شما اینجا هستید: Homeیادداشتدکترین های آمریکایی

دکترین های آمریکایی

دکتر محمد منصور نژاد

1)طرح مساله: در روزگار ما شناخت غرب و به ویژه امریکا برایمان موضوعیت دارد. زیرا برخی شناخت ها ممکن است فقط بدرد پُز روشنفکری بخورد، اما شناخت آمریکا برای ملت و دولت ما ضرورت دارد، زیرا تصمیم این کشور بر سرنوشت جهان و از جمله ما تاثیر دارد. البته شناخت غرب و نیز آمریکا تنها به ابعاد سیاسی محدود نمی ماند و لازم است در ابعاد فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و... نیز مورد مطالعه قرار گیرد. در اینجا تنها یک نکته آن هم با رویکرد سیاسی (سیاست خارجی) مورد تذکر قرار می گیرد.
2)انقلاب آمریکا به سالهای 83- 1975 باز می گردد که «جرج واشنگتن» در آن نقش خوبی داشت و در سال 1789 هم او به عنوان اول رئیس جمهور کشورش انتخاب و اولین قانون اساسی آمریکا نوشته شد و به عنوان کشوری مستقل در سطح جهانی ظاهر شد.
از زمان تاسیس این کشور تا کنون، دو دکترین اساسی و در دو قرن اخیر، سیاست خارجی آمریکا را در تعامل با جهان می ساخت. البته این بدان معنا نیست که اصلا از این سیاست ها و دکترین ها عدول نشد، ولی وجه غالب این دو نگاه بودند: یکی انزوا گرایی و دیگری مشارکت با دیگران در تدبیر امور جهان.
یک: انزواگرایی: از 1823 تا 1918 دکترین «مونروئه» که بنا را بر استراتژی انزوای آمریکا می گذاشت و آمریکای لاتین حیاط خلوتش محسوب می گردید. مخالف حضور قدرتهای اروپایی در آمریکای لاتین و در عین حال بی توجهی به اقدامات آنها در بقیه جهان از اصول این دکترین بود.(جنگ داخلی آمریکا با 620 هزار کشته به رهبری آبرهام لینکن نیز در همین برهه (65- 1861) رخ داد.
دو: مشارکت گرایی: از 1918 که پایان جنگ جهانی اول است  دکترین و 14 اصل ویلسون که بنای جامعه ملل را می گذاشت و برای کشورها حق حاکمیت همسان تعیین می کرد،  از آزادی تجارت جهانی دفاع می نمود و... محور سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت و تاسیس سازمان ملل متحد پس از جنگ جهانی دوم به نوعی ادامه همان تز است. این ایده هم به نوعی تز همه با هم (جز در مسایل امنیتی که برای 5 کشور حق وتو قایل شده) بود و از این رو کشورهای ضعیف و قوی در مجمع عمومی سازمان ملل حق تنها یک رای را داشتند.
3)اما، از زمان روی کار آمدن ترامپ و به ویژه از 2018 او سیاست «همه با من» را محور کار قرار داد و نه انزواگرایی را پذیرفت و نه مشارکت همگانی را. از این رو یک یک قرارداد ها و قوانین و مقررات را زیر پا گذاشته و می گذارد. البته باید منتظر ماند تا ببینیم آیا این ایده تبدیل به دکترینی  می گردد که از سوی خود آمریکاییان و سپس جهانیان پذیرفته شود یا خیر؟
در دوره قبل از ترامپ، قواعد بازی (جدای از منصفانه بودن یا نبودن) تا حدی شناخته شده بود، برعکس عهد جدید. از این رو به یک معنا سیاست ورزی در سیاست خارجی، در این زمانه دشوارتر شده است.
4)در عین حال نباید فراموش نمود که سیاست خارجی جدید آمریکا، در کنار تهدیدها، فرصت هایی را هم برای جهانیان و نیز ما خلق  نموده که می توان حتی فعالتر از پیش در عرصه جهانی ظاهر شد. زیرا سیاست های آمریکایی تحقیر هویت همه کشورها و قدرت های دیگر را در پی دارد و از این رو ضمن ایجاد زمینه واگرایی دیگران نسبت به آمریکا، بستر مساعدی برای ایجاد همگرایی بین سایر کشورها را فراهم می آورد.
البته این توفیق، به مهارت بازیگران سیاست خارجی، از جمله دپیلماتهای ما بستگی دارد. نا گفته پیداست در صورتی دیپلمات های زبر دست می توانند در چنین فضای آلوده و مبهمی تصمیمات خوب بگیرند و اجرا نمایند، که در داخل با سیاست اولا روشن و شفاف، و ثانیا به صورت یکدست و یکپارچه از آنها حمایت شود.

 

تحریریه مجه ایرانی روابط بین الملل