شما اینجا هستید: Homeگزارشروابط اروپا و آمریکا در بستر هنجارهای نظام بین الملل

روابط اروپا و آمریکا در بستر هنجارهای نظام بین الملل

دکتر حسین مفیدی احمدی پژوهشگر مسائل اروپا

در حوزه روابط اروپا و آمریکا، توجه به پیش‌ران‌ها و عوامل واگرایی یا همگرایی ساختاری و بلندمدت واجد اهمیت است. در این میان، پیش ران هنجارها و رژیم های بین المللی، یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر واگرایی ساختاری احتمالی در روابط یورو آتلانتیکی خواهند بود. در این چارچوب به نظر می رسد، برسازی دوگانه‌های هنجاریِ لیبرال دموکراسی در برابر ملی گرایی؛ چندجانبه گرایی در برابر یکجانبه گرایی و تجارت آزاد در برابر ملی‌گرایی اقتصادی در روابط دو سوی آتلانتیک، نقش مهمی در  تضعیف احتمالی و تدریجی نقش سنتی هنجارها و نهادهای بین المللی در همگرایی یورو آتلانتیکی بر عهده خواهند داشت.
رتوریک انتخاباتی ترامپ و کنش‌های سال اول حکمرانی او، این واقعیت را آشکار کرد که سیاست‌گذاران اروپایی حداقل در کوتاه‌مدت، با یک دولت پر ابهام، پوپولیست و ستیزه‌جو مواجه هستند. دولتی که با تعریف مضیقش از منافع ملی آمریکا به قیمت برون گذاری منافع متحدان راهبردی‌اش پا می‌فشارد. می‌دانیم که بسیاری از مواضع و کنش‌های سیاسی کاخ سفید برای اروپا غیرقابل‌قبول بوده است ازجمله انتخاب بیت‌المقدس به‌عنوان پایتخت اسرائیل؛ زیر سؤال بردن حیات سیاسی ناتو، مواضع و کنش‌هایش در حوزه برجام و خروج از پیمان اقلیمی پاریس. اروپا نیز در وضعیت عدم قطعیت قرار دارد. می‌دانیم که اروپا بخش مهمی از نیروی خود را صرف اعتبار و انسجام اتحادیه اروپا و مدیریت مذاکرات خروج انگلستان از این اتحادیه می‌کند. این مسئله تا حدودی تمرکز و توانایی اتحادیه اروپا را در حوزه ورود به مسئولیت‌ها و نگرانی‌های جهانی می‌کاهد. رشد پوپولیسم و ملی‌گرایی در اروپا نیز به‌صورت فزاینده شخصیت بین‌المللی و فراملی  اتحادیه اروپا را با چالش مواجه کرده است. و درنتیجه حوزه کنش رهبران اروپایی را در خصوص مبانی ساخت یابی بلندمدت اتحادیه اروپا محدودتر کرده است. در این چارچوب، پرسش اصلی پیش روی تصمیم سازان آمریکا و اروپا آن است که آیا محیط عدم قطعیت در دو سوی آتلانتیک، روابط اروپا و آمریکا را با واگرایی ساختاری در بلندمدت مواجه می‌کند یا نه؟
به نظر می‌رسد پیش‌ران‌های متعددی در برسازی آینده‌های روابط اتحادیه اروپا و آمریکا مؤثر خواهند بود. یکی از پیش‌ران‌های مهم، نقش عامل رهبری و تأثیر آن بر افکار عمومی است. به‌عنوان‌مثال، بر اساس مطالعات موسسه پیو، نگرش مثبت مردم اروپا به رئیس‌جمهور آمریکا، در بهار سال 2017، 17 درصد بوده است حال‌آنکه این رقم در سال پایانی دولت اوباما و درباره رئیس‌جمهور وقت آمریکا، 77 درصد بود. با وجود اهمیت این عامل، ذکر این نکته ضروری است که با توجه به تغییر رهبران سیاسی در نظام‌های دموکراتیک، سطح اثربخشی و پایداری عامل رهبری چندان زیاد نیست و شاید نتوان آن را از عوامل و پیش‌ران‌های ساختاری برسازی روابط دو سوی آتلانتیک به حساب آورد. پیش‌ران مهم دیگر، قطبی شدن فضای سیاسی دو سوی آتلانتیک متأثر از پوپولیسم و ملی‌گرایی است که بی‌شک در کوتاه‌مدت بر روابط دو سوی آتلانتیک اثر گذاشته و خواهند گذاشت. بااین‌وجود عامل باثبات‌تر استمرار وابستگی متقابل دو سوی آتلانتیک به‌احتمال‌زیاد اثربخشی این عامل را نیز در میان‌مدت و بلندمدت محدود خواهد کرد.
به نظر می سد، در کنار عوامل ساختاری‌تر دیگر، یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر واگرایی ساختاری احتمالی در روابط یورو آتلانتیکی، نهادهای بین‌المللی چون ناتو؛ سازمان تجارت جهانی؛ NPT؛ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و هنجارهای بین‌المللی خواهند بود. نهادها و هنجارهای بین‌المللی، به‌صورت سنتی، نقش مهمی در همگرایی یورو آتلانتیکی بر عهده داشته‌اند. در این چارچوب به نظر می رسد، برسازی دوگانه‌های هنجاری در روابط دو سوی آتلانتیک نقش مهمی در  تضعیف تدریجی نقش سنتی هنجارها و نهادهای بین المللی در همگرایی یورو آتلانتیکی بر عهده داشته اند. یکی از این دوگانه ها، لیبرال دموکراسی در برابر ملی گرایی است. می‌دانیم که هنجارهای مرتبط با لیبرال دموکراسی در برسازی و کارکردی کردن نهادهای بین‌المللی موجود نقش مهمی بر عهده داشته اند. حال‌آنکه رویکردها و رتوریک رئیس‌جمهور آمریکا بیشتر بر ملی‌گرایی و سویه‌های پوپولیستی‌تر حکمرانی استوار بوده است. در این نگاه، گرایش‌های پوپولیستی و ضد نخبه گرایانه ترامپ می‌تواند بر روابط ویژه و راهبردی اروپا و آمریکا آسیب برساند، چراکه سیاست خارجی و روابط ویژه کشورها باهم، تا حدود زیادی مبتنی بر ساختارها و نهادهای نخبگی است.
چندجانبه گرایی  نیز بنیان و قوام‌بخش اصلی نهادهای بین‌المللی موجود است. با این وجود، در خصوص صف آرایی هنجار چند جانبه گرایی در برابر هنجار یکجانبه گرایی در دو سوی آتلانتیک قرینه های زیادی وجود دارد. به‌عنوان‌مثال ایجاد یک نظام نظارتی بیشتر همگرای جهانی صرفاً از طریق نهادهای چندجانبه گرایانه ای چون NPT و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی امکان تحقق دارد. حال‌آنکه مثلاً در مورد برجام شاهد آن هستیم که گروه جدید حکمرانی کاخ سفید، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را برای نظارت هسته‌ای بر ایران کافی نمی‌داند. در این نگاه، مسئله برجام نیز بیشتر از منظر تأثیر بر تضعیف نهادهای بین‌المللی چون NPT و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، می‌تواند بر واگرایی ساختاری دو سوی آتلانتیک اثر بگذارد.
دوگانه دیگر، جهانی‌شدن و تجارت آزاد در مقابل ملی‌گرایی اقتصادی و  دکترین اول آمریکای کاخ سفید است. در نگاه اروپا، ترامپ به متحدان غربی‌اش بیشتر از منظر شروط مالی و منافع اقتصادی می‌نگرد تا از دریچه اجتماعی از کشورها که بر پایه ارزش‌های مشترکی چون آزادی؛ حقوق بشر؛ و احترام به کرامت انسانی گردهم آمده‌اند.
خلاصه آنکه، همان‌گونه که در گزارش ریسک جهانی سال 2018 مجمع جهانی اقتصاد نیز آمده است، خطر رویارویی سیاسی و اقتصادی بین قدرت‌های بزرگ در سال 2018 افزایش یافته است. مسئله‌ای که می‌تواند بر آینده‌های روابط دو سوی آتلانتیک نیز تأثیر بگذارد. به نظر می‌رسد رویارویی بین قدرت‌های بزرگ، تا حدود زیادی بازتابی از  اختلافات موجود در حوزه هنجارهای مقوم نهادها و رژیم‌های بین‌المللی خواهد بود. اختلافاتی که در صورت استمرار می‌تواند به عاملی برای واگرایی ساختاری دو سوی آتلانتیک بدل شود.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل