شما اینجا هستید: Homeیادداشتسناریوهای متصور ایران در نبرد لبنان

سناریوهای متصور ایران در نبرد لبنان

دکتر محمد منصور نژاد

هر کسی که اندکی اخبار سیاسی و امنیتی جهان و منطقه را تعقیب می نماید، می تواند احساس نماید که اتفاقاتی غیر عادی در خاورمیانه در جریان است که صحنه گردان آن عربستان و به صورت مشخص ولیعهد جوان این کشور «محمد بن سلمان» است.  در سطح جهانی آمریکا و رئیس جمهور تاجرش را خریده  و تا حدودی همراه نموده است و همزمان پدرش را به روسیه می فرستد. منطقه را ناامن ساخته، به یمن می تازد، برای قطر مشکل می آفریند، برای ایران رجز می خواند و از اقدامات اخیرش برنامه ریزی برای استعفای رفیق حریری نخست وزیر لبنان است و....
اینکه در ذهن کارگزاران اصلی عربستان چه می گذرد، دقیقا معلوم نیست. برخی از احتمالات به قرار زیرند:
الف) این اقدامات قرار است کارکرد و مصرف داخلی داشته باشد. محمدبن سلمان برای حذف و ضربه به رقبای درونی خاندان آل سعود، فضا را امنیتی می نماید تا تسویه حساب های داخلیش برای حذف نخبگان را تسهیل و بدون عکس العمل سازد. به ویژه اینکه ممکن است زودتر از زمان متعارف بخواهد جایگزین پدر شده و بر کرسی زمامداری عربستان با غرور تکیه زند.
ب) گزینه دیگر ممکن است در این مرحله با این اقدامات، هدف آماده سازی افکار عمومی جهانی و جوسازی و عملیات روانی علیه ایران است که در سالهای اخیر توفیقاتی در منطقه داشته که مطلوب عربستان و همراهان منطقه ای و جهانی اش نبوده است. این فضاسازی ها برای آن است تا زمینه برای اقدامات بعدی و جدی آماده سازد.
البته واضح است که دو هدف یاد شده در طول یکدیگر، همزمان نیز قابل تعقیب و پیگیری اند.
ج) در نهایت هدف واقعا ایجاد درگیری نظامی و جنگی گرم در منطقه باشد. در این صورت صحنه نبرد 3 موقعیت جغرافیایی می تواند باشد: حمله به قطر، درگیری مستقیم با ایران و یا اقدام نظامی علیه لبنان.  
با فرض روی میز بودن گزینه اقدام نظامی، مصداق سوم محتمل تر است. زیرا سبب همکاری جدی تر اسراییل و دیگر کشورها با عربستان می شود، آمریکا مجبور است مشارکت بیشتر داشته باشد و این وضعیت هزینه نبرد را برای آنها کاهش می دهد. ضمنا این گزینه اقدام آزمایشی خوبی است تا بر اساس آن بقیه طرح ها و نقشه هایشان را بازخوانی نمایند.  اما با فرض اینکه عربستان در کنار متحدان منطقه ای و جهانی اش برای ضربه جدی و بلکه حذف حزب الله آماده می گردد، سناریوهای تصمیم سازان و تصمیم گیران سیاست خارجی و مسایل منطقه ای ایرانی، چه می تواند باشد؟ از نظر نگارنده گزینه ها ممکن سه سناریو و استراتژی به شرح زیرند:
1.موضع رسمی ایران، اعلان بیطرفی باشد. «استراتژی بیطرفی» در دهه های اخیر از سوی ایران تجربه شده و خوب هم جواب داده است. مثلا در جنگ آمریکا علیه صدام، موضع ایران بیطرفی بود، با اینکه برخی معتقد بودند باید با عراق همراهی نمود و برخی بالعکس بر این باور بودند که بهترین فرصت است تا خسارت زمان جنگمان را از عراق جبران نماییم، اما گذشت زمان نشان داد که استراتژی بیطرفی، پاسخ شایسته تر داد و ما اکنون حتی از آمریکا که ساقط کننده صدام بود نیز موقعیت مناسبتری در عراق داریم.
اما در مورد برخورد عربستان، اسراییل و... با حزب الله لبنان ، موضع رسمی ایران نمی تواند بیطرفی باشد. زیرا همه می دانند و سیدحسن نصرالله هم شفاف اعلام نموده که با پول نفت ایران است که این حزب سرپاست. چگونه می توان شاهد سقوط و یا آسیب نهادی بود که خود تاسیس نموده و هزینه های زیادی برای آن طی چند دهه داشته و نقش خوبی هم در خط مقدم نبرد با اسراییل و سالهای اخیر در کنار ما در سوریه داشته است؟ مهمترین کارکرد استراتژی بیطرفی جسور شدن دشمنان ایران و تضعیف حزب الله لبنان است که در خط مقدم مبارزه با اسراییل قرار دارد.
2.موضع رسمی ایران،  اعلان حمایت از حزب الله باشد. به عبارت دیگر «استراتژی اتحاد» برگزیده شود. معنای اتخاذ این موضع آن است که عملا وارد میدان نبرد شویم. این اقدام می تواند درست همان چیزی باشد که عربستان و همراهان و متحدانش می پسندند و می خواهند و ماهها برای آن دام پهن نمودند.  توفیقات ایران در سوریه پس از حذف داعش و حضورش در عراق برای جنگ افروزان آزار دهنده است و می خواهند به بهانه ای، ضربه سنگینی بر ایران وارد آورند و دامنه نفوذش را محدود سازند. این استراتژی بسیار پُر هزینه است و ضمن اینکه آغاز یک جنگ  و ورود به یک نبرد، ممکن است بدست ما باشد، اما انجام و خروج از آن، دیگر معلوم نیست بدست ما باشد.
در این مقطع، در کشورمان شرایط داخلی از جهت اقتصادی و سیاسی هم خیلی آماده درگیری با دیگران نیست. برخوردهای فیزیکی و حذفی با برخی روحانیون در کوچه و مترو و...، بی اعتمادی به نهادهای انقلابی به جهت مداخله در مسایل سیاسی و به ویژه مالی و اقتصادی، اعتصابات و تحصنها  گوشه گوشه کشور، و ... نشانه آن است که بستر داخلی برای حمایت از رزمندگان در جنگی تازه آماده نیست.
افزون بر اینکه دولت هم در شرایطی نیست که بتواند نبردی پُر هزینه را پشتیبانی نماید. به برخی سازمان های دولتی (مثلا محیط زیست) تا نیمه سال 96 هیچ بودجه ای از سوی دولت تزریق نشده است و دلیل آن نیز روشن است. شرایط خارجی هم حاکی از آن است که جز کشورهایی که از ناحیه ما کمک مادی و معنوی می شوند، حامی جدی نداریم. بر روی «روسیه» اصلا نمی توان حساب جدی باز نمود. زیرا هم با عربستان اخیرا سروسری دارد و هم ارتباط نزدیکش را با اسراییل محفوظ نگهداشته و از این رو نمی تواند متحد جدی در این جنگ باشد. با این وصف ورود به جنگ به صلاح کشور نیست.
3.موضع رسمی کشورمان، سکوت باشد. معمولا در «استراتژی انزواطلبانه» کشورها نسبت به تحولات اطراف ساکت می مانند. معنای سکوت در این نوشته آن است که دولت رسما موضع عملیش نسبت به نبرد لبنان و دشمنانش را اعلام ننماید. و البته موضعگیری سیاسی و حقوقی در حد عرف بین المللی مشکل ساز نیست، همانگونه که پوشش رسانه ای مناسب نیز مشارکت در نبرد قلمداد نمی گردد. و البته واضح است که در عمل بدون قبول هیچ مسئولیتی در حد توان به صورت مخفی به حزب الله لبنان کمک رسانده می شود. این گونه موضعگیری، از یک طرف هزینه های حقوقی، سیاسی، نظامی و امنیتی را نسبت به استراتژی دوم (اتحاد) بسیار تقلیل داده و از طرف دیگر برخلاف استراتژی اول، بر کارکرد حزب الله لبنان تاثیرات مثبت دارد.
یادآوری: گرچه با تجربه نبرد ناموفق و فرسایشی عربستان در یمن و جنگ بی حاصل اسراییل با حزب الله در جنگ 33 روزه، گزینه نبرد از سوی عربستان، گزینه اولی نیست، اما در هر صورت عقل حکم می نماید تا مسئولان و نخبگان ایرانی برای هرگونه برخورد احتمالی دشمن آمادگی داشته باشند. البته فراموش نشود که برای آمریکا و اسراییل هیچ چیزی مطلوبتر از آن نیست که ایران و عربستان را مستقیما به جان هم انداخته تا هم سلاحشان را بفروشند و هم با کمترین هزینه، مسلمانان را بدست خودشان تضعیف نمایند. از این رو تحریک محمد بن سلمان و پدر فرتوتش از سوی آمریکا و اسراییل همچنان ادامه خواهد یافت، و ناآرامی ها در منطقه استمرار می یابد.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل