شما اینجا هستید: Homeگزارشبررسی رقابت‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی بر پایه عامل هویت

بررسی رقابت‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی بر پایه عامل هویت

وحید عسکری:کارشناس ارشد علوم سیاسی

ایران و عربستان سعودي با توجه به ظرفیت‌ها و ویژگی‌هاي خود، دو کشور مهم و تعیین کننده در منطقه محسوب مي‌شوند که دلایل گوناگونی سبب تنش در روابط این دو کشور شده، رقابت آنها زمینه گسترده‌اي را در خلیج فارس، خاورمیانه، جهان اسلام و عرصه بین‌الملل در برمی‌گیرد. با رخداد انقلاب اسلامی و پررنگ‌تر شدن هویت شیعی، زمینه براي تقابل بیشتر و اصطکاك قدرت میان جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی بیش از پیش فراهم شد. به این ترتیب این عامل مذهبی سد راه ارتباط مستحکم میان تهران- ریاض شده است. در مناسبات ایران و عربستان نگاه‌های ایدئولوژیک متفاوت این دو، منجر به ایجاد نوعی سیاست خارجی تقابلی و تخاصمی میان این دو کشور شده است. حاکم بودن دیدگاه سنی وهابی بر سیاست عربستان و حاکمیت مذهب و دیدگاه شیعی بر سیاست ایران منجر به تقابل و تعارض در سیاست خارجی و مناسبات این دو کشور در مقابل یکدیگر شده، به طوری که آنها به رقابت‌های منطقه‎‌ای روی آورده و برای نفوذ در منطقه به جنگ‌های نیابتی در عراق، سوریه، یمن و... پرداخته‌اند، به صورتی که منطقه را ناامن کرده است. رقابتی هویتی میان این دو، به بهترین وجه در غالب دیدگاه و تئوری سازه‌انگاری قابل بررسی است. بر پایه نظریه سازه‌انگاری، می‌توان دریافت که فقدان ارزش‌ها، هنجارها، قواعد، هویت و انگاره‌هاي مشترك میان این دو کشور از جمله عوامل بسیار مهم در شکل نگرفتن رابطه استوار میان ایران و عربستان بوده است.
محور اصلی سازه‌انگاری این است که فاعل شناسا، دانش و معنا را فعالانه و بر مبنای تجربیات قبلی خود مي‌سازد. در دیدگاه نیکلاس اونف، از واضعان این نظریه، امکان دسترسی مستقل و بی‌واسطه به جهان وجود ندارد و همه کنش‌های انسانی در فضایی اجتماعی و در تعامل، معنا پیدا می‌کند و این معناسازی است که به جهان شکل مي‌دهد. هستی‌شناسی در محور سازه‌انگاری است که در سه بعد به آن نگاه شده است: 1) توجه به ساختارهای اجتماعی و هنجاری در کنار عوامل مادی و معنا یافتن منابع مادی بر اساس این ساختارها و شکل دادن این ساختارها به هویت بازیگران. 2) اهمیت و نقش هویت در ساخت منافع و کنش‌ها و 3) تعامل متقابل ساختار  و کارگزار  که این امر موجب ایجاد ساختارهای اجتماعی می‌شود که بر اساس آن هویت و منافع تعریف می‌شود. سازه‌انگاری دیدگاهی منطقی- اجتماعی به سياست‌های جهانی ارائه مي‌دهد که بر اهمیت ساختارهای هنجاری و مادف ی و نقش هویت در ساخت منافع، کنش‌ها و تکوین متقابل کارگزار ساختار تاکید دارد.
به اعتقاد ونت، هویت ویژگی خاص کنشگران نیت‌مند است که باعث تمایلات انگیزشی و رفتاری آنهاست. هویت ریشه در فهم کنشگر از خود دارد. به هنگام بحث از هویت، دو انگاره باید مورد توجه قرار گیرد. انگاره «خود» و انگاره «دیگری». ساختارها و انگاره‌های درونی و بیرونی هر دو سازنده هویت‌ها هستند.  بر این اساس، هویت یک مفهوم کلیدی در نظریه سازه‌انگاری است، به ویژه اینکه مي‌توان ساختارها و عمل سیاسی یک کشور را از طریق مراجعه به هویت آن کشور توضیح داد. «هویت‌ها پایه منافع هستند» و کشورها بر اساس هویتی که دارند، منافع خود را تعیین می‌کنند. هویت‌ها با برداشت خاص از «خود» در برابر «دیگری» یا «دیگران» منافع خاصی برای خویش تعریف می‌کنند و این منافع شکل دهنده سیاست‌های بازیگران می‌شود. این برداشت از «خود» و «دیگری» موجب شناخت یکدیگر به عنوان دشمن، رقیب یا دوست است. امّا چگونگی اقدام دولت‌ها، بستگی به درک و انتظارات متقابل از خود و دیگری دارد. بنابراین در رابطه با قدرت و توزیع آن درک و برداشت طرفین از یکدیگر مهم است و دولت‌ها منافع خود را در فرایند تعریف وضعیت خود و دیگری پیدا می‌کنند. بنابراین از دید سازه‌انگاران هویت‌ها و برداشت‌های ذهنی یك دولت از دولت‌های دیگر است كه به قدرت شكل می‌دهد. سازه‌انگاری ضمن باور به تکوین متقابل ساختار-کارگزار، این نکته را بیان می‌کند که اگر ساختار امری برآمده از کنش متقابل بازیگران و کارگزاران است هر یک از آنها بر اساس هویتهای خود دست به عمل می‌زنند.
در چارچوب نظریه سازه‌انگاری، بخش عمده‌اي از رفتارهاي سياست خارجي ايران در مقابل غرب و کشورهای محافظه کار منطقه، برگرفته از نوع هويتي است كه اين كشور براي خود تعريف كرده است. اين هويت نه بر اساس ساختارهاي مادي، بلكه بر مبناي تعاملات، رويه‌ها، هنجارها، ايدئولوژی شكل می‌گيرد. تحولات معنايي و گفتماني انقلاب اسلامي منجر به شکل‌گيري هويت جديدي، از غرب محوري قبل از انقلاب به غرب ستيزي بعد از انقلاب اسلامی شد. اين گفتمان دربردارندة مجموعه مفاهيمي است كه به هويت جمهوري اسلامي معنا می‌بخشند. بر این اساس و از آنجایی که رویکرد سازه‌انگاری اهتمام ویژه‌ای به نقش منابع هویت‌ساز در تعریف منافع ملی و تاثیر آن بر کنش خارجی دولت‌ها دارد از توان تبیینی موثرتری برای تحلیل منابع هویت ساز سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران برخوردار است.
سر رشته سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران به زنجيره بي‌شماري از عناصر تأثيرگذار همچون تأثير آموزه‌ها و تعلّقات مذهبي، نگاه تاريخي نسبت به دوستان و دشمنان و... پيوسته است. بنابراین، پس از انقلاب اسلامي، «هنجارهاي ديني اسلامی/شیعی داراي اعتبار ويژه‌اي در ميان لايه‌هاي متعدّد هويّتي و فرهنگي سياست خارجي ایران است. در چارچوب نظریه سازه‌انگاری، فهم رویکرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، با در نظر گرفتن الگوهای دوستی میان جمهوری اسلامی ایران با نیروهای انقلابی (از قبیل جنبش‌های اسلامی و آزادی بخش در سرتاسر جهان) در یک طرف و الگوهای دشمنی با دولت‌ها و نیروهای مخالف انقلاب اسلامی (از قبیل رژیم اسرائیل و آمریکا و...) در طرف دیگر قابل فهم است.
در برابر عربستان سعودی یکی از مهمترین دولت‌های منطقه خاورمیانه است که فرقه وهابیت نقش زیادی در فرایند تشکیل و تداوم حیات سیاسی آن کشور داشته است. ساختارهاي خاص قبیله‌اي، همراه با آموزه‌هاي عمیقاً سنتی و مذهبی و نیز سیطره افکار و ایده‌های سلفی در قالب وهابیت به سیاست خارجی عربستان عربستان ترکیب خاصی بخشیده است. رهبران عربستان با توسل به این آئین مذهبی، یک توجیه ایدئولوژیکی فراهم کردند که توضیح می‌داد، چرا آنان می‌بایست حکومت کنند. مروری اجمالی بر راهبردهای این دولت از زمان تاسیس تاکنون، نشان مي‌دهد که رویکردی کاملاً واقعگرایانه و عملگرایانه ایدئولوژیک اتخاذ کرده است. در کنار عنصر وهابیت، مولفه زبان و نژاد عرب نیز بر سیاست خارجی عربستان سعودی تاثیرگذار است که منجر به پیگیری سیاست خارجی عربی محور در خاورمیانه شده است. بخشی از مواضع خصمانه عربستان نسبت به جمهوری اسلامی ایران نیز ناشی از عنصر عربیت و تقابل سعودی‌ها بر اساس مفهوم عرب و عجم می‌باشد.
بر اساس بررسی تاریخی چهار دوره از روابط ايران و عربستان سعودي که متاثر از تحولات هويتي و ساختاري بیاذهنی بوده و الگوهای رفتاری متفاوتی را شاهد بوده است، به شرح زير است: دوره اول (دوره جنگ): حاکم شدن الگوی تعارضی: هویت‌گرایی انقلاب اسلامی ایران، ورود عنصر ایدئولوژی اسلامی شیعه به سیاست خارجی ایران و تهاجم عراق به ایران؛ دوره دوم (دوره علی اکبر هاشمي رفسنجاني): حاکم شدن الگوی همزیستی: عمل‌گرايي ايران و اقدام عراق براي تغییر موازنه منطقه‌ای با اشغال كويت و آثار آن؛ دوره سوم (دوره محمد خاتمي): حاکم شدن الگوی همکاری: اعتمادسازي در سطح منطقه‌اي و بين‌المللي و توسعه روابط با همسايگان؛و دوره چهارم (دوره محمود احمدي ن‍ژاد و دوره حسن روحانی): حاکم شدن مجدد الگوی تعارضی: تغيير جهت‌گيري سياست خارجي ايران، پررنگ شدن عنصر شيعي در تحولات منطقه‌اي به ويژه عراق و لبنان، وقوع انقلاب‌هاي اجتماعي جهان عرب و پررنگ شدن عنصر سني/سلفي در عرصه منطقه‌اي. در دو دوره دوم و سوم، همزیستی و همکاری دیده می‌شود، البته این بدان دلیل نیست که بنیادهای هویتی دو کشور ایران و عربستان تغییرات عمده‌ای کرده است، بلکه به این دلیل است که رهبران دو سو تلاش کرده‌اند تا با کمتر اهمیت دادن به این منابع هویتی، به روابط میان دو طرف سامان دهند، که البته با مرور تاریخ آن دوران می‌توان به این نتیجه رسید که بسیاری ار اختلافات وجود داشته، اما دو طرف تلاش می‌کردند که آنها را بی‌اهمیت جلوه دهند، با این حال، ایران و عربستان هرگز نتوانسته‌اند منابع هویتی خود را نادیده انگارند و بنابراین این موانع هویتی بار دیگر توان غالب شدن خود را بر اراده رهبران نشان داده و به سرعت وضعیت همزیستی و همکاری را به تعارض بازگردانده است.
در کل عوامل این تعارض هویتی بر اساس نظریه سازه‌انگاری را که بر سیاست خارجی دو کشور نسبت به یکدیگر تاثیر گذارده است و موجب شده آنها به رقبای منطقه‌ای تبدیل شوند، می‌توان در سه مورد توصیف و تبیین نمود که عبارتند از: تقابل شیعه و وهابیت، غرب ستیزی ایران و غرب‌پذیری عربستان، تقابل بین عناصر ایرانی با عرب. در توضیح این منابع هویتی متعارض می‌توان به این مسائل پرداخت که عربستان سعودی، جمهوری اسلامی را حکومت شیعی و  جاه‌طلب می پندارد که در ذیل گفتمان صدور انقلاب، سعی در اشاعه منویات خود به کشورهای منطقه از جمله عراق، بحرین و یمن و غیره دارد. از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران نیز معتقد است که دستگاه حاکم بر عربستان مبتنی بر اشرافیت است که ضمن پذیرش و ترویج فرقه منحرف وهابیت، گسستی عظیم در آموزه‌های اسلام ایجاد کرده و با هزینه‌های سرسام آور مالی و تسلیحاتی، تنها در پی حفظ موقعیت خود و متحدان خویش در کشورهای پیرامونی است. بدین ترتیب مبانی بیناذهنی و هویتی دولت عربستان در تقابل با دولت شیعی ایران و در کنار آن تقابل دو عنصر ایرانیت و عربیت که دارای یک گذشته تاریخی است منجر به دوری بین این دو کشور شده است و باعث شده است تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران عربستان سیاست خصمانه و تقابل گرایانه‌ای در قبال جمهوری اسلامی ایران در پیش گیرد. در کنار این عوامل نوع روابط این دو کشور با قدرت‌های خارج از منطقه نظیر ایالات متحده آمریکا نیز در سیاست خارجی این دو کشور نسبت به یکدیگر تاثیرگذاشته و باعث دوری این دو قطب منطقه‌ای از یکدیگر شده است، به طوری که رویکردهای دوستانه با قدرت‌های خارجی و ائتلاف و اتحاد با آنها در مقابله جمهوری اسلامی ایران منجر به اصطکاک راهبردی با جمهوری اسلامی شده است و نوعی تقابل و تخاصم را بین این دو کشور در سطح منطقه خاورمیانه و در کشورهایی نظیر سوریه، عراق، بحرین و یمن ایجاد نموده است.
در کل در حالی که در دوران پیش از انقلاب تهدیدات هویتی مشترک منطقه‌ای و بین‌المللی، ایفای نقش در دکترین دو ستونی منطقه‌ای و اتحاد با ایالات متحده آمریکا در سه سطح داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به شکل‌گیری الگوی دوستی میان ایران و عربستان سعودی منجر شده بود، وقوع انقلاب اسلامی الگوهای رفتاری متفاوتی را بر روابط ایران و سعودی حاکم کرد. اما ورود عنصر ایدئولوژی در سیاست خارجی ایران به تمایز فرقه‌ای و رقابت ایدئولوژیک میان ایران شیعه و عربستان سنی/وهابی منجر شد.
بر این اساس در اولین دوره از روابط ایران و سعودی متاثر از تمایز و تقابل هویتی، «برداشت» سعودی از ایران به عنوان تهدید و «دشمن» تغییر یافت و از منظر ایران نیز سعودی به عنوان یک رژیم فاقد مشروعیت شناخته شد. از سوی دیگر  تداوم رقابت‌های ژئوپلتیک دو کشور به ویژه در منطقه خلیج فارس برای ارتقا نفوذ و افزایش قدرت منطقه‌ای، و نیز تقابل ایران با ایالات متحده در زمان افزایش پیوند آمریکا با سعودی، باعث شد تا این «برداشت» از یکدیگر در ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل دوقطبی، با حاکم شدن الگوی رفتاری تعارضی بر روابط میان طرفین همراه شود که تجلی این تعارض در حمایت سعودی از عراق در طول جنگ تحمیلی و قطع روابط دو کشور به واسطه کشتار حجاج ایرانی بود.
در دومین دوره از روابط با تغییر جهت‌گیری سیاست خارجی ایران و کم رنگ شدن رویکردهای ایدئولوژیک از یکسو و مقابله با اقدام عراق برای تغییر موازنه منطقه‌ای با اشغال کویت از سوی دیگر در کنار فروپاشی نظام دو‌قطبی و ایجاد یک ساختار توزیع قدرت تک- چندقطبی در نظام بین‌الملل و عملگرایی ایران در قبال جهان بیرون، روابط ایران و سعودی از تعارض خارج و برداشت آنان از یکدیگر به عنوان «دشمن» تغییر یابد. بر این اساس پرهیز از چالش مشروعیت نسبت به دیگری، تنش زدایی، پذیرش نظم موجود در کشورهای منطقه و تعامل انتقادی با نظام بین‌الملل، به شکل‌گیری الگوی «همزیستی» میان دو بازیگر انجامید.
تداوم این روند در سومین دوره از روابط همراه با اعتمادسازی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی از سوی ایران و همسو شدن آن با تعدیل رویکرد حکام سعودی، به نزدیکی بیش از پیش ایران و سعودی و برداشت «دوست» از یکدیگر در ساختار آنارشیک موجود نظام بین‌الملل منجر شود. هر چند در دومین و سومین دوره از روابط، برخی اختلافات و رقابت‌های ژئوپلتیک میان دو بازیگر وجود داشت، اما عدم تقابل هویتی در کنار تعدیل فشارهای ساختاری، به شکل‌گیری الگوی «همکاری» در روابط منجر شد.
چهارمین دوره از روابط ایران و عربستان سعودی با بازگشت به الگوی حاکم در اولین دوره همراه بود. در این دوره تقابل و رقابت‌های ایدئولوژیک و ژئوپلتیک هم زمان شدت گرفت. وجه تمایز این دوره با دوره اول، خروج عربستان سعودی از جهت‌گیری محافظه‌کارانه و اتخاذ رویکرد فعال و تهاجمی در سیاست خارجی و برجستگی رویکرد ایدئولوژیک آن و حمایت از جریان‌های سنی/سلفی تندرو در سطح منطقه‌ای بوده است.
رقابت‌های ایدئولوژیک هویتی و ژئوپلتیک هویت‌پایه ایران و سعودی در عراق، لبنان، منطقه خلیج فارس و در قبال تحولات اخیر بحرین و نیز مواجه غیرمستقیم آنها در سوریه، تجلی حاکم شدن الگوی «تعارضی» در این دوره بوده است. از سوی دیگر در سطح ساختاری نظام بین‌الملل، نفی نقش ثبات بخش ایران در نظم منطقه و تشدید پروژه ایران‌هراسی به ویژه در موضوع برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران، و در سطح منطقه‌ای پررنگ شدن عنصر شیعی در سیاست‌های منطقه‌ای در پرتو تحولات عراق و سپس لبنان به حساسیت اعراب و سعودی در قبال ایران انجامید. چالش سعودی و متحدانش به دولت شیعی عراق، تلاش برای تضعیف جریان‌های شیعه و حزب الله در لبنان، حمایت از حاکم سنی بحرین و ممانعت از استقرار دموکراسی و قدرت‌یابی شیعیان در بحرین، و خارج کردن سوریه از صف متحدان ایران از طریق تغییر رژیم در این کشور با حمایت از گروه‌های تندرو و جهادی سنی/سلفی، تجلی تعارض میان ایران در مقابل عربستان و غرب متاثر از سه عامل هویتی، ژئوپلتیکی و ساختاری بوده است. این مسایل منجر به وقوع تحولاتی در ارتباط با موازنه منطقه‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران با محوریت عربستان سعودی بوده است. علت این امر به ماهیت ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک رقابت‌های طرفین و نقش ایالات متحده به ویژه در زمانی که فشارها به واسطه فعالیت‌های هسته‌ای ایران افزایش یافته است، باز می‌گردد. فضایی که در آن عربستان سعودی تلاش دارد با استفاده از اعتبار دیپلماسی، نفوذ مذهبی و دلارهای نفتی به تضعیف متحدان دولتی و غیردولتی ایران در منطقه بپردازد.
در یک جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت آنچه که موجب حاکم شدن الگوی «تعارضی» میان دو کشور بوده است، تلاقی در تقابل و رقابت عوامل هويتي و ژئوپلتیکی در کنار فشارهای ساختاری می‌باشد و هر زمان که از تلاقی در تقابل و رقابت برایدئولوژیكي و ژئوپلتیکی و فشارهای ساختاری نظام بین‌الملل کاسته می‌شود، الگوهای متفاوتی چون همزیستی و همکاری در روابط شکل می‌گیرد. به عبارت ديگر، نوع برداشت دو بازيگر از يكديگر در ساختار آنارشيك نظام بين‌المللي و منطقه‌اي شكل‌دهنده به الگوهاي رفتاري آنان در قالب دوست، رقيب يا دشمن است، به این ترتیب دیده می‌شود با توجه به نیات دو طرف ایران و عربستان سعودی در پررنگ نگه داشتن منابع هویتی خود که ایدئولوژی دو طرف را رونق می‌بخشد، رقابت و تعارض در میان آنها در منطقه خاورمیانه پایان نخواهد یافت، مگر آنکه دو طرف به یک موازنه قوای متقارن زیر فشار نفوذ قدرت‌های بزرگ تن دهند که در آن صورت، فضای خاورمیانه از تشنج فعلی خارج خواهد شد، با این حال به نظر می‌رسد که در چنین شرایطی این منابع هویتی قوی نتوانند ثبات را برای بلندمدت در منطقه پدید آورند و دوباره رقابت و تعارض جای خود را به تشنج خواهد داد.

 

تحریریه مجله ایرانی روبط بین الملل