شما اینجا هستید: Homeیادداشتتصمیم ترامپ در انتقال سفارت؛ سیاست اعمال فشار بر ایران و جایگاه عربستان در این تصمیم

تصمیم ترامپ در انتقال سفارت؛ سیاست اعمال فشار بر ایران و جایگاه عربستان در این تصمیم

روح اله سوری:عضو هیئت تحریریه

 دونالد ترامپ در ادامه سیاست‌های جنجال برانگیز خود، در تازه‌ترین اقدام، طی فرمانی دستور انتقال سفارت ایالات متحده آمریکا از تل‌آویو به بیت‌المقدس را صادر نمود. تاریخچه انتقال سفارت آمریکا به بیت‌المقدس به قانونی باز می‌گردد که در سال 1995 در کنگره این کشور به تصویب رسید ولی با گذشت 22 سال از این قانون، روسای جمهوری ایالات متحده همواره با استناد به اختیار قانونی که کنگره در اختیار آنها قرارداده است این موضوع را به تعویق انداخته‌اند. در رابطه با علل تصمیم انتقال سفارت ایالات متحده امریکا از تل‌آویو به بیت‌المقدس از سوی ترامپ برخلاف روسای جمهوری پیشین که به سمت اجرایی کردن آن نرفتند نظرات مختلفی تا کنون ارائه گردیده است. مطلب پیش‌رو قصد دارد چرایی اتخاذ این تصمیم از سوی دونالد ترامپ را در چهار منظر مورد بررسی قرار دهد که در ادامه به آن پرداخته می شود:  
1-    عدم راهبرد مشخص از سوی ترامپ :
بسیاری از صاحبنظران با توجه به فقدان سیاست و خط مشی مشخص نزد ترامپ در مواجهه با مسایل بین‌المللی، صدور چنین فرمانی را در ادامه تصمیمات غیرقابل پیش بینی رییس جمهور کنونی ایالات متحده در نظر می‌گیرند. از دید این بخش از ناظران، خصوصیات شخصیتی ترامپ به گونه‌ای است که نمی‌توان قائل به وجود نوعی چارپوب مشخص در تصمیمات رییس‌جمهور ایالات متحده آمریکا باشیم. از نظر حامیان چنین نگاهی ایالات متحده آمریکا پس از انتخاب ترامپ هنوز نتوانسته است در مورد خاورمیانه، شرق آسیا، کره‌ شمالی و همچنین روابط با اتحادیه اروپا به برنامه مشخصی دست پیدا نماید، این نگاه اقدامات ترامپ در داخل و خارج را تماما به تصمیماتی آنی و بدون برنامه بلند مدت از پیش تعیین شده فرومی کاهد و در تحلیل رفتار ترامپ اولویت را به فاکتور فردی و خصوصیات شخصیتی ترامپ می‌دهد. از همین رو از دیدگاه طرفدران این ایده، فرمان ترامپ برای انتقال سفارت را نیز بایست در همین چارچوب تحلیل نمود .
2-    سیاست ایجاد آشوب در مناطق و بهره برداری از آن :
در مقابل برخی دیگر از تحلیلگران رویکرد اتخاذی از سوی ترامپ را رویکردی در راستای ایجاد آشوب و بحران در مناطق مختلف به منظور بهره‌برداری بیشینه از آن، بویژه در زمینه اقتصادی با توجه به شعار نخست آمریکای ترامپ درنظر می‌گیرند. از این منظر ترامپ با اولویت بخشی به سیاست آشوب سازی، به دنبال برهم زدن نظم‌ در مناطقی از جمله خاورمیانه می‌باشد تا از این طریق بتواند به تامین منافع خود نائل آید. در این رابطه حمایت از سیاست ایران هراسی و ترغیب عربستان به مقابله با ایران برای ترامپ معنایی جز فروش میلیارد دلاری سلاح به این کشور نخواهد داشت. قائلین به این دیدگاه همچنین ایجاد تنش در خاورمیانه به منظور درگیر نمودن قدرت‌های این منطقه و تضعیف آنها در برابر اسرائیل را از دیگر اهداف سیاسی ترامپ در رابطه با آسیای جنوب غربی عنوان می‌کنند.
اگر بخواهیم از منظر سیاست آشوب و تامین امنیت اسراییل به موضوع نگاه کنیم باید گفت که خط قرمز ایالات متحده راجع به آشوب و بی نظمی در منطقه، عدم تاثیرگذاری منفی آن بر امنیت اسرائیل می‌باشد، حال آنکه به نظر می‌رسد اقدام ترامپ برای انتقال سفارت می‌تواند به تهدید امنیت اسرائیل از رهگذر شکل‌گیری مقاومت‌های مسلحانه و یا حتی اقدام فردی و جمعی برخی کشورها علیه این کشور بیانجامد. بنابراین به نظر می‌رسد که تحلیل مساله انتقال سفارت از زاویه راهبرد آشوب سازی بدون در نظرگرفتن اینکه ایالات متحده اقدامات و هماهنگی‌هایی را با برخی کشورهای منطقه از جمله عربستان به منظور کاستن از اثرات منفی این تصمیم بر امنیت اسرائیل به عمل آورده باشد از نوعی ضعف برخوردار خواهد بود.
3-    مسایل داخلی ایالات متحده آمریکا :
بسیاری از کارشناسان علت اصلی رفتارهای سیاست خارجی ترامپ را متاثر از برنامه ها و اهداف داخلی عنوان می‌کنند و از این لحاظ تاکید بر افزایش سهم کشورهای اروپایی در بودجه ناتو، خروج ایالات متحده از پیمان آب و هوایی پاریس و یا موافقتنامه‌های تجاری همگی در راستای تحقق اهداف داخلی مورد نظر ترامپ می‌باشند. از این منظر صدور دستور ترامپ مبنی بر انتقال سفارت موضوعی در راستای کاستن از برخی مشکلات داخلی می‌باشد که ترامپ با آن مواجه است. رئیس جمهور کنونی ایالات متحده آمریکا تنها رییس جمهوری می‌باشد که در سال نخست ریاست جمهوری خود در نظرسنجی‌ها به شدت با اقبال منفی جامعه آمریکا مواجه شده است. همچنین دونالد ترامپ در یکسالی که از ریاست جمهوری وی می‌گذرد نه تنها نتوانسته است عملا در داخل آمریکا اقدام مهم و شاخصی را انجام دهد بلکه بعضا در مواردی هم تصمیمات و اقدامات وی با مشکلات و موانع مهمی مواجه گردیده است. از سوی دیگر تلاش ترامپ برای تحقق وعده‌های انتخاباتی و جلب نظر حامیان خود از جمله دیگر دلایلی می‌باشند که در تحلیل علت تصمیم اخیر ترامپ از منظر مسائل داخلی می‌تواند مورد تاکید قرار گیرد. بعد دیگر چنین رویکردی توجه به تاثیرگذاری لابی حامی اسرائیل و گروه‌هایی چون اوانجلیست‌ها می‌باشد، از این زاویه توانایی تاثیرگذاری لابی صهیونیست، تقویت نقش حامیان اسرائیل در دولت ترامپ وکمرنگ شدن نقش وزارت خارجه آمریکا را نمی‌توان نادیده انگاشت.
4-    سیاست اعمال فشار بر ایران :
این دیدگاه نقطه ثقل سیاست خاورمیانه‌ا‌ی ترامپ را اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران درنظر می‌گیرد. به عبارت دقیق‌تر از نظر حامیان این دیدگاه که نگارنده نیز تا حدود زیادی خود را در انطباق با آن می‌بیند، نگاه ترامپ به معادلات و موضوعات خاورمیانه‌ای به شدت متاثر از موقعیت منطقه‌ای ج.ا.ا می‌باشد. در واقع راهبرد خاورمیانه‌ای ترامپ را بایست مهار نقش و کاهش جایگاه ایران از طریق ایجاد اتحاد مثلث میان عربستان سعودی، اسرائیل و ایالات متحده درنظر گرفت.
 بازگذاشتن دست عربستان سعودی در مواجهه با مسائل منطقه از ویژگی‌های مهم رویکرد خاورمیانه‌ای ترامپ می‌باشد. از دیگر مشخصات این رویکرد می‌توان به تلاش برای کاهش فاصله میان عربستان با متحدان منطقه‌ای ایران از جمله عراق اشاره کرد. وجه دیگر رویکرد گفته شده اعمال فشار به منظور بی اثرسازی اهرم‌های منطقه‌ای ایران شامل حزب‌الله و یا حشدالشعبی می‌باشد. اما مهمترین بعد سیاست خاورمیانه‌ای ترامپ را باید ایجاد همگرایی میان اسرائیل و عربستان درکانتکست مقابله با ایران درنظرگرفت. اگر از این زاویه بخواهیم به مساله فرمان اخیر ترامپ بنگریم باید گفت که دستیابی اسراییل و فلسطین به راه حلی (هرچند بیشتر به نفع اسرائیل) می‌تواند پروژه اعمال فشار بر ایران را وارد مرحله جدیدتری نماید. هرچند که در نگاه اول اقدام اخیر ترامپ بیش از آنکه مشوقی برای صلح باشد از نظر بسیاری از ناظران مانعی است بر مسیر مذاکرات و صلح، اما در شرایطی که برخی شواهد حاکی از وجود نوعی هماهنگی قبلی میان عربستان و آمریکا در رابطه با اعلام انتقال سفارت می‌باشد به نظر می‌رسد درصورتی که عربستان سعودی موفق گردد اجماع نسبی کشورهای اسلامی یا عربی را در رابطه با این موضوع به دست آورد آنگاه ادامه مسیر برای تمرکز بر ایران و اعمال فشارهای بعدی جهت کاستن از قدرت ایران هموارتر خواهد شد. مساله مهم در ارتباط با جایگاه عربستان در ائتلاف مقابله کننده با ایران این است که حتی اگر قائل به وجود هماهنگی و همکاری قبلی میان بن سلمان و ترامپ بر سر این موضوع با هدف هموار نمودن مسیر مقابله با ایران نباشیم به نظر می‌رسد عربستان سعودی در نهایت به دلیل نیازی که به ایالات متحده در پیشبرد برنامه ها و اهداف خود چه در سطح داخلی و چه در سطح منطقه‌ای دارد به سمت حمایت از اقدام ترامپ تمایل پیدا خواهد کرد.
درعرصه داخلی انجام اقدامات اصلاحی، برنامه مبارزه با فساد و ایده بلندپروازانه چشم انداز 2030 و در حوزه منطقه‌ای نیز  برنامه‌های این کشور برای مقابله با ایران و قراردادن خود در جایگاه هژمون منطقه، از جمله موضوعاتی هستند که عربستان سعودی را به شدت نیازمند ایالات متحده آمریکا می‌نماید، چراکه عربستان سعودی به خوبی می‌داند که مخالفت جدی با برنامه‌های ترامپ در منطقه می‌تواند خطر از دست دادن حمایت ایالات متحده را از این کشور به دنبال داشته باشد. از طرفی نیز هم اسرائیل و هم آمریکا به نقش و تاثیر عربستان در میان کشورهای عربی واقف هستند، به همین دلیل فشارهای احتمالی بر عربستان پس از صدور فرمان مذکور برای جلب حمایت اعراب در آینده نزدیک این کشور را وارد مذاکره و چانه زنی با کشورهای عربی به منظور تحقق اهداف ترامپ و نتانیاهو خواهد نمود.
برنامه ترامپ در مسیر اعمال فشار بر ایران، در درجه نخست معرفی جمهوری اسلامی ایران به عنوان کانون بحران منطقه می‌باشد و در این مسیر انتقال توجهات از مناقشه فلسطین-اسرائیل به عنوان دیرپاترین مناقشه خاورمیانه به سمت ایران در راس اولویت‌های سیاست خاورمیانه‌ای ترامپ قرار دارد. هرچند که در نگاه اول و در کوتاه مدت صدور فرمان انتقال سفارت ممکن است در تضاد با این هدف به نظر آید چراکه در واقع تصمیم اخیر ترامپ بطورناخواسته منجر به آن شده است که مجددا مساله فلسطین در صدر اخبار و توجهات منطقه‌ای و جهانی قرار گیرد و همچنین  فرصت مناسب را در اختیار ج.ا.ا به منظور شکل دادن به فضای تبلیغاتی و تقویت محور مقاومت قرار داده باشد اما در واقع ترامپ تحت تاثیر شرایط داخلی و خصوصیات شخصی خود قصد دارد که با روش و شیوه خود وارد مناقشه فلسطین – اسرائیل و در نهایت تمرکز بر جمهوری ایران شود.حال اینکه این رویه تا چه اندازه منطبق بر واقعیت های خاورمیانه می‌باشد و چقدر  احتمال موفقیت دارد بحث دیگری است.
بدین ترتیب در حالی که نمی‌توان تمام اقدامات و رفتارهای ترامپ را بر محور غیرقابل پیش بینی بودن و بی ثباتی رفتاری ایشان تحلیل کرد و از طرفی هم با توجه به محدودیت هایی که پیگیری سیاست آشوب در ارتباط با تامین امنیت اسرائیل می‌تواند به همراه داشته باشد به نظر می‌رسد که دیدگاه مبتنی بر سیاست اعمال فشار بر ایران که البته می‌تواند تحت تاثیر مسایل داخلی و خصوصیات شخصیتی ترامپ نیز باشد، چارچوب بهتری را برای تحلیل چرایی صدور فرمان انتقال سفارت از سوی رئیس جمهور ایالات متحده در اختیار تحلیلگران قرار دهد. در این میان  همانطور که گفته شد حتی اگر قائل به قرار داشتن عربستان به عنوان بخشی از این تصمیم هم نباشیم با توجه به شکل گیری نوعی همسویی و همگرایی میان بن سلمان، ترامپ و نتانیاهو در زمینه مقابله با ایران و همچنین نیاز عربستان به کسب حمایت ایالات متحده در پیگیری برنامه‌های داخلی و خارجی خود نه تنها انتظار نمی‌رود که این کشور در جایگاه یک مخالف جدی در رابطه با این طرح ظاهر شود که حتی این پیش‌بینی وجود دارد که به عنوان بخشی از روند اجرایی تصمیم ترامپ وارد میدان مذاکرات و یا حتی اعمال فشارها شود.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل