شما اینجا هستید: Homeگزارشتبیین روابط عربستان سعودی -رژیم صهیونیستی و تاثیر آن بر نظم منطقه خاورمیانه

تبیین روابط عربستان سعودی -رژیم صهیونیستی و تاثیر آن بر نظم منطقه خاورمیانه


عارف بیژن کارشناس مسائل بین الملل

به نظر می‌رسد با وجود ابتکار عمل‌هایی در روابط بین عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی از گذشته، غیر از ابتکار عمل ملک عبدالله، عربستان سعودی در حاشیه‌ تلاش‌ها برای ترویج روند صلح بین اسرائیلی ها و فلسطینی‌ها باقی‌مانده است. چنان چه در موارد متعددی، عربستان سعودی اعلام کرد که آن‌ها به‌هیچ‌وجه، قصد ندارند حرکت دیگری را که می‌تواند به‌عنوان حرکتی به سمت اسرائیل تفسیر شود، انجام دهند. به‌طور مشابه نیز در سال‌های اخیر، کشورهای حوزه خلیج‌فارس، از موافقت با درخواست آمریکا جهت اتخاذ اقدامات اعتمادسازی در قبال اسرائیل، به‌منظور ایجاد یک فضای حمایتیِ منطقه‌ای برای پروسه‌ی سیاسیِ اسرائیل و فلسطین، خودداری کردند. بااین‌حال، هم‌زمان با این ممانعت‌ها، اسناد ویکی لیکس نشان می‌دهند که «گفتگوهایی مداوم و پنهان» در حال وقوع بوده است. به همین ترتیب، نشانه‌هایی وجود دارد مبنی بر این‌که شرکت‌های اسرائیلی به کشورهای حوزه خلیج‌فارس، از طریق مشاوره امنیتی، آموزش نیروهای نظامی محلی، خریدوفروش اسلحه و سیستم‌های پیشرفته و فناوری کمک کرده‌اند. علاوه بر این، مقامات ارشد هر دو طرف، جلسات مستمری در داخل و خارج از منطقه برگزار کردند. این گزارش‌ها هم‌چنین نشان می‌دهند که اسرائیل، سیاست‌های خود را در صادرات سلاح به کشورهای حوزه خلیج‌فارس و هم‌چنین اقداماتِ خود را در جهت محدود کردن فروش سلاح‌های پیشرفته توسط ایالات‌متحده به کشورهای حوزه خلیج‌فارس منعطف‌تر کرده است که این امر به‌عنوان ظرفیتی نوین برای مشارکت، نسبت به تهدید احتمالی دیده می‌شود. این موارد، حاکی از آن است که عربستان سعودی و کشورهای خلیج‌فارس، قدرت نظامی اسرائیل و هم‌چنین روابط نزدیک آن با ایالات‌متحده را به رسمیت شناخته و بدین ترتیب، آن‌ها سیاست‌های خود را در حفظ برخی از سطوح هماهنگی با این کشور تنظیم کرده‌اند. بازدید یک «هیئت نمایندگی» از چهره‌های دانشگاهی و تجاری عربستان به رژیم صهیونیستی در 22 جولای سال 2016، نقطه عطفی را بر ماهیت روابطِ بااحتیاط بین شش کشور شورای همکاری خلیج‌فارس و اسرائیل روشن کرد. بنابراین سوالی که مطرح است اینکه روابط مابین عربستان و اسرائیل به چه نحوی است و به دنبال آن نظم منطقه خاورمیانه به چه سمتی خواهد رفت؟ آنچه محتمل است، عربستان و رژیم صهیونیستی در پی آشکار کردن و تقویت همکاری ها در همه زمینه ها هستند و در راستای تغییر الگوی نظم منطقه ای موجود به ضرر ایران و به نفع خود گام برمی¬دارند. بنابراین در این متن سعی شده به طور اختصار به زوایای پنهان و آشکار این روابط و تاثیر آن بر نظم خاورمیانه پرداخته شود.

اسرائیل و عربستان: از روابط پنهانی تا علنی
اگر از گذشته تابه‌حال، خاورمیانه را در یک کلمه بتوان تعریف کرد، آن کلمه «بی‌ثباتی» است. در پی تحرکات و تحولات جاری در منطقه، علنی شدن روابط رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی در خاورمیانه بیش از سایر اتحادهای منطقه‌ای قابل‌توجه است. برای چندین دهه، عربستان سعودی، مدافع حق تشکیل کشور مستقل فلسطین و منتقدِ اشغال غزه توسط رژیم اسرائیل بوده است. تعهد عربستان نسبت به فلسطین، خطوط ژئوپلیتیکی خاورمیانه را برای چند دهه تعریف و مشخص کرد. بسیاری از کشورهای جهان، با نوعی تعجب و تحسین، روابط در حال تقویت بین اسرائیل و مهم‌ترین کشورهای سنتی عربِ منطقه را دنبال می‌کنند؛ نه‌تنها روابط آشکار با مصر و اردن، که در آن اسرائیل روابط دیپلماتیک رسمی را حفظ کرده، بلکه روابط غیررسمی با عربستان سعودی و امارات. این تغییر به نظر می‌رسد توسط سه عامل تغذیه می‌شود:
-     نخست؛ اینکه کشورهای اهل سنت، از تأثیر قدرت روبه رشد ایران بر بلوک شیعه که امنیت و همچنین وحدت کشورهای سنی مذهب را تهدید می‌کند، احساس خطر کرده‌اند. همواره یک نزاعِ مذهبیِ تاریخی بین اکثریت سنی و اقلیت شیعی در منطقه وجود داشته است. رهبریِ شیعیان که در ایران قرار گرفته است، هماهنگی و تلاش متمرکزی برای آزادسازیِ شیعیان در یمن، بحرین، عربستان سعودی و هم‌چنین دفاع از شیعیان در عراق، سوریه و لبنان را هدایت می‌کند.
-    عامل دوم که به نگرانی کشورهای سنی منطقه دامن زده است، تهدید سلفی گرایی افراطی به رهبری دولت اسلامی عراق و شام می‌باشد. اما همان‌گونه که‌ موج اخیر حملات تروریستی نشان می‌دهد، این گروه علاوه بر فعالیت در عراق و سوریه، در صحرای سینا، لیبی و هم‌چنین در اروپا نیز فعال است.
-     عامل سوم ناشی از این باور است که ایالات‌متحده با هدف کاهش حضور خود در منطقه، متحدانش را در زمان نیازمندی به حال خود رها کرده است. چنانچه در عربستان سعودی، این محرومیت و ناامیدی، ناشی از این حقیقت است که آن‌ها توافق بین غرب و ایران، به رهبریِ ایالات‌متحده را به‌عنوان یک تسلیم از جانب آمریکا می‌نگرند. درنتیجه، این حقیقت برای کشورهای سنی که همواره آمریکا را به‌عنوان ابرقدرتی که از هرگونه تهدید ممانعت به عمل می‌آورد می‌نگریستند، دگرگون‌کننده بود.
بدین ترتیب، این کشورها به دنبال قدرتی هستند که در زمان نیاز به آن‌ها کمک کند. درنتیجه با دور شدن ایالات‌متحده از آنان در این زمان، اسرائیل تنها دولت در منطقه است که ثبات آن تغییرنیافته است. از دید کشورهای عرب منطقه، اسرائیل  به لحاظ اقتصادی و نظامی قوی بوده و توانایی دفاع از منافع حیاتی منطقه را دارد. بدین ترتیب، این موارد، بنیادی را برای شکوفایی روابط بین اسرائیل و کشورهای عرب سنی منطقه فراهم آورد. بنابراین پیوند بین اسرائیل و کشورهای عرب خلیج‌فارس هم چون پیوندی نه از روی علاقه، بلکه مصلحت‌آمیز و به دلیل اهمیت مسائل داخلی و منطقه‌ای است. چنانچه شاهزاده عربستان در کنفرانسی در واشنگتن، در پی صحبت از همکاری بین این دو کشور به شوخی گفت: "ترکیبی از پول اسرائیل و استعداد عرب می‌تواند تأثیر مثبت بر روی هر منطقه‌ای داشته باشد. اما در پشت همه این موارد، حقیقتی بزرگ وجود دارد و آن این‌که، اسرائیل می‌تواند این کشورها را باهمان چیزی که دقیقاً فاقد آن هستند، تأمین کند(یعنی): پیشرفت‌های عظیم امنیتی، فناوری در حوزه آب، کشاورزی و بهداشت. بااین‌حال، یک همکاری جدی - همکاری بدون مانع - بین اسرائیل و کشورهای عربی به یک توافق صلح میان اسرائیل و فلسطین نیاز دارد. بدین ترتیب، تنها راه غلبه بر این مانع، طی کردن این مرحله است: اول، ایجاد یک ارتباط که به‌عنوان چتری فراگیر برای اسرائیل و اعراب منطقه خدمت کند و قدم بعدی آن است که این ارتباط بتواند فلسطینی‌ها را به سمت شرکت در مذاکرات صلح هدایت کند".

هم‌پیمانان غریب آشنا در خاورمیانه جدید
در ادامه می‌توان به‌طورکلی به برخی از صفات مشترک بین عربستان سعودی و اسرائیل به‌ویژه بااهمیت یافتن روابط این دو دولت اشاره کرد:
-     سرکوب و فشار: هر دو کشور به سرکوب و فشار بر گروه‌های غیر مسلط در مرزهای خود اقدام می‌کنند. چنان چه اسرائیل، فلسطینی‌ها را سرکوب کرده و به شهرک‌سازی در سرزمین و روستاهای اطراف آن با دیوارهای بلند جداکننده و سربازان مسلح، اقدام می‌کند. عربستان سعودی نیز از دیگر سو، یک سیستم سیاسی قضایی راه‌اندازی کرده که در لوای آن به غیر اهل سنت(شیعیان و غیرمسلمانان) ظلم و ستم می‌کند.
-     تجاوز و مداخله: اسرائیل و عربستان سعودی هر دو، سرزمین‌های مجاور خود را مورد تاخت‌وتاز قرار داده و هزاران غیرنظامی را کشتند. چنان چه اسرائیل به‌طور پیوسته، نوار غزه را از سال 2008 مورد حمله و بمباران قرار داده است. سعودی‌ها نیز به همین منوال در امور داخلی کشور یمن به‌عنوان حیات خلوت کشور خود دخالت می‌کنند. آن‌ها بازارها، مدارس، بیمارستان‌ها، خوابگاه‌ها و جشن‌های عروسی را بمباران کرده که باعث آوارگیِ بسیاری از یمنی‌ها شده است.
-    تبعیض‌های مذهبی: دین، نقشی کلیدی در سیاست هر دو ایفا می‌کند. اسرائیل، جایی برای مردم یهودی است و قوانین پایه و اولیه اسرائیل، به‌جای این‌که به‌عنوان یک قانون اساسی خدمت کند، این دولت را به‌عنوان یک دولتی یهودی تعریف و معرفی می‌کند. چنان چه یهودیان از رفتار ممتاز و برتری ، همچون حق‌وحقوقی برای مهاجرت به اسرائیل از هر نقطه و تبدیل‌شدن به شهروندان این کشور به‌طور خودکار برخوردارند، درحالی‌که مسلمانان با تبعیض روبه‌رو هستند و یا با آن‌ها به‌عنوان شهروندان درجه دوم رفتار می‌شود. در عربستان سعودی نیز، مکه، مقدس‌ترین شهر برای مسلمانان است و پادشاهی عربستان، خود را مرکز جهان اسلام می‌داند. تنها مسلمانان(سنی) می‌توانند تبدیل به شهروندان عربستان سعودی شوند و با غیرمسلمانان مانند شهروندان درجه دوم رفتار می‌شود.
-     صادرات خشونت: رژیم اسرائیل و عربستان، اقدام به صدور تولیداتِ (ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیکی) می‌کنند که از خشونت حمایت می‌کند. اسرائیل از صادرکنندگان تسلیحات به سایر کشورها و عربستان سعودی نیز صادرکننده ‌ایدئولوژی سنی افراطی به نام وهابیت در سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا می‌باشد.
-    نفرت و نگرانی از ایران: بیش از هر وجه مشترک دیگر، نفرت مشترک این دو کشور از ایران است که این دو را در کنار یکدیگر قرار داده است. چراکه هر دو، ایران را به‌عنوان یک تهدید موجود در نظر داشته و از نفوذ رو به رشد ایران در منطقه بیم داشته‌اند.
-     مداخله در سوریه: هم اسرائیل و هم عربستان سعودی در رابطه با مسئله سوریه، جنگ داخلی در این کشور و سرانجامِ رژیم بشار اسد نگران هستند. به این منظور آن‌ها از گروه‌های افراطی در سوریه مانند جبهه النصره که گروهی وابسته به القاعده است، در جهت پیش برد منافع خود حمایت می‌کنند.
-    لابی قوی واشنگتن: هر دو برای نفوذ در سیاست ایالات‌متحده، تلاش می‌کنند. چنان چه دولت اسرائیل از حمایت کمیته امور عمومیِ آمریکا و اسرائیل، که تأثیرگذارترین گروه لابی سیاست خارجی در ایالات‌متحده در نظر گرفته می‌شود، بهره‌مند می‌باشد. سعودی‌ها نیز به‌تازگی نسخه خود به نام «کمیته روابط عمومیِ امور عربستان و آمریکا» را آغاز کرده‌اند.
-    اتحاد با ایالات‌متحده: در نهایت این‌که هر دو دولت، متحدان طولانی‌مدت ایالات‌متحده هستند. ایالات‌متحده به تضمین امنیت هر دو کشور کمک کرده است. ایالات‌متحده، اسرائیل را از زمان تأسیس در سال 1948 و عربستان را از سال 1932 حمایت کرده است. هم‌چنین ایالات‌متحده برای حمایت از ارتش اسرائیل، هزینه کرده و از خانواده سلطنتی عربستان سعودی محافظت می‌کند. ایالات‌متحده، رژیم اسرائیل و عربستان سعودی از مدت‌ها پیش به‌صورت فردی و جمعی، اقداماتی را برای مهار و به عقب راندن ایران در منطقه انجام داده‌اند. بدین ترتیب، اگر در بهترین حالت وجود، ایالات‌متحده را برای امنیت کشورهای متحد آن لازم فرض کنیم، همکاری این کشور با کشورهایی چون عربستان سعودی و اسرائیل و تلاشِ مداوم کشورهای مذکور و ایالات‌متحده در جهت مقابله با ایران، خود به‌عنوان تهدید و بی‌ثباتی هم برای منطقه و هم برای ایران می‌باشد.
نظم منطقه¬ای: تک‌قطبی در مقابل چندقطبی
واشنگتن قصد دارد بار نگرانی‌های متحمل از حملات اسلام‌گرایان را با ورود به یک توافق عمده با دو دولت نزدیک به تروریسم اسلامی -یعنی رژیم اسرائیل و عربستان سعودی- و در مقابل با مذمتِ قطر کاهش دهد؛ برجسته‌ترین نقطه‌ی قابل اهمیت در این رویه، تضاد مابینِ نظم چندقطبی جدید و نظم جهانی یکپارچه آمریکا می‌باشد. قطر، به لطف منابع مالی عظیم آن، تماس‌های سطح بالا را با طیف گسترده‌ای از کشورها حفظ کرده است که لزوماً با ریاض مرتبط نیستند. جالب‌توجه است که وضعیت در واشنگتن تا حد زیادی رو به وخامت گذاشته است که حتی متحدان تاریخی واشنگتن هم با یکدیگر مبارزه می‌کنند. چراکه ایران، روسیه و چین به عراق، سوریه، یمن و لیبی کمک کرده، شرایطی لازم برای پایان دادن به بی‌ثباتی در خاورمیانه را ایجاد، و حتی یک بحران داخلی در شورای همکاری خلیج‌فارس را برانگیخته و ترویج می‌دهند. بدین ترتیب شرطی که ریاض، تل‌آویو و واشنگتن با تهاجم علیه دوحه به راه انداختند؛ می‌تواند یک خطای استراتژیک غیرقابل‌توجیه بوده، و حتی منجر به پایان شورای همکاری خلیج‌فارس و تضعیف ائتلاف ضد ایران در منطقه شود. همچنین با توجه به تحولات جاری در سوریه، به نظر می‌رسد که ایران و سوریه به قطر پیشنهاد کرده‌اند که از روند حمایت از تروریسم تغییر موضع داده و به‌جای آن در بازسازی سوریه با شرکای چینی و ایرانی همکاری کند. دریافت پاسخ‌های معتبر به چنین گزاری غیرممکن است، اما بعد از گفتگو بین دوحه و تهران در زمینه توسعه میدان نفتی پارس شمالی، کسی نمی‌تواند این را رد و انکار کند که یک توافقنامه می‌تواند در میان‌مدت در سوریه به دست آید که مزایای زیادی برای دوحه و همچنین دمشق و تهران نیز در بر خواهد داشت. به‌طورکلی خصومت ایالات‌متحده، عربستان سعودی و اسرائیل نسبت به قطر نشانه‌های هشداردهنده‌ای برای بلوک اوراسیا است که در حال حاضر با موانع بسیاری در جهان مواجه است
به‌طورکلی اقدام عربستان سعودی و چند کشور دیگر از منطقه‌ی خلیج‌فارس در جهت تشکیل ائتلاف ضد قطر، مبارزه با تروریسم، مخالفت با برجام و برنامه‌ی هسته‌ای ایران، ایجاد اتحادهای منطقه‌ای، مبارزه با شیعیان منطقه و به‌طور خاص مقابله با ایران، نه‌تنها نمی‌تواند راهی در جهت رسیدن به ثبات منطقه‌ای باشد؛ بلکه منازعات منطقه‌ای را وارد فاز جدید از تقابل، و امنیت منطقه‌ای را آسیب‌پذیرتر می‌سازد. بدین ترتیب این ائتلاف نه‌تنها در جهت تضعیف و انزوای ایران کارگر نبوده است بلکه تنها به مداخله‌ی بازیگران قدرتمند خارجی و رشد گروه‌های افراطی در منطقه کمک می‌کند. چنانچه می‌توان یادآوری کرد، سیاست دولت اوباما در قبال خاورمیانه صرفاً راه را برای گسترش انبساط و ترویج بازیگران غیردولتی خشونت‌آمیز هموار کرد که میراث بسیار منفی ازنظر امنیت منطقه‌ای به‌جای گذاشت. بدین ترتیب، عربستان سعودی متحملِ آسیب‌پذیری‌های امنیتی شدیدی است که حتی باوجود دولت ترامپ نیز به‌طور ناگهانی ناپدید نمی‌شوند. بنابراین برای پادشاهی سعودی بازگشت به یک سیاست امنیتی که از اجماع منطقه‌ای جداشده و به‌طور کامل به دولت ترامپ وابسته گردد، پرمخاطره است
جمع‌بندی
گمانه‌زنی‌های زیادی درباره گرم شدن روابط و همکاری‌های اسرائیل و عربستان سعودی وجود دارد، هنوز هم اما، هماهنگی و همکاریِ عمومی به‌عنوان یک آرزو برای عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی است. این امر به دلیل وقایع تاریخی مابین دولت اسرائیل و جهان عرب است. زیرا مسئله فلسطین، هنوز هم زخم بازی از جهان اسلام است و تا زمانی که شفا پیدا نکند، درک این‌که چگونه رابطه بین عربستان و اسرائیل می‌تواند در جهتی آشکارتر حرکت کند، دشوار است. عربستان سعودی، در یک حرکتِ حمایت‌شده توسط اتحادیه عرب و سازمان همکاری‌های اسلامی، آنچه را که به‌عنوان «طرح صلح اعراب» در سال 2002 شناخته شد، به‌پیش برد. بااین‌حال، 14 سال پس از طرح صلح خاورمیانه، هزاران خانه ساخته‌شده از شهرک‌سازی‌های غیرقانونی، سه جنگ در غزه، دو پادشاه جدید در عربستان، جنگ آمریکا در عراق و توافق هسته‌ای با ایران اتفاق افتاد که این تحولات از نظم منطقه‌ای، به یک همگرایی ظاهری از منافع عربستان و اسرائیل منجر شد، لیکن هنوز کشورهای مذکور و هم‌چنین کشورهایی چون ترکیه، قطر و غیره در ایجاد ائتلاف و اتحادی قدرتمند در منطقه و به‌ویژه در جهت همکاری علیه ایران، موفق نبوده‌اند.
اسرائیلی که در قلب یک منطقه متخاصم منزوی است و در خاورمیانه ای که هیچ متحد واقعی ندارد، دولت یهود همیشه پذیرای هرگونه افتتاح دیپلماسی منطقه ای است که در این حالت عربستان شریک مناسبی به نظر می رسد. این یک حقیقت است که دشمن دشمن من دوست من است؛ نشان از این دارد ریاض در واقع حمایت یکی از دولت های قدرتمند منطقه (رژیم صهیونیستی به عنوان دشمن ایران) را به دست خواهد آورد. بنابراین عربستان به عنوان یکی از ستون های اسلام سیاسی، سعی خواهد کرد شهروندان و بیش از 3/1 میلیارد مسلمان سنی جهان را متقاعد کند که نهاد صهیونیستی به آن اندازه که باور داشتند خطرناک نیست. به رسمیت شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی هم این عمل را تغییر نمی دهد؛ به دلیل اینکه انتقاد ریاض از تصمیم ترامپ فقط در حد حرف بود نه اقدامات تلافی جویانه و روشن است ریاض ارزشمندتر از بیت المقدس برای عربستان است.
 از یک سو، عربستان درخواست کرده است به اطلاعات اسرائیل دسترسی داشته باشد. به دلیل اینکه مباحث اطلاعاتی نقطه ضعف سعودی ها و نقطه قوت رژیم اسرائیل است و عربستانی که توسط نیروهای شیعه ایرانی در عراق، سوریه، جنوب یمن و حزب الله در لبنان احاطه شده است این نزدیکی منطقی است. اگرچه اسرائیل در قبال این کمک، منابع مالی از عربستان برای ساخت شهرک ها دریافت می کند. از سوی دیگر، تاثیر و نفوذ اسرائیل در آمریکا یک ابزار مهم در مبارزه عربستان علیه توافق هسته ای ایران است. امری که اسرائیلی ها و سعودی ها بر سر آن توافق دارند. با این حال طرف اسرائیلی یک محموله از هواپیماهای جنگنده F35 دریافت کرده، در حالی که سعودی ها دست خالی آمده اند. در حقیقت جنگ عربستان در یمن یکی از دلایل ضعف و ناکارآمدی نظامی عربستان است به همین دلیل عربستان به کمک های نظامی آمریکا به عنوان یک متحد سنتی از سال 1945 نگاه می کند. در چنین شرایطی حمایت از دوستان اسرائیل در آمریکا می تواند تعیین کننده باشد و در حال حاضر عربستان بیشتر از اسرائیلی ها در حال لابی کردن هستند. در کوتاه مدت، ایران و تشکیلات بین المللی آن در آسیا و خاورمیانه در یک طرف و جهان عرب سنی به همراه آمریکا و اسرائیل در طرف دیگر کار می کنند.
نکته پایانی این است که خاورمیانه در حال حاضر هم از نظر قدرت و هم به لحاظ ایدئولوژیک در یک وضعیتی چندوجهی قرار دارد. 1- از یک‌سو ایران است که یک مدل از اسلام‌گرایی فراملی و فراملیتی را با تأکید بر عنصر شیعه در نظر دارد. مدل ایرانی، سلطنت را رد کرده، و آن را از دیدگاه اسلام نامشروع می‌داند. همچنین نظم منطقه‌ای تحت رهبری آمریکا که از پایان جنگ سرد حاکم بود را نیز به چالش کشیده و درنتیجه به‌طور مستقیم سیاست خارجی بسیاری از همسایگان خود را به چالش می‌کشد. 2- از دیگر سو می‌توان گفت، عربستان سعودی به‌طور مستقیم با مدل ایرانی، حداقل در میان اقلیت شیعه خود، به چالش کشیده شده است. 3- در وجهی دیگر، اگرچه دولت اسلامی(داعش) به‌سختی می‌تواند به نام یک قدرت منطقه‌ای نامیده شود، (لیکن)این گروه یک مدلِ ایدئولوژیک سلفی فراملی را رواج می‌دهد، که عناصری از نسخه رسمی محافظه‌کار عربستان سعودی از اسلام و پوپولیسم اسلام‌گرای سنی حزب عدالت و توسعه ترکیه را به اشتراک دارد. 5-در همین حال، بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل همچنان به تصرف کرانه‌ی غربی و جلوگیری از تشکیل کشور مستقل فلسطین ادامه می‌دهد. بدین ترتیب در این منطقه یک مدل چندقطبی ایدئولوژیک وجود دارد. سعودی‌ها در مورد تهدید بزرگ‌ترشان- ایران و داعش- مردد و نامعلوم هستند. چراکه اتحاد متوازن کننده‌ی به‌ظاهر طبیعی ترکیه و عربستان علیه ایران با ترس عربستان مبنی بر آن‌که مدل ترکیه از اسلام‌گرایی پوپولیستی و دموکراتیک، به اخوان المسلمین در جهان عرب کمک خواهد کرد، با مشکل و ممانعت مواجه شده است. به‌طورکلی با توجه به وضعیت چندقطبی و عدم اطمینان در همکاری کشورهای منطقه؛ علی‌رغم نشانه‌هایی از همکاری‌های پنهانی و تمایل برخی از دوستان ایالات‌متحده اسرائیل در جهت تقویت ارتباط مابین عربستان و اسرائیل علیه ایران و دولت اسلامی، این امر به‌طور کامل محقق نگردیده است. تا حد زیادی، این عدم توازن در چندپاگرایی ایدئولوژیک، با ترسی مرتبط با امنیت رژیم‌ها تحریک و هدایت می‌شود. چراکه رهبران در مورد اثرات داخلی از پیام‌های ایدئولوژیک فراملی نگران بوده و درنتیجه برای همکاری با متحدان منطقه‌ای بدگمان هستند. با توجه به شکاف پیش‌آمده بین کشورهای عضو شورای همکاری‌ خلیج‌فارس نشانه ضعف بوده و تصمیم برخی کشورهای عرب حاشیه خلیج‌فارس در قطع روابط دیپلماتیک با قطر نشانگر بحران عمیق در منطقه به‌واسطه فقدان رهبری واقعی در جهان عرب و کشورهای سنی منطقه است.


تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل