شما اینجا هستید: Homeیادداشتبحران قره باغ: راه حل سیاسی یا جنگ

بحران قره باغ: راه حل سیاسی یا جنگ

بهزاد خدا بنده لو:کارشناس ارشد روابط بین الملل

فروپاشی شوروی سابق همراه با بحران های مرزی، قومیتی و ایدئولوژیکی بر پیکره سرزمینهای استقلال یافته از این امپراطوری بود. این بحران ها حاصل سیاست های غلط و انحصارگرایانه روسیه در تغییر بافت تاریخی و هویتی سرزمینهای تحت اعتلای خود بود که ماحصل این، تداوم بحران و عدم ثبات منطقه ای و ملی و خشونت های حاصل از این بحران در این سرزمین ها است؛ تا جایی که از موانع اصلی عدم توسعه آسیای مرکزی و قفقاز یعنی بحران های داخلی و منطقه ای که اکثرا اختلافات مرزی هستند، می باشد.
در این بحران، اشغال و مناقشه قره باغ جزو طولانی ترین، عمیق ترین و پیچیده ترین و خونین ترین بحران های منطقه قفقاز می باشد که بطور تاریخی ریشه های آن به تحولات بعد از جنگ های ایران و روسیه یعنی به سال های 1828 برمیگردد که شعله های آن از سال 1988 تا 1994 باعث آواره شدن حدود یک میلیون نفر از ترک های مسلمان آذربایجان از سرزمینهای آبا و اجدادی خود و کشته شدن هزاران نفر انسان بی گناه غیر نظامی همراه با اشغال 20 درصد از سرزمینهای آذربایجان به دست ارمنستان شده است.
با وجود اینکه مجامع بین المللی به خصوص شورای امنیت سازمان ملل ارمنستان را بعنوان اشغالگر شناسایی کرده اند و اسناد ارائه شده از سوی آذربایجان در خصوص جنایات و نسل کشی ارمنستان به اثبات رسیده است اما عوامل متعددی مانع از بازگردانده شدن سرزمینهای اشغالی بصورت مسالمت آمیز به آذربایجان شده است.
این نگارش نیز بر آن است که توضیح دهد آیا گزینه های مسالمت آمیز و سیاسی که تا به امروز نتوانسته است این بحران را حل کنند بعد از این موفق به این امر خواهند شد یا راه حل این بحران جنگ می باشد.
هر بحرانی دارای عقبه عمیق و شکل گرفته از عوامل مختلف و متفاوت می باشد که در طول بازه زمانی وسیعی بوجود آمده و تداوم داشته و به مرحله ظهور رسیده است. مناقشه قره باغ نیز دارای ریشه های عمیق تاریخی، هویتی- نژادی، مذهبی، روانی و... می باشد که برای درک بهتر آن و راه حل های موجود برای برون رفت از این بحران بازشماری ریشه های بحران لازم می باشد که مختصراً به آنها پرداخته شود.
1-    تحولات سال های1828
جنگ های ایران و روسیه که در سطح کاملا نا برابر اما با رشادت های ارتش قاجار و ولیعهد عباس میرزا به وقوع پیوست با کارشکنی ها و شورش های ایالات مرکزی که توان ارتش را مختل کرده و همچنین خیانت ارامنه و همکاری آنها با روسیه تزاری، باعث انعقاد قراردادهای گلستان و ترکمنچای و منجر به جدایی بخش شمالی آذربایجان و کل قفقاز از جغرافیای ممالک محصوره قاجار شد که زمینه را برای آغاز علنی بحرانهای قومیتی و مذهبی در قفقاز و منطقه قره باغ را به وجود آورد.
روسیه تزاری بصورت علنی در صدد تغییر ترکیب جمعیتی و ترکیب هویت دینی منطقه قفقاز برای اجرای سیاست های کلان خود بوده به همین خاطر شرایط را برای مهاجرت و اسکان انبوه و عظیم ارمنیان از ایران، ترکیه و قسمتهای شمالی قفقاز به ایروان و قره باغ را مهیا کرد. این تغییر جمعیتی بعدا ریشه های نزاع بین ترک های آذربایجان با ارمنستان را در قره باغ فراهم ساخت.
صمد سرداری نیا در کتاب قره باغ در گذرگاه تاریخ خود آمار ارامنه هایی که از ترکیه بین سالهای 1828 تا 1839 در قره باغ اسکان داده شده اند را چیزی حدود 200 هزار نفر و ارامنه هایی که از ایران در این منطقه گنجانده شده اند را چیزی بین 300 هزار نفر و حتی خیلی بیشتر از این عنوان کرده است. در سال 1896 تعداد ارمنیان مهاجر به ماورای قفقاز به 900 هزار نفر رسیده است که این مهاجرت های انبوه همراه با برنامه ریزی های روسیه تزاری و آرمان گرایی بخشی از ارامنه تندرو برای تشکیل دولت بزرگ ارمنی بوده، تغییر جمعیتی قفقاز به خصوص قره باغ را در برداشت و زمینه را برای بحران های طولانی در منطقه به خصوص قره باغ را مهیا کرد.
2-    حوادث سال های 1917 تا 1923
تحولات پایانی جنگ جهانی اول به سرنگونی تزارها در روسیه انجامید و به دنبال انقلاب اکتبر و به واسطه خلاء قدرتی که در این سرزمینها بوجود آمده بود جمهوری قفقاز اعلام استقلال کردند و جمهوری دموکراتیک آذربایجان به رهبری شورای ملی و هدایت محمد امین رسول زاده در سال 1918 میلادی در شهر گنجه اعلام استقلال رسمی کرد. همزمان با آذربایجان در تفلیس جمهوری گرجستان و در ایروان جمهوری ارمنستان نیز اعلام وجود کردند. نیاز به اشاره است که قلمرو ارمنستان همان ولایت چخور سعید یکی از ولایت های چهارگانه ایالت آذربایجان بود که قرن ها و قرن ها مسکن آذربایجان مسلمان بود ولی در سال 1918 یعنی از تخلیه قوای روسیه از قفقاز داشناک ها به ایروان و 211 روستای پیرامونی یورش برده و با قتل عام سیصد هزار نفر از ساکنان مسلمان این خطه بر روی اجساد آنها جمهوری ارمنستان را تأسیس کردند. داشناک ها به این جنایت ها اکتفا نکرده از اوضاع بی ثبات و نسبتا بحرانی جمهوری آذربایجان که در نتیجه انقلاب روسیه و جنگ داخلی حاصل از آن بوجود آمده بود به بر پا کردن فتنه و ایجاد نا آرامی پرداختند و بالاخره در سقوط جمهوری اول آذربایجان در سال 1920 نقش مهمی ایفا کردند. نا آرامی های بوجود آمده از خلاء قدرت و زیاده خواهی های ارامنه باعث عمیق تر شدن اوضاع نابسامان منطقه قفقاز شد. بطوریکه درگیری های خونینی در منطقه قره باغ، شوشا و حتی باکو به وجود آمد. ارامنه که در قالب یک لشکر درون ارتش روسیه از جبهه جنگ بازگشته بودند با تحریک سران داشناک به مردم بی دفاع و بدون سلاح آذربایجان تهاجم کرده و با قتل عام آنها به نوعی باعث آغاز درگیری ها در آن برهه زمانی شدند. همچنین ارامنه ساکن قره باغ که از حمایت های نظامی و سیاسی  بلشویک بهره مند بودند خواهان جدایی قره باغ از حاکمیت آذربایجان و الحاق آن به ارمنستان بودند، تمام راهکارهای نظامی و سیاسی را بررسی و اجرا کردند اما قره باغ بعنوان منطقه خود مختار در چهارچوب حاکمیت آذربایجان باقی ماند. عوامل دیگری نیز در بوجود آمدن و عمیق تر شدن این بحران نظیر ناسیونالیست ها، ذهنیت منفی طرفین به هم و نقش منفی روسیه در شکل گیری و تداوم بحران قره باغ سهم بسزایی بازی کردند که روی هم رفته به شکل گیری بحران قره باغ منجر شد. درک ریشه های بحران ما را در فهم چگونگی حل این بحران یاری می رساند.
3-    راهکارهای دیپلماتیک و دستاوردهای آن
24 دسامبر 1994 با میانجی گری کشورهای منطقه و سازمانهای بین المللی تفاهم نامه آتش بس از سوی دو کشور امضاء شد و جنگ قره باغ که به اشغال 20 درصد از کل اراضی آذربایجان ختم شد موقتا به آتش بس منجر شد.
شورای امنیت سازمان ملل متحد در قطعنامه های 884، 784، 853 و 822 به اشغال گری ارامنه و لزوم بازگردانده شدن مسالمت آمیز اراضی آذربایجان رای داده است. همچنین قطعنامه های شماره 114/48، 285/60 و 243/62 در مجمع عمومی سازمان ملل نیز با تأکید بر آواره شدن جمعیت کثیر آذربایجانی ساکن قره باغ و همچنین تأکید بر حفظ تمامیت اراضی کشورها و ضمناً تأیید حقانیت آذربایجان بر لزوم حل بحران از طریق راه حل های مسالمت آمیز تأکید کرده است. مجامع بین المللی مانند شورای امنیت سازمان ملل، مجمع عمومی سازمان ملل، سازمان امنیت و همکاری اروپا و سازمان همکاری اسلامی و... ضمناً محکومیت اشغالگری نیروهای مسلح ارمنی و دیپلماسی و مذاکره را در حل بحران دانسته اند و گروه مینسک مستقیماً عهده دار مدیریت مذاکرات بین طرفین را بر عهده گرفته است و پیشنهاد ها و مذاکرات را هدایت کرده اند اما به نوعی نتوانسته اند و یا نخواسته اند این وظیفه را به سرانجام برسانند. اعضای گروه مینسک بیشتر همان بازیگران منطقه ای و فرا منطقه ای هستند که خود را به نوعی درگیر این بحران کرده اند و برای خود سهم قائل هستند. روسیه که خود از عوامل اصلی این بحران است می خواهد سرنوشت حل احتمالی بحران را به نفع و اسم خود تمام کند. آمریکا نیز خواهان حل بحران بر اساس طرح پیشنهادی خود است تا نفوذش را هر چه بیشتر در قفقاز تحکیم کند. فرانسه یکی دیگر از بازیگران مهم می باشد که خواهان استحکام نفوذ خود و اتحادیه اروپا در قفقاز می باشد. همچنین ترکیه حل بحران قره باغ را جزئی از سیاست خارجی خود می داند و ایران نیز امنیت مرز شمالی خود و حضور اسرائیل در منطقه را تهدیدی جدی بر تمامیت ارضی خود برمی شمارد و حل بحران را معطوف بر حضورش در مذاکرات می داند. یعنی راه حل های سیاسی و مذاکرات بهانه ای برای بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای برای نفوذ و به کرسی نشاندن سیاست خارجی خودشان است تا حل بحران. در ضمن با وجود تمام فایده هایی که مذاکرات به خصوص مبتنی بر گروه مینسک داشته به خاطر عدم ساز و کار آمرانه و عدم الزام آور بودن تصمیمات و پیشنهادات، عملی نمودن تصمیمات و راه حل های سیاسی به دور از واقعیت است و هر جا طرفین شرایط را به ضرر خود می بینند می توانند به عدم حقانیت مذاکرات و گروه مینسک رای بدهند. در زیر به برخی از راه حل های سیاسی و پیشنهادهای ارائه شده می پردازیم:
اجلاس بوداپست: در این اجلاس که در سال 1994 برگزار شد؛ بر اعزام نیروهای چند ملیتی حافظ طرح بر اساس یکی از قطعنامه های شورای امنیت به منطقه برای حفظ آتش بس توافق شد.
اجلاس لیسبون(1996): در این اجلاس سه راهکار برای حل بحران پیشنهاد شد که به غیر از ارمنستان بقیه کشورها آن را مورد تأیید قرار دادند.
1-    تمامیت ارضی جمهوری ارمنستان و آذربایجان
2-    تعیین وضعیت حقوقی قره باغ طبق قراردادی که مبنای حق تعیین سرنوشت آن بوده و بالاترین درجه خود گردانی را در داخل جمهوری آذربایجان به قره باغ می دهد.
3-    امنیت تضمین شده برای قره باغ و کلیه سکنه آن به لزوم تثبیت شرایط مساعد برای طرف های درگیر برای تحقق این روند را شامل می شود.
الگوی قبرس: بدین معنا که قره باغ نیز مانند جمهوری ترک نشین قبرس بصورت دی فاکتور به رسمیت شناخته شده که متعلق به آذربایجان و متعلق به ارمنستان باشد و نه عضو جامعه بین المللی باشد و نه از اختیارات یک کشور مستقل بهره مند باشد اما بتواند به مانند قبرس شمالی به حیات خود ادامه دهد (این طرح تماماً بطور قطع از طرف آذربایجان رد شده است).
طرح چچنی: که در این طرح تعیین وضعیت به چند سال بعد موکول می شود تا بلکه رقم خوردن برخی اتفاقات مناقشه را از حالت انجماد خارج کرده و به سمت پیشرفت مثبت سوق دهد.
طرح مادرید: بازگرداندن اماکن اشغال شده اطراف قره باغ در مقابل موافقت آذربایجان با رفراندوم در قره باغ که توسط روسیه ارائه شد (این طرح نیز بخاطر کسب زمان به طرف ارمنی از سوی آذربایجان رد شد).
حکومت اشتراکی: این طرح نیز از طرف گروه مینسک مطرح شد و با عدم مقبولیت طرف های درگیر راکد مانده است.
طرح پاریس: کلیات این طرح ایجاد کریدورهای لاتین و مغری میان طرفین مناقشه به منزله مبنایی برای حل آن بود که هیچ بطور رسمی مورد تأیید قرار نگرفت.
طرح های دیگری نیز طی سالهای متمادی از اول بحران تا به امروز ارائه شده است که هیچکدام بطور کامل مورد پذیرش طرفین قرار نگرفته است. شاید علت اصلی آن در مواضع قاطع دو کشور یعنی حاکمیت و حق تعیین سرنوشت باشد. در واقع کلیه پیشنهادات سیاسی بر سناریوهای زیر استوار بوده اند:
1-    قره باغ به حاکمیت آذربایجان باز گردد.
2-    قره باغ به حاکمیت ارمنستان قبل از سال 1923 باز گردد.
3-    قره باغ مستقل شود و بصورت دو روژه شناسایی شود.
4-    منطقه خود مختاری شود که بصورت دی فاکتور شناسایی شود.
5-    وضعیت بینابین باشد.
 با این حال راه حل های سیاسی و دیپلماتیک نتوانسته است بحران موجود را به صلح پایدار برساند.
آینده بحران قره باغ:
اشغال ارمنستان زمانی اتفاق افتاد که ارمنستان به لحاظ روابط حسنه دائمی با شوروی و حمایت روسیه و دنیای مسیحی دارای ارتش قوی برای تسلط به آذربایجان بود. اشغال 20 درصد از اراضی آذربایجان روحیه ملی و مقاومت را در این کشور پایین آورد. اما تحولات ماه آوریل سال گذشته و پیشروی های برق آسای ارتش آذربایجان در جبهه جنگ نشان داد که شرایط از لحاظ نظامی و به لحاظ روحیه ملی و هم به لحاظ اقتصادی و لابی گری بین المللی به نفع آذربایجان می باشد.
ارتش آذربایجان از سه جهت قدرتمندتر از ارمنستان است. این کشور به خاطر رشد اقتصادی، مازاد سرمایه و سرمایه گذاری کلان در زمینه خرید و ساخت تسلیحات نظامی، پیشرفت قابل توجهی کرده است. برتری ارتش آذربایجان تنها معطوف به تسلیحات نظامی نیست بلکه از لحاظ آمار انسانی نیز از موقعیت برتری دارا می باشد. جمعیت آذربایجان چیزی حدود 3 برابر ارمنستان است، جوانان آذربایجان بخاطر رشد ناسیونالیستی در لایه های جوان جمعیت، رغبت زیادی برای برای پیوستن به ارتش و حضور در جبهه جنگ دارند. همین نسل از لحاظ روانی و سیاسی، از جمله عوامل اصلی فشار برای دولت در خصوص بازگرداندن اراضی اشغالی از طریق جنگ هستند.
دولت علی اف نیز که سالهای سال بدون رقیب سیاسی بوده نسل جدیدی از اپوزیسیون داخلی را تجربه می کند و برای اینکه سر اقتدار را در دست های خود نگه دارند و هم رسالت ملی خود را بجای آورند نسبت به گذشته تلاش های بیشتری برای اتمام این مناقشه انجام می دهند که به نوعی از راه حل های بسیاری ناامید شده اند. در مقابل کشور ارمنستان با مشکلات اساسی از لحاظ اقتصادی و جمعیتی و همچنین مشروعیت بین المللی در سالهای اخیر رو به رو شده است که ریشه های این مشکلات به جنگ قره باغ برمی گردد. این کشور بخاطر جنگ و تحریم از طرف آذربایجان و ترکیه، همچنین نفوذی که ترکیه و آذربایجان بر روی گرجستان دارند تقریباً در محاصره اقتصادی، سیاسی و نظامی قرار دارد و به نوعی تنها از طریق ایران با جهان بیرون به معنای واقعی ارتباط دارد. در واقع قره باغ ارمغان اکثریت غالب مشکلات این کشور هست؛ اما ذهنیتی که هنوز هم ارمنستان بزرگ را خیال می کند و این همه مشکلات را به جان خریده است، نه می خواهد و نه می تواند با طرح سیاسی و دیپلماسی و قبول حقوق بین المللی و احترام به تمامیت ارضی کشورها این مشکل را حل کند.
هنوز هم که هنوز هست داشناک کماکان نفوذ بسیار زیادی در لایه های سیاسی و اجتماعی کشور ارمنستان دارد که اجازه پیشرفت مذاکرات سیاسی را می دهند. نسل جدید در ارمنستان مانند لایه های قدرت و ناسیونالیست های افراطی می اندیشند. این نسل مانند نسلی مشابه در آذربایجان بر اساس شرایط رفاه محوری عصر حاضر به هیچ وجه خواهان جنگ نیستند.
نتیجه گیری:
حدود 3 دهه از آغاز بحران قره باغ و دقیقا 23 سال از آتش بس موقعیت جنگ قره باغ می گذرد اما با وجود تلاش های نیم بند برای پیدا کردن راه حل های سیاسی و بدون خشونت هیچ پیشرفتی در مذاکرات تا به امروز حاصل نشده است. در این بین درگیری های ماه آوریل سال گذشته تمام نظریه هایی که اذعان داشتند بحران قره باغ فروکش کرده و به زودی از طریق راه حل سیاسی حل خواهد شد را نقض کرد.
شرایط موجود، یک ذهنیت روانی مثبت در تمام آذربایجانی ها ایجاد کرده است که به زودی و با جنگ این بحران به نفع آذربایجان تمام خواهد شد. ارمنستان در وضعیت مطلوبی قرار ندارد و فرار سربازان از خدمت و تنگنای اقتصادی- اجتماعی و ترس از شکست گریبان گیر دولت و ملت شده است چه بسا نقض مکرر آتش بس در جبهه جنگ به نوعی از روی ترس و حرکتی باز دارنده می باشد.
سخن آخر اینکه شرایط شناور منطقه ای و ذهنیت مثبت روانی ایجاد شده در مردم آذربایجان و فشار روانی حاصل از آن به دولت گزینه جنگ را از سوی آذربایجان متحمل تر می کند.
پ.ن: به اندازه مردم آن سوی آراز (ارس) آذربایجانی های این طرف نیز حساسیت شدیدی نسبت به بحران قره باغ دارند. نمونه عینی آن جمع کردن 20 هزار امضا در شبکه های مجازی طی چندین ساعت برای زهرا قولیئوا که در اثر حملات توپخانه ای ارمنستان به مناطق مسکونی آذربایجان در منطقه آلخانلی شهرستان فضولی در جوار خطوط جبهه به همراه مادربزرگش به شهادت رسیده بود می باشد. و این حساسیت نشان می دهد که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید در مورد بحران قره باغ به بازنگری مثبت و نقش فعال تر در حمایت از مسلمانان و شیعیان آذربایجان اتخاذ کند که این حمایت جزئی از اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران می باشد. قابل ذکر است که موضوع سیاست خارجی ایران در قبال جمهوری آذربایجان، ارمنستان و قره باغ و پرداختن به جنبه های مختلف آن خود بحث مفصلی است که در یادداشت جداگانه به آن خواهیم پرداخت.
منابع:
1-    صمد سرداری نیا. قره باغ در گذرگاه تاریخ.
2-    جنگ قره باغ، ضیاء الدین سلطان اوف.
3-    مجموعه اسناد سازمان ملل در رابطه با مناقشه قره باغ، وزارت امور خارجه جمهوری آذربایجان: ترجمه سعید باقری.
4-    بحران قره باغ: کاوه بیات.
5-    مجله مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز: سال دوم.
6-    فصلنامه تحقیقی مطالعات آذر آران سال دوازدهم بهار و تابستان 1392.
7-    مؤسسه مطالعات ایران و اوراسیا، 1395.
8-    سازمان امنیت و همکاری در اروپا و مناقشه ناگارتو قره باغ: رضا نظر آبادی.
9-    گروه مینسک، انتظارات ملاحظات واقعیت ها: مهرزاد طباطبایی.


تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل