شما اینجا هستید: Homeیادداشت اقتدارگرایی و تغییر نظام های سیاسی در آ فريقا و مقایسه آن با خاورميانه: تحلیل موردی بحران زیمباوه

اقتدارگرایی و تغییر نظام های سیاسی در آ فريقا و مقایسه آن با خاورميانه: تحلیل موردی بحران زیمباوه

رامتین رضایی:عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

درست بر خلاف خاورمیانه تعارض و درگیری مسلحانه میان دولت های آفریقایی از زمان استقلال آنها تا به امروز بسیار ناچیز بوده است. در آفریقا بخش اعظم منازعات درون مرزهای دولت ها جریان دارد. دولت های شمال آفریقا شاید تا حدودی متمایز باشند اما آنها نیز بیشترین انرژی و هزینه خود را صرف تعارضات داخلی می کنند.
کودتای نظامیان در زیمباوه و برکناری رابرت موگابه تنها بازمانده دوران اقتدارگرایی شخصیت محور؛ می تواند منعکس کننده ویژگی های اقتدار گرایی آفریقایی و تفاوت آن با اقتدارگرایی خاورمیانه ای باشد. نگاهی گذرا به سرنگونی دیکتاتورهای شخصیت محوری مانند: قذافی؛ بن علی و مبارک در 2011؛ تجزیه سودان در دوران عمرالبشیر؛ توافق موگابه با مورگان چانگيراي رهبر حزب جنبش برای تغییر در2014 و در نهایت برکناری و حصر خانگی وی توسط کودتای ارتش نشان از چند واقعیت قابل توجه دارد.
رژیم های اقتدارگرا در آفریقا به رغم خشونت فراوانی که از خود بروز می دهند اما در مقابل موج تغییرات یا مخالفت ها بسیار شکننده بوده و به سرعت فرو می پاشند. مقاومت اقتدارگرایان آفریقایی در مقایسه با خاورمیانه بسیار ناچیز بوده و در مواقع بحران به شکل فزاینده و غافلگیرانه ای حمایت ها را از کف می دهند.
اما خاورمیانه و اقتدارگرایی آن بسیار متفاوت است. فروپاشی نظام های اقتدارگرا در این منطقه به وسیله عملیات نظامی خارجی امکان پذیرتر است(سرنگونی رژیم صدام در عراق). اقتدارگرایی مدل خاورمیانه در مقابل تغییر و جنبش های تحول خواه با تمام قوا مقاومت نموده و سرکوب می نماید. اکنون باید به این سوال پاسخ داد که ریشه این تفاوت چیست؟ یا اینکه چرا دیکتاتوری های آفریقایی به راحتی فرو می ریزند اما در خاورمیانه معمولا چنین اتفاقی نمی افتد؟
در پاسخ به سوالات فوق می توان گفت که در آفریقا به دلیل فقر اقتصادی و کمبود شدید منابع مالی دولت اقتدارگرا را در ایجاد نهادها و بروکراسي پیچیده امنیتی و ادعای کنترل کننده با محدودیت جدی مواجه می سازد. کودتای اخیر در زیمباوه نشان از کنترل ضعیف موگابه نه تنها بر ارتش بلکه حتی بر اعضای مخالف در حزب حاکم دارد.اما در خاورمیانه وجود درآمدهای نفت و منابع مالی بی حساب دولت های اقتدارگرا را در گسترش و تقویت نهادهای امنیتی و کنترل کننده به شدت یاری می بخشد.
در آفریقا عدم رشد شهرها و در نتیجه پایین بودن شاخص های شهرنشيني؛ دیوانسالاری پیچیده و رشد نهادهای مدرن را با چالش جدی مواجه ساخته و دولت ها همچنان با معضلات بزرگی در این زمینه مواجه اند. اما در خاورمیانه رشد شهرها و جمعیت شهرنشین در کنار منابع مالی موجب گردیده که بروکراسي سرکوب گر و کنترل کننده دولتی رشد فزاینده ای را به خود ببیند.
به دلیل عدم رشد دیوانسالاری پيچيده ارتش و نیروهای مسلح بعضا به صورت نیروهای سیاسی خودسر و مستقل عمل نموده و در مواقع بحرانی به سادگی در موضع مخالف نخبگان قدرت قرار می گیرند.نه تنها در کودتای اخیر زیمباوه بلکه انقلاب های لیبی؛ مصر و تونس و نیز منازعات داخلی کنگو این واقعیت خود را نمایان می سازد. اما در خاورمیانه به دلیل دیوانسالاری و کنترل گسترده نیروهای نظامی و سایر گروه های ذی نفوذ به شدت به بدنه قدرت وابستگی دارند.
در نهایت اینکه با وجود روند ضعیف و کند شهرها در دوران پس از استقلال؛ اما جوامع آفریقایی از جامعه مدنی کارآمدتری نسبت به خاورمیانه برخوردارند. استعمارگران اروپایی در قاره آفریقا تمایل زیادی به ایجاد تغییرات اجتماعی و فرهنگی داشتند. اما در مورد خاورمیانه همواره از توسل به این تغییرات بر حذر یا بی تمایل بودند. وجود یک جریان اپوزوسیون قدرتمند و تاثیر گذار در زیمباوه به نام جنبش تغییر و نظام حزبی در بسیاری از کشورهای آفریقایی خود عامل دیگری برای وقوع تحولات و تغییرات سیاسی به شمار می رود. اما در خاورمیانه دیوانسالاری گسترده و کنترل حکومتی شدید عملا رشد جامعه مدنی را مانع گردیده و در نتیجه نظام های سیاسی دوام و مقاومت بسیار بیشتری را تجربه می کنند.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل