شما اینجا هستید: Homeگزارشقدرت‌یابی احزاب راست و چالش‌های نظم اروپایی

قدرت‌یابی احزاب راست و چالش‌های نظم اروپایی

احسان جعفری فر:کارشناس ارشد روابط بین الملل

تمایز گذاری و افتراق نسبت به اقلیت‌های اروپا در قالب پارادایم‌های ناسیونالیستی و تهدید محور در سال‌های اخیر قوت گرفته است. رهیافت ادغام‌گرای اروپا اگرچه کوشید تا اقلیت‌های مسلمانان اروپایی را وارد ساختارهای ذهنی و عینی تمدن غربی سازد ولی در عمل، اقلیت‌های مسلمان در عین تلاش برای تعمیم حقوق اجتماعی خود، حفظ و اجرای شریعت در جوامع اروپایی برآمدند  تا اینکه با سرریز شدن سیل جمعيت آوارگان پس از بحران‌های امنیتی خاورمیانه، دامن زدن به تبلیغات تهدیدآمیز نسبت به بحران‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی آتی اروپا و حتی مسائل امنیتی به سبب مهاجرت داعشی ها، همراه با آوارگان، مسلمانان اروپا  بیش‌ازپیش در کانون توجه‌ها رسانه‌ها و گروه‌ها قرار گرفتند. با  اتخاذ سیاست‌هایی نسبت به کنترل مهاجرت به اروپا ازجمله مدیریت سرحدات و یا ایجاد برنامه آموزش امام مساجد در راستای تقویت جریان معتدل اسلامی و شدت توجهات زمینه‌ی  ترس اجتماعی و بهره‌برداری گروه‌هایی را فراهم ساخت. هرچند بازتاب سیاست‌ها و تبلیغات در قبال مسلمانان را می‌توان در تبعیض‌های استخدامی، حساسیت به نمادهای اسلامی چون مناره مساجد، حجاب زنان، فروشگاه‌های حلال و ... تبیین کرد اما به نظر می‌رسد مهم‌ترین موضوع قابل‌توجه در سیاست داخلی کشورهای اروپایی قدرت‌یابی احزاب پوپولیستی است.
پیشینه راست افراطی حتی به قبل از جنگ جهانی دوم بازمی گرد اما  احزاب راست افراطي در بسياري از كشورهاي اروپايي به‌عنوان احزاب نژادپرست یا نئونازی شناخته می‌شوند که با استقبال عمومی کمی مواجه می‌شوند اما با سال‌های اخیر با افزایش نارضايتي مردم از ناکارآمدی احزاب اصلی این احزاب با رهبران کاریزماتیک، تبلیغات ناسیونالیستی و اتهام دروغ بودن وعده‌های احزاب اصلی، نظر مردم را در انتخابات به خود جلب کرده‌اند و توانسته‌اند از این موضوع بهره برداری سیاسی کنند. رهبران اين احزاب براي به دست آوردن مشروعيت سياسي، خود را مدافع آرمان‌ها و ارزش‌های ملي در برابر تهدیدهای ملی نشان می‌دهند.
همچنین احزاب راست که در دهه‌های گذشته بیشتر رویکرد يهودستيزي داشتند، در سال‌های اخیر به دلایل مختلفی سیاست‌های مهاجر ستيزي و به‌ویژه اسلام‌ستیزی را مطرح می‌کنند چراکه نخست مسلمانان دارای جمعیت قابل‌توجهی در کشورهای اروپا هستند و دوم اینکه طبق نظرسنجی‌های انجام‌شده در نگاه اروپاییان، مسلمانان از هرگونه ادغام شهروندی با سایر جوامع و ملیت‌ها فاصله می‌گیرند و بیشتر مدافع ارزش‌های اسلامی خود هستند تا ملی و سوم اینکه مطرح‌شدن مسئله پذیرش سیل مهاجران مسلمانان یا آوارگان جنگ‌زده خاورمیانه در کشورهای اروپایی با واکنش‌هایی همراه بود که راست افراطی در پروپاگاندای خود از آن سعی کرده است بهره ببرد؛ بنابراین در یک بررسی کلی می‌توان علت قدرت‌یابی راست افراطی را از یک‌سو بحران‌های اروپا ازجمله بحران اقتصادی 2008 و تحمیل مسئولیت بدهی‌های دیگر کشورها ، افزایش عملیات تروریستی به سبب تحرک تروریست‌ها در اتحادیه اروپا، توافق بر سیاست مهاجرپذیری از سوی احزاب اصلی، عدم احساس شهروندان به اتحادیه اروپا، عمليات رواني و جنگ تبليغاتي منفی تحت عنوان " تروریسم اسلامی" و از طرف دیگر تأثیر افکار عمومی که خواهان تغییر در عدم امنیت شغلی، نارضایتی از افزایش بیکاری و گسترش فقر، نابرابری طبقاتی و کاهش خدمات دولتی در بهداشت و آموزش و مسکن، ریاضت‌های اقتصادی، بدبینی، احساس ترس و تردید به همگرایی اقلیت‌ها، درخطر دیدن هویت خود و بی‌اعتمادی نسبت به سیاست‌های آتی احزاب سنتی حاکم را نام برد. راهبرد راست افراطی این است که سعی دارد با ایجاد پیوند بین مسائل مختلف و تحریک احساسات ناسیونالیستی و مذهبی بر بحرانی بودن شرایط تأکید ورزد و درواقع مثلث ناکارآمدی دولت، مهاجرت و ناسیونالیسم را در پروپاگاندای خود استفاده کند. در مقابل گرچه احزاب حاکم محافظه‌کار و سوسیالیست برای حاشیه راندن آن‌ها را متهم به نژادپرستی و شعارهای پوپولیستی می‌کنند اما در سیاست‌های خود نیز نظرات آنان را برای کاستن فشارها مدنظر می‌گیرند، به‌عنوان‌مثال، کمیسیون اروپا در تدوین سیاست های اتحادیه در حوزه سیاست های مرتبط با مصرف کنندگان دیدگاه احزاب دست راستی را موردتوجه قرار می دهد. همچنین شواهد نشان می دهد زمانی که دولت های اروپایی با سطح بالایی از بدبینی در میان شهروندان خود مواجه می شوند، توجه کمتری به قوانین اروپایی می کنند.
مطرح‌شدن موضوع اتحادیه در مباحث سیاسی راست افراطی یا مخالفت با جهانی‌سازی به‌منزله تلاشی برای تجدید احياي حاکميت ملي، انتقاد از محو احساسات ناسیونالیستی و کم‌رنگ کردن مرزهای سیاسی جغرافیایی در اروپا است که منجر به افزايش پايگاه اجتماعي و قدرت سياسي آن‌ها شده است. باید توجه داشت پایگاه اجتماعی قدرتمند این جریان لزوماً نشان‌دهنده تمایل مردم اروپا به نژادپرستی و یا موافقت با تمام شعارهای این احزاب نیست بلکه حامیان این جریان افراد سرخورده و ناراضی از احزاب حاکم سنتی یا کسانی هستند که نسبت به آینده احساس تهدید و ناامیدی می‌کنند. خروج بریتانیا نیز با استقبال احزاب راست به‌عنوان نیروی ضد همگرایی امید تحقق خروج سایر کشورها را برای آن‌ها افزون‌تر کرده است به‌طوری‌که شعارهای جبهه ملی فرانسه، حزب آزادی هلند، حزب آزادی اتریش و دیگر احزاب راست نیز تأکید بر خروج کشورشان از اتحادیه اروپا است.
 لازم به ذکر است که راست افراطي جديد توانسته است علاوه بر احزاب سنتی واصلی، موقعيت بسياري از احزاب چپ‌گرا در كشورهاي اروپايي را نیز تضعيف كند. احزاب چپ که با احزاب اصلی از دیرباز دارای تضادهایی هستند بیشتر به سبب ناکارآمدی ایدئولوژی خود نتوانسته‌اند مورد استقبال مردم قرار بگیرند درحالی‌که به نظر می‌رسد فضا برای تبلیغات آن‌ها نیز محیا شده باشد ولی ازآنجاکه ترس از دست دادن ارزش‌ها و فرهنگ، تکیه‌بر شعارهای ملی و آرمان‌خواهی برای ملت خود در شعارهای راست افراطی برجسته‌تر بوده است بسیاری از رأی‌دهندگان از طبقه‌های گوناگون و حتی کارگران امروز حامی راست افراطی شده‌اند. در خاتمه باید با اشاره به تئوري برخورد تمدن‌های ساموئل هانتینگتون و دیدگاه‌های راست افراطی خاطرنشان کرد که بعد از افول بلوك كمونيست شرق، سيستم جهان به چندقطبی با نقش تمدن‌هاي مختلف در سیاست‌های داخلی و بين‌المللي تغيير پیداكرده است. جان میرشایمر در خصوص از میان رفتن ساختارهای قبلی نظام بین‌الملل و شدت یافتن منازعات قومی تحت عنوان ناسیونالیسم افراطی هاپیرناسیونالیسم این نوع ناسیونالیسم را بزرگ‌ترین تهدید و خطر صلح جهان می‌داند.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل