شما اینجا هستید: Homeگفتگوتحليل آينده خاورميانه در گفت وگوي با دکتر مطهرنيا

تحليل آينده خاورميانه در گفت وگوي با دکتر مطهرنيا

نام خاورميانه همواره در کنار خود، صفتي از آشوب و التهاب و انقلاب همراه داشته است.

منطقه اي که روزي داعش، روزي القاعده، روزي ديگر طالبان در آن سر برآورده اند و بار حکومت هايي مستبد را به دوش کشيده است. خاورميانه اي که امروز، اوجي از التهاب و خشونت را تجربه مي کند، در نگاه تحليلگران و آينده پژوهان چه تصويري دارد؟ دموکراسي در خاورميانه چه سرنوشتي خواهد داشت؟ «آخيلش پيالاماري» در مقاله اش در مجله ديپلمات مي نويسد که «ايران تنها کشوري است که پيروز احتمالي خاورميانه در طولاني‌مدت خواهد بود». عمار حکيم، رييس مجلس اعلاي اسلامي عراق، آينده خاورميانه را در گرو عراق امروز مي داند. برخي ديگر هم مثل «ديويد فرامکين» نويسنده کتاب «صلحي براي پايان تمام صلح ها» معتقد است که «خاورميانه هيچ آينده اي ندارد».
دکتر مهدي مطهرنيا، آينده پژوه و تحليلگر مسايل بين الملل در همين زمينه با اعتقاد بر اينکه قرن بيست و يکم ميلادي ديگر رژيم هاي اقتدارگراي تمرکزگرا را نخواهد پذيرفت، درباره آينده خاورميانه به خبرنگار شفقنا مي گويد: آنچه براي بازيگر اصلي نظام بين الملل از اهميت جدي برخوردار است، حفظ نوهارتلند يعني خليج فارس و فلات ايران است. از اين نظر سناريوي مطلوب ايالات متحده آمريکا آن است که کشورهاي اطراف خليج فارس به عنوان تونل عبور قدرت ايالات متحده آمريکا از غرب به شرق دچار تجزيه نشده و وضعيت آنها به سوي يک نوع دموکراسي ارشادي آمريکايي با پيوستگي اين منطقه به آمريکا به مثابه ژاپن در آسياي جنوب شرقي پيش رود، تا بتواند بر فلات ايران حاکم شود. آنچه در باب جغرافياي پيراموني اين کاپيولا و فلات ايران مطرح است، آن است که بتواند يک محل مياني نرم جهت دفاع بهتر از فلات ايران يا نوهارتلند، خليج فارس و فلات ايران با عنوان تونل امنيتي در جهت کنترل شرق آسيا شکل بگيرد. در اينجاست که تجزيه بعضي از کشورهاي عربي مي تواند زمينه ساز کوچک شدن اين کشورها و مديريت سهل تر آنها در آينده شود، اما اين نيازمند گذار از وضعيت فعلي به وضعيت مطلوب تسلط بر نوهارتلند است.
اين استاد دانشگاه، آينده عربستان در خاورميانه را اينگونه پيش بيني مي کند که عربستان تقويت، اما خاندان آل سعود تضعيف خواهد شد و عنوان مي کند: اگر در جهت شکل دادن به آينده نظم نوين جهاني، اتحاديه اروپا و ايالات متحده آمريکا به سطحي از رقابت برسند که نياز به تجزيه عربستان از جهت ايجاد امنيت جغرافيايي براي نوهارتلند يعني خليج فارس و فلات ايران شود، بايد گفت که تحرکات تجزيه طلبانه افزايش پيدا خواهد کرد. همين معنا براي عراق، سوريه و اردن نيز مي تواند مورد عنايت قرار گيرد، بنابراين نقش حل و فصل پرونده هسته اي ايران از يک سو در درون منطقه و از سوي ديگر نقش رقابت هاي اتحاديه اروپا و ايالات متحده آمريکا براي مديريت امنيت نسبي در آينده اين منطقه به عنوان مقدمه اي ضروري در جهت شکل بخشيدن به نظم تک-چند قطبي توسط ايالات متحده آمريکا در جهان مي تواند بر روند تحرکات آينده موثر افتد.
او تاکيد مي کند که در آينده، ايران به عنوان يک قدرت بزرگ منطقه اي در مسير شرکاي استراتژيک ايالات متحده آمريکا در سطح بين المللي قرار خواهد گرفت و مي گويد: در تحليل نهايي در جهت نظم بخشي به آينده نظام بين الملل، اين ايران و نوع مبادله با ايران است که مي تواند زمينه پرور ساخت آينده نظم نوين جهاني شود.
متن گفت وگوي شفقنا با دکتر مطهرنيا را مي خوانيد:

*گفته مي شود راديکاليسم و گرايش هاي افراطي، خاورميانه را به آتش کشيده است؛ صحبت از تجزيه سوريه و عراق و تقسيم يمن به گوش مي رسد، مصر با مصادره انقلابش مواجه است و عربستان، يمن و خاورميانه را به ميدان جنگ تبديل کرده است. با توجه به اتفاقات امروز خاورميانه، آينده اين منطقه را به لحاظ سياسي و اجتماعي و تقسيم بندي کشورها چطور ارزيابي مي کنيد؟
مطهرنيا: نخست يک چارچوب تئوريک براي پاسخگويي به سوال شما فراهم مي کنم. از منظر «پيرس» در تحليل هاي متکي بر نشانه شناسي بايد فاکتورهايي مانند شباهت، اشاره و نمادها را در نظر گرفت. اگر به تصاويري که امروز از خاورميانه مخابره مي شود، سيگنال ها و اشاراتي که در آن ديده مي شود و همچنين سيمبل ها و نشانه هايي که از خاورميانه در درون اين منطقه در حال چرخش است و به بيرون پژواک پيدا مي کند، بنگريم، علايم بسيار نگران کننده اي مي بينيم. اگر نشانه شناسي پيرس را به روش STEEP-V آينده پژوهي در نوشتن سناريوهاي آينده ارتباط دهيم، بايد اين تصاوير، اشاره ها و نمادها را در يک مجموعه بهم پيوسته در سطوح شش گانه اجتماعي، فناوري، اقتصادي، زيست محيطي، سياسي و ارزشي-فرهنگي نشانه هاي چندان اميدوار کننده اي نيابيم. چرا که از منظر تصاوير، تصوير خشونت در بطن قرن بيست و يکم ميلادي زاده مي شود و خاورميانه، زايشگاه اين خشونت است. خشونتي که در چارچوب دکترين مديريت ناامني هدايت شد و امروز در پي ايجاد توازن ضعف منطقه اي در جهت ايجاد مديريت امنيت نسبي آينده براي فضاسازي مناسب در جهت شکل بخشيدن به نظم نوين آينده جهاني است. اگر اين هم باشد و به درستي مديريت شود، مي توان گفت نگراني ها کاهش مي يابد. دغدغه آن است که تحرکات کشورهاي فرادستي مانند ايالات متحده آمريکا -در ارتباط دادن ميان مديريت ناامني در منطقه به توازن ضعف و سپس توازن ضعف به حوزه مديريت امنيت نسبي- با چالش هاي جدي ناخواسته و در واقع شگفتي سازهايي رو به رو شود که کنترل را از دست خارج کرده و زمينه هاي آشوب دايمي در منطقه را فراهم سازد. اين نگرانی و دغدغه به عنوان يک سناريوي نامطلوب براي آينده خاورميانه از بخش اجتماعي ديده مي شود و تسري در حوزه سياسي پيدا مي کند.
امروز کشاکش ها در حوزه سياسي به نوعي منازعه سرد و جنگ نيابتي در منطقه انجاميده است که در جغرافياهايي مانند يمن و سوريه خود را نشان مي دهد و التهاب سياسي را در حوزه تحرکات منطقه اي افزايش داده است. اين التهاب سياسي در زاويه هاي عملياتي آن، اصطکاک بسياري با عقده اوديپ مذهبي در منطقه به علاوه همين عقده در حوزه فرقه اي قرار دارد که مي توان از منظر روانکاوي به تحليل آن پرداخت. به بيان ديگر ما از يک سو اصطکاک قدرت هاي منطقه اي در قالب جنگ هاي نيابتي را در جغرافي هاي مهم منطقه اي مانند يمن و سوريه شاهد هستيم و از طرف ديگر از منظر روانکاوي و تحليل روانشناختي موضوع، شاهد شکل گيري نوعي واکنش هاي قومي و فرقه اي در قالب هاي روانپريش آن، توسط گروه هاي تروريستي هستيم. گروه هايي تروريستي که تلاش مي کنند با فعال کردن اين عقده اوديپ معطوف به روان نژندي در منطقه، ايجاد يک فضاي خشونت بار را بر منطقه تحميل کنند. نوع حرکت هاي القاعده و همچنين داعش در برخورد با مخالفان و استفاده از تحرکات خشونت بار نشان دهنده همين عقده اوديپ است که مي تواند اين التهابات سياسي را ناگهان فعال تر کرده و به برخوردهاي ميان دولت ها تبديل نمايد و اين يکي از بزنگاه هاي تاريخي است که بايد با خردورزي سياسي مورد مديريت جدي قرار گيرد. استفاده از فناوري ها به عنوان پيشران بعدي که به آن اشاره مي کنم يعني تکنولوژي، در ارتباط با تحرکات سياسي و ورود مسابقه تسليحاتي مبتني بر انباشت تکنولوژي هاي نظامي و فعاليت هاي هسته اي را نمي توان ناديده گرفت. امروز در پرتو پرونده هسته اي ايران يعني نشست 1+5 با ايران و مخالفت خواني هاي منطقه اي که در خاروميانه از سوي عربستان -با حمايت هاي رژِيم اسراييل- شاهد هستيم، لابي صهيونيستي و عرب را در کشورهاي منطقه و حتي در ميان دولت هاي فرامنطقه اي بر ضد ايران فعال ساخته است و تلاش دارد که منطقه را به يک آشوب مديريت شده سوق دهد. بر اين اساس استفاده از فناوري هايي که مي تواند اين خشونت و اين رفتار را تشديد کند نيز مشاهده مي شود.
پيشران بعدي که بايد به آن توجه کرد تا آينده خاورميانه را مورد عنايت قرار داد، لغزان بودن زيست محيط سياسي منطقه است. به اين معنا که با توجه به التهاب هاي سياسي و اجتماعي موجود و شکاف هاي متراکم مذهبي و قومي که در منطقه ديده مي شود، زيست محيط منطقه در وضعيت لغزان قرار گرفته است. به گونه اي که امروز سخن از تجزيه بعضي از کشورهاي مهم منطقه در متون متفاوت سياسي بازتاب پيدا مي کند و اين نيز التهاب موجود را مي تواند تشديد کرده و نگراني هاي فزاينده از آينده منطقه را پيش روي ديدگان قرار دهد. از طرف ديگر ما از نظر فرهنگي در منطقه دچار يک نوع واگرايي دروني و تقابل بيروني هستيم. در درون، فرقه فرقه شدن مذهبي و رو در رويي هاي فرهنگي در قالب قوميت ها مي تواند بازتاب هاي فرهنگي داشته و زمينه هاي واگرايي هاي دروني در جغرافياي ملي کشورها و در جغرافياي منطقه را فراهم کند. در عين حال ما شاهد يک فضاي گفتماني ضد فرهنگ بين المللي و جهاني نيز در منطقه هستيم که از يک سو در قالب تحرکات ضد غربي مديريت مي شود. در کنار اين تحرکات ضد غربي، حرکت هاي تروريستي متکي بر نفي سلطه بيگانگان بر منطقه در قالب حرکت هاي انحرافي نيز آن را تشديد مي نمايد و تشخيص تحرکات تقابل گرايانه منطقه اي با قدرت هاي فرامنطقه اي را در زمينه خاورميانه و مقاومت موجود در اين منطقه با نوعي نوسان ارزشي رو به رو مي سازد؛ اين نوسان ارزشي، جوامع ملي منطقه را در نوعي سردرگمي در برابر نيات اين تقابل و مقاومت با کشورهاي بيگانه در منطقه قرار مي دهد. همين موجب ايجاد نوعي واگرايي در درون منطقه نسبت به ارزش ها و فرهنگ هاي غالب مي شود. در سوي ديگر تقابل را با قدرت هاي فرامنطقه اي در قالب مقاومت ضعيف مي کند. اين موارد، نشانگاني بيانگر آن است که خاورميانه در وضعيت بسيار ملتهبي به سر مي برد؛ اين التهاب و مديريت اين التهاب، نيازمند ترميم جدي از سوي فعالان منطقه اي يعني دولت هاي منطقه براي کاهش واگرايی هاي منطقه اي و افزايش جنبه اثباتي و استفاده از گفتمان مثبت براي برخورد با نظام بين الملل است. به گونه اي که دولت يازدهم در ايران در چارچوب دکترين تعامل سازنده سعي کرده است با مرکز قرار دادن پرونده هسته اي و حل و فصل آن از طريق ديپلماتيک، اين التهاب را کاهش دهد.

*دموکراسي در اين منطقه چه وضعيتي خواهد داشت و آيا مردمان خاورميانه، در رويکردي مثل سال هاي بهار عربي، اقدام به احقاق حقوق خود خواهند کرد يا اينکه تجربه تلخ بي ثباتي کشورها در پي بهار عربي، آنها را به سمت حفظ وضع موجود يا حرکت به سمت حکومت هاي اقتدارگرا پيش خواهد برد؟
مطهرنيا: بي ثباتي ميل به ثبات دارد و منطقه بارها اين بي ثباتي ها را تجربه کرده است. نگارش يک نسخه براي منطقه در جهت دستيابي به دموکراسي، کار چندان معقولانه اي نيست. بايد گفت که اين بي ثباتي موجود که ميل به ثبات هر لحظه در آن تشديد خواهد شد، نوعي زايش تاريخي براي شکل بخشيدن و محتوا دادن به حکومت هاي موجود يا ترسيم حکومت هاي مطلوب را به وجود خواهد آورد. قرن بيست و يکم ميلادي ديگر رژيم هاي اقتدار گراي تمرکز گرا را نخواهد پذيرفت. اقتدارگراياني در منطقه خواهند توانست قدرت مقتدرانه خود را اعمال کنند که تکثرهاي موجود را در محيط ملي خود، حداقل نسبت به گذشته بيشتر پذيرا باشند. امروز به واسطه همين است که دولت نظامي در مصر، ديگر نمي تواند مانند دولت نظامي پيشين عمل کند و بايد بپذيرد که وجوهي از تحرکات اقتدارگرايانه خود را بايد در تکثر مدني مديريت نمايد. بر اين اساس در کشورهايي که از سابقه تمدني بيشتري برخودارند و در آنها در کنار دولت سازي، ملت سازي نيز صورت پذيرفته است، نخبگاني موفق خواهند بود که رويکردهاي دموکراتيک را بر رويکردهاي اقتدارگرايانه ترجيح دهند. حداقل در کوتاه مدت ممکن است اين بي ثباتي ها لزوم ایجاد يک اقتدار مرکزي متکي بر تمرکزگرايي و يک صدايي را تجويز کند و توده هاي مردم نيز براي گريز از اين بي ثباتي، اندکي آن را بپذيرند، اما سيگنال هاي موجود نشان مي دهد مردم بعضي از کشورها در اين مناطق به ويژه کشورهايي که داراي سابقه تمدني هستند، ديگر بازگشت به رژيم هاي اقتدارگراي تمرکز محور را نپذيرفته و خواهان يک دموکراسي بومي شده در چارچوب مشروعيت يافتن حکومت مردم و خواست و اراده مردم در جهت اداره امور آينده کشورشان هستند. بايد پذيرفت آينده با وجود چالش هاي متفاوتي که پيش روي آن هست، در اين کشورها به سوي دموکراسي پيش خواهد رفت. اگر چه هزينه هاي گزافي را نيز تمدن ها و دولت هاي حاکم بر اين مناطق بايد بپردازند، اما کشورهاي ديگري که در اين سطح نيستند، بايد آرام آرام به ملت سازي بينديشند و در اين ملت سازي، ديگر رژيم هاي سنتي مبتني بر پيرزمانگي ريش سفيدان و تحرکات قبيله اي، آرام آرام رنگ خواهد باخت و رژيم هاي مقتدر تکثرگرا را بايد تجربه کنند.

*برخي معتقدند تحولات منطقه در حال تغيير مرزهاي لرزان امروز خاورميانه است که حاصل قرارداد سايکس پيکو در سال هاي گذشته است، آيا تحولات منطقه به آن سمت پيش مي رود که بخواهد مرزهاي جديدي تعريف شود و اگر بشود چه مرزهايي را پيش بيني مي کنيد؟
مطهرنيا: به باور من آنچه براي بازيگر اصلي نظام بين الملل از اهميت جدي برخوردار است، حفظ نوهارتلند يعني خليج فارس و فلات ايران است. از اين نظر سناريوي مطلوب ايالات متحده آمريکا آن است که کشورهاي اطراف خليج فارس به عنوان تونل عبور قدرت ايالات متحده آمريکا از غرب به شرق دچار تجزيه نشده و وضعيت آنها به سوي يک نوع دموکراسي ارشادي آمريکايي با پيوستگي اين منطقه به آمريکا به مثابه ژاپن در آسياي جنوب شرقي پيش رود، تا بتواند بر فلات ايران حاکم شود. آنچه در باب جغرافياي پيراموني اين کاپيولا و فلات ايران مطرح است، آن است که بتواند يک محل مياني نرم جهت دفاع بهتر از فلات ايران يا نوهارتلند،خليج فارس و فلات ايران با عنوان تونل امنيتي در جهت کنترل شرق آسيا شکل بگيرد. در اينجاست که تجزيه بعضي از کشورهاي عربي مي تواند زمينه ساز کوچک شدن اين کشورها و مديريت سهل تر آنها در آينده شود، اما اين نيازمند گذار از وضعيت فعلي به وضعيت مطلوب تسلط بر نوهارتلند است.

*در حال حاضر شاهد شرايط خشونت بار و سختي بر خاورميانه هستيم که موج مهاجرت ها را در پي داشته است. با توجه به اين موج مهاجرت ها از خاورميانه و گريز از شرايط سخت و خطرناک اين منطقه، آيا احتمال تهي شدن کشورهاي اين منطقه از نخبگان و ضعف کشورها در به روي کار آوردن کادرهاي اجرايي قوي موثر خواهد بود يا خير؟
مطهرنيا: همين امروز هم ما با فرار نخبگان و مهاجرت شديد آنها رو به رو هستيم. سيگنال هاي موجود نشان مي دهد بحران آب در منطقه بسيار جدي و بحران مالي و نفتي نيز در اين زمينه بسيار بالا خواهد بود. بر اين اساس اگر از سوي دولت هاي منطقه، مديريت جدي براي آينده اين منطقه نشود، شاهد کوچ و مهاجرت بسيار وسيعي خواهيم بود که در آينده مي تواند مشکلات امنيتي-سياسي بسيار بالايي را براي دولت ها به وجود آورد. تغيير وضعيت آب و هواي جهان براساس سونامي هاي صورت پذيرفته اي که در سال هاي گذشته در آسياي جنوب شرقي رخ داد، امروز وضعيت آب و هوايي جهان را تغيير داده است. براساس پيش بيني هاي به عمل آمده امکان دارد کشورهايي مانند سريلانکا به زير آب فرو روند و موج مهاجرت درون منطقه اي از آسياي شرقي به خاورميانه صورت بگيرد؛ از آن سو تحت فشار جغرافياي نيروي انساني قرار بگيرد و از سوي ديگر به واسطه ضعف دروني مبتني بر تغيير آب و هوا، خشکسالي و بحران آب و کاهش جايگاه استراتژيک کالاي برتر خاورميانه يعني نفت در منظومه قدرت اقتصادي جهان نيز فشار را مضاعف کند. مسايلي چون تغيير وضعيت آب و هوا، بحران آب، همچنين کاهش جايگاه نفت به عنوان کالاي استراتژيک در منطقه و به طبع آن ضعف اقتصادي ممکن ناشي از اين سيگنال ها و سوءمديريت هاي کنوني که ديده مي شود، اين معنا را تشديد خواهد کرد. مگر اينکه در اين مسير، مديريت موجود به جاي حفظ وضع موجود به ترسيم وضع مطلوب و تبديل اراده هاي پراکنده به اراده هاي مشترک در جهت ساخت آينده منطقه روي آورد.

*از تجزيه کشورهاي عربي در آينده خاورميانه صحبت کرديد. عربستان که امروز هم از نظر داخلي شرايط نابساماني دارد و هم از جهت سياست هاي خارجي درگير تصميمات پرهزينه از جمله حمله به يمن است و تحليلگران احتمال فروپاشي آن را مطرح مي کنند، چه جايگاهي در تصوير آينده خاورميانه خواهد داشت؟
مطهرنيا: عربستان اکنون در يک وضعيت گذار به سر مي برد و دچار بحران هايي هويتي، امنيتي، سياسي و تا حدود بسياري اجتماعي است که تلاش دارد با قدرت اقتصادي خود به حل آنها نايل آيد. عربستان به عنوان ديگري نيز از اهميت برخوردار است و آنکه قبله گاه مسلمانان در آن تجلي پيدا مي کند. در اين چارچوب بايد پذيرفت که عربستان و حفظ آن به عنوان يک قدرت بنيادين در منطقه خاورميانه مدنظر قدرت هاي فرادستي است، اما خاندان آل سعود بايد اين جايگاه تعريف شده خود را در ارتباط با قدرت هاي فرادستي در وضعيت فعلي مشخص کنند. واگرايي خاندان آل سعود ناشي از دلارهاي بادآورده نفتي دهه هاي گذشته به نوعي خاندان آل سعود را به يک دولت سرکش در منطقه خاورميانه تبديل کرده است که در عين حال سرکشي، در اردوگاه کشورهاي فرادستي و فرامنطقه اي جايگاه تعريف شده دارند. بر اين اساس بر اين باورم که عربستان تقويت خواهد شد، اما خاندان آل سعود تضعيف خواهد شد و درون همين خاندان، شاهد شکل گيري نوع جديدي از تحرکات سياسي -ممکن است با تابلو يا نام ديگري- براي حل بحران موجود ميان عربستان و ايالات متحده آمريکا و ديگر هم پيمانان آن در خارج از منطقه باشيم. در اين مسير اگر شکل رقابت آينده اروپا و ايالات متحده آمريکا به سمت و سوي يک همگرايي در جهت تقسيم منطقه جغرافيايي براي نظم نوين آينده جهاني پيش رود، امکان تجزيه عربستان کاهش پيدا مي کند، اما اگر در جهت شکل دادن به آينده نظم نوين جهاني، اتحاديه اروپا و ايالات متحده آمريکا به سطحي از رقابت برسند که نياز به تجزيه آن از جهت ايجاد امنيت جغرافيايي براي نوهارتلند يعني خليج فارس و فلات ايران شود، بايد گفت که تحرکات تجزيه طلبانه افزايش پيدا خواهد کرد. همين معنا براي عراق، سوريه و اردن نيز مي تواند مورد عنايت قرار گيرد، بنابراين نقش حل و فصل پرونده هسته اي ايران از يک سو در درون منطقه و از سوي ديگر نقش رقابت هاي اتحاديه اروپا و ايالات متحده آمريکا براي مديريت امنيت نسبي در آينده اين منطقه به عنوان مقدمه اي ضروري در جهت شکل بخشيدن به نظم تک-چند قطبي توسط ايالات متحده آمريکا در جهان مي تواند بر روند تحرکات آينده موثر افتد.

*رقابت هاي عربستان با ايران که تحليلگران، اغلب خطاهاي ديپلماتيک و عملکرد خشونت بار او در يمن را ناشي از همين مساله و تلاش آن براي سهم گيري در منطقه مي دانند، چه سرنوشتي خواهد داشت؟ آيا اين رقابت ها نافرجام خواهد بود؟
مطهرنيا: اين رقابت به جاي آنکه خاندان آل سعود را تقويت کند، به تضعيف آن خواهد انجاميد و از سوي ديگر پيوستگي و وابستگي عربستان را به قدرت هاي فرامنطقه اي در آينده تشديد خواهد کرد. از اين جهت است که کشورهاي فرامنطقه اي در عين حال که از عربستان و سوگيري هاي عربستان در يمن حمايت مي کنند، اما اين حمايت هيچ گاه يک حمايت کامل از عربستان نبوده است و در حوزه عمليات به نوعي مي توان گفت بازي با برگه عربستان در برابر ايران شکل گرفته است. در اينجاست که مشاهده مي شود از يک سو عربستان در آرايش شکلي تقويت مي شود و در نشست اخير «شرم الشيخ» کشورهاي عربي، عربستان به عنوان فرماندهي ارتش مشترک ائتلاف عربي انتخاب مي شود، اما از سوي ديگر کمک هايي که در جهت تعرض در يمن به عربستان انجام مي شود، به گونه اي است که توازن موجود در يمن کاملا بر له عربستان صورت نپذيرد. چرا که قدرت هاي بزرگ و ابرقدرت جهاني، همواره يک قانون نانوشته را عمل مي کنند و آن اينکه در منازعات منطقه اي يک طرف منازعه به هيچ وجه نبايد پيروز باشد.

*بسياري تحليلگران از جمله «يوشکا فيشر»، ديپلمات سابق آلماني معتقدند که در تحولات اساسي رخ داده در محورهاي استراتژيک خاورميانه، ايران در مرکز تحولات منطقه است. نظر شما چيست؟ ايران با توجه به سير نزديک شدن به آمريکا در اثر توافق هسته اي، در وضعيت آينده خاورميانه چه نقشي خواهد داشت؟
مطهرنيا: بارها گفته ام، بار ديگر هم تکرار مي کنم که ايران و فلات ايران به همراه خليج فارس، نوهارتلند يا قلب قلب جهان است. اگر هارتلند نو را خاورميانه بدانيم، دهليز و جغرافياي اصلي اين قلب، اين منطقه است که من نام آن را نوهارتلند گذاشته ام. بر اين اساس جايگاه ايران، جايگاهي بس رفيع است و در آينده، ايران به عنوان يک قدرت بزرگ منطقه اي در مسير شرکاي استراتژيک ايالات متحده آمريکا در سطح بين المللي قرار خواهد گرفت. ايالات متحده آمريکا در نيمه دوم قرن بيست و يک ميلادي بايد به سمت و سويي برود که در آن، کشورهايي چون مکزيک، کانادا، ژاپن، کره جنوبي، ايران و سپس استراليا در حوزه شرکاي استراتژيک آن قرار خواهند گرفت. از اين رو نزديکي ايالات متحده آمريکا به ايران و حتي تا حدودي هند، زمينه پرور ايجاد اين حلقه و نيم دايره اي است که در نيمکره شرقي از شمال آمريکا شروع و به استراليا ختم مي شود. دکترين نظامی ايالات متحده آمريکا در چند سال اخير نيز متوجه همين نيم دايره است و ايران جايگاه بس رفيعي در اين منطق جغرافيايي دارد، چرا که در خليج فارس و فلات ايران قرار گرفته است و مهمترين کشور در اين منطقه است. از اين روست که من بارها بر اين نکته تاکيد کرده ام که در تحليل نهايي در جهت نظم بخشي به آينده نظام بين الملل، اين ايران و نوع مبادله با ايران است که مي تواند زمينه پرور ساخت آينده نظم نوين جهاني شود و در اين جا من با فيشر تا حدود بسياري موافق هستم.

*تحقق تصويري که از نقش ايران در آينده خاورميانه به عنوان يکي از شرکاي استراتژيک ايالات متحده آمريکا در سطح بين المللي ترسيم کرديد، جز قرار گرفتن ايران در نوهارتلند، وابسته به چه عوامل و پيش زمينه هايي در داخل ايران و هم در نظام بين الملل است؟
مطهرنيا: پيش زمينه نخست همين الآن در وين در حال شکل گيري است و آن امضاي تفاهمنامه اي ميان ايران و آمريکا در بحث هسته اي است. اگر چه رهبران ايران و رهبران آمريکا در يک جنگ سرد معطوف به حل منازعه هسته اي براي همديگر صف آرايي مي کنند، اما منطق واقعيت هاي حاکم در حوزه سياست، نشان مي دهد که اگر عقلايي برخورد کنند، زمينه هايي در 1+5 به وجود آمده است که الگويي نه تنها براي حل و فصل مسايل مربوط به ايران و غرب به ويژه آمريکا باشد، بلکه الگويي براي شکل دادن به نظم آينده جهاني در قالب 5 قدرت بزرگ جهاني به علاوه ايالات متحده آمريکا يعني ابرقدرت باقي مانده از متن هاي قبلي نظام بين الملل است که مي تواند سناريوي دنياي تک-چند قطبي آينده را فراهم کند. در اين مسير است که بايد بگوييم سيگنال هاي موجود از منظر منطقه اي و بين المللي نشان مي دهد که جمهوري اسلامي ايران نيز مي تواند در مسير ايجاد چنين فضايي در چارچوب 1+5 پيش رود، مگر آنکه شگفتي سازي ايجاد شود که اين مذاکرات را برهم زده و با توجه به برهم زدن اين مذاکرات، معادلات بين المللي را تغيير دهد و به جاي تفاهم، تقابل را به مسير درگيري مسلحانه و منازعه نظامي بکشاند. سيگنال هاي موجود ديگري را که بايد ديد، در درون ايران هستند. در داخل ايران، نوعي سيگنال هايي وجود دارد که نشان مي دهد هم مردم ايران و هم بخش مهمي از حکومت در ايران به اين نتيجه رسيده اند که بايد از جنبه هاي سلبي و نفع گرايانه در حوزه منطقه اي و بين المللي خارج و به وجوه ايجابي و مثبت در مسير ايجاد قدرت منطقه اي و بين المللي براي ايران روي بياورند. اين سيگنال ها -چه در بخش فرهنگي، چه در بخش سياسي، چه در بخش اجتماعي و چه در وجوه اقتصادي- ديده مي شود، بنابراين بايد پذيرفت که سيگنال هاي موجود تا حدودي نشان از پيشران هاي مقوم اين ديدگاه را در آينده، چه در سطوح داخلي و چه در سطوح بين المللي نشان مي دهند. تنها آوردگاه سخت آن، چالش هاي منطقه اي است که فراروي آن قرار گرفته است.

منبع : شفقنا