شما اینجا هستید: Homeگزارشاروپا در کشاکش نظم نوین و نظام پُست وستفالیای اروپایی

اروپا در کشاکش نظم نوین و نظام پُست وستفالیای اروپایی

محمد زارعی: پژوهشگر مطالعات آلمان و اروپا

 اروپا پس از مهار موقت بحران های اقتصادی خود بین سال های 2009 تا 2012، در پی تشدید جنگ سوریه و فراگیر شدن چالش امنیت از همسایگی این قاره در خاورمیانه به قلب اروپا پاریس، با نوع جدیدی از بحران مواجه شده است. در سال های گذشته افزایش مهاجرت، کنترل و ناامنی در مرزهای خارجی، درگیری های مذهبی و قومی (اغلب در برخورد با مسلمانان و گروه های مهاجر)، افزایش نابرابری اجتماعی، افزایش ناامنی داخلی (حملات تروریستی)، رشد احزاب افراطی و راستگرا، برگزیت و در نهایت تأثیر حضور یک شریک فراآتلانتیکی جدید و غیرقابل پیش بینی در کاخ سفید از جمله چالش هایی هستند که دو موتور محرکه ی اتحادیه (آلمان و فرانسه) و بروکسل با آن روبرو شده اند. اروپا نه تنها دوباره باید به بازسازی، مراقبت و تقویت ساختارهای درونی، نهادی و همبستگی میان اعضای خود بپردازد، بلکه باید با چالش های فرامرزی امنیتی و ساز مخالف متحدان خود در لندن و واشنگتن نیز دست و پنجه نرم کند. این چالش ها صرفه نظر از رقابت قدرت های اقتصادی دیگر مانند روسیه، چین، هند، ترکیه و غیره می باشند. به طور کلی چالش های اروپا در عصر جدید و نظم جدید را می توان در سه سطح بررسی کرد: (1) سیاست های درونی اتحادیه، (2) سیاست های اقتصادی و تجاری در رقابت با رقبا و شراکت با متحدان و (3) سیاست های امنیتی و دفاعی.
هنری کیسینجر وزیر خارجه سابق ایالات متحده در کتاب خود با عنوان «نظم جهانی »* در مورد آینده ی اروپا می نویسد: «اروپا به مسأله ای بازگشته، که از آن عبور کرده بود، مسأله ای که امروز اهمیتی جهانی یافته است. چه نظمی از میان رقابت های جاه طلبانه و روندهای تنش آمیز پدید خواهد آمد؟ کدام کشورها بر این نظم تأثیرگذار خواهند بود؟ و این کشورها چگونه دیدگاه های خود را با یکدیگر وفق می دهند؟ اروپا به چه میزانی از اتحاد نیاز دارد و چه میزان از اختلاف را تحمل خواهد کرد؟...صرفه نظر از این که اروپا چگونه برای رسیدن به اتحاد در درون خود تلاش می کند، برای ایفای نقش در جهان سه راه را در پیش دارد؛ اول اینکه همکاری های فراآتلانتیکی خود را گسترش می دهد، دوم بر موضع بی طرفی (خنثی) خود اصرار می ورزد و سوم با قدرت ها و ائتلاف های خارج از اروپا همکاری خود را تقویت می کند.»  
اگرچه این سه راهکار و این کتاب قبل از سال 2015 وقبل از رخدادهای مهمی همچون برگزیت، انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور امریکا و یا گسترش ناامنی و احزاب راستگرا و افراطی در اروپا معرفی شده اند، اما به نظر می رسد این سه گزینه همچنان برای اروپا تنها سناریوهای پیش روی اروپا در عصری جدید و نظمی جدید می باشند. این نوشته به چالش ها و سناریوهای فوق می پردازد.
چالش ها، تهدیدها وجنگ های نامتقارن، نظم سیستمی و زیست محیطی بسیاری از مناطق دنیا را دچار تغییر کرده اند. نظام جهانی از شکل تک قطبی، دو قطبی و چند قطبی خود عبور کرده و به ادعای برخی از کارشناسان و سیاستمداران دیگر قطبی در جهان وجود ندارد. مناطق جدید و بازیگران جدید بسیاری هستند که به طور همزمان در سطوح مختلفی تأثیرگذارند و بدون در نظر گرفتن نقش آنها نمی توان بحران ها و تهدیدهای منطقه ای و گاهی اوقات جهانی را برطرف کرد. در این میان اروپا چه نقشی خواهد داشت؟ آیا اروپا قادر خواهد بود تا در شکل دهی نظم جدید جهانی نقش ایفا کند و یا موانع داخلی، آن را با مشکل روبرو خواهد کرد؟
آلمان به عنوان یکی از قدرت های تعیین کننده در اتحادیه از سال 2010 تا کنون گفتمانی نو در سیاست خارجی، امنیتی و توسعه ای خود به کار می برد؛ «مسئولیت جهانی و پذیرش مسئولیت بیشتر». این گفتمان در سه سال اخیر به سطح اروپایی نیز تعمیم یافته است. رأی مردم بریتانیا در جهت خروج از اتحادیه و تقابل ترامپ در سیاست های مشترک جهانی و منطقه ای با اروپا باعث شد تا صدراعظم آلمان، آنگلا مرکل در اظهارنظری غیرمنتظره در روابط فراآتلانتیکی خود چرخشی تاریخی انجام دهد؛ «ما اروپایی ها باید سرنوشت خود را خودمان در دست بگیریم. »
•    چالش های داخلی اتحادیه اروپا
برای تحقق این هدف، اروپا سه چالش اساسی پیش رو دارد. اولین چالش اروپا روندهای داخلی در کشورهای  عضوراتحادیه و ساختارهای سازمانی و نهادی آن است. اتحادیه اروپا همچنان پس از چند دهه به فکر تغییر و توسعه ی نهادهای خود می باشد. این موضوع یکی از چالش های بروکراتیک اتحادیه است که البته با توجه به پروسه ای که طی کرده، به سختی می توان از آن چشم پوشید. تقریبا پس از بحران های اقتصادی اروپا (از سال 2008 به بعد) برخی از کارشناسان اروپایی مدلی را برای حل مشکلات اتحادیه معرفی کردند که به بیان هنری کیسینجر، «چند قرن پیش از آن عبور کرده بودند»؛ «نظام پُست وستفالیای اروپایی». این نظام با مولفه های گونان از طریق برداشت های گوناگون توسط کارشناسان و سیاستمدارن مورد بررسی قرار گرفته است. اگر چالش های درونی و کنونی اتحادیه را در نظر بگیریم، نظام پُست وستفالیایی اروپا بر خلاف نظم وستفالیای قدیم بر پایه ی رفع خطر جنگ، حفظ تمامیت عرضی و قطبیت دو یا چند قدرت در این منطقه استوار نخواهد بود. بلکه در نظام پُست وستفالیا چالش اصلی اتحادیه و همسایگان آن همگرایی و همکاری های اقتصادی، رفع نابرابری های اجتماعی و اقتصادی و رفع تهدیدهای خارجی است. در بخش نهادی اتحادیه نیازمند اصلاحات گسترده در تعیین سیاست های پولی، تعیین بودجه و تقویت و گسترش سیاست های اجتماعی به ویژه در کشورهای ضعیف تر می باشد. پارلمان اروپا به عنوان یک نهاد دموکراتیک که با رأی مستقیم مردم انتخاب می شود، همچنان در مقابل کمیسیون و شورای اروپا نقش تعیین کننده و چشم گیری ندارد. احزاب اروپایی حس مشارکت کمتری در تعیین سیاست های اتحادیه دارند. این روند تمرکزگرا، سال های اخیر باعث تقویت جنبش های ضد اروپایی و ضد ساختاری در کشورهای عضو شده است. احزاب راستگرا و افراطی تا کنون موفق شدند در 21 پارلمان اروپایی حضور پیدا کنند. آخرین حضور پررنگ این احزاب باز می گردد به انتخابات مجلس فدرال آلمان در سپتامبر سال 2017 که تغییری اساسی در نظام سیاسی و حکمرانی آلمان به وجود آورد. آلمان ها برای اولین بار حدود شش ماه برای تشکیل دولت جدید منتظر ماندند. اکنون در کشورهایی مانند اتریش، لهستان و مجارستان احزاب و دولت هایی بر سر کار هستند که ممکن است با طرح های مشترک فرانسوی-آلمانی همراهی نکنند. از این رو مرکل و ماکرون در سال های پیش رو هر کدام مأموریتی جداگانه برای متقاعد کردن سران کشورها دارند. این مأموریت باید همزمان در سطح نهادهای اروپایی نیز دنبال شود. برخی از پیمان های اروپایی با تهدیدها و چالش های جدید تحت تأثیر فراوان قرار گرفته اند، که نیاز به بازبینی دارند. سیاست مرزهای آزاد و یا کنترل آنها، پذیرش مهاجران و پناهندگان و یا سیاست های امنیتی و نظامی از جمله مواردی هستند که باید به ترتیب در پیمان شنگن، دوبلین و لیسبون مورد بازبینی قرار گیرند. نظام پُست وستفالیایی اروپا به معنی رفع نابرابری های اجتماعی و اقتصادی در اروپا نیز هست.علاوه بر حس تعلق و مشارکت سیاسی (که بین شهروندان اروپایی کمتر شده)، وضعیت معیشتی، همچنین سطح رفاه اجتماعی و اقتصادی در حمایت آنها از اتحادیه بسیار تأثیرگذار است. علی رغم بسته های اقتصادی و حمایتی که کشورهای ایتالیا، اسپانیا، پرتغال، یونان و غیره دریافت کرده اند، بحران های اقتصادی همچنان در این کشورها دیده می شود.
•    چالش های اقتصادی و تجاری
در سطح اقتصادی مهمترین چالش های اتحادیه اروپا در ارتباط با همکاری های چندجانبه، متحدان مهم آن مانند امریکا و رقابت با قدرت های پرنفوذ اقتصادی جدید مانند چین می باشند. خروج بریتانیا از یک سو و سیاست های حمایت گرایانه ترامپ از سوی دیگر باعث شدند، اتحادیه در پروژه های اقتصادی آینده و روند فعلی دچار مشکلات متعددی شود. وضع تعرفه های گمرکی و افزایش مالیات بر کالاهای اروپایی تنها بخشی از تصمیمات سخت ترامپ در مقابل اتحادیه اروپا می باشند. اساس همکاری های اقتصادی و تجاری اروپا بر رویکرد چند جانبه گرایی است. اما این رویکرد با روی کار آمدن کنش گرانی چون ترامپ به شدت مورد تهدید واقع شده است. آنگلا مرکل یک روز پس از انتخاب خود (برای چهارمین بار) به عنوان صدراعظم، مهمترین بحران پیش رو در آلمان و اتحادیه را «بحران چند جانبه گرایی» خواند . صرفه نظر از کاهش حمایت های مالی ایالات متحده که تا کنون بخش عظیمی از سازمان ها و نهادهای بین المللی را بر عهده گرفته بود، همکاری های دوجانبه ی اتحادیه با حوزه ی فراآتلانتیک در بخش تجارت و تجارت آزاد به شدت تهدید می شوند. قراردادهای تجاری مانند TTIP و یا CETA نه تنها در امریکا، بلکه در داخل اروپا و میان احزاب بزرگ کشورها مخالفان جدی دارند. از سوی دیگر گروه های جی 7 و جی 20 نیز از نظر کارکرد به شدت مورد انتقاد قرار می گیرند. یکی از مهمترین چالش های همکاری اتحادیه و کشورهای اروپایی با این گروه ها معضلات زیست محیطی است که از سوی قدرت های بزرگ نادیده گرفته می شوند. چین را می توان همزمان یکی از بزرگترین تهدیدها و فرصت های تجاری اتحادیه برشمرد. چینی ها پس از ایالات متحده دومین شریک بزرگ تجاری اتحادیه اروپا به شمار می آیند. نفوذ چین در کشورهای اروپایی (خرید شرکت ها اروپایی) از یک سو و رقابت سخت در بخش تکنولوژی از سوی دیگر موضوعاتی هستند که آینده ی اقتصاد و تکنولوژی اروپایی ها را به مخاطره می اندازد. علاوه بر چین، اروپا شریک پیچیده ی دیگری دارد که برخی آن را «خار در چشم» می خوانند. روسیه چهارمین شریک مهم اتحادیه پس از امریکا، چین و سوئیس می باشد. سهم این کشور در تأمین انرژی قاره سبز بسیار چشمگیر است. اما تقابل های امنیتی و ژئوپولیتیکی که روس ها با اروپا و متحدان فراآتلانتیکی آن در این قاره و خارج از آن (به ویژه در خاورمیانه) دارند، سبب شده مناسبات تجاری این دو شریک همواره با چالش هایی روبرو باشد.
•    چالش های دفاعی و امنیتی
سومین سطح و آخرین سطح، به سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا مربوط می شود. سیاست خارجی و امنیتی اروپا تا کنون به شدت متأثر از روابط فراآتلانتیکی و سازمان هایی چون سازمان ناتو بوده است. هر چند در درون اتحادیه و در سطح روابط دوجانبه در خصوص سیاست های خارجی، امنیتی و دفاعی همیشه اختلاف نظرهایی وجود داشته، اما تا قبل از آمدن ترامپ و خروج بریتانیا از اتحادیه، اروپا کمتر به استقلال در این زمنیه ها توجه داشت. امروز با مخاطراتی که اروپا در همسایگی خود (خاورمیانه و افریقا) حس می کند و با وجود اختلافاتی که این اتحادیه با شرکای آتلانتیکی خود دارد، ایده هایی مانند تشکیل یک ارتش مستقل اروپایی و یا مسئولیت بیشتر در صحنه ی بین الملل مطرح می شوند. با خروج بریتانیا، ممکن است اروپا یکی از متحدان استراتژیک و امنیتی-دفاعی خود را از دست دهد. از سوی دیگر همکاری های چندجانبه در ناتو با پیش شرط هایی که امریکا از زمان روی کار آمدن ترامپ اعلام کرده و همچنین مخالفت هایی که احزاب و دولت های اروپایی در این خصوص دارند، راه همکاری در این سطح نیز بسیار پیچیده خواهد شد. پیشنهاد ترامپ مبنی بر افزایش سهم بودجه های دفاعی کشورهای عضو تا سقف 2% از تولید ناخالص داخلی، مخالفت های زیادی در بر داشته است. ضمن این که رقم یاد شده برای بسیاری از کشورها قابل پذیرش و عملی نیست. با این وجود، این نکته نیز قابل ذکر است که اتحادیه و کشورهای عضو هنوز آمادگی کافی در جهت استقلال سیاست های دفاعی و امنیتی را ندارند. کمبود زیرساخت ها و ضعف های تکنولوژی و فنی از جمله مشکلاتی هستند که این کشورها با آن دست و پنجه نرم می کنند. علاوه براین سد مهمی به نام «جامعه مدنی» نیز مانع سرمایه گذاری و رویکردهای رادیکال در برنامه های دفاعی و امنیتی به شمار می آیند. هر چند این مانع با افزایش تهدید و ناامنی که در داخل و خارج از اروپا صورت گرفته، کمرنگ تر شده است.
با توجه به نکات ذکر شده، اروپا با سه چالش در بخش داخلی، اقتصادی و امنیتی-دفاعی روبروست. از آنجایی که روابط تجاری و امنیتی این قاره در معادلات چندجانبه و همکاری های مشترک با فراآتلانتیک نهادینه شده اند، جهت ایفای نقشی مستقل در نظم نوین اروپا باید ابتدا از موانع داخلی خود عبور کرده و سپس در تنظیم روابط با شرکای اصلی خود و سایر قدرت های جهانی بکوشد. اروپا تنها با شرکای فراآتلانتیکی و یا بدون آنها نمی تواند سهم جدی در نظم نوین داشته باشد. همچنین با توجه به تهدیدهایی که این قاره را تهدید می کند، نمی تواند رویکردی خنثی را دنبال کند. بنابراین به نظر می رسد که همچنان رویکرد چندجانبه گرایی تنها راه اروپا برای مشارکت در نظم جدید است.     

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

Weltordnung*