اشکال جدید دولت‌ها و روابط بین آنها، تقسیم کار جهانی و فضای نوین بین‌المللی سخن می‌گوید. به عبارت دیگر، یکی از مهم‌ترین پیامدهای جهانی شدن را می‌توان تنزل حاکمیت و اقتدار دولت‌ها دانست؛ به‌گونه‌ای که در روند جهانی شدن، عناصر سنتی قدرت جای خود را به مؤلفه‌های مدرن چون تکنولوژی و اطلاعات‌گرایی داده است.
برای شروع بحث لازم است بگوییم جهانی شدن به روندی اطلاق می شود که جهان از طریق آن از بسیاری از جهات به مکانی واحد تبدیل شده است. به بیان مالکوم واترز، جهانی شدن فرایندی اجتماعی است که در آن، قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است، از بین می‌رود. در این زمینه، برخی شاخص‌های جهانی شدن همچون جهانی شدن اقتصاد و تجارت، انقلاب تکنولوژیک و اطلاعاتی، گردش آزاد سرمایه و سرمایه‌گذاری خارجی، ظهور شرکت‌های چندملیتی، ظهور  بازیگران جدید و جابجایی قدرت، تمرکززدایی از قدرت و شکل‌گیری دولت‌های منطقه‌ای بیش از هر چیز شکل و قالب دولت‌ها را دچار دگرگونی و تحول کرده است.
رابرت کوپر در نظریه سه‌جهانی خود، جهان را به سه حوزه و قلمرو پیشامدرن، مدرن و پسا‌مدرن تقسیم می‌نماید. به اعتقاد او در جهان پیشامدرن هرج و مرج حاکم بوده و حاکمیت قانون با بن‌بست مواجه شده است. در جهان مدرن، آموزه‌های ملهم از معاهده وستفالی مانند منافع ملی و باور به کاربست زور برای تأمین امنیت ملی غلبه دارد و در جهان پست مدرن وابستگی متقابل جایگزین حاکمیت ملی شده است (کوپر، 2003: 15).
در ادامه،‌ بحث در ارتباط با دوران پیشامدرن و نبود حاکمیتی تحت عنوان دولت را به کناری نهاده و به عصری می‌رویم که دولت از موجودیتی خاص و مستقل برخوردار می‌شود. دولت مدرن از دیدگاه گیدنز، یک دستگاه سیاسی مشروع است که در داخل مرزهای یک قلمرو سرزمینی مجزا نظام حقوقی مشخصی را اجرا کرده و از طریق کنترل بر قدرت نظامی اعمال حاکمیت می‌کند و شهروندانش احساسات مثبتی درخصوص هویت ملی‌شان دارند. از نظر وی عناصر و مؤلفه‌های اساسی دولت مدرن عبارتند از یک دستگاه سیاسی، قلمرو و سرزمین مجزا، حاکمیت و هویت ملی.
     با پیدایش دولت‌های مدرن که درواقع دستاورد عهدنامه وستفالی (۱۶۴۸) هستند، حقوق برابر و یکسان کشورها به عنوان واحدهای سیاسی مستقل برای نخستین بار مطرح و مورد پذیرش قرار گرفت. مطابق با این پیمان، کشورهای مستقل حق تعیین سرنوشت خود را دارند، برابرند و حق دخالت در امور هم را ندارند.
به طور کلی، در تفکر رئالیستی و لیبرالیستی، دولت از جایگاه متفاوتی برخوردار است. طبق عقیده نظریه‌پردازان مکتب رئالیسم، دولت مهم‌ترین بازیگر است و دیگر بازیگران در جهان سیاست از اهمیت کمتری برخوردارند. «حاکمیت» دولت وجود یک جامعه مستقل سیاسی را مشخص می‌سازد که از اقتدار حقوقی بر سرزمین خود برخوردار است. دولت مدرن در پایان قرن هفدهم در قالب الگویی به تدریج در سراسر اروپای غربی گسترده شد و در قرن نوزدهم تحت عنوان «دولت لیبرال»، در تقابل با دولت‌های مطلقه پیشین به بلوغ رسید.
     در عصر کنونی و عصر جهانی شدن شرایط کشورها تغییر یافته و وابستگی متقابل آن‌ها روزافزون گردیده است. در واقع، دولت‌ها بازیگران ضعیف‌تری شده‌اند و تحولات تجاری و تکنولوژی، دولت مدرن را به دولت مجازی تغییر داده است. به عقیده رزکرانس، دولت دیگر نخواهد توانست مشکلات مهم را حل کند و در این شرایط مردم به این فکر خواهند افتاد که شاید سازمان‌های وظیفه شناس فرهنگی، قومی، سیاسی دیگر وجود داشته باشند که بیش تر از دولت به آن ها شعور جمعی و حس پشتیبانی بدهند.
     در واقع، «در بـحبوحه هـیاهوی جهانی در مورد سیاست‌های قومی، منازعات منطقه‌ای و بحرانهای مالی، واقعیت‌ جدیدی در حال شکل‌گیری است. دولت‌های توسعه یافته در حال رفتن به فراسوی جاه‌طلبی‌ها و خواست‌های نظامی و سرزمینی هستند و درگیری آن‌ها بر سر برخورداری از سهم بیشتر در‌ تولید‌ و محصولات جهان است... .» رقابت‌هاي شديد اقتصادي در دوران پس از جنگ سرد، به نوبه خود، با نفوذپذیری هرچه بیشتر مرزها، آسیب‌پذیری حاکمیت دولت‌ها و مواجه‌شدن دولت‌ها با یک فضای فراملی و فراحاکمیتی همراه بوده است؛ به‌گونه‌ای که بعد از جنگ جهانی دوم، کشورهای پیشتازی مثل ژاپن و آلمان به جای نظارت بر سرزمین و قلمرو، تلاش خود را صرف افزایش سهم خود در تجارت جهانی نمودند؛ لذا گفته می‌شود که نقطه آغازین دولت مجازی ظهور پدیده‌ای با عنوان دولت سوداگر است
     حال پرسش این است که به راستی چه جایگاهی برای دولت در عصر جهانی شدن و دوران پسامدرن متصور است؟ آیا مطابق با دیدگاه رئالیستی، جهانی شدن قادر به از میان بردن کشمکش میان دولت‌ها بر سر تصاحب قدرت نیست؟ یا آن‌گونه که لیبرال‌ها می‌پندارند در عصر کنونی و در دوران جهانی شدن، دولت‌ها دیگر تنها بازیگران اصلی سیاست جهان نخواهند بود؟

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل